|

پاسخ صداوسیما به یادداشت «شرق»

وارونه‌نمایی واقعیت با ادعای بحران نمایندگی

انتشار مقاله جناب آقای افشین حبیب‌زاده در آن روزنامه با عنوان «رسانه ملی و بحران نمایندگی»، فرصتی را فراهم آورد تا از زاویه‌ای دیگر به جایگاه راهبردی رسانه ملی در سپهر عمومی کشور نگریسته شود.

انتشار مقاله جناب آقای افشین حبیب‌زاده در آن روزنامه با عنوان «رسانه ملی و بحران نمایندگی»، فرصتی را فراهم آورد تا از زاویه‌ای دیگر به جایگاه راهبردی رسانه ملی در سپهر عمومی کشور نگریسته شود. هرچند در نوشتار مذکور، تلاش شده است با استفاده از ادبیات علوم سیاسی، تصویری از «بحران نمایندگی» در سازمان صداوسیما ارائه شود، اما تقلیل کارکرد رسانه ملی به یک «آینه منفعل» و نادیده‌گرفتن ماهیت راهبردی این نهاد در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، رویکردی است که نیازمند بازنگری جدی و تحلیل واقع‌بینانه‌تر است. در ادامه، جهت تنویر افکار عمومی و اصلاح خطاهای تحلیلی مطرح‌شده در گزارش آن رسانه، نکاتی چند تقدیم می‌گردد:

۱- تعریف آینه یا راهبری از «رسانه ملی»

نویسنده محترم در مقدمه خود، رسانه ملی را صرفا جزئی از زیرساخت حکمرانی می‌داند که وظیفه‌اش بازتاب‌دهی است. این تعریف، اگرچه در ادبیات کلاسیک لیبرال‌دموکراسی جایگاه دارد، اما در نظام حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران ناقص است. رسانه ملی در ایران، نه یک بنگاه خبری صرف، بلکه نهادی برآمده از قانون اساسی و حافظ ارزش‌های بنیادین نظام است. مفهوم «ملی»‌بودن در اینجا، نه به معنای تبعیت محض از سلایق متغیر اجتماعی، بلکه به معنای صیانت از هویت جمعی، تمامیت ارضی و امنیت ملی است؛ بنابراین انتظار اینکه رسانه ملی به تریبون جریان‌های متکثر و بعضا متضاد تبدیل شود که در تقابل با اصول بنیادین حکمرانی هستند، نه‌تنها یک خطای تحلیلی است، بلکه با فلسفه وجودی این سازمان در تضاد است.

۲- توهم «نمایندگی اقلیت» و نادیده‌انگاری واقعیت‌ها

یکی از محورهای اصلی گزارش، ادعای «نمایندگی یک اقلیت محدود» توسط صداوسیماست. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که بررسی سبد برنامه‌سازی سازمان در سال‌های اخیر، نشان‌دهنده تنوع کم‌سابقه‌ای از موضوعات، از برنامه‌های انتقادی در حوزه معیشت تا میزگردهای تخصصی سیاسی و اجتماعی است. نویسنده با پیش‌فرض گرفتن «بحران نمایندگی»، تمامی تلاش‌های سازمان برای بازنمایی لایه‌های مختلف جامعه را نادیده گرفته است. آیا طرح صریح چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در برنامه‌های گفت‌وگومحور رسانه ملی، مصداق نادیده‌گرفتن مردم است؟ نگاه تقلیل‌گرایانه نویسنده به‌گونه‌ای است که گویی هر رویکردی که با زاویه دید ایشان همسو نباشد، به معنای نادیده‌گرفتن جامعه است. واقعیت این است که رسانه ملی، صدای اکثریت خاموشی است که در برابر هجمه‌های رسانه‌ای بیگانگان، قوام کشور را در حفظ وحدت می‌دانند، نه در دامن‌زدن به دوقطبی‌های کاذب.

3- حفظ مرجعیت در میانه جنگ ترکیبی

نویسنده مدعی است که کاهش اعتماد به رسانه ملی، آغاز افول مرجعیت است. اما آیا کاهش اعتماد، لزوما ناشی از عملکرد صداوسیماست یا ناشی از عملیات روانی و جنگ ترکیبی بی‌سابقه‌ای است که از سوی رسانه‌های داخلی و برون‌مرزی علیه افکار عمومی ایران هدایت می‌شود؟ مرجعیت رسانه‌ای، تنها با تولید محتوا به دست نمی‌آید؛ بلکه در میدان نبرد روایت‌ها تعریف می‌شود. وقتی جریانی در داخل و بیرون از مرزها، با بودجه‌های کلان و با هدف «سیاه‌نمایی مطلق»، از واقعیت‌ها عبور می‌کند، مسئولیت «حفظ مرجعیت»، وظیفه‌ای است که رسانه ملی با وجود محدودیت‌ها به‌خوبی به آن پرداخته است. ادعای اینکه مردم برای فهم واقعیت به رسانه‌های بیگانه مراجعه می‌کنند، نادیده‌گرفتن این حقیقت است که بخش بزرگی از جریان‌سازی رسانه‌های خارجی، ساختگی و مبتنی بر مهندسی افکار عمومی است، نه بازتاب جامعه.

۴- تکثرگرایی در چارچوب امنیت ملی

نویسنده بر «مدیریت تکثر» تأکید دارد، اما مدیریت تکثر به معنای «ولنگاری در تریبون» نیست. جامعه متکثر است، اما این تکثر باید در چارچوب منافع ملی همگرا شود. رسانه‌ای که در بزنگاه‌های امنیتی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به تریبون جریان‌های رادیکال و واگرا تبدیل شود، نه‌تنها اعتماد عمومی را جلب نمی‌کند، بلکه امنیت ملی را با مخاطره جدی روبه‌رو می‌سازد. تجربه حکمرانی در ایران نشان داده است که هرگاه رسانه رسمی از مرزهای گفتمانی خود عقب‌نشینی کرده، نه‌تنها رضایتی ایجاد نشده، بلکه عطش جریان‌های معاند برای پیشروی بیشتر افزایش یافته است؛ بنابراین «پایبندی به اصول» که نویسنده آن را در مقابل «نمایندگی جامعه» قرار داده، در واقع سپر دفاعی جامعه در برابر هرج‌ومرج‌طلبی است.

۵- بودجه عمومی و مسئولیت ملی

اشاره نویسنده به بودجه عمومی به‌عنوان دلیلی برای لزوم تغییر رویکرد رسانه، نوعی تفسیر اقتصادی از یک وظیفه حاکمیتی است. بودجه عمومی متعلق به همه شهروندان است، درست؛ اما وظیفه رسانه در قبال این بودجه، «جلب رضایت لحظه‌ای» نیست، بلکه «تأمین منافع بلندمدت» ملت است. اگر رسانه‌ای تنها به دنبال رضایت آنی مخاطب باشد (که اغلب از طریق سوژه‌های جنجالی و پوپولیستی به دست می‌آید)، به سرعت به یک رسانه زرد تبدیل خواهد شد که شاید مخاطب جذب کند، اما مشروعیت حکمرانی را تضعیف می‌کند. رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران، به جای تبدیل‌شدن به بلندگوی سلیقه‌های خاص، رسالت خود را تبیین گفتمان انقلاب اسلامی و تقویت همبستگی ملی می‌داند.

6- رسانه ملی به عنوان رکن ثبات در منطقه

آنچه در گزارش «رسانه ملی و بحران نمایندگی» مغفول مانده، نگاه منصفانه به «رسانه ملی» به عنوان رکن ثبات در منطقه‌ای است که رسانه‌های رقیب، به شدت بر عدم ثبات و یکپارچگی تأکید دارند. رسانه ملی از خطاهای احتمالی مبرا نیست و راه نقد دلسوزانه همیشه باز است، اما «بحران‌سازی» از جایگاه نهادی که بار سنگین آگاهی‌بخشی و مقاومت فرهنگی را در شرایط محاصره رسانه‌ای به دوش می‌کشد، نه علمی است و نه اخلاقی. توصیه می‌شود صاحب‌نظران و اهالی رسانه، به جای پیش‌بینی «افول» و «بحران»، به واکاوی دقیق‌تر پیچیدگی‌های حکمرانی رسانه‌ای در عصر جنگ‌های شناختی بپردازند. رسانه ملی، نه تریبون اقلیت و نه صرفا ابزار تبلیغاتی است؛ رسانه ملی، صدای استقلال، عزت و پیشرفت ملت ایران در میان طوفان‌های سهمگین رسانه‌ای است.

روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.