پساتفاهم: گذار از «سکون راهبردی» به «سکوت راهبردی»
این روزها همه از تفاهمنامه صحبت میکنند و ترسیم چهره ایران پساتفاهم، ترند این روزهای افکار عمومی، نخبگان و حتی مردم عادی است. اما واقعیت این است که این تفاهمنامه چیزی بیش از یک «مکث» در تاریخ معاصر ایران نیست: مکث برای تأمل درباره استمرار مسیر تقابلی طیشده در پنج دهه اخیر یا تدبیر برای حرکت در مسیری جدید به منظور شروع یک تعامل بزرگ و بازگشت به نقشه اقتصادی جهان.
این روزها همه از تفاهمنامه صحبت میکنند و ترسیم چهره ایران پساتفاهم، ترند این روزهای افکار عمومی، نخبگان و حتی مردم عادی است. اما واقعیت این است که این تفاهمنامه چیزی بیش از یک «مکث» در تاریخ معاصر ایران نیست: مکث برای تأمل درباره استمرار مسیر تقابلی طیشده در پنج دهه اخیر یا تدبیر برای حرکت در مسیری جدید به منظور شروع یک تعامل بزرگ و بازگشت به نقشه اقتصادی جهان. مکثی که میتواند خیلی کوتاه و شکننده باشد یا حتی طولانی و پایدار شود؛ موضوعی که کیفیت تحلیل تصمیمگیران ارشد و عالی کشور از شرایط جهان و وضعیت داخل آن را مشخص میکند.
جنگ تحمیلی سوم نه با الگوی جنگهای کلاسیک دهههای گذشته قابل توضیح است و نه نسبتی با جنگهای زیرپوستی میان ابرقدرتها (مانند آمریکا و چین) دارد. نظم جهانی به طور اعم و نظم منطقه جنوب غرب آسیا در پساجنگ در حال تکوین، تکامل و یک پوستاندازی جدی است و همه بازیگران منطقه، از ترکیه و عربستان گرفته تا امارات و حتی رژیم صهیونیستی، هریک در حال بازتعریف جایگاه خود در نظم در حال تولد نوین هستند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی آن نیست که آیا باید در نظم جدید منطقهای نقش فعال ایفا کند یا نه، بلکه مسئله این است که چگونه باید یک بازیگر فعال، قاعدهساز و تأثیرگذار بوده و بتواند بدون فرسایش منابع و استهلاک منافع راهبردی خود، یکی از معماران اصلی این نظم نوین باشد. جمهوری اسلامی در آستانه ورود به نیمقرن دوم استقرار خویش و با درسآموزی از آزمون و خطاهای خویش در نیمقرن اول، بیش از هر زمان دیگری نیازمند فهم ضرورت گذار از «سکون راهبردی» به سمت «سکوت راهبردی» است؛ جایی که «سیاستهای اعلامی» عرصه را بر «سیاستهای اعمالی» تنگ نکرده و شعارها و موضعگیریها موجب ذبحشدن منافع عمومی و مصالح ملی نشود. این دو اگرچه در ظاهر مشابه به نظر میرسند، اما در عمل دو وضعیت کاملا متفاوتند. سکون راهبردی به معنای انفعال، تعلیق تصمیم و گرفتارشدن در وضعیت انتظار است؛ وضعیتی که در آن کشور نه قادر به تولید ابتکار جدید است و نه میتواند محیط پیرامونی خود را فعالانه به دلخواه خود تغییر دهد. اما سکوت راهبردی یک انتخاب هوشمندانه برای کاهش اصطکاکهای غیرضروری، مدیریت تنشها و تمرکز بر بازآرایی و تولید قدرت ملی درونزاست. کشور طی چند دهه اخیر، در بسیاری از عرصههای داخلی و منطقهای، هزینههای گزافی را به سبب سیاستهای اعلامی که لزوما انطباقی با سیاستهای اعمالی کشور نیز نداشتهاند، پرداخت کرده و غفلت از حساسیت سیاستگذاری و حکمرانی بر روی گسلهای متعدد سیاست داخلی و عمدتا سیاست خارجی (مسئله زنان، اقلیتها، اتباع، ارزش پول ملی، روابط با همسایگان، تنش با آمریکا و رژیم صهیونیستی) سبب تحلیلرفتن شدید سرمایه اجتماعی حکمرانی و انحراف منابع کشور از قرارگیری در مسیر توسعه، ثروتآفرینی و تولید قدرت، به پرداخت هزینه تصمیمات و جبران خسارات سیاستگذاریهای پیشین شده است.
پساتفاهم: گذار از «سکون راهبردی» به «سکوت راهبردی»
این در حالی است که الگوی خیزش اقتصادی کشوری مانند چین به عنوان یکی از دو ابرقدرت دنیای جدید حاکی از تمرکز بر انباشت قدرت واقعی بهجای نمایش قدرت، اولویت مدارا بر منازعه و پرهیز از تحریک محیط خارجی تا زمان رسیدن به بلوغ اقتصادی و فناورانه بوده است. همانگونه که دنگ شیائوپنگ در جمله معروف خویش میگوید: «تواناییهای خود را پنهان کن و زمان را انتظار بکش». تفسیر عملی این جمله آن است که وارد رقابت ژئوپلیتیکی زودهنگام نشو، ادعاهای بزرگ جهانی مطرح نکن، ابتدا اقتصاد را بساز، اجازه بده دیگران درگیر رقابتهای پرهزینه شوند و در سکوت، ظرفیت صنعتی و فناورانه خلق کن. از این منظر، ایران برای برخورداری از جایگاه ممتاز و تعیینکننده در نظم آینده منطقه، بیش از هر چیز به بازتعریف قدرت ملی و سازوکار تولید آن نیاز دارد. منطقه جنوب غرب آسیا در نظم آتی احتمالا دیگر فقط میدان تقابلهای امنیتی و تمرکز صرف بر روی برتری نظامی نیست، بلکه در کنار اهمیت و ضرورت آن، به میدان رقابت بر سر کریدورها، زنجیرههای تأمین، مسیرهای انرژی، اقتصاد دیجیتال، بنادر، اتصال ریلی و شبکههای مالی نیز تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، کشوری موفقتر خواهد بود که بتواند «بازدارندگی نظامی» را به «بازدارندگی چندوجهی و هوشمند» متحول کرده و بتواند «مرکز ثقل همکاری و منافع اقتصادی» شود، نه صرفا «کانون مقاومت». این به معنای عدول از اصول یا عقبنشینی ژئوپلیتیکی نیست، بلکه به معنای تغییر در مفهوم قدرت و هندسه اعمال آن است. ایران اگر بخواهد در دهه آینده بازیگر مؤثر منطقه باقی بماند، باید از وضعیت «حکمرانی بر لبه تنش و سکون» به سمت وضعیت «حکمرانی از طریق ثبات و سکوت» حرکت کرده و نسخه جدیدی از «نفوذ» را مبنای تولید قدرت قرار دهد: نفوذ نیز نهفقط با ابزارهای سخت، بلکه با اتصال اقتصادی، نفوذ فناورانه، مزیت لجستیکی، پیوندهای مالی و نقشآفرینی مؤثر در اقتصاد منطقه شکل میگیرد. یکی از خطاهای راهبردی در سیاست خارجی ایران طی سالهای گذشته، تبدیلشدن برخی مواضع تاکتیکی به ادبیات دائمی سیاست رسمی یا تریبونها بوده است. در حالی که بسیاری از قدرتهای منطقهای حتی در اوج اختلافات، از تولید ادبیات تحریکآمیز اضافی علیه یکدیگر پرهیز میکنند، در ایران گاه نوعی «تورم گفتاری» مشاهده میشود که هزینههایش بسیار بیشتر از دستاوردهایش است. در جهان جدید، همه چیز الزاما نباید گفته شود؛ بخشی از قدرت، در «ندانستن طرف مقابل از مرزهای واقعی تصمیم» نهفته است. سکوت راهبردی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند. سکوت راهبردی یعنی پرهیز از خلق گسلهای جدید در روابط خارجی؛ یعنی اجتناب از تحمیل تنشهای غیرضروری به اقتصاد کشور؛ یعنی آنکه ایران بهجای درگیرشدن همزمان در چندین میدان فرسایشی، تمرکز خود را بر تثبیت و سپس فرآوری مزیتهای ژئوپلیتیکیاش بگذارد. ایران از معدود کشورهایی است که همزمان به آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبهقاره، مدیترانه و کریدورهای شرق - غرب دسترسی دارد. اما این موقعیت ممتاز، زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشود که کشور بتواند به «گره اتصال» منطقه بدل شود، نه صرفا بازیگری که دیگران نگران واکنشهای پیشبینیناپذیرش هستند. اقتصاد جهانی آینده بیش از هر زمان دیگری بر محور اتصالها شکل میگیرد و کشورهایی که بتوانند امنیت مسیر، ثبات تصمیم و قابلیت همکاری بلندمدت ایجاد کنند، برندگان اصلی خواهند بود. از همین منظر، کاهش تنش با همسایگان نه یک تاکتیک موقت، بلکه بخشی از ضرورت بازآفرینی قدرت ملی ایران است. ایران نمیتواند همزمان در پی جذب سرمایه، توسعه کریدورهای ترانزیتی، افزایش تجارت منطقهای و ایفای نقش در نظم جدید اقتصادی آسیا باشد، اما محیط پیرامونیاش دائما در وضعیت هشدار و بیاعتمادی قرار گیرد. توسعه بیش از هر چیز، محصول «قابلیت پیشبینی» است. قدرتهای نوظهور جهان نیز دقیقا از همین مسیر حرکت کردهاند. چین پیش از آنکه به قدرت اقتصادی جهانی تبدیل شود، برای چند دهه از ورود به بسیاری از منازعات پرهزینه اجتناب کرد و تمرکز خود را بر انباشت قدرت اقتصادی گذاشت. ترکیه نیز با وجود تمام فراز و فرودها، کوشیده است میان تنشهای امنیتی و فرصتهای اقتصادی توازن برقرار کند. حتی عربستان امروز در حال عبور از سیاست منطقهای پرهزینه دهه گذشته به سمت نوعی عملگرایی ژئواکونومیک است. ایران نیز ناگزیر از اتخاذ چنین سیاست و بازتنظیم مجدد دستگاه حکمرانی خویش است. منطقه در حال ورود به عصر «رقابت برای معماری آینده» است؛ عصری که در آن برنده نهایی الزاما کشوری نیست که بلندترین صدا را دارد، بلکه کشوری است که بتواند بیشترین پیوند یا به تعبیر بهتر، نفوذ را ایجاد کند. در چنین شرایطی، شاید مهمترین تحول موردنیاز در سیاست خارجی ایران، تغییر از الگوی تفوق «سیاستهای اعلامی» بر «سیاستهای اعمالی» به منظور خلق و بهرهبرداری از فرصتهای توسعه اقتصادی در فضای با ثبات و با سطح آنتروپی تنش پایین باشد: فرصتهایی که بتوانند سایر کشورهای منطقه و بازیگران مؤثر را به همکاری با ایران نیازمند و وابسته کرده و منافع کشورهای مختلف را به امنیت و ثبات ایران گره بزند. این همان نقطهای است که ژئوپلیتیک ممتاز ایران میتواند از یک ظرفیت بالقوه به یک مزیت بالفعل تبدیل شده و داراییهای طبیعی و اجتماعی خود را به سوخت موشک جهش اقتصادی تبدیل کند. شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری، زمان آن رسیده باشد ایران از سکون راهبردی عبور کند و به سکوت راهبردی برای حداقل چند سال آتی برسد؛ سکوتی که نه نشانه انفعال، بلکه مقدمه بازگشت به بازی بزرگ ساخت آینده منطقه است: آیندهای برای ساخت ایران قوی.