|

چشم‌انداز توافق با آمریکا در سایه موازنه قدرت جدید در منطقه

​پس از 39 روز جنگ و 71 روز آتش‌بس و به دنبال رایزنی‌های دیپلماتیک فشرده، سرانجام جنگ رمضان که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در 9 اسفند 1404 (دهم رمضان 1447) آغاز شده بود، با امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ توسط دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان در سحرگاه 28 اسفند 1405 (سوم محرم 1448) به صورت رسمی پایان یافت. در این راستا هرچند بیش از دو ماه تبادل نظر دیپلماتیک برای حصول به توافقی دوصفحه‌ای، به‌روشنی راه درازی را که تا حصول به توافق نهایی باقی مانده، روشن می‌کند. به نظر می‌رسد که این راه پرسنگلاخ، نمی‌تواند مؤید بدبینی عمیقی باشد که در برخی محافل سیاسی عمدتا مخالف با توافق، به نتایج نهایی مذاکرات ابراز می‌شود، چراکه به نظر می‌رسد مقاومت حماسی مردم ایران در برابر ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل طی جنگ رمضان، فضای معادلات جاری در رابطه ایران و آمریکا را تغییر داده و دیپلمات‌های ایرانی، امروز در فضایی متفاوت از دیروز در برابر همتایان آمریکایی خود قرار می‌گیرند.

پس از 39 روز جنگ و 71 روز آتش‌بس و به دنبال رایزنی‌های دیپلماتیک فشرده، سرانجام جنگ رمضان که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در 9 اسفند 1404 (دهم رمضان 1447) آغاز شده بود، با امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ توسط دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان در سحرگاه 28 اسفند 1405 (سوم محرم 1448) به صورت رسمی پایان یافت. در این راستا هرچند بیش از دو ماه تبادل نظر دیپلماتیک برای حصول به توافقی دوصفحه‌ای، به‌روشنی راه درازی را که تا حصول به توافق نهایی باقی مانده، روشن می‌کند. به نظر می‌رسد که این راه پرسنگلاخ، نمی‌تواند مؤید بدبینی عمیقی باشد که در برخی محافل سیاسی عمدتا مخالف با توافق، به نتایج نهایی مذاکرات ابراز می‌شود، چراکه به نظر می‌رسد مقاومت حماسی مردم ایران در برابر ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل طی جنگ رمضان، فضای معادلات جاری در رابطه ایران و آمریکا را تغییر داده و دیپلمات‌های ایرانی، امروز در فضایی متفاوت از دیروز در برابر همتایان آمریکایی خود قرار می‌گیرند.
برای توضیح مفهوم «تغییر معادلات جاری بین ایران و آمریکا» لازم است توجه خود را به روند توسعه فراگیر تنش بین ایران و آمریکا معطوف کنیم. در واقع اگر سخنرانی محور شرارت جورج بوش در ژانویه 2002 را آغاز این کشمکش در نظر بگیریم، می‌توان گفت که تهدید به حمله نظامی، همواره ابزاری بوده که در تمام 24 سال گذشته مورد استفاده سران سیاسی و نظامی آمریکا قرار می‌گرفت. در این چارچوب به نظر می‌رسد که تأکید مقام‌های ارشد آمریکایی به بهره‌گیری از ابزار نظامی، ناشی از اعتمادبه‌نفسی است که دخالت‌های نظامی ایالات متحده در سه دهه اخیر، برای این کشور به همراه آورده است. آمریکا طی دو جنگ با عراق، جنگ با افغانستان و دخالت نظامی در کوزوو و لیبی، موفق شد که عموما با تکیه بر حملات هوایی پردامنه، اهداف سیاسی خود را به صورت کامل محقق کرده و مخالفان را به تسلیم وادار کند. در این راستا هرچند آمریکا در کنترل شرایط بعد از جنگ در عراق و افغانستان به مشکل خورده و حمله به لیبی به نتایج فاجعه‌باری برای مردم این کشور منجر شد، اما تأثیرات ویرانگر حملات ایالات متحده که موجب فروپاشی ساختار سیاسی و بروز مشکلات عمیق برای مردم این کشورها شد، موجب شد که تهدید به اقدام نظامی، تبدیل به ابزاری مؤثر برای آمریکا و عاملی مهیب برای وحشت و نگرانی عمیق مردم و سیاست‌مداران کشورهایی شود که رویکردی متباین با راهبردهای مدنظر آمریکا در سیاست‌های بین‌المللی داشتند. در این چارچوب تسلط آمریکا بر اقتصاد و سیاست بین‌الملل و تفوق کامل این کشور بر رسانه‌های جریان اصلی و شبکه‌های اجتماعی، موجب عادی‌سازی اقدامات نظامی آمریکا شد، تا جایی که عدم اقدام نظامی، به صورت امتیازی از طرف ایالات متحده به مخالفان سیاست‌های آن در جهان تلقی شده و حضور دائمی این تهدید، فضای رایزنی‌ها و ابتکارات دیپلماتیک را پیش از آغاز مذاکرات به نفع آمریکا تغییر می‌داد. در مورد ایران نیز شرایط خارج از این چارچوب نبود و علی‌رغم مواضع زیاده‌خواهانه آمریکا، تصمیم‌سازان سیاسی ایران در دو دهه گذشته، تمام تلاش خود را به عمل آوردند که حداکثر تعامل ممکن را به کار بسته و از بروز جنگ و تحمیل آسیب‌های شدید به کشور جلوگیری کنند.
البته در مورد شیوه به‌کارگیری و نتایج مدنظر از فشارهای اقتصادی و نظامی، تفاوت‌هایی بین سیاست‌مداران دموکرات و جمهوری‌خواه وجود داشت. دموکرات‌ها سعی می‌کردند در کنار افزایش مداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی به مخالفان راهبردهای بین‌المللی آمریکا، با آنان وارد تعامل شده و با تهدید به اقدام نظامی آنها را به حرکت در مسیر مدنظر ایالات متحده مجبور کنند. اما جمهوری‌خواهان با رویکردی به شدت تهاجمی، همواره به دنبال تسلیم کامل مخالفان سیاست‌های بین‌المللی مدنظر خود بودند و در این میان هیچ‌گاه ابایی از برخورد نظامی محدود یا گسترده نداشتند. در این میان ترامپ نیز علی‌رغم تأکید بر ضرورت پایان‌دادن به جنگ‌های آمریکا در دوران مبارزات انتخاباتی و همچنین اذعان بر اهمیت محدود خاورمیانه در سیاست‌های کلان ایالات متحده (حداقل در دوران ریاست‌جمهوری خود او) راهبرد افزایش فشار اقتصادی و نظامی را به ایران در دستور کار خود قرار داد، چراکه اتخاذ این سیاست را راهکاری مؤثر اما کم‌هزینه برای افزایش محبوبیت و نفوذ خود در حزب جمهوری‌خواه به عنوان یک چهره مقتدر می‌دانست. در این چارچوب بود که او در دور اول ریاست‌جمهوری خود از برجام خارج شده، سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت و در دومین دوره به‌سرعت به سمت برخورد نظامی با ایران پیش رفت.
ترامپ جنگ با ایران را بسیار ساده تلقی کرده بود، اما واقعیت توان نظامی ایران که ناشی از پی‌ریزی حساب‌شده آن توسط گروهی از بااستعدادترین استراتژیست‌های نظامی جهان و همچنین کفایت فرماندهان و سلحشوری کلیه رده‌های نظامی بود، موجب شد که او خیلی زود متوجه اشتباه خود شود. در واقع ناکامی آمریکا در حصول به اهداف خود در زمینه فروپاشی ساختار سیاسی ایران، ناتوانی این کشوردر بازگشایی تنگه هرمز و ضربات مداوم نیروهای نظامی ایران به پایگاه‌های آمریکا و منافع متحدان این کشور، موجب شد که علی‌رغم ترور رهبر انقلاب و اغلب سرداران طراح استراتژی نظامی ایران، روند جنگ به ضرر آمریکا پیش رفته و ترامپ به دنبال آتش‌بس باشد. در زمان آتش‌بس نیز او هر کاری کرد که ایران را با بهره‌گیری از فشارهای سیاسی و رسانه‌ای و مانورهای نظامی به عقب‌نشینی وادارد. اما تصمیم‌سازان سیاسی ایران می‌دانستند که کامیابی‌های نظامی ایران، معادلات جاری در تعاملات دو کشور را تغییر داده و حمله نظامی که مهم‌ترین برگ برنده آمریکا در میز مذاکره تلقی می‌شد، عملا خنثی شده است. بدیهی است که این واقعیت‌ها فضای مانور و ابتکار عمل دیپلمات‌های ایرانی را بسیار بسیار بیشتر کرد و در نهایت موجب شد که آمریکا شرایط مدنظر ایران را برای پایان جنگ بپذیرد.
حال اگر رئیس‌جمهور آمریکا از حق ایران برای توسعه برنامه موشکی سخن گفته و پس‌دادن پول‌های بلوکه‌شده ایران را حقی می‌داند که بی‌توجهی به آن اعتبار بانک‌های آمریکایی را مخدوش می‌کند، به دلیل این نیست که افکار او ناگهان تغییر کرده چراکه او همواره به شدیدترین شکل ممکن از باراک اوباما به دلیل همین اقدامات انتقاد می‌کرد. در واقع تحولات جدید نشان می‌دهد که ترامپ (و شاید قاطبه الیت سیاسی آمریکا) با درک تغییر در موازنه قوا بین دو کشور مجبور به تن‌دادن به توافقی شده که پیش از جنگ، تصور پذیرش و دفاع از آن توسط ترامپ و رهبران جمهوری‌خواه غیرقابل تصور بود. در این راستاست که می‌توان گفت که اگر در دو یا چهار یا شش ماه آینده تغییر بسیار بزرگی اتفاق نیفتد، توافق نهایی نیز مورد پذیرش واقع خواهد شد همان‌گونه که توافق فعلی پذیرفته شده و این واقعیت جاری و غیرقابل کتمان در سیاست بین‌الملل است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.