|

چرا قدرت ایران‌ باور نمی‌شد؟

نمی‌دانم این ضرب‌المثل فارسی را شنیده‌اید که می‌گوید «یزد دور است، گز هم دور است؟». این مَثل اشاره به داستان مردی دارد که در شهری دور و بین جماعتی که گرد او جمع شده بودند، ادعا می‌کرد که «من در شهر یزد، ۱۰ گز پریده‌ام».

نمی‌دانم این ضرب‌المثل فارسی را شنیده‌اید که می‌گوید «یزد دور است، گز هم دور است؟». این مَثل اشاره به داستان مردی دارد که در شهری دور و بین جماعتی که گرد او جمع شده بودند، ادعا می‌کرد که «من در شهر یزد، ۱۰ گز پریده‌ام». این را که گفت، یکی در بین جماعت، خطاب به او گفت «یزد دور است، گز که دور نیست. همین‌جا بپر تا ببینیم چند گز می‌پری». این مثل را معمولا در موقعیتی می‌گویند که کسی ادعایی دارد و آن ادعا قابل راستی‌آزمایی باشد و فقط کافی است تا مدعی حاضر به آزمون ادعایش شود، آن‌هم در جلوی چشم جماعتی شکاک.

یکی از پرسش‌هایی که این روزها در محافل گوناگون و در بین افراد مختلف طرح می‌شود، این است که آیا باور داشتید و پیش‌بینی می‌کردید ایران چنین مقاومت قدرتمندی در مقابل تهاجم مشترک آمریکا-اسرائیل از خود نشان دهد؟ و تقریبا جواب همه یک چیز است: «خیر». یادداشت امروزم برای آن است که چرا کمتر کسی باور داشت کشورمان به این قوت و قدرت بتواند از خود دفاع کند و برای این باورنداشتن، دلایلی چند را برمی‌شمارم.

اولین دلیل برمی‌گردد به ذهنیت ما از قدرت؛ این ذهنیت بیش از همه بر ابزار تکیه دارد و نه بر شیوه استفاده از ابزار. معمولا در جلسه اول کلاس‌های عکاسی‌ام به شاگردانم می‌گویم «گرفتن یک عکس خوب، به نگاه درست عکاس وابسته است، نه به دوربین عکاسی؛ همان‌طور که رانندگی خوب، بیش از همه به راننده خوب وابسته است تا خودروی پیشرفته. یک راننده خوب، با پراید هم خوب رانندگی می‌کند، ولی یک راننده ناشی، با پیشرفته‌ترین خودروی بنز نیز هم خود را به کشتن می‌دهد و هم دیگران را». به همین دلیل بود که در ابتدای این جنگ و در همین روزنامه «شرق»، یادداشتی منتشر کردم با عنوان «استراتژی همان قدرت است» و برخلاف بسیاری دیگر که قدرت را متکی بر ابزار می‌دانند و از آنجا که آمریکا-اسرائیل ابزارهای نظامی بسیار پیشرفته‌تری دارند، آنها را پیروز می‌دانستند، از مسابقه افتتاحیه جام جهانی ۱۹۹۰ مثال آوردم که کامرون با اتکا بر استراتژی، تیم ملی آرژانتین را با داشتن بازیکنی همچون مارادونا شکست داد. دومین مورد بازمی‌گردد به استناداتی که خواسته یا ناخواسته، ذهن به آن رجوع می‌کند. تصور کنید که من به‌عنوان یک تحلیلگر، بدون داشتن هیچ اطلاعی در حوزه پزشکی و بهداشت (که حقیقتا هم ندارم) بخواهم در یکی از پیچیده‌ترین موضوعات پزشکی نظر بدهم. طبیعتا و به احتمالا نزدیک به یقین، نظری که ارائه می‌دهم غلط است و شنونده یا خواننده نظر من، به‌سرعت، به خطایم پی می‌برد. اما آیا این خطا به معنی آن است که در موضوعات دیگر نیز نظرات من با خطا همراه است؟ قطعا خیر، ولی همان‌طور که در بالا اشاره کردم، ذهن‌ به شکلی خواسته یا ناخواسته، به سابقه رجوع می‌کند و چنانچه من در موضوعی مهم، اشتباه تحلیل کرده باشم، شنونده سخنانم، تحلیل‌های دیگر مرا نیز با قضاوتی پیشینی به داوری می‌نشیند. یکی از مهم‌ترین دلایلی که همیشه نظامیان را پرهیز می‌دهند که در حوزه سیاست دخالت نکنند، از همین منظر است. حوزه سیاست، سرشار از غلو و ریا‌ست و خواهی‌نخواهی، هر‌کس که وارد این حوزه می‌شود، با داوری پر از تردید روبه‌رو خواهد شد و شک و شبهه نسبت به سخنان او، امری طبیعی خواهد بود و این برای یک فرد نظامی که لازم است تا وجودش اطمینان‌بخش باشد، آفتی خطرناک است. سومین مورد بر‌می‌گردد به خواسته شنونده.

واقعیت آن است که شنوندگان یک ادعا، غیر از آن شک و تردیدی که در بالا اشاره شد و در ذهنشان ساخته شده، امیال و آرزوهایی نیز دارند و به سخنی می‌شود به جهان، خارج از پنجره آرزوها نگاه کرد. در ابتدای یادداشت، به ضرب‌المثل «یزد دور است، گز هم دور است؟» اشاره کردم. حقیقت داستان این است که ادعای کشور ما در حوزه توانایی دفاعی‌اش، چندین بار محک خورده بود و قدرت بازدارندگی‌مان، در دهه‌های گذشته، بارها و بارها راستی‌آزمایی شده بود، ولی به دلیل همان تماشا از پنجره آرزوها، آنچه دیده می‌شد، باور نمی‌شد. شاید مهم‌ترین بخش دکترین دفاعی کشورمان در همه سال‌های پس از انقلاب، ساختار چندلایه جبهه مقاومت باشد. در مورد این ساختار، فارغ از اینکه با آن موافق باشیم یا نه، در ۲۰ سال گذشته بارها یادداشت‌های متعددی در مطبوعات منتشر کرده‌ام. یکی از این یادداشت‌ها که به‌صورت مجموعه و در چندین شماره منتشر شد، عنوان مشترک «روح امپراتوری» داشت. در این مجموعه یادداشت، از این گفته بودم که دکترین دفاعی کشورمان‌ برگرفته از ساختار «ساتراپی» است و دقیقا در همان مناطقی که ساتراپ‌نشینان امپراتوری ایران شکل گرفته بود، امروز هم ساتراپی‌های مدرن تأسیس شده است. آن مجموعه یادداشت بر آن بود تا دکترین دفاعی ایران را توضیح دهد، ولی با حمله منتقدان جمهوری اسلامی روبه‌رو شد که «تو به قصد تأیید حاکمیت» این یادداشت را نوشتی. درحالی‌که یک تحلیلگر نه قصد تأیید و نه نفی موضوع را ندارد، بلکه فقط می‌خواهد بگوید چه چیزی را می‌بینیم و آنچه می‌بینیم، چیست.

 شاید برای همین بود که این منتقدان، اولا به جد از ابتدا مخالف دکترین ساتراپی‌های مدرن جمهوری اسلامی بودند، ثانیا در سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از سقوط دولت اسد، بارها از متلاشی‌شدن این ساتراپی‌ها نوشتند و گفتند و حتی یکی از آنها در مصاحبه‌ای تصویری درمورد بی‌اثربودن این دکترین در حفظ منافع کشورمان، رو به دوربین و درباره جنگ ۱۲روزه گفت: «سال‌ها برای این جبهه مقاومت هزینه کردیم، اما در جنگ ۱۲روزه، تمام این جبهه، حتی یک گلوله نیز برای دفاع از ما شلیک نکرد». یا مورد دیگر، توان پهپادی و موشکی ایران است که همیشه و حتی تا قبل از جنگ اخیر، نه‌تنها باور نمی‌شد، بلکه تحقیر هم می‌شد، اما آیا واقعا ادعای توان پهپادی ما چون پریدن در یزد بود؟

اما چرا؟ دشمنان ما ندیدند، شاید چون برپایی یک جنگ هژمونیک با ایران به مرحله‌ای ضروری رسیده بود، چنان‌که روبیو (وزیر خارجه آمریکا) همین هفته پیش گفت اگر به ایران حمله نمی‌کردیم، توان تسلیحات متعارف ایران (موشک و پهپاد) به جایی می‌رسید که دیگر نمی‌شد با ایران جنگید. اما چرا منتقدانی که معترض هستند ایران توانایی بازدارندگی خود را نشان نداده بود تا جلوی جنگ را بگیرد، چنین می‌گویند؟ گمان من این است که شاید مهم‌ترین دلیلش آن باشد که از پنجره آرزوهایمان به واقعیت توان دفاعی کشورمان نگاه می‌کردیم.

ماجرا اما این است که غرب، بنا به گفته روبیو، می‌دانست توان دفاعی ایران تا چه حد است، اما به این نتیجه رسیده بود که باید ریسک کند، درحالی‌که برخی از جمعیت موافقان و به‌‌ویژه اکثریت منتقدان، به هر دلیلی، یا آنچه را در حال وقوع بود نمی‌دیدند، یا مایل نبودند شواهدی که تحلیلشان را نقض می‌کرد ببینند.

و اما مهم‌ترین دلیل برای باورنداشتن به قدرت ایران به موضوع رسانه بازمی‌گردد. حذف رسانه‌های تأثیرگذار منتقد در کشور و تک‌ساحتی‌شدن رسانه داخلی که موجب خروج مرجعیت رسانه شده، بزرگ‌ترین ضربه را به باورپذیری توان دفاعی ایران، در داخل وارد کرده است. مشکل این است که وقتی رسانه‌های منتقد داخلی حذف می‌شوند، استنادهای صداوسیما، حتی اگر جمعی از منتقدان نورچشمی را هم جلوی دوربین بنشاند، بی‌اثر است. همان‌طور که الان، وقتی از بازیابی قدرت موشکی خود صحبت می‌کنیم، گزارش رسانه‌های مخالف و گزارش CIA باورپذیرتر است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.