|

از واشنگتن تا بیروت؛ آتش‌بس شکننده و بازیگران مضطرب منطقه

در حالی که آتش‌بس میان ایران و آمریکا به‌عنوان روزنه‌ای کم‌سابقه برای مهار تنش‌های مزمن دو طرف مطرح شده، تحولات میدانی در لبنان به‌سرعت این دستاورد شکننده را در معرض فرسایش قرار داده است. هشدار محمد البرادعی، مدیر کل پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، درباره تلاش اسرائیل برای تخریب مسیر صلح، از منظر روابط بین‌الملل واجد اهمیت مضاعف است؛ چراکه نشان می‌دهد بازیگر سومِ نگران از تغییر موازنه، می‌کوشد با گسترش دامنه بحران، منطق مصالحه را بی‌اثر کند. از نگاه البرادعی، حملات اسرائیل به لبنان نه صرفا واکنشی امنیتی، بلکه تلاشی آگاهانه برای جلوگیری از خروج این رژیم از انزوای منطقه‌ای از طریق احیای فضای جنگی است؛ فضایی که هرگونه نزدیکی تهران و واشنگتن را ناممکن می‌سازد.

نیروانا مهرآئین

 

 


در حالی که آتش‌بس میان ایران و آمریکا به‌عنوان روزنه‌ای کم‌سابقه برای مهار تنش‌های مزمن دو طرف مطرح شده، تحولات میدانی در لبنان به‌سرعت این دستاورد شکننده را در معرض فرسایش قرار داده است. هشدار محمد البرادعی، مدیر کل پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، درباره تلاش اسرائیل برای تخریب مسیر صلح، از منظر روابط بین‌الملل واجد اهمیت مضاعف است؛ چراکه نشان می‌دهد بازیگر سومِ نگران از تغییر موازنه، می‌کوشد با گسترش دامنه بحران، منطق مصالحه را بی‌اثر کند. از نگاه البرادعی، حملات اسرائیل به لبنان نه صرفا واکنشی امنیتی، بلکه تلاشی آگاهانه برای جلوگیری از خروج این رژیم از انزوای منطقه‌ای از طریق احیای فضای جنگی است؛ فضایی که هرگونه نزدیکی تهران و واشنگتن را ناممکن می‌سازد.
در سوی مقابل، اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، مبنی بر اینکه آتش‌بس با ایران شامل لبنان نمی‌شود، عملا همان گسلی را آشکار می‌کند که می‌تواند توافق را از درون تهی کند. تفکیک جبهه‌ها در خاورمیانه، اگرچه در ادبیات دیپلماتیک واشنگتن سابقه دارد، اما در واقعیت امنیتی منطقه کارآمد نیست. لبنان، به‌مثابه یکی از کانون‌های پیونددهنده معادلات ایران، اسرائیل و آمریکا، نمی‌تواند بیرون از هر توافقی باقی بماند؛ نکته‌ای که هم لندن و هم سازمان ملل متحد بر آن تأکید کرده‌اند. هشدار سازمان ملل درباره اینکه حمله به لبنان تهدیدی جدی برای آتش‌بس ایران و آمریکاست، بازتاب این درک است که صلح‌های ناقص در خاورمیانه عموما به بحران‌های بزرگ‌تر ختم شده‌اند.
واکنش‌های داخلی ایران نیز در این چارچوب قابل تحلیل است. موضع محسن رضایی مبنی بر حمایت همه‌جانبه از حزب‌الله و متهم‌کردن آمریکا به ناتوانی یا بی‌میلی در مهار اسرائیل، نشان می‌دهد که از منظر تهران، مسئولیت پایداری آتش‌بس تنها بر دوش طرف ایرانی نیست. این نگاه با اظهارات رئیس سازمان انرژی اتمی ایران نیز هم‌راستاست؛ جایی که درخواست آتش‌بس از سوی دشمنان به‌عنوان نشانه بن‌بست راهبردی آنان تفسیر می‌شود. در چنین روایتی، آتش‌بس نه امتیازی یک‌طرفه، بلکه محصول توازن قوا و ایستادگی تلقی می‌شود و هرگونه نقض آن، هزینه‌زا خواهد بود.
در این میان، مواضع چین به‌عنوان بازیگری که خود را حامی ثبات و مخالف تشدید تنش معرفی می‌کند، بعد دیگری به معادله می‌افزاید. تأکید پکن بر حفظ حاکمیت لبنان، امنیت غیرنظامیان و خویشتن‌داری همه طرف‌ها، نشان‌دهنده تمایل قدرت‌های نوظهور برای جلوگیری از سرریز بحران به نظم بین‌المللی در حال گذار است. از منظر روابط بین‌الملل، این هم‌صدایی نسبی میان سازمان ملل، اروپا و چین درباره ضرورت گنجاندن لبنان در هر توافقی، فشار هنجاری فزاینده‌ای بر آمریکا ایجاد می‌کند.
جمع‌بندی تحولات نشان می‌دهد که آتش‌بس ایران و آمریکا اگر نتواند نسبت خود را با لبنان و رفتار اسرائیل روشن کند، بیش از آنکه نقطه پایان تنش باشد، به وقفه‌ای تاکتیکی تبدیل خواهد شد. لبنان امروز نه حاشیه، بلکه متن معادله صلح است؛ گرهی که اگر گشوده نشود، می‌تواند تمام رشته‌های دیپلماسی را پنبه کند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.