|

لزوم در پیش‌ گرفتن رویکردهای آینده بر پایه واقعیت‌های میدان جنگ

تکرار چرخه ناکام یکدست‌خواهی! اندیشمند و میهن‌دوست نیاز به وکیل‌مدافع ندارد

چه کسی هست که مخالف اصلی بنیادین و مقدس همچون «دفاع از میهن» باشد؟ اصولا در کجای تاریخ ایران سراغ داریم که «ملت ایران» در برابر متجاوز کرنش کرده باشد؟

چه کسی هست که مخالف اصلی بنیادین و مقدس همچون «دفاع از میهن» باشد؟ اصولا در کجای تاریخ ایران سراغ داریم که «ملت ایران» در برابر متجاوز کرنش کرده باشد؟

اما همین دو، سه مفهومی که در آغاز این یادداشت از آن نام بردیم، مفاهیمی «مطلق» نیستند و اگرچه در واژه‌نامه‌ها معنایی روشن دارند، اما کاربست سیاسی و عملی «دفاع» و گزینش رویکردهای وابسته به آن، تابعی از «زمان» و «میدان» نیز هست. از همین رو است که حتی در روزگارانی که «ایران» به‌طور موقت زیر چکمه سربازان بیگانه رفته، معنای دفاع و شیوه و رویکردهای دفاعی، از دوره دیگر متفاوت بوده است. در فضای هیجانی کنونی‌ و به دور از هرگونه برچسب‌زنی، هر تحلیلگری باید بتواند آزادانه برآورد، تحلیل و دیدگاه خود را بیان کند؛ شاید که به کار خردورزان و گوش‌های شنوا بیاید و روال بهتری بر تصمیم‌گیری مقامات جاری شود. با این درآمد چندسطری، اشاره به چند مورد در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی را بایسته می‌دانم.

1. مارشال «کونیف» که یکی از مارشال‌های نامدار و شجاع ارتش شوروی در جنگ جهانی دوم و به نام «فاتح کورسک» معروف بود، جمله‌ای به‌یادماندنی دارد که آرتور کنت در کتابش آن را نقل کرده است. کونیف یک بار به یکی از سرهنگ‌های خود گفت: «... قهرمان در جنگ کسی است که وقتی به او می‌گویند بجنگ، می‌جنگد و وقتی فرمان می‌دهند عقب‌نشینی کن، عقب می‌نشیند. وقتی به کسی می‌گویند عقب‌نشینی کن و باز هم می‌جنگد‌ قهرمان نیست‌...». هدف از بازگویی این جمله، خالی‌کردن دل کسی نیست، بلکه یادآوری به دولتمردان و نیز مقامات ارشد نظامی و نهادهای تصمیم‌گیر است که با سنجش واقعیت‌های میدانی، آمار پشتیبانی و توان پشتیبانی، پیامدهای اقتصادی دور و نزدیک، خطر حمله به زیرساخت‌های حیاتی و مسائلی از این دست، بتوانند بر پایه «منافع ملی»، تصمیم‌های درست و «قهرمانانه» بگیرند. هیچ انسان شریف و منطقی‌ای انکار نخواهد کرد که کشور ما مورد تجاوز قرار گرفته است -‌با هر دلیل یا زمینه‌ای-‌ اما در کنار اصل بنیادین «دفاع» از کیان کشور، اگر مصلحت «ایران» در پایان جنگ و با یک دیپلماسی منجر به تضمین‌های لازم باشد، برای جلوگیری از آسیب گسترده به زندگی ده‌ها میلیون ایرانی، منطق و خرد سیاسی حکم می‌کند که باید همین راهکار را در پیش گرفت. برخی بر این باورند که حمله به زیرساخت‌ها حتمی (بر پایه تصمیمی از پیش گرفته‌شده در سیاست خارجی ترامپ و تیم او) است و ما ابتکار عمل ‌و میدان مانور چندانی در این زمینه، مگر در تنگه هرمز نداریم. اما بر این باورم که با تقویت استقلال نهاد دیپلماسی در کوتاه‌ترین فرصت، هنوز روزنه کوچکی برای این کار باقی است و روشن است که در چنین یادداشتی نمی‌توان به ابعاد آن پرداخت.

خوب است‌ کسانی که تهدیدهای ترامپ را باور نداشتند، توجه کنند که همان دو، سه ماه پیش هم برخی تحلیلگران و اهل اندیشه بر این عقیده بودند و بودیم که بر پایه تیپ شخصیتی و رفتاری ترامپ، لشکرکشی و ناوهای او برای نمایش نیست؛ آنچه برای ترامپ اهمیت دارد، در درجه نخست «اول خودم» است و نه حتی راضی نگه‌داشتن حامیانش که به «ماگا» موسوم هستند. او به منافع حامیانش در درجات بعدی می‌اندیشد، نه مقدم بر خواسته‌های خود. از این‌رو نباید تهدید اخیر ترامپ را که در آن از هدف‌گیری زیرساخت‌های حیاتی سخن گفته است، تهدیدی نمایشی و توخالی دانست. شخصیت‌شناسی و پیشینه او، به‌ویژه از خرداد ۱۴۰۴ و در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش، نشان داده که باید گفتار و رفتار او را با دقت زیر نظر گرفت. پس بدون آنکه واژه‌ ناروای تسلیم را بخواهیم به میان آوریم، باید با تأکید بر دفاع درست و به‌هنگام، بر پایه شناخت از شخصیت شناور و متغیر ترامپ، همواره به گزینه‌های پایان درگیری نیز توجه داشته باشیم. اهمیت این موضوع هنگامی بیشتر می‌شود که واقعیت «میدانی» را درست متوجه شویم: اختلاف فاحش جغرافیای کشور متجاوز آمریکا با میهن مورد تجاوز ایران، سبب شده تا مستقیما و هم‌سنگ با تهدیدهای ترامپ نتوانیم گزینه در اختیار داشته باشیم و از سوی دیگر کارشناسان باخرد نظامی نیک می‌دانند که هرگاه پدافند هوایی کشوری تضعیف شود، دست بالا در آسمان با کشوری است که توان هوایی برتری دارد و همین مطلب، خطر ریسک‌پذیری زیرساخت‌ها را بیشتر می‌کند. 

بنابراین در جمع‌بندی این بند از یادداشت، ضمن سپاس از دفاع جانانه سربازان میهن و ارج‌گذاری مقام شهدای میهن، باید گفت‌ هرگونه راهکار دلیرانه برای پایان جنگ و تضمین جلوگیری از آن، در خاطره ملت خواهد ماند و آنان باز هم سپاسگزار نیروهای نظامی‌ای خواهند بود که در چارچوب بضاعت و توان خویش‌ جنگیدند و پاسبان کشور بودند. پس تصمیم‌گیری در این زمینه باید در حلقه کلان قدرت انجام شود.

2. بسیاری از چهره‌های ادب‌پژوه، تاریخ‌پژوه، جامعه‌شناس، ورزشی، سینمایی و‌... و کسانی که می‌توان آنان را در زمره‌ «اندیشمند» یا «تحلیلگر» به شمار آورد، در دلبستگی به «ایران» و تاریخ پرشکوهش با نوشتن مطلب یا با سخن همواره کوشیده‌اند. در روزگار بی‌اینترنتی کنونی هم یا در جمع‌های کوچک‌تر ‌یا در موارد ممکن، برای مخاطبان بیشتری از میهن گفته و نوشته‌اند. اگرچه بیان دیدگاه اینان الزاما با روایات حکومتی انطباق ندارد (و این نخستین اصل در آزادی بیان است) اما در اصل و ریشه خود، یعنی مهر به میهن و وطن‌دوستی که از مصداق‌های دفاع از آب و خاک میهن است، با هر نوع روایتی -حکومتی و غیرحکومتی- مشترک است. مشکل این است که عده‌ای که همواره در اقلیت بوده‌اند و وحدت‌پراکن، در میانه جنگ از این گله‌مندند که چرا موضع‌گیری دیگران در راستای موضع آنان نیست! باید بدانیم که هر پژوهشگر و اندیشمند یا چهره‌های شناخته‌شده، به شیوه خود برای میهن گام برمی‌دارد و انحصارطلبی در فرم و شیوه واکنش‌های افراد و ریل‌گذاری برای آنها بزرگ‌ترین خطا و عامل پراکندگی است و نه وحدت ملی. آنچه مهم است، داشتن توافق بر بنیاد و «کلان‌مفهوم» است، نه جزئیات. در گذر سال‌ها و دهه‌های اخیر، از عوامل فاصله میان مردم و حکومت بسیار سخن رفته‌ و امروز که کشور گرفتار جنگ است، زمان درستی برای یادآوری و گسترش اختلاف‌ها نیست و تنها به نوشتن چند سطر بعدی بسنده می‌کنم. مگر بسیاری از چهره‌های تأثیرگذار ادب، تاریخ و جامعه، در سالیان گذشته به بیان دیدگاه‌های کارشناسانه خود و تحلیل مسئله‌های کلان کشور نپرداختند؟

آیا پاسخی درخور ‌یا ترتیب اثری به راهکارهای آنها داده شد؟ با وجود این بی‌محلی‌ها و بی‌مهری‌ها باز هم همه اینان و هر یک از ظن خود و با شیوه خود مدافع میهن‌اند و نیاز به وکیل‌مدافع ندارند تا آنان را سرزنش کند ‌یا به واکنشی از جنس مطلوب اقلیتی وادارد. آیا بزرگانی همچون زنده‌یاد اصغر دادبه و جلال خالقی‌مطلق یا استادانی مانند رضا داوری‌اردکانی، نصرالله پورجوادی، ژاله آموزگار و‌... نیاز به ریل‌گذاری من و امثال من‌ برای تنظیم و در پیش گرفتن کنش و واکنش ملی دارند؟! از این‌رو فلان تشکل و بهمان نهاد‌ نباید در جایگاه تعیین تکلیف برای وزیر و استاد و اندیشمند و عمده ملت قرار گیرند؛ چه دلواپس نامه رؤسای دانشگاه‌ها باشد و چه دلواپس دیدگاه چهره‌های شناخته‌شده و چه دلواپس اینکه چرا استاد پیش‌کسوت فلسفه و اندیشمند محترم ‌-و عضو فرهنگستان علوم-‌ موضع عمومی در برابر جنگ نگرفته است.

3. پیدایی «تمدن»‌ بر یک مسیر صدها و هزاران‌ساله نمود می‌یابد و تنها پیرو امکانات زمانه «اکنون» نیست. بنابراین تهدید به «بازگشت ایران به عصر حجر» از سوی ترامپ یا هگست، از منظر تاریخی و فرهنگی‌ ارزشی ندارد؛ ایرانیان به‌ دلیل تجربه زیستی و لمس نزدیک جلوه‌های تمدن در هزاره‌ها و دستیابی به دروازه‌های تمدن و دانش، به عقب بازنخواهند گشت؛ روشنی‌های دانش و فرهنگ در ذهن و جان و حافظه آنان حک شده و هیچ دشمنی نخواهد توانست به آرزوی عقبگرد «ایران» در تمدن و فرهنگ برسد و شاید بتواند تنها اختلالی در روند زیستی ملت پدید آورد. اما چنان‌که اشاره کردیم، بنا بر تحمیل مستقیم فشار حمله به زیرساخت‌ها به همه ملت ایران، بایسته است که مقامات همه توان را برای برچیدن سایه افزایش دامنه جنگ به کار گیرند.

گزیده سخن آنکه در پیش گرفتن رویکردهای نظامی و مدیریت سیاسی باید بر پایه درک واقعیت و نیز پیش‌بینی آینده رخ دهد. در زمینه اجتماعی و ملی، ادامه رویه‌های وحدت‌پراکن به سود جامعه و ملت نیست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.