در پی پیام اخیر سیدمحمد خاتمی
پیام استمرار عقلانیت و دفاع وطنپرستانه
در بزنگاههای تاریخی، ملتها بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی مفاهیم بنیادین خود هستند؛ مفاهیمی چون وطن، امنیت، وحدت و عقلانیت. پیام اخیر سید محمد خاتمی، با محوریت خطرات ناشی از دوقطبیسازی و لزوم همبستگی ملی، بیش از یک موضعگیری سیاسی ساده است؛ این پیام را میتوان بهمثابه یک هشدار راهبردی و نقشه خوانش بحران تلقی کرد. خاتمی با تأکید بر اولویت ایران و منافع ملی، تلاش میکند تا سطح منازعات جناحی را کنار بزند و عقلانیت را بهعنوان حلقه مفقوده وطنپرستی برجسته کند و آن را در کنار دغدغههای امروز کشور از جمله فرسایش سرمایه اجتماعی و غلبه هیجان بر تصمیمسازی قرار دهیم، بیش از پیش درمییابیم که آنچه امروز بهعنوان حلقه مفقوده وطنپرستی خودنمایی میکند، چیزی جز «حاکمیت عقلانیت» نیست.
مهران امیرحسینی . استاد دانشگاه و کارشناس سیاسی گردشگری
در بزنگاههای تاریخی، ملتها بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی مفاهیم بنیادین خود هستند؛ مفاهیمی چون وطن، امنیت، وحدت و عقلانیت. پیام اخیر سید محمد خاتمی، با محوریت خطرات ناشی از دوقطبیسازی و لزوم همبستگی ملی، بیش از یک موضعگیری سیاسی ساده است؛ این پیام را میتوان بهمثابه یک هشدار راهبردی و نقشه خوانش بحران تلقی کرد. خاتمی با تأکید بر اولویت ایران و منافع ملی، تلاش میکند تا سطح منازعات جناحی را کنار بزند و عقلانیت را بهعنوان حلقه مفقوده وطنپرستی برجسته کند و آن را در کنار دغدغههای امروز کشور از جمله فرسایش سرمایه اجتماعی و غلبه هیجان بر تصمیمسازی قرار دهیم، بیش از پیش درمییابیم که آنچه امروز بهعنوان حلقه مفقوده وطنپرستی خودنمایی میکند، چیزی جز «حاکمیت عقلانیت» نیست.
خاتمی هوشمندانه و با توجه به رصد جامعه در پیام خود، با قرار دادن «ایران» در مرکز روایت، تلاش میکند از سطح منازعات سیاسی عبور کرده و به یک نقطه اشتراک ملی برسد. اگر این پیام را نه صرفاً یک بیانیه سیاسی، بلکه بهمثابه یک هشدار راهبردی بخوانیم، آنگاه روشن میشود که دعوت به وحدت، بدون استقرار عقلانیت، ناتمام خواهد ماند. در شرایطی که تهدیدات خارجی با ادبیاتی صریح و گاه خشن مطرح میشوند و حتی زیرساختهای حیاتی کشور هدف قرار میگیرند، طبیعی است که اولین واکنش، حرکت به سمت همبستگی ملی باشد؛ اما این همبستگی، بدون پشتوانه عقلانی و اجتماعی، پایدار نخواهد بود.
در همین چارچوب، اشاره به یک نکته حیاتی نیز ضروری است؛ آنجا که «رهبر شهیدمان » یاد میکنند، همواره بر «نجابت» تأکید خاتمی و نگاه به او جریان اصلاحطلبی به عنوان یک سرمایه اجتماعی کم نظیر. ظرفیتی که اگر به به کار بیافتد، میتواند یکی از پایههای بازسازی عقلانیت در فضای سیاسی کشور باشد.
در همین نقطه است که پیوندی عمیق میان این پیام و گفتمان «بازگشت به عقلانیت و نه به دوقطبیسازی» شکل میگیرد. واقعیت این است که دوقطبیسازی، صرفاً یک پدیده سیاسی یا رسانهای نیست؛ بلکه فرایندی است که بهتدریج توان تصمیمگیری ملی را مختل میکند. هنگامی که جامعه به قطبهای متعارض و غیرقابل گفتوگو تقسیم میشود، امکان شکلگیری اجماع در مسائل حیاتی از میان میرود و هر تصمیم، پیش از آنکه بر مبنای منافع ملی سنجیده شود، در چارچوب هیجان و تقابل ارزیابی میشود.
باید پذیرفت امروز تهدید تنها در مرزها شکل نمیگیرد؛ آنجا که هیجان جای تحلیل مینشیند، آنجا که دوقطبیسازی به ابزار قدرت تبدیل میشود و آنجا که منافع ملی قربانی رقابتهای کوتاهمدت میگردد، همانجا «دشمن داخلی» متولد میشود؛ دشمنی که هزینهاش گاه از تهدید خارجی کمتر نیست. اکنون زمان عمل عقلانی و وحدت ملی است؛ منطق حکم میکند که همه عقلای کشور، فارغ از جناح و گرایش، با بهرهگیری از ظرفیتهای خود، دست به کار شوند و در مسیر آبادانی و پیشرفت ایران مشارکت کنند.
با مطالعه پیام خاتمی، بیش از پیش پی میبریم که رهایی از این وضعیت، نه در تشدید مرزبندیها، بلکه در بازگشت به عقلانیتی است که بتواند این مرزها را مدیریت کند. عقلانیت، در اینجا به معنای انفعال یا سازش نیست؛ بلکه به معنای توانایی تشخیص اولویتها، سنجش هزینه و فایده و حرکت در مسیر منافع بلندمدت ملی است. ایران امروز، بیش از آنکه از کمبود قدرت رنج ببرد، از غیبت عقلانیتی رنج میبرد که بتواند قدرت را درست به کار گیرد.
آنچه امروز ما را از رنج دشمن داخلی و خارجی نجات میدهد، نه صرفاً تقویت ابزارهای سخت قدرت، بلکه بازسازی بنیانهای نرم آن است؛ بنیانهایی چون اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و مشروعیت مبتنی بر رضایت. دشمن خارجی، زمانی بیشترین اثر را میگذارد که بتواند بر شکافهای داخلی سوار شود؛ و در مقابل، هر اندازه این شکافها کاهش یابد، ظرفیت کشور برای عبور از بحرانها افزایش مییابد.
در این میان، یکی از مهمترین تهدیدها، جایگزین شدن «هیجان» به جای «تحلیل» است. تصمیماتی که در فضای هیجانی اتخاذ میشوند، اغلب فاقد پشتوانه کارشناسی کافی هستند و بهسرعت میتوانند به بحرانهای جدید منجر شوند. از همین رو، بازگشت به عقلانیت، دیگر یک توصیه نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است.
وطنپرستی، اگر از سطح شعار فراتر رود، ناگزیر با عقلانیت گره میخورد. وطنپرستی بدون عقلانیت، نه راه نجات که گاه خود بخشی از بحران است. نمیتوان از ایران قوی سخن گفت، اما سازوکارهای تولید قدرت از جمله سرمایه انسانی، اعتماد اجتماعی و کارآمدی نهادی—را تضعیف کرد.
امروز، ایران در نقطهای ایستاده است که هر تصمیم، میتواند سرنوشتساز باشد. در چنین شرایطی، انتخاب میان هیجان و عقلانیت، صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست؛ انتخابی است میان فرسایش و بقا. اگر قرار است از این گذرگاه عبور کنیم، راهی جز بازگشت به عقلانیت نداریم عقلانیتی که وحدت را واقعی میکند، اختلاف را مدیریت میکند و وطنپرستی را از سطح شعار به سطح عمل ارتقا میدهد.