اینترنشنال و عادیسازی تجاوز
میتوان عملکرد اینترنشنال را محل یک پرسش جدی دانست: آیا بمباران مداوم مخاطب با اخبار یکجانبه، اطلاعات تأییدنشده یا روایتهای مناقشهبرانگیز، به تدریج استفاده از نیروی نظامی علیه ایران و پیامدهای انسانی آن را به امری عادی تبدیل نمیکند؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدابراهیم ترقینژاد- در یک سال و نیم گذشته، یکی از مهمترین مسائل در پوشش جنگ و بحران ایران، نه فقط خود خبر، بلکه نحوه روایت خبر بوده است. رسانهها صرفاً واقعیت را منتقل نمیکنند؛ آنها با انتخاب سوژه، نوع تیتر، ترتیب روایت، انتخاب کارشناس و میزان تکرار یک گزاره، به مخاطب میگویند کدام واقعیت را مهم بداند و کدام را فراموش کند. از این منظر، میتوان عملکرد اینترنشنال را محل یک پرسش جدی دانست: آیا بمباران مداوم مخاطب با اخبار یکجانبه، اطلاعات تأییدنشده یا روایتهای مناقشهبرانگیز، به تدریج استفاده از نیروی نظامی علیه ایران و پیامدهای انسانی آن را به امری عادی تبدیل نمیکند؟
مسئله زمانی جدیتر میشود که «حمله نظامی» از یک رخداد فاجعهبار به یک ابزار عادی و حتی مطلوب برای حل مسائل سیاسی تبدیل شود. در چنین روایتی، کشتهشدن غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای شهری، عمرانی و صنعتی و از بین رفتن مراکز آموزشی و فرهنگی، به حاشیه میرود و اصل حمله در مرکز توجه باقی میماند. در نتیجه، مخاطب به جای پرسیدن اینکه چه تعداد انسان بیگناه کشته شدند و آیا حمله ضرورت و تناسب داشت؟، با این پرسش مواجه میشود که حمله بعدی چه زمانی و با چه شدتی انجام خواهد شد؟
نمونه افراطیتر این رویکرد، طرح ایده استفاده از سلاح هستهای علیه ایران است. در روزها و هفتههای اخیر، بحث درباره حمله اتمی به ایران و مقایسه آن با بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی در این شبهرسانه مطرح شده است. مشکل اینجاست که مقایسه تاریخیِ یک اقدام فاجعهبار با عنوان «راه پایان جنگ»، میتواند مرز میان تحلیل نظامی و عادیسازی کشتار جمعی را مخدوش کند. حتی اگر گوینده چنین دیدگاهی را صرفاً بهعنوان یک تحلیل مطرح کند، رسانه مسئولیت دارد پیامدهای انسانی و حقوقی آن را نیز به همان اندازه برجسته کند.
همین مسئله درباره ادعاهایی از جنس «حمله اتمی به تهران خسارت چندانی ندارد» نیز صادق است. چنین گزارهای، بدون ارائه چارچوب علمی، انسانی و حقوقی، بیش از آنکه تحلیل باشد، میتواند به «شانتاژ خبری» تبدیل شود؛ زیرا مفهوم سلاح هستهای را از یک فاجعه انسانی به یک ابزار تکنیکی و قابلمحاسبه تقلیل میدهد.
ماجرای مدرسه شجره طیبه در میناب نیز نمونه مهمی برای سنجش کیفیت روایت رسانهای است. اصل وقوع حمله و کشتهشدن شمار زیادی از دانشآموزان و معلمان محل تردید جدی نیست؛ اما درباره عامل حمله و موقعیت دقیق مدرسه، روایتهای متفاوتی منتشر شد. در نخستین روزهای وقوع آن فاجعه، اینترنشنال، آن حمله را ابتدا انکار و سپس مدعی انجام آن از سوی نیروهای مسلح ایران شد و در ادامه، ادعا کرد که مدرسه شجره طیبه در مجموعه نظامی قرار داشت در حالی که تحقیقات مستقل از سوی رسانههای معتبر بینالمللی و تصاویر ماهوارهای نشان دادهاند که ادعاهای اینترنشنال با واقعیت همخوانی ندارند.
بنابراین، مشکل اصلی نه صرفاً یک خبر غلط، بلکه فرایند شکلگیری روایت است: ابتدا یک حادثه انکار یا به طرف مقابل منتسب میشود، سپس توضیحی ارائه میشود که مسئولیت اخلاقی و سیاسی حمله را کمرنگ میکند و در نهایت، مخاطب با تصویری مواجه میشود که در آن قربانی غیرنظامی عملاً به حاشیه رانده شده است.
اما مقابله با چنین روندی با فیلتر، ممنوعیت یا تولید تبلیغات متقابل ممکن نیست. اگر میخواهیم مرجعیت خبری از رسانههای خارج از کشور به داخل بازگردد، باید علت مهاجرت مخاطب را برطرف کنیم. رسانههای شناسنامهدار داخلی باید آزادی عمل بیشتری برای گزارش، نقد و پرسشگری داشته باشند؛ روزنامهنگار باید بتواند درباره موضوعات حساس تحقیق کند و نهادهای رسمی نیز پاسخگو باشند.
مرجعیت خبری را نمیتوان با دستور اداری ساخت؛ مرجعیت نتیجه اعتماد است و اعتماد نیز زمانی شکل میگیرد که رسانه داخلی بتواند خبر بد را هم منتشر کند، مقام مسئول را هم مورد پرسش قرار دهد و در برابر خطای خود نیز پاسخگو باشد.
اگر رسانهای در خارج از کشور با روایت یکجانبه مخاطب ایرانی را جذب میکند، بهترین پاسخ به آن، ساختن رسانهای یکجانبه در داخل نیست؛ ساختن رسانهای حرفهایتر، آزادتر، شفافتر و قابلاعتمادتر است. در نهایت، خلأ اطلاعاتی بزرگترین متحد هر روایت تحریفشده است. راه پر کردن این خلأ نیز نه سکوت، بلکه آزادی بیشتر رسانه، شفافیت بیشتر حکومت و پاسخگویی بیشتر مسئولان است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.