فاشیسم اجتماعی
جریانی که در دیاسپورای ایرانی و دنبالههای داخلی آن در ذیل اعتراضات مدنی شکل گرفته، مستعد نوعی فاشیسم اجتماعی است که موضوع این نوشتار است.
جریانی که در دیاسپورای ایرانی و دنبالههای داخلی آن در ذیل اعتراضات مدنی شکل گرفته، مستعد نوعی فاشیسم اجتماعی است که موضوع این نوشتار است.
هرگونه اعتراض مدنی باید بتواند خود را از این آلودگی مصون نگه دارد تا از خشونت پرهیز کند و به اصلاح اجتماعی منجر شود. سواد سیاسی درباره فاشیسم، بهویژه برای جوانان و دانشجویانی که در معرض آن هستند، برای جوامعی که درگیر بحرانهای گوناگون اقتصادی-سیاسی هستند، یک ضرورت است. فهم این پدیده کمک میکند تا در سیاست داخلی-امنیتی دقت نظر صورت گیرد. فاشیسم در سنت سیاسی قرن بیستم برخلاف برخی ایدئولوژیهای کلاسیک، نظریهای کاملا منسجم و یکپارچه نداشته است، اما با ویژگیهایی همچون ملیگرایی افراطی و دولت تمامیتخواه (توتالیتر)، سرکوب مخالفان و استفاده از خشونت، مبارزه علیه نخبگان و برخی ویژگیهای دیگر شناخته میشود. امروزه «فاشیسم انترناسیونال» دچار تورم مفهومی و توسعه مصداقی شده است که از سوی بنیادگرایی آمریکایی-اسرائیلی تغذیه میشود. این جنبش
«فرقهای-تودهای» از منتهیالیه راست آمریکایی، از نژادپرستی فرهنگی غربی، از آپارتاید اسرائیلی و گاه از کارآفرینی سرمایهداری تغذیه میشود و سودای بازگشت استعمار کهنه، توسعهطلبی و جنگطلبی را در سر دارد. در جوامع بحرانی، فاشیسم از حذفشدگان سیاسی-اقتصادی-اجتماعی لشکر به لشکر نیرو میسازد تا در جنگی جهانی به خدمت سربازی برای توسعهطلبی درآیند. فاشیسم یک «شورش/ جنبش» نومیدانه و خشونتگراست که از سر استیصال زبانه آتش به هر سو برمیکشد. اگر دیرزمانی محرومیت و نومیدی مردمان خمیرمایه اصلی فاشیسم بود، امروزه در میان طبقه متوسط و بالای اقتصادی نیز گسترش یافته است. شبکههای اجتماعی این محرومیت و نومیدی را با بزرگنمایی به سوگی جمعی تبدیل میکند. پژوهشهای جدید نشان دادهاند که روایتهای قربانیبودن میتوانند بهعنوان یک استراتژی ارتباطی برای بسیج سیاسی و کسب مشروعیت استفاده شوند (Hijacking Victimhood). رؤیای زندگی زیبایی که از شبکههای اجتماعی ترسیم میشود، یک «ایدئولوژی تصویری» را برمیسازد که جایگزین ایدئولوژیهای سنتی فعالیت سیاسی میشود. اگر در گذشته، نخبگان و روشنفکران وضعیت زندگی مردمان را صورتبندی تئوریک میکردند و رؤیای آینده را در قالب ایدئولوژی سیاسی روانه بازار فکری جوانان میکردند، امروزه این تصویرهای رؤیایی ساده در قالب یک عکس نوستالژیک یا یک «کلیپ ویدئویی» است که کار ایدئولوژی را برای برانگیختن جوانان میکند و کار آنان را میسازد و آنها را از خواندن، تجربهکردن، آموختن، صبر ورزیدن و عمق فکری داشتن بینیاز میکند و نسخهای سریع و رؤیایی برای فعالیت سیاسی آنان فراهم میکند. حمله به نویسندگان و دانشمندان و کتاب و دفتر و دیوان، سکه روز آنان میشود تا «شورش/ جنبش» آنان را تغذیه کند و روزیِ روزانه سیاسی آنان را فراهم کند. هر آنکس که در برابر این هجمههای توهین و تخریب مقاومتکی پنهان کند، گرفتار سنگینترین حملات توهینآمیز میشود.
زبان مهمترین ابزار تمدنساز است که انسان را از غیر آن تمایز میبخشد، ارتباط اجتماعی را امکانپذیر میکند، زندگی را میسازد، سیاست را بنا میکند، دموکراسی را فراهم میکند، صلح را به ارمغان میآورد و آزادی را پلهپله بنا میکند. زبان که مهمترین ابزار ارتباطی بشر است، در زیر لایهای هولناک از فحاشی و پردهدری بند میآید. زبان، مهمترین ابزار آزادی انسان است. زبانِ فاشیسم، ضد زبان و بلکه خاموشی زبان است، تخطئه تفکر است، تحقیر اندیشه است، تخمیر کتاب و دفتر است، شکست قلم است. در عرصه فاشیسم پیش از آنکه خشونت فیزیکی فضای عمومی را تصرف کند، خشونت زبانی عرصه گفتوگو را تسخیر کرده است.
فاشیسم با سلاح خشونت زبانی به سراغ آدمیانی میرود که در چاه نام و نان و مقام گرفتارند. هزار هزار مارهای زهرآگین زخم زبان را به درون آن چاه میاندازند تا او را وادار به تسلیم و تبعیت کنند تا نام و نان و مقامشان بر باد نرود. «وسطبازی» ممنوع است و باید تبعیتی بیچونوچرا کنند تا از مار و کژدم فحاشی و خشونت جان سالم به در برند.
دموکراسی مضحکه میشود، آزادی بیان تمسخر میشود، فکر و اندیشه تحقیر میشود. همه باید سر اطاعت در برابر آنان فرود آورند. فاشیسم اجتماعی، تودهای است، مردم علیه مردم است، دشنهای برهنه بر سر هر کوی و برزن است، آتشی افروخته بر سرای هر خانه و کاشانه است و همه زندگی را در پستوی خانه، در پسِ کوچه و در کف خیابان دربرمیگیرد. دشنامی است بر انسانیت انسان که هماره میبارد. فاشیسم، فلج میکند؛ نهفقط پای را، که ستون فقرات جامعه را. هراس میافکند تا ساکت کند، بیشرمی میکند تا حیا را از سکه براندازد. فاشیسم امروزین در سایه افول اخلاقی، بیپرواتر از هر زمان دیگر است. اگر زشتی اندیشهاش را به رخ او بکشی، فاش میگوید که «آری! زشتم». اگر پلیدی را و پارهپارهشدن سرزمین را و فساد سرکردگانش را و زجر مردمان در جنگ را به رخ او برکشی، با غرور میگوید که آری اینچنینم و همه چیز را برای خود قربانی میکنم. فاشیسم اعتمادبهنفسی کور دارد، همه را از پیش محکوم و هرگونه ارتباطی را ناممکن میکند. فاشیسم اجتماعی، شکست زبان است و گفتوگو با قربانیان آن ناممکن است. پیش و بیش از آنان باید با دیگران سخن گفت، باید نهاد سیاسی ایجاد کرد، گروههای مدنی را توسعه داد و پیرامون آنان را تخلیه کرد. جوانان در معرض فاشیسم اجتماعیاند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.