دموکراسی و مسئولیت اخلاقی
دموکراسی خوب است اما میتواند پیامدهایی غیراخلاقی داشته باشد. هفته گذشته حزب دونالد ترامپ در انتخابات کنگره شکست خورد. این شکست، یک پیروزی برای نهاد دموکراسی تلقی شد که توانسته است با ابزار صلحآمیز رأی، قدرت یک «سیاستمدار پوپولیست» را محدود کند. گفته میشود هنر دموکراسی آن است که امکان گردش نخبگان و به زیر کشیدن قدرتمداران را فراهم کند؛ از همین رو، انتخابات آمریکا انگیزهای شد تا در مدح دموکراسی سخن رانده شود. اما آیا کسی میپرسد که مسئولیت «دموکراسی» در به قدرت رساندن چنین فردی چیست؟ و در برابر خونهای ریختهشده توسط «منتخب دموکراسی» چه کسی مسئول است؟ اگر دموکراسی سبب شود یک جنایتکار روانی به ریاست یک دولت برگزیده شود و سپس همین دموکراسی همان شخص را پایین بیاورد، آیا از دموکراسی تمجید میکنیم که او را از قدرت پایین کشیده یا آن را نفرین میکنیم که اساس این ظلم را بنا نهاده است؟ مسئولیت نهادی و ساختاری دموکراسی انتخاباتی در قبال پیامدهای تصمیمهای سیاسی چیست؟
دموکراسی خوب است اما میتواند پیامدهایی غیراخلاقی داشته باشد. هفته گذشته حزب دونالد ترامپ در انتخابات کنگره شکست خورد. این شکست، یک پیروزی برای نهاد دموکراسی تلقی شد که توانسته است با ابزار صلحآمیز رأی، قدرت یک «سیاستمدار پوپولیست» را محدود کند. گفته میشود هنر دموکراسی آن است که امکان گردش نخبگان و به زیر کشیدن قدرتمداران را فراهم کند؛ از همین رو، انتخابات آمریکا انگیزهای شد تا در مدح دموکراسی سخن رانده شود. اما آیا کسی میپرسد که مسئولیت «دموکراسی» در به قدرت رساندن چنین فردی چیست؟ و در برابر خونهای ریختهشده توسط «منتخب دموکراسی» چه کسی مسئول است؟ اگر دموکراسی سبب شود یک جنایتکار روانی به ریاست یک دولت برگزیده شود و سپس همین دموکراسی همان شخص را پایین بیاورد، آیا از دموکراسی تمجید میکنیم که او را از قدرت پایین کشیده یا آن را نفرین میکنیم که اساس این ظلم را بنا نهاده است؟ مسئولیت نهادی و ساختاری دموکراسی انتخاباتی در قبال پیامدهای تصمیمهای سیاسی چیست؟
یکی از بحثبرانگیزترین مناقشات در اندیشه سیاسی، همین بحث است که در هیاهوی شیفتگی به انتخابات گم شده است. از جان استوارت میل تا هانا آرنت و دیگران همگی به این موضوع پرداختهاند و درمانی بر این درد نیافتهاند، یا شاید از هیبت «شکوه انتخابات» و «حماسه رأی مردمی» نتوانستهاند راهحلی را نشان دهند. جان استوارت میل و آلکسی دو توکویل گفتهاند اکثریت مردم نیز میتوانند به عامل استبداد تبدیل شوند. «میل» درباره کیفیت نمایندگی، مشارکت سیاسی، آموزش شهروندان، تناسب نمایندگی و خطر سلطه اکثریت بحث میکند. توکویل به اهمیت انجمنهای مدنی، استقلال نهادهای محلی و قدرت جامعه مدنی در برابر تمرکز قدرت اکثریت توجه میکند. اما این راهحلها مشکل عدم پاسخگویی نهاد دموکراسی را حل نمیکند. بهطور مشخص، «میل» در برابر این معضل که چگونه این نقص بزرگ دموکراسی قابل حل است، حکومت نمایندگی همراه با سازوکارهای نهادی متوازنکننده را پیشنهاد کرده است. اما در سیاست خارجی قاپ همه این «نهادهای متوازنکننده» به یک کیسه میرود. او این روزها را ندیده بود که دموکراسی میتواند در روابط بینالملل خونشویی کرده و جان هزاران هزار فلسطینی را فدای بولهوسیهای «دموکراسی اسرائیلی-آمریکایی» کند و آن را با «منافع ملی» توجیه کند و بلکه در همایشهای انتخاباتی آن را دلپذیر کند. هانا آرنت به ما امکان میدهد میان گناه مرتکب جنایت و مسئولیت سیاسی جامعهای که اقدامات آن حکومت به نامش انجام میشود، تمایز بگذاریم. اما این تمایز مشکل عملیاتی دموکراسی انتخاباتی را در این تناقض حل نمیکند؛ چون امثال ترامپ و نتانیاهو در صورت شکست، شخصا به تعطیلات خواهند رفت. اما پرسش مقدر همچنان پابرجاست که خب تکلیف خطاهای بزرگ آنان که بر گردن دموکراسی است، چه میشود؟ اگر قیمت سوخت در آمریکا پایین میآمد و رأیدهندگان باز هم دیوانهای همچون ترامپ را از طریق انتخابات کنگره تأیید میکردند، باز هم از دموکراسی تمجید میکردیم و نگاهی به نقص اساسی دموکراسی و خنثیبودن آن نسبت به اخلاق و جان انسانها نمیکردیم. ممکن است یک نظام سیاسی از نظر رویهای دموکراتیک باشد، ولی از نظر اخلاقی به نتایجی برسد که با بنیادیترین ارزشهای انسانی، مانند حق حیات، آزادی و عدالت، تعارض داشته باشند. معمولا به مجرد اینکه دموکراسی، دیکتاتورها را با انتخابات از قدرت پایین میآورد، مسئولیت اولیهای که در به قدرت رساندن یک جنایتکار داشته است فراموش میشود. آیا دموکراسی میتواند پس از پایان دوره یک رئیسجمهور و برکناری او، سازوکار خود را از مسئولیت اقدامات دوران حکومتش مبرا بداند؟
راهحل چیست؟ آیا میتوان روش دموکراتیک را به کناری نهاد و به راهحل دیگری برای طراحی رژیم سیاسی اندیشید؟ نه ضرورتا، شاید بتوان با انتخاباتهای چندلایه و بعضا بیرون از نهادهای سیاسی (مثلا نهادهای دینی)، قدرت مخرب دموکراسی را مهار کرد؛ یعنی دموکراسی را با خودِ دموکراسی ولی بیرون از نهادهای سیاسی کنترل کرد. اما هنوز جرئت نکردهایم به راه بهتری بیندیشیم و تا اطلاع ثانوی تنها نیمه پر لیوان را میبینیم و فقط از دموکراسی تمجید میکنیم. میتوان نتیجه گرفت که دموکراسی نیازمند نظریهای انسانی است و از این حیث الزاما باید با یک ایدئولوژی انسانی توأم باشد تا:
اولا فرایندی که از طریق آن به یک فرد ستمگر قدرت میدهد، در قبال اقدامات آن حکومت مسئولیت داشته باشد. و از آنجا که اقدامات ستمگرانه در جمعیت رأیدهنده گم میشود، باید پیشگیری کرد و نهادهای اجتماعی-اخلاقی جدیدی برساخت.
ثانیا، دموکراسی علاوه بر تمرکز بر فرایندهای بیروح، در برابر جان انسانها نیز پاسخگو باشد؛ چون اساسا دموکراسی یک سازوکار است و از خلأ یک ایدئولوژی اخلاقی رنج میبرد، به همین دلیل است که دستاویز هر نخاله سیاسی میشود.
دموکراسی انتخاباتی بهعنوان «بهترین شکل حکومت» همچنان میتواند محل مناقشه باشد. آیا از طریق انتخاباتهای تودرتو در درون نظام سیاسی مسئله حل میشود یا اینکه خارج از دایره سیاستمداران میتوان به چنین مکانیسمهایی دست یافت؟ مثلا نهادهای اخلاقی بینالمللی یا حتی قدرتهای مذهبی انتخابی؟ اما این مناقشه هم جدی است که این راهحل همان مشکل را جابهجا میکند؛ یعنی اگر خودِ آن نهادهای بینالمللی و مذهبی منتخب، زمینهساز توجیه جنایت باشند، آنگاه چه باید کرد؟
در هر صورت اگر یک نظام انتخاباتی و سیاسی بهطور مکرر زمینه قدرتگیری سیاستمدارانی را فراهم کند که تصمیمهایشان به بیعدالتی و آسیبهای گسترده انسانی منجر میشود، نمیتوان فقط به برکناری بعدی آنها افتخار کرد؛ باید سازوکارهای اجتماعی و نهادی تولیدکننده این وضعیت را نیز بررسی کرد.
ارزش دموکراسی فقط در «برابری رویهای» نیست. دموکراسی را نباید فقط با تواناییاش در برکناری حاکمان، بلکه باید با تواناییاش در جلوگیری از آسیبهای جبرانناپذیر انسانی نیز ارزیابی کرد. ارزش و توجیه سازوکار دموکراتیک در تناقضهای این روزهای سیاست جهانی محل تردید و تأمل و بلکه بهت و حیرت است و بشریت را دچار افسردگی سیاسی میکند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.