روشنفکری و جنگ
آنگاه که یک هنرمند از پوسته فنی خویش خارج میشود و درباره امور عمومی موضعگیری میکند، به حیطه روشنفکری اجتماعی وارد میشود. البته از همان ابتدا که فیلم میسازد وقتی که یک «تم اجتماعی» را انتخاب میکند وارد این عرصه شده است.
آنگاه که یک هنرمند از پوسته فنی خویش خارج میشود و درباره امور عمومی موضعگیری میکند، به حیطه روشنفکری اجتماعی وارد میشود. البته از همان ابتدا که فیلم میسازد وقتی که یک «تم اجتماعی» را انتخاب میکند وارد این عرصه شده است. یعنی به هر حال او یک روشنفکر است که قالب هنر را برای بیان مواضع اجتماعی یا سیاسیاش انتخاب میکند.
جشنوارههای هنری هم اغلب همین فضا را دارند؛ یعنی روشنفکرانی در آنجا گردهم میآیند که زبان هنر را برای بیان دیدگاههای اجتماعی یا سیاسی خویش برمیگزینند، درست همانگونه که یک سیاستمدار در یک همایش حزبی به سخنرانی میپردازد. بنابراین یک هنرمند یک «روشنفکر سیاسی» و بلکه یک فعال سیاسی است. نمیتوانید دامن زهد بر کشید و بگویید من یک هنرمندم و در سیاست دخالت نمیکنم. چون زبان فنی هنر را در خدمت یک موضع سیاسی گرفتهاید. در یک تعریف خنثی، روشنفکر کسی است که از قالب فنی خود خارج میشود و به قدرتورزی در امور عمومی میپردازد. اینجا او دیگر فقط یک هنرمند یا ادیب نیست، بلکه یک فعال سیاسی است که جبههبندی کرده، اما به جای لباس رزم لباس بزم پوشیده است، چون این لباس برای او کارایی بیشتری دارد. در اینجا اگر او همچنان سیاستورزی خود را در زیر لباس هنر یا علم یا هر ارزش دیگر پنهان کند، یک «حقهباز» است.
اگر لوازم سیاستورزی را رعایت نکند یا بلد نباشد او یک عوام است که در قالب روشنفکر ظاهر شده است. به بیان دیگر هنرمندی که آداب سیاست نداند و وارد سیاست شود، یک عوام است که در شکل و شمایل روشنفکر ظاهر شده است. از این منظر، برخی از جشنوارههای هنری جشنوارههای سیاسی هستند که در دامنه هنر فعالیت میکنند و در خدمت منافع ملی کشورهای خویش هستند، اما در قالبی هنرمندانه. اینجا دیگر خبری از لباسهای رسمی سیاستمداران نیست، بلکه لباسهای مجلسی میپوشند و آرایش میکنند و تفاخر هنری میفروشند.
اما قصه همان است؛ یعنی معمولا (و البته نه همیشه) جشنواره یک نمایشگاه سیاسی است که در قالب نمایشگاه هنری و جلوههای بصری خود را مینمایاند. هنر در خدمت ساختارهای اساسی نظام سرمایهداری و در چارچوب استراتژیهای کلان نظام قدرت جهانی قرار میگیرد. بهویژه آنگاه که پایتختها و شهرهای اروپایی و آمریکایی جولان آدمیانی است که از آمریکا و اسرائیل دعوت میکنند که به ایران حمله کنند. نمایشهای جشنوارههای هنری «توجیه فرهنگی» همان حملات هستند چون کشور شما از لحاظ فرهنگی نماد همه بدیهایی شده است که شروری چون ترامپ را نیز میتوان تحمل کرد؛ به هر حال ترامپ و اسرائیل «کار کثیف» را، که درهم کوبیدن ایران است، انجام میدهند. بنابراین به همین آدمهای کثیف میتوان حاجت بست و ترامپ را تا حد یک قدیس بالا برد و دست بر شانهاش گذاشت بلکه دعا مستجاب شود. آنگاه که فضای فرهنگی بینالمللی را از طریق جشنوارههای سینمایی تسخیر کنید، هر کاری را توجیه میکنید.
فضای عمومی برخی جشنوارهها در واقع توجیهکننده چنین «کار کثیفی» هستند، بهویژه آنگاه که به شما جایزه میدهند تا رختهای چرک خانواده را در حیاط همسایه بشویید. در واقع در برخی از جشنوارهها رقابت بر سر این است که چه کسی بهترین زبان فنی-هنری را برای بیان مواضع سیاسی خویش برگزیده است و مهمتر آنکه هنرمند در چه جبهه سیاسی قرار گرفته است؟ جریان اصلی برخی از جشنوارهها همین است، یعنی «جشنواره هنری ادامه سیاست است اما با ابزار دیگر». به همان سیاق که کلاوزویتز، میگفت «جنگ ادامه سیاست است؛ با ابزارهای دیگر». آنگاه که شما در یک جشنواره بینالمللی حضور مییابید، از شما انتظار میرود درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اظهارنظر کنید، ... و میکنید.
اما اینجا دچار تناقض میشوید؛ یعنی برگزارکنندگانی میخواهند به شما جایزه بدهند که خود موضع دارند و شما که اساسا برای اخذ جایزه به آنجا رفتهاید، درمیمانید که جایزه بگیرید یا موضعی مخالف جایزهدهنده بگیرید. ازاینرو موضع دوپهلو میگیرید چون فضا اقتضا میکند که چنین باشید. گفتمان حاکم بر جشنواره بهگونهای است که اگرچه از فاشیستهایی مانند ترامپ و نتانیاهو به صورت شفاف و علنی حمایت نمیکنند، اما کشور شما را هم مستحق هرگونه تأدیب میدانند (و این برای توجیه فرهنگی حمله به ایران بسیار مهم است) چون چهره کشورتان آنچنان پلید جلوهگر شده (و البته خود شما هم سهمی در این پلیدنمایی داشتهاید) که کشور شما (و نه فقط نظام سیاسی شما) را هم به اندازه همان فاشیستها مقصر میدانند.
آنگاه که دو طرف را مساوی میبینند، طبیعی است که بنیادهای فرهنگی و منافع اقتصادیشان آنان را سرجمع به سوی حمایت ضمنی از فاشیستها میکشاند. اینجا دیگر شما را بر همین اساس میسنجند و قضاوت میکنند. شما هم که پیش از این در فضای فرهنگی حاکم بر جشنواره خود را باختهاید، سواد سیاسی-بینالمللی کافی ندارید، از اعتمادبهنفس لازم برخوردار نیستید و پشت سر هم گل به خویشتن فرهنگی میزنید. جنگ را در درون خود میبازید و به جبهه مقابل خدمت میکنید. به این مانَد که شما فیلمی ساختهاید که در آن قتلی اتفاق افتاده است. از قضا مقتول، مجرم بوده است و قاتل، مجری عدالت. بهناگاه کسی در میانه فیلم سرش را در قاب میآورد و میگوید کشتن انسانها خوب نیست. جایی که مجرم و قربانی مشخص است، کلیگویی آزاری به مجرم نمیرساند.