تله چینی یا تله توسیدید
در شانزدهمین سال «تاریخ جنگهای پلوپونزی» بین آتن و اسپارت، آتنیان برای گسترش امپراتوری و توان نظامی خود، شهر «ملوس»، یکی از متحدان اسپارت را به محاصره خود درمیآورند و نمایندگانی میفرستند تا آنان بدون قید و شرط تسلیم شوند، تا هم جان خود و هم شهرشان را نجات دهند.
در شانزدهمین سال «تاریخ جنگهای پلوپونزی» بین آتن و اسپارت، آتنیان برای گسترش امپراتوری و توان نظامی خود، شهر «ملوس»، یکی از متحدان اسپارت را به محاصره خود درمیآورند و نمایندگانی میفرستند تا آنان بدون قید و شرط تسلیم شوند، تا هم جان خود و هم شهرشان را نجات دهند.
نمایندگان ملوس در مذاکره با آتنیان اینگونه تسلیمشدن را دون شأن خود میدانند و میکوشند آتنیانِ سرمست از غرور قدرت را به پرهیز از جنگ مجاب کنند، اما آتنیان نیک میدانند که در جنگ، زور حق است و کسانی به عدالت تعین میبخشند که قویتر باشند. مواجهه نمایندگان آتن با ملوس بیانگر شکاف واقعی بین اخلاق، عدالت و قدرت است؛ جایی که اخلاق و عدالت کارایی ندارند؛ درست همان وضعیتی که اینک در جهان شاهد آن هستیم. مذاکره نمایندگان آتن و ملوس، تصویر دقیقی از شرایط نابرابر کنونی جهان به دست میدهد. شرایطی که باید با خِرد و مقاومت با آن روبهرو شد. توسیدید در تاریخ جنگهای پلوپونزی این شرایط را اینگونه روایت میکند: «نمایندگان ملوس: آیا همه شهرهایی که هنوز عضو هیچ اتحادیهای نیستند، اگر رفتار شما را با ما ببینند، به خود نخواهند گفت که ممکن است روزی هم به آنها حمله کنید و از هماکنون دشمن شما نخواهند شد؟
آتنیان: ما از شهرهای قاره نگرانیای نداریم. آنها آزاد و مستقلاند و زمانی دراز طول خواهد کشید تا به فکر دفاع از خود بیفتند. نگرانی ما از ساکنان جزیرههاست، مانند شما که هنوز تابع ما نشدهاند... . نمایندگان ملوس: پس اگر ما که هنوز آزادیم استقبال از هر خطری را بر بندگی ترجیح ندهیم، به بزدلی و فرومایگی متهم نخواهیم شد؟ آتنیان: مسئلهای که برای شما مطرح است، این است که آیا باید در رهایی خود بکوشید یا با دشمنی درآویزید که بسیار نیرومندتر از شماست». مباحثه تاریخی بین آتنیان و نمایندگان ملوس، بیانگر نقش زور در روابط بینالملل است.
جایی که حقوق، عدالت و اخلاق ملغی میشوند. به هر ترتیب، پس از فرصتی برای بازاندیشی، نمایندگان ملوس بر تصمیم خود استوار مانده و چنین پاسخ میدهند: «آتنیان، تصمیم ما همان است که پیشتر بود و ما آماده نیستیم در چنین مدت کوتاهی آزادیای را که شهر ما از هنگام تأسیس در 700 سال پیش داشته است از دست بدهیم». اسطورههای تاریخی و روایتها در هنگامه جنگ از اهمیت فراوانی برخوردارند. روایتهایی که انسان درباره گذشته و اقتدار خود میسازد، واقعیتهای سیاسی موجود را شکل میدهد. سرزمینهایی که حافظه تاریخی آنها با اسطورههای ملی-دینی شکل گرفته است، بهسختی فرومیشکنند و بهندرت تن به ذلت میدهند، هرچند حق بهمثابه زور باشد. کیگن کیلسن (Keegan Kjeldsen) در مقاله «آنتی اشمیت» باور دارد: عدالت از جایی منشأ میگیرد که طرفین قدرتی تقریبا برابر دارند، همانطور که توسیدید در گفتوگوهای هولناک میان نمایندگان آتن و ملوس بهدرستی درک کرده است. بنابراین، جایی که برتری آشکاری وجود ندارد و نزاع فقط به آسیب بیفایده و دوطرفه منجر میشود، این درک شکل میگیرد که بهتر است توافقی حاصل شود و نوعی مصالحه صورت گیرد». وضعیت کنونی جهان بیشباهت به وضعیت تاریخی نیست که توسیدید آن را به تصویر میکشد. با اینکه شکلهای جنگ و مبارزه تغییر کرده است، اما بهتعبیر توسیدید، چون طبیعت انسانی و امیال آنان در تاریخ ثابت مانده، فجایع تاریخی اجتنابناپذیر شده است. اگر تا دیروز مردم جهان به این باور رسیده بودند که از بربریت نسلهای پیشین فاصله گرفتهاند، اینک با سیاستهای زورگویانه رئیسجمهور آمریکا که مبتنی بر نقش زور در روابط بینالملل است، به درک صریح و آشکارتری از وضعیت جهان رسیدهاند. البته تبعات ناخواسته سیاستورزی دونالد ترامپ موجب شده شکلهای دروغین دموکراسی غربی در روابط بینالملل آشکار شده و از اعتبار ساقط شوند. از سوی دیگر، تصمیمات رئیسجمهور آمریکا در منطقه و جهان موجب شده کشورهای اروپایی و نیز چین که همواره بر سیاستی محافظهکارانه استوار بوده است، احساس خطر کنند و پا به میدان بگذارند. نمونه بارز آن بیانیه مشترک چین و روسیه در حمایت از نظم جهانی است که در آن یکجانبهنگری را محکوم کرده و خواستار احترام به رهبران و کشورهای مستقل شدهاند. این موضعگیری تاریخی است، چراکه از سوی کشورهایی اتخاذ شده که همواره از سوی غرب در مظان اتهام اقتدارگرایی و مخالفت با دموکراسی بودهاند. این بیانیه از این رو حائز اهمیت است که در مدت کوتاهی پس از دیدار دونالد ترامپ و شی جینپینگ صادر شد؛ پس از آنکه رئیسجمهور چین مجبور شد برخی از ادعاهای رئیسجمهور آمریکا را پس از این دیدار تکذیب کند که این هم در نوع خود در طول تاریخ بینظیر است. حتی اگر برخی این بیانیه را تشریفاتی قلمداد کنند، نمیتوان انکار کرد این بیانیه از سوی کشورهایی صادر شده است که در سازمان ملل حق وتو دارند و نشان دادهاند در برابر خواستههای ناموجه آمریکا از آن استفاده خواهند کرد. این بیانیه توازن جدیدی از قدرتهای جهانی را نشان میدهد؛ توازنی که آمریکا ناگزیر است علیرغم میل خود به آن گردن نهد. اگر تعبیر «تله توسیدید» در دیدار دونالد ترامپ و شی جینپینگ را لغزش زبانی از ضمیر ناخودآگاه رئیسجمهور چین بدانیم، معنای آن این است که دونالد ترامپ در تله چینی گرفتار شده و از سوی دیگر اشاره به «تله توسیدید» بیانگر آن است که شی جینپینگ میداند سالیانی است که آمریکا در وضعیت صلح به اضطرار جنگ با چین میاندیشد و «تله توسیدید» اصطلاحی از گراهام تی آلیسون، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی است که مدتها در دانشکده دفاع ملی آن کشور مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است. تله توسیدید، وضعیت اجتنابناپذیر جنگ با قدرت نوظهوری است که قدرت بزرگ هژمون را تهدید میکند. البته درباره تعبیر تله توسیدید، در خود آمریکا نیز مخالفان و موافقان بسیاری وجود دارند. مخالفان این نظریه باور دارند بین چین و آمریکا جنگی صورت نخواهد گرفت، چراکه شکل روابط آتن و اسپارت هیچ شباهتی به روابط امروز آمریکا و چین ندارد و این کشورها اینک بزرگترین روابط تجاری را با یکدیگر دارند. کیلسن در مقاله «آنتی اشمیت» میگوید: «هرجا نیرویی بر نیروی دیگر برتری شدید داشته باشد و اختلاف قدرت بین قوی و ضعیف بسیار باشد، فورا جنگی در خواهد گرفت». کیلسن باور دارد جنگ در این وضعیت بهسرعت شعلهور شده و بدون پیچیدگی به نتیجه خواهد رسید، اما هرچه تفاوت بین نیروهای رقیب کمتر باشد، در این شرایط ناگزیر برای پرهیز از جنگ به توافق خواهند رسید. ملاقات اخیر دونالد ترامپ و شی جینپینگ و تأکید رئیسجمهور چین بر تله توسیدید، بیش از هر چیز نمایانگر این نکته است که رئیسجمهور چین میداند آمریکا قادر به جنگ با چین نیست و تمایل دارد به توافقی برد-برد دست یابد، البته با حفظ هژمونی جهانی. اما دیدار شی جینپینگ با پوتین نشان داد آمریکا باید بیش از هر چیز نگران تله چینی یعنی رقابت در سطح جهان با کشورهای مخالف آمریکا با همدستی چین باشد. بیشک راهبردهای آمریکا و اسرائیل در تغییر شکل خاورمیانه بیش از هر کشوری، چین را مورد هدف جدی قرار داده و اینک آمریکا باید بپذیرد موازنه جهان در حال تغییر است و نظم جدیدی شکل خواهد گرفت که آمریکا دیگر در آن دست بالا را نخواهد داشت.