اصغر فرهادی: چه کسی از شما خواست بیایید و ما را نجات بدهید؟
فیلم «داستانهای موازی» اصغر فرهادی، چندوقتی است در شبکههای اجتماعی ایران قابل دیدن است و علاقهمندان سینمای فرهادی حالا میتوانند فراتر از نقدهای نه چندان مثبت خود بدون واسطه با این فیلم روبهرو شوند. فیلمی با تمام مشخصههای سینمای فرانسه که داستانش به نوعی از آثار کیشلوفسکی وام گرفته شده اما تفاوت این فیلم فرهادی با آثار دیگرش بسیاری را شگفتزده کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فیلم «داستانهای موازی» اصغر فرهادی، چندوقتی است در شبکههای اجتماعی ایران قابل دیدن است و علاقهمندان سینمای فرهادی حالا میتوانند فراتر از نقدهای نه چندان مثبت خود بدون واسطه با این فیلم روبهرو شوند. فیلمی با تمام مشخصههای سینمای فرانسه که داستانش به نوعی از آثار کیشلوفسکی وام گرفته شده اما تفاوت این فیلم فرهادی با آثار دیگرش بسیاری را شگفتزده کرده است.
مخالفت با ایده آمریکایی نجاتدهنده
اما دیروز گفتوگوی او با سایت جشنواره ریودوژانیرو در برزیل بود که مورد توجه قرار گرفت. فرهادی با فیلم «داستانهای موازی» در این جشنواره شرکت کرده است. او فرصت کرده تا از نگاه رسانهها و هالیوود به ایران انتقاد کند. در گفتوگوی او که ورایتی منتشر کرد، بخشهای سیاسی پررنگی وجود داشت، همان چیزی که همیشه میتوان از «اصغر فرهادی» انتظار داشت: هنرمندی که ایران و مردم برایش مهم است. او نکته مهمی را یادآوری کرد: «نباید هالیوود را منبعی برای بازنمایی وفادارانه فرهنگهای خارجی دانست». فرهادی وقتی نظرش درباره «آرگو» پرسیده شد، به کلیشه «نجاتدهنده سفیدپوست» اشاره کرد و گفت این فیلمها چنین ایدهای را «بازتولید میکنند». او افزود: «مشکل این نوع فیلمها در هالیوود و بعضی از مردم در ایالات متحده این است که از بالا به پایین به جهان نگاه میکنند». او ادامه داد: «مشکل من این است که آنها خودشان را در جایگاه بالاتر میبینند و فکر میکنند «دیگران باید مثل ما باشند». حتی اگر این کار از روی نیت خوب باشد و بخواهند با شما مهربان باشند، آرزو میکنند «یک روز شما هم مثل ما شوید»، و نه، من نمیخواهم». فرهادی در بخش دیگری از سخنانش گفت: «سؤال من این است: چرا؟ چرا یک آمریکایی به کوبا یا ایران میرود تا مردم را نجات دهد؟ مردم میدانند که خودشان میتوانند خودشان را نجات دهند. چه کسی از شما خواست بیایید و ما را نجات دهید؟». این کارگردان سپس گفت: «آمریکاییها اغلب ادعا میکنند که «دموکراسی دارند»، اما ندارند». فرهادی مواجههاش با زندانیان سیاهپوست آمریکایی را در بخش دیگری از این گفتوگو یادآوری میکند. او در بخش دیگری از گفتوگویش تأکید کرد: دو فیلم اخیرش، «قهرمان» و «قصههای موازی»، درباره این هستند که ما دیگران را چگونه میبینیم و در مقابل، دیگران ما را چگونه میبینند. این فیلمها همچنین بهشدت تحت تأثیر این موضوع هستند که «شبکههای اجتماعی چگونه زندگی ما را شکل دادهاند». او ادامه داد: «وقتی چیزی را در رسانه میبینیم، باید مراقب باشیم». فرهادی افزود: «بیشتر اطلاعاتی که برای مثال رسانههای جریان اصلی درباره ایران بازنشر میکنند، از «شناختی بسیار ساده» از زندگی واقعی در این کشور میآید». فرهادی تلویحا گفت وقتی یک گفتمان واحد بهطور مداوم تکرار میشود، مردم «آماده پذیرفتن» این حرف میشوند. او گفت: «این کاری است که رسانه انجام میدهد، چون قدرتمندترین رسانهها متعلق به آدمهای قدرتمند هستند. مشکل همین است». فرهادی در این گفتوگو هم تأکید کرد قرار است فیلم بعدی را به زبان فارسی بنویسد و احتمالا «نه به طور مستقیم» به موضوع جنگ نیز اشاره کند.
مخاطبان اظهار نظر کردند
اما مواجهه منتقدان ایرانی با این فیلم «داستانهای موازی» شاید با نوعی کمتوجهی همراه شده است البته زیاد هم نباید انتظاری در شرایط کنونی داشت. هرچند مردم زیر پستهای برخی سایتها که این فیلم را پخش میکنند به راحتی اظهار نظر میکنند. یکی از اولین نقدهایی که درباره این فیلم منتشر شد، متعلق به مهرزاد دانش بود که نوشت: «در این فیلم، کارگردان آگاهانه از الگوهای آشنای پیشین فاصله گرفته و ساختاری را برگزیده است که شاید برای مخاطبان عادتکرده به سینمای او، غافلگیرکننده و حتی چالشبرانگیز باشد. تغییر پارادایم در این اثر را میتوان در چند محور تحلیل کرد: در سطح فرمال، روایت خطی و رئالیسم عینی آثار قبلی، جای خود را به درهمتنیدگی زمان گذشته و حال و تداخل تخیل و واقعیت در میزانسن و روایت داده است. در سطح درونمایهای، نهاد خانواده که پیشتر هسته مرکزی درامهای فرهادی بود، اکنون جای خود را به فردیت داده است». او در بخش دیگر نوشته است: «نکته حائز اهمیت دیگر، گسست از سنت تلخکامی در پایانبندیهای فرهادی و جایگزینی آن با حسی نویدبخش است». البته برخی دیگر با این نگاه مخالفاند و معتقدند با تمام اتفاقات و پریشانیهایی که برای شخصیتها رخ میدهد، نمیتوان این حس نویدبخش را بهراحتی شناسایی کرد. یکی دیگر از سایتهای سینمای ایران نیز به تحسین آخرین ساخته فرهادی پرداخته و در بخشی از متن کوتاه خود مینویسد: «در «داستانهای موازی» استراتژی داستانگویی با استاتیکی متفاوت از فیلمهای پیشینش نمایان میشود و مفاهیم تخیل و جعل هویت، جای خود را به رئالیسم پلاتمحور آثار پیشینش داده است». برخی مخاطبان از اینکه فیلم در کن با نقد منفی روبهرو شده تعجب کردهاند. برخی هم شگفتزده شدهاند که این بار اصغر فرهادی از موضوعات اجتماعی فاصله گرفته و به موضوعی فردی پرداخته است.
خط داستان گم میشود؟
این جمله را برخی از تماشاگران فیلم گفتهاند، اینکه نتوانستهاند در یک نشست فیلم دو ساعت و ۲۰ دقیقهای فرهادی را ببینند. در طول فیلم بارها ممکن است خط داستانی را گم کنید، از جایی به جایی بروید، ندانید کدام واقعیت است یا تخیل. اما خسته نمیشوید. در عین حال مدام از خودتان سؤال میکنید آیا این فیلم را اصغر فرهادی ساخته است، پس چرا من تکلیفم با این شخصیتها روشن است؟ قرار نیست هیچ مسئله اخلاقی را حل کنم؟ با این همه تفاوتی که این بار فرهادی به وجود آورده شما را یاد نقد خردادماه ورایتی میاندازد که نویسنده «اوین گلیبرمن» نوشته بود: «در «داستانهای موازی»، فرهادی چندان با تماشاگر بازی نمیکند، بلکه با روایت مبهم و غیرمستقیم خود، او را سردرگم و متوقف میکند. فیلم با وجود آنکه چندان پیچیده نیست، موفق میشود بهشکلی دقیق و سرسختانه گیجکننده باشد. شاید دلیلش این باشد داستانهایی که روایت میکند، به شکلی بیش از حد سنگین و ملالآور موازی پیش میروند. انگار این داستانها با یکدیگر رقابت میکنند تا کمتر از همه بتوانند شما را تحت تأثیر قرار دهند». تارا برادی هم در نقد سایت اند ساوند نوشته است: «با وجود ارجاعات قدرتمند، فنون فیلمسازی استادانه و گروه بازیگران استثنایی، فیلم بیش از آنکه تماشاگر را با خود همراه کند، برانگیزاننده است و بیش از آنکه هنگام تماشا لذتبخش باشد، پس از پایان نمایش، برای کالبدشکافی و تحلیل جذاب به نظر میرسد». این منتقد معتقد است فرهادی این پرسش را مطرح کرده است که «آیا نویسندگان میتوانند در برابر پیامدهای آثارشان ادعای بیگناهی کنند، در حالی که ساختههای ذهنی آنها به کسانی که الهامبخش این آثار بودهاند، آسیب زده باشد». این همان نکتهای است که به شکلی دیگر و در مواجهه با رفتاری که مرد جوان انجام میدهد، شما را به فکر میاندازد و در لحظاتی فکر میکنید شاید فرهادی این فیلم را ساخته تا مواجهه با زخمی باشد که سینمای ایران بر او زده است. دیدن این فیلم میتواند در این برهوت بیفیلمی سینمای ایران یک اتفاق خوب باشد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.