در حاشیه رمان «سایهها در باد» به آیندگان
«سایهها در باد» عنوان رمانی است از علی فتحالهزاده که بر بستر تاریخ معاصر ایران روایت شده است. ماجراهای این رمان حول برخی از نقاط عطف تاریخی شکل گرفته و نویسنده در قالب سه کتاب تلاش کرده تصویری از زمینههای شکلگیری و عملکرد مبارزه مسلحانه چریکهای فدایی در سالهای پیش از انقلاب به دست دهد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: «سایهها در باد» عنوان رمانی است از علی فتحالهزاده که بر بستر تاریخ معاصر ایران روایت شده است. ماجراهای این رمان حول برخی از نقاط عطف تاریخی شکل گرفته و نویسنده در قالب سه کتاب تلاش کرده تصویری از زمینههای شکلگیری و عملکرد مبارزه مسلحانه چریکهای فدایی در سالهای پیش از انقلاب به دست دهد. نویسنده رمان در یادداشتی کوتاه درباره کتابش نوشته: «سایهها در باد حاصل چهار-پنج سال کار پیگیر و گاه طاقتفرسای نگارنده برای مطالعه تاریخ معاصر، مکتبهای ادبی و نظریههای رمان و رماننویسی و نقد ادبی، نوشتن، بازنویسی، بازخوانی و ویرایش چندباره متن است».
عناوین سه فصل یا سه کتابی که «سایهها در باد» را تشکیل دادهاند عبارتاند از: «داستان یک عشق»، «داستان دو عشق» و «وداع با عشق». کتاب اول داستان دختری به نام نگار است که در سال 1351 به عضویت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران درمیآید، اما به مرور زمان متوجه میشود نه به لحاظ ویژگیهای شخصی و نه از نظر اعتقادی، سنخیتی با مشی مسلحانه سازمان ندارد. در نتیجه با وجود موانع و دشواریهای جداشدن از سازمان، از خانه تیمی فرار میکند و چون تحت پیگرد همزمان ساواک و سازمان چریکها بوده، به ناچار و مخفیانه از تهران به تبریز میرود و در آنجا با اوراق هویت جعلی، در خفا و به صورتی منزوی کار و زندگی میکند. او با وجود اینکه از سازمان جدا شده و از نظر آن یک خائن فراری و مستوجب مرگ تلقی میشود، همچنان به سوسیالیسم، دموکراسی و جمهوریت باور و وفاداری دارد.
در اوایل سال 1357 و با شدتگرفتن مبارزات علیه رژیم استبدادی پهلوی، شخصیت داستان زندگی در تبعید را ترک میکند و با کمی نگرانی و اضطراب به تهران بازمیگردد و بهعنوان روزنامهنگار با روزنامههای رادیکال شروع به همکاری میکند و تا زمانی که روزنامه در ایام پس از انقلاب توقیف نشده به همکاری با آن ادامه میدهد. پس از ماجراهای 30 خرداد 1360، به دلیل سابقه فعالیتهای چریکی و چپگرایانه و فعالیت در روزنامهای رادیکال، مخفیانه از مرز ترکیه خارج میشود و بار دیگر زندگی در تبعید را البته این بار خارج از ایران پیش میگیرد. کتاب سوم «سایهها در باد» داستان این خودتبعیدی و مهاجرت اجباری است، اما فقط منحصر به این نیست. کتاب دوم نیز در عین حال که داستان مستقلی است، با رشتههای باریک مرئی و نامرئی با دو کتاب دیگر پیوند دارد. رمان علاوه بر سه داستان اصلی، خردهداستانهایی هم در دل هر یک از داستانها دارد. در توضیحات پشت جلد «سایهها در باد» میخوانیم: «سایهها در باد روایت جانفشانیها و در عین حال خطاهای کسانی است که پرومتهوار شوریدند تا که آتش و روشنایی را برای مردم خویش به ارمغان بیاورند؛ آنها موفق نشدند آرمانشهری برپا کنند اما رسم ایستادن و کوشیدن در راه آرمان را به ما آموختند. برای قضاوت منصفانه کارنامهیِ این جانهای شیفته، مراجعه به کلام برشت میتواند راهگشا باشد: آهای آیندگان... وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید، یادتان باشد از زمانه ما هم چیزی بگویید... ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم، خود نتوانستیم مهربان باشیم. اما شما وقتی به روزی رسیدید که انسان یاور انسان بود، درباره ما با رأفت داوری کنید!».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.