|

رستم، آشیل و ادیسه در برابر بتمن، سوپرمن و اسپایدرمن

از میان سه شخصیت سوپرمن، بتمن و اسپایدرمن، کدام‌یک را بیشتر دوست دارید؟ بگذارید پرسشم را جور دیگری مطرح کنم؛ در برابر رنج و شرارت جهان چه باید کرد؟ زیرا زندگی و داستان این سه ابرقهرمان، در واقع سه فلسفه متفاوت در مواجهه با شرارت جهان‌ است. سوپرمن از سیاره‌ای بیگانه می‌آید، قدرتی تقریبا نامحدود دارد، بااین‌حال هرگز اجازه نمی‌دهد این قدرت فاسدش کند. کلارک کنت و سوپرمن دو شخصیت متضادند؛

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

از میان سه شخصیت سوپرمن، بتمن و اسپایدرمن، کدام‌یک را بیشتر دوست دارید؟ بگذارید پرسشم را جور دیگری مطرح کنم؛ در برابر رنج و شرارت جهان چه باید کرد؟ زیرا زندگی و داستان این سه ابرقهرمان، در واقع سه فلسفه متفاوت در مواجهه با شرارت جهان‌ است. سوپرمن از سیاره‌ای بیگانه می‌آید، قدرتی تقریبا نامحدود دارد، بااین‌حال هرگز اجازه نمی‌دهد این قدرت فاسدش کند. کلارک کنت و سوپرمن دو شخصیت متضادند؛ یکی‌اند. سوپرمن معتقد است خیر مطلق ممکن است و قدرت واقعی در انتخاب مکرر نیکی نهفته است. بتمن دقیقا نقطه مقابل اوست. هیچ ابرقدرتی ندارد؛ تنها چیزی که دارد اراده، انضباط‌ و زخمی کهنه از کودکی است. جهان او ذاتا بی‌معنا و بی‌رحم است؛ مرگ والدینش در برابر چشمانش، برایش شاهدی بر همین پوچی است. بتمن در برابر این پوچی با ساختن نظم پاسخ می‌دهد، نه چون جهان ذاتا قابل‌ اصلاح است، بلکه چون خودش تصمیم گرفته معنا بسازد. از همین زاویه، بتمن نقطه مقابل جوکر است؛ جوکر هم جهان را پوچ می‌داند، اما بی‌نظمی و شوخی را راه رویارویی با این پوچی برگزیده. اما اسپایدرمن نه بیگانه است، نه پول‌دار. نوجوانی معمولی از طبقه متوسط است که به‌طور تصادفی قدرت به دست می‌آورد و درست در همان ابتدای مسیر، از آن سوءاستفاده می‌کند. مدام دیر می‌رسد، شکست می‌خورد، اشتباه می‌کند، روابطش را از دست می‌دهد. او حتی دغدغه اگزیستانسیالیستی هم ندارد. فلسفه اسپایدرمن این است که اخلاق، وضعیتی نهایی و دست‌یافتنی نیست؛ کشمکشی روزمره، دشوار و ناتمام است. شاید دلیل محبوبیت بی‌پایان او، به‌‌ویژه میان نوجوانان، دقیقا همین خطاپذیری، عادی‌بودن و روزمرگی اخلاقیاتش باشد. قسمت جدید اسپایدرمن با زیرعنوان «روز نو» (Brand New Day)، که در سال ۲۰۲۶ اکران شد، به لایه‌های عمیق‌تری از تضاد پیتر پارکر با مقوله قدرت و مسئولیت می‌پردازد. برای ایده «قدرت بزرگ، مسئولیت بزرگ»، لایه تازه‌تری افزوده می‌شود: قهرمانی در انزوای کامل و بدون شناخته‌شدن. اگر در فیلم‌های قبلی پیتر با دوگانگی هویت (پیتر معمولی/ اسپایدرمن) دست‌وپنجه نرم می‌کرد، این‌بار با معضلی عمیق‌تر روبه‌روست: چه می‌شود اگر قهرمانی هیچ پاداش اجتماعی، شناخت، یا حتی رابطه‌ای نداشته باشد؟ شعار تبلیغاتی فیلم می‌گوید: «دنیا ممکن است پیتر پارکر را فراموش کرده باشد، اما او آنها را فراموش نکرده است». ابرقهرمان‌سازی در آمریکا پیش از جنگ جهانی دوم آغاز شد. آمریکا، به‌ عنوان ملتی نوظهور، فاقد اسطوره و تاریخ اسطوره‌ای بومی بود. ابرقهرمانانی که ابتدا در کمیک‌استریپ‌ها متولد شدند و بعدها به رادیو و تلویزیون راه یافتند، در حقیقت اسطوره‌های برساخته مدرن این ملت‌اند که اکنون دیگر جهانی شده‌اند. سوپرمن، بتمن، اسپایدرمن و امثالشان نمونه‌های اعلای اسطوره‌های معاصرند که درباره خیر و شر و اخلاقیات، با معیارهای جهان امروز همخوانی دارند، و به همین دلیل چه در تهران، چه نیویورک، چه کابل، چه توکیو و چه قاهره، محبوب و پرطرفدارند. گاهی از زبان ایرانیان می‌شنویم که اگر ما هم می‌توانستیم اسطوره‌هایمان -رستم، کیخسرو و دیگران- را در مدیا بازآفرینی کنیم، امروز مثل سوپرمن و اسپایدرمن محبوبیت جهانی می‌داشتند. اما این نگاه ساده‌انگارانه، وجه مدرن ابرقهرمانان آمریکایی را نادیده می‌گیرد. آنچه اسپایدرمن را محبوب نوجوانان معاصر کرده، نقص‌ها و کاستی‌های او در عین توانایی‌های خارق‌العاده‌اش است؛ آنچه بتمن را شخصیتی منحصربه‌فرد کرده، فلسفه رویارویی‌اش با شر است، کسی که هرگز نمی‌کشد، با آنکه خانواده خودش قربانی قتل شده‌اند‌ و از کشتن ابا دارد تا چرخه مرگ را قطع کند. و آنچه سوپرمن را منحصربه‌فرد کرده این است که او در عمیق‌ترین لایه وجودی‌اش، نه یک انسان با قدرت، بلکه موجودی کاملا بیگانه است که تصمیم گرفته انسان باشد و انسان‌ها را دوست بدارد. این ابرقهرمانان مدرن‌اند و مطابق نیازهای فکری و عاطفی بشر امروز، و طبیعی است که نه‌تنها رستم ما، بلکه آشیل و اودیسه هم نمی‌توانند با این اسطوره‌سازیِ مدرن مقایسه شوند یا حتی در رقابت با آنها به‌روز بمانند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.