جنگی که هیچکس نمیتواند تمامش کند
ایران چگونه میتواند از «تله جنگ ناتمام» خارج شود، بیآنکه پایان جنگ به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل باشد؟
جنگها همیشه با پیروزی یکی و شکست دیگری پایان نمییابند. گاهی هر دو طرف آنقدر قدرت دارند که تسلیم نشوند، اما هیچکدام آنقدر توانایی ندارند که اراده خود را به دیگری تحمیل کنند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
رحمتالله دریجانی
جنگها همیشه با پیروزی یکی و شکست دیگری پایان نمییابند. گاهی هر دو طرف آنقدر قدرت دارند که تسلیم نشوند، اما هیچکدام آنقدر توانایی ندارند که اراده خود را به دیگری تحمیل کنند. خطرناکترین مرحله منازعه از همین نقطه آغاز میشود: ادامه جنگ برای همه پرهزینه است، اما پایاندادن به آن نیز برای هیچکس آسان نیست. بحران ایران و آمریکا را میتوان از همین زاویه دید. درگیری، تهدید، فشار اقتصادی، بحران هرمز و تلاشهای دیپلماتیک هنوز نتوانستهاند ترتیبی پایدار ایجاد کنند. آمریکا از برتری نظامی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار است، اما تبدیل «قدرت تخریب» به «نتیجه سیاسی» مسئله دیگری است. ایران نیز نشان داده افزایش فشار الزاما به پذیرش مطالبات طرف مقابل منتهی نمیشود. حاصل چنین وضعیتی میتواند نه پیروزی باشد و نه صلح، بلکه «تله جنگ ناتمام»؛ منازعهای که طرفین قادر به پایاندادنش نیستند، اما هزینه ادامه آن را میپردازند.
پیروزی نظامی، پیروزی سیاسی نیست
یکی از خطاهای رایج، یکساندانستن «توان تخریب» با «توان تحمیل نتیجه» است. کشوری ممکن است زیرساختهای رقیب را هدف قرار دهد و در میدان برتری داشته باشد، اما نتواند رفتار سیاسی او را مطابق خواسته خود تغییر دهد. اگر هدف آمریکا صرفا واردکردن خسارت به ایران باشد، قدرت نظامی ابزار مؤثری است؛ اما اگر هدف، وادارکردن ایران به تغییرات بنیادین در سیاست هستهای، دفاعی یا منطقهای باشد، معادله پیچیدهتر میشود. ایران نیز باید از خطای معکوس پرهیز کند. تسلیمنشدن بهتنهایی پیروزی نیست. اگر کشوری در برابر تحمیل مقاومت کند، اما اقتصادش برای مدت طولانی فرسوده شود، زیرساختهایش آسیب ببینند، سرمایهگذاری کاهش یابد و جامعه هزینه وضعیتی نامعلوم را بپردازد، «شکستنخوردن» هنوز با دستاورد راهبردی فاصله دارد. در همین نقطه است که «تله» شکل میگیرد: آمریکا ممکن است نتواند اراده خود را به ایران تحمیل کند و ایران نیز نمیتواند بدون هزینه، وضعیت جنگی را تا بینهایت ادامه دهد.
وقتی زمان دیگر متحد هیچکس نیست
در آغاز منازعات، هر طرف تصور میکند زمان به سود اوست. یک طرف امیدوار است فشار، مقاومت رقیب را بشکند و دیگری انتظار دارد طولانیشدن بحران، هزینه دشمن را افزایش دهد. اما جنگ فرسایشی نقطهای دارد که پس از آن، زمان دیگر متحد هیچکس نیست. برای ایران، تداوم بحران میتواند هزینه تجارت، سرمایهگذاری، تولید و بازسازی را افزایش دهد. برای آمریکا نیز ادامه منازعه بدون نتیجه سیاسی روشن، هزینه نظامی و اقتصادی ایجاد میکند. کشورهای خلیج فارس هم هرچه بحران طولانیتر شود، بیشتر درمییابند که حتی بدون مشارکت مستقیم در جنگ، اقتصاد و امنیتشان از پیامدهای آن مصون نیست. ممکن است در نهایت همه خواهان پایان بحران باشند، اما درباره شکل پایان آن توافق نداشته باشند؛ زیرا با طولانیشدن جنگ، مسئله فقط منافع نیست، بلکه حیثیت سیاسی نیز وارد میدان میشود. پس از پرداخت هزینههای سنگین، پذیرش توافقی که «عقبنشینی» تعبیر شود دشوارتر خواهد شد. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی میتواند بیشتر بجنگد؛ مسئله این است که چه کسی میتواند شرایط پایان جنگ را طراحی کند؟
از قدرت مقاومت تا قدرت پایاندادن
ایران در این نقطه نیازمند تغییر مهمی در راهبرد است. بازدارندگی و توان تحمیل هزینه همچنان ضروریاند، اما باید «وسیله» باشند، نه «مقصد». مسئله ایران دیگر صرفا مقاومت در برابر تحمیل نیست؛ مسئله تبدیل «توان مقاومت» به «قدرت تعیین شرایط پایان منازعه» است. این به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. اگر تنها گزینههای ایران «تسلیم» یا «جنگ بیپایان» تعریف شوند، چارچوب منازعه از ابتدا به زیان ایران طراحی شده است. باید گزینه سومی ایجاد شود: توقف درگیری و آغاز حل اختلافات، بدون پذیرش پیشاپیشِ نتیجه مذاکرات. نخست، آتشبس باید از توافق نهایی تفکیک شود. توقف عملیات نظامی نباید مشروط به حل همزمان همه اختلافات هستهای، دفاعی، تحریمی و منطقهای باشد. کارکرد آتشبس، متوقفکردن درگیری و فراهمکردن فضای مذاکره است. دوم، اصل «اقدام در برابر اقدام، تعهد در برابر تعهد و تضمین در برابر تضمین» باید مبنای مذاکره قرار گیرد. ایران نباید اقدامی ساختاری و قابل اندازهگیری انجام دهد و در مقابل، وعدهای مبهم برای آینده دریافت کند. هر محدودیت باید در برابر امتیازی مشخص، همزمان و قابل راستیآزمایی قرار گیرد.
همه اختلافها را در یک اتاق حل نکنیم
اصرار بر توافقی که یکباره همه منازعات را حل کند، ممکن است خود به مانع توافق تبدیل شود. کافی است یک پرونده به بنبست برسد تا تمام مسیر متوقف شود.
راه عملیتر، «مذاکرات موازی» است: مسیری برای تثبیت توقف درگیری، مسیری فنی برای پرونده هستهای و تحریمها، مسیری برای امنیت دریایی و هرمز، و مسیری منطقهای با مشارکت کشورهای خلیج فارس. این پروندهها مرتبطاند، اما نباید گروگان یکدیگر باشند. همسایگان ایران نیز نباید صرفا حامل پیام میان تهران و واشینگتن باشند؛ بلکه باید به ذینفعان پایان منازعه تبدیل شوند. امنیت انرژی، تجارت و برنامههای توسعه آنها مستقیما از طولانیشدن بحران آسیب میبیند. ایران میتواند چارچوبی منطقهای پیشنهاد دهد: عدم استفاده از قلمرو کشورهای منطقه برای حمله به یکدیگر، تضمین امنیت کشتیرانی، ایجاد کانال تماس اضطراری و سازوکار هشدار درباره حوادث نظامی. هرچه کشورهای بیشتری از ثبات سود ببرند، هزینه شکستن آن افزایش مییابد.
جنگ در خارج، اجماع در داخل
هیچ راهبرد خارجی بدون پشتوانه داخلی برای مدت طولانی دوام نمیآورد. جامعه لازم نیست از جزئیات محرمانه مذاکرات آگاه باشد، اما باید بداند مقصد سیاست کشور چیست، خطوط قرمز کداماند و در برابر هر امتیاز چه چیزی مطالبه میشود. ابهام طولانیمدت، خود بخشی از هزینه جنگ است. ایجاد حداقلی از اجماع میان حاکمیت، نخبگان، فعالان اقتصادی و افکار عمومی، قدرت مذاکره ایران را کاهش نمیدهد، بلکه آن را افزایش خواهد داد.
برای فردای آتشبس از امروز برنامه داشته باشیم
حتی موفقترین آتشبس اگر به منافع ملموس تبدیل نشود، میتواند تنها فاصلهای میان دو جنگ باشد. ایران باید همزمان با دیپلماسی، برنامه «روز بعد» را طراحی کند: بازسازی زیرساختها، احیای تجارت، جذب سرمایه، توسعه کریدورهای ترانزیتی، افزایش امنیت انرژی و ایجاد پروژههای مشترک منطقهای. هدف باید ایجاد شرایطی باشد که بازگشت جنگ فقط برای ایران زیانبار نباشد؛ بلکه همسایگان، شرکتها و شرکای تجاری نیز از شکستن ثبات متضرر شوند. صلح زمانی پایدار میشود که ذینفع داشته باشد.
نه تسلیم، نه جنگ بیپایان
ایران محکوم به انتخاب میان پذیرش خواستههای آمریکا و اسرائیل یا ادامه نامحدود منازعه نیست. گزینه سوم، تبدیل «بازدارندگی به قدرت مذاکره» و «قدرت مذاکره به ترتیبات پایدار» است؛ بهگونهای که بازگشت به جنگ را برای همه پرهزینه کند. پیام میتواند روشن باشد: فشار بیشتر به تسلیم منجر نخواهد شد، اما توافقی متوازن که امنیت ایران را تضمین و برای دیگران نیز منفعت ایجاد کند، امکانپذیر است. شلیککردن، تحریمکردن و مقاومتکردن ابزارهای شناختهشده قدرتاند؛ اما دشوارتر از همه، تبدیل قدرت به یک «پایان سیاسی قابل دوام» است. در نهایت، بزرگترین آزمون ایران اثبات توان ادامه جنگ نیست. آزمون دشوارتر این است که پس از اثبات اینکه نمیتوان با زور ارادهای را بر آن تحمیل کرد، همان قدرت را به ابزاری برای تعیین شرایط پایان بحران تبدیل کند. پیروزی راهبردی الزاما لحظهای نیست که طرف مقابل شکست خود را اعلام میکند؛ گاهی لحظهای است که دیگر نمیتواند بدون پذیرش نقش و حقوق ایران، راهی برای پایان منازعه پیدا کند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.