اقلیم تغییر کرده، تصمیمهای ما نه
در ایران، اخبار مربوط به تغییر اقلیم در اروپا و پیامدهای آن را زیاد میشنویم. وقتی موج گرما میآید، خبر از افزایش مرگومیر، کاهش تولید ذرت و آفتابگردان و افت رشد اقتصادی اروپا منتشر میشود. از کاهش یا توقف فعالیت برخی نیروگاههای هستهای به دلیل دشواری خنکسازی میشنویم و از افزایش تورم و اختلال در کشتیرانی رودخانهها. اینها دیگر فقط گزارش هواشناسی نیستند؛ گزارش اقتصاد و حکمرانی اروپا هستند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدحسین شیخمحمدی-پژوهشگر علوم محیطی و گیاهی: در ایران، اخبار مربوط به تغییر اقلیم در اروپا و پیامدهای آن را زیاد میشنویم. وقتی موج گرما میآید، خبر از افزایش مرگومیر، کاهش تولید ذرت و آفتابگردان و افت رشد اقتصادی اروپا منتشر میشود. از کاهش یا توقف فعالیت برخی نیروگاههای هستهای به دلیل دشواری خنکسازی میشنویم و از افزایش تورم و اختلال در کشتیرانی رودخانهها. اینها دیگر فقط گزارش هواشناسی نیستند؛ گزارش اقتصاد و حکمرانی اروپا هستند.
اروپا البته تغییر اقلیم را حل نکرده و همچنان با هزینههای سنگین و شکافهای جدی در سازگاری با اقلیم جدید روبهرو است. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: تغییر اقلیم به تدریج وارد محاسبات اقتصادی و سیاستگذاری آنها شده است. دیگر فقط از افزایش دما یا کاهش بارش صحبت نمیشود؛ اثر آن بر تولید، تورم، انرژی، زیرساخت، بودجه و رشد اقتصادی هم موضوع تصمیمگیری است. در ایران اما تغییر اقلیم هنوز در بسیاری از تصمیمگیریها عمدتا یک مسئله محیطزیستی دیده میشود؛ موضوعی در کنار آلودگی هوا، خشکشدن تالابها یا کاهش پوشش گیاهی. کمتر از خود میپرسیم تغییر اقلیم تا همین امروز چه هزینهای برای اقتصاد، سلامت، کشاورزی و زندگی مردم ایران داشته است و مهمتر از آن، اگر این روند در سالهای آینده تشدید شود، اقتصاد و نظام حکمرانی کشور تا چه اندازه برای مواجهه با پیامدهای آن آماده است؟ این پرسش مهم است؛ چون تغییر اقلیم از یک سو مشکلات و مخاطرات تازهای ایجاد میکند و از سوی دیگر میتواند بسیاری از مشکلات موجود کشور را تشدید کند و بحرانهایی را که تاکنون جدا از هم میدیدیم، به یکدیگر پیوند بزند.
کمبود آب فقط مسئله منابع آب نیست؛ میتواند تولید کشاورزی را کاهش دهد، قیمت غذا را بالا ببرد و فشار تورمی ایجاد کند. افزایش دما فقط مسئله سلامت نیست؛ مصرف برق را بالا میبرد و در شرایطی که شبکه انرژی تحت فشار است، به مسئله تولید و فعالیت اقتصادی تبدیل میشود. خشکسالی هم فقط یک پدیده طبیعی نیست؛ میتواند معیشت، مهاجرت و مناسبات اجتماعی مناطق مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. خطر اصلی در همین پیوندهاست. بحران آب میتواند به بحران تولید برسد، افت تولید به افزایش قیمت غذا و فشار بر معیشت منجر شود و فشار بر منابع و معیشت، پیامدهای اجتماعی به دنبال داشته باشد. تغییر اقلیم همیشه بحران تازهای نمیسازد؛ گاهی همان بحرانهای قدیمی را به هم متصل میکند و اثر آنها را چند برابر میکند. کشاورزی نمونه روشنی است. افزایش دما میتواند زمان گلدهی و رسیدگی محصول، طول فصل رشد و نیاز آبی را تغییر دهد و تغییر در مقدار و زمانبندی بارش نیز آب در دسترس کشاورزی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان فقط بر اساس تجربه اقلیم گذشته تصمیم گرفت چه محصولی در کجا کشت شود، چه رقمی انتخاب شود یا چه میزان آب به آن اختصاص پیدا کند. محصولی که سالها در یک منطقه عملکرد مناسبی داشته، ممکن است با تغییر اقلیم دیگر همان عملکرد یا توجیه اقتصادی را نداشته باشد. با این حال، مسئله به کشاورزی محدود نمیشود؛ همین منطق درباره شهر، صنعت، انرژی و زیرساخت نیز صادق است. یک کارخانه، نیروگاه، شهرک یا زیرساخت ممکن است امروز از نظر اقتصادی کاملا توجیهپذیر باشد، اما اگر شرایط اقلیمی چند دهه آینده در محاسبات آن دیده نشده باشد، بخشی از منطق اقتصادی آن بر فرضی بنا شده که شاید دیگر معتبر نباشد. ممکن است تصمیمی امروز اقتصادی به نظر برسد، اما در اقلیم فردا ورشکسته متولد شود. مسئله اصلی سیاستگذاری همینجاست. مشکل فقط این نیست که «ریسک اقلیمی» تازهای به فهرست ریسکهای کشور اضافه شده؛ مسئله عمیقتر است: ممکن است خط مبنایی که براساس آن تصمیم میگیریم دیگر معتبر نباشد.
پروژهای که قرار است 30 سال عمر کند، نمیتواند فقط بر اساس شرایط اقلیمی و منابعی طراحی شود که در گذشته مبنای تصمیمگیری بودهاند. اگر الگوی دما، بارش و دسترسی به آب تغییر میکند، باید بدانیم تصمیم امروز در اقلیم ۲۰ یا ۳۰ سال آینده چه سرنوشتی خواهد داشت.
اینجاست که تغییر اقلیم باید از حاشیه سیاستگذاری به متن آن منتقل شود. هر تصمیم بلندمدت کشور، در کنار ارزیابیهای اقتصادی، فنی و مالی، باید به یک سؤال اقلیمی هم پاسخ دهد: آیا این تصمیم در اقلیم آینده ایران همچنان قابل دوام، قابل اجرا و اقتصادی خواهد بود؟
پاسخ به این پرسش نیازمند یک «آزمون اقلیمی» برای تصمیمهای بلندمدت است. یک طرح نباید فقط با شرایط امروز سنجیده شود؛ باید دید در اقلیمی که ممکن است در ۲۰ یا ۳۰ سال آینده با آن روبهرو شویم نیز دوام میآورد یا نه. از الگوی کشت و تخصیص منابع آب تا توسعه شهرها، استقرار صنایع، ساخت زیرساختها و برنامهریزی انرژی، این پرسش باید بخشی از منطق تصمیمگیری باشد. این پرسش، یک پرسش محیطزیستی نیست؛ پرسش درباره عقلانیت تصمیمگیری است. اروپا امروز هزینه تغییر اقلیم را میپردازد، اما همزمان در حال یادگیری این درس است که اقلیم را نمیتوان بیرون از محاسبات اقتصادی و نظام تصمیمگیری نگه داشت. ایران فرصت کمتری برای خطا دارد. کشوری که همزمان با تنش آب و انرژی، فشارهای اقتصادی و محدودیت منابع روبهرو است، نمیتواند هزینه تصمیمهایی را بپردازد که بدون در نظر گرفتن اقلیم آینده گرفته شدهاند. مسئله ایران فقط مواجهه با تغییر اقلیم نیست؛ مسئله این است که اقلیم تغییر کرده است، اما بسیاری از قواعد تصمیمگیری ما هنوز بر تجربه گذشته استوار هستند. تغییر اقلیم برای ایران دیگر مسئله آینده نیست؛ بخشی از واقعیت امروز کشور است. بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که اگر تغییر اقلیم رخ داد، چه باید کرد؛ سؤال امروز این است: حالا که اقلیم تغییر کرده، آیا تصمیمهایی که امروز میگیریم، برای ایرانِ فردا طراحی شدهاند؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.