خودفراموشی ناگزیر در روزگار بیگریز
«فلاکت روزمره»، نه کتابی درباره زندگی نزیسته است و نه نوعی زیستن ناادراکشده. «فلاکت روزمره» درباره شکلی نامتعارف از «مواجهه با بودن و حیات» در جامعهای بهغایت استبدادزده است که کرامت انسانی و ارزشهای اخلاقی در آن، بهگونهای دردناک به ورطه سقوط میافتد. هرتا مولر نهفقط شش جستار، که زنجیرهای از کنشهای متعالی انسانی را در برابر استبدادی که در رومانی تجربه کرده بود به دقت ترسیم کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پریا منظوری: «فلاکت روزمره»، نه کتابی درباره زندگی نزیسته است و نه نوعی زیستن ناادراکشده. «فلاکت روزمره» درباره شکلی نامتعارف از «مواجهه با بودن و حیات» در جامعهای بهغایت استبدادزده است که کرامت انسانی و ارزشهای اخلاقی در آن، بهگونهای دردناک به ورطه سقوط میافتد. هرتا مولر نهفقط شش جستار، که زنجیرهای از کنشهای متعالی انسانی را در برابر استبدادی که در رومانی تجربه کرده بود به دقت ترسیم کرده است. وی همچنین از رنجی سخن گفته که بهعنوان یک تبعیدی مورد ظن در آلمان، آن را تجربه کرده است. آنچه بیشتر از هر چیز در جستارهای او به چشم میخورد، تلاش او برای حفظ و بیان هویتی است که رومانی استبدادزده، آن را ویران کرده است. قلم مولر آنچنان صادقانه پرده از درونیترین احساساتش برمیدارد که خواننده را به گفتوگویی درونی وا میدارد. تفسیر او از رنجی که متحمل شده بهروشنی پنهانیترین عواطف انسانی را کالبدشکافی میکند. او در جستارهای آغازین، از انزوایی مینگارد که حاصل بیگانگی برآمده از زیستن در فضای پراختناق رومانی است و در واپسین جستار، از آنانی مینویسد که همگی حامل دردی مشترکاند: راندهشدگان از وطن. هرتا مولر در این مجموعه جستار، از «مشاهداتش» از رومانی و آلمان نازی و آلمان پساجنگ میگوید. اینکه نخست بیندیشیم این مسئله یعنی بیان مشاهدات، ترجمانی از رفتاری منفعلانه است، بیشک دچار کژاندیشی شدهایم. مولر در جایجای روایاتش، از میان تار و پود تجربیات زیستن در فضایی مملو از اختناق، مفهوم آزادی و کرامت را بهگونهای ژرف معنا میکند. مولر درباره خفقانی مینگارد که حتی واژههای یک عبارت طنزآمیز در زندگی روزمره را به بند میکشد. وی مشخصا درباره نوعی شوخطبعی قلمفرسایی میکند که میتواند یگانه راه خروج از بنبست حقیقت تلخی باشد که چنگال بیرحمش را بر گلوی مردمان چنین جامعهای فرو میکند. اما در همین اثنا، نویسنده عامدانه و صراحتا یادآور میشود که پرورش حسی از شوخطبعی -حتی اگر هرگز آن را در دوران زندگی نیاموخته باشیم- به تعادلی کمتزلزل در درون و بیرون وجود ما میانجامد. او در سطور مختلف جستارهایش از چنین دستاویزهایی برای بقایی کرامتمندانه سخن میگوید. هرتا مولر از وطن میگوید و دلتنگیهایی که موطنان گریخته اسیرش میشوند. او از مصائب دهشتناکی سخن به میان میآورد که این گریختگان از نابرابری، با آن مواجه میشوند. گریختن از وطن در روایات او، گاهی به پیشواز مرگ رفتن است؛ حتی اگر کسی از آن جان سالم به در ببرد، بهسختی میتواند از چنگال زمان حال و گذشتهای که همچون زهری در شریانهایش جریان دارد، رهایی یابد. او همچنین بیهیچ پروایی، از ناگزیربودن به سیاستورزی در جامعه دیکتاتوری مینویسد. جایی که بیعملی خود به یک عمل سیاسی تبدیل میشود. او از احوالاتی میگوید که زندگی در دوران دیکتاتوری پدید میآورد. مولر بیان میدارد که انسان در چنین فضایی چگونه زیستن را از یاد میبرد. هنگامی که تمامی ابزارهای بیان خویشتن -از فکر و زبان و قلم- به بند کشیده میشود، «خودفراموشی» و به محاق رفتن کرامت انسانی ناگزیر میشود. او از تغیر مفاهیم عمیق زندگی متعالی انسانی به باسمههایی بیارزش سخن میگوید. وی در فرازهای متعددی از جستارهای این کتاب به وضعیت ذهنی عمیقا متناقضی اشاره میکند که خاص فضاهای سرشار از سرکوب و تهی از آزادی است. زیرا هم آنچه ممنوع و هم آنچه مجاز است، به اشتباه بهجای هم قرار میگیرند. هرچه بیشتر این جستارها را با دیدی موشکافانه مورد بررسی قرار دهیم، این حقیقت بیشتر آشکار میشود که توجه به امر اخلاقی و تلاش برای اخلاقانه زیستن در چنین جامعهای، انسان را بیشتر در موقعیتهای ذهنی تناقضگونه قرار میدهد. در جوار این موقعیتهای متناقض، مولر به مفاهیم دوگانهای اشاره میکند که در ظاهر و در نگاه نخست متضاد به نظر میرسد. اما به واقع، نه یک مفهوم دوگانه، که یک کل واحدند. فیالمثل برای او ترس منطقی، شجاعتی به ارمغان میآورد که بهسختی با منطق سازگار میشود. مولر به فراوانی در اثنای جستارهایش از عبارتی با این عنوان استفاده میکند: «آزادی توخالی». شاید بهزعم بسیاری از نظریات روانشناسانه نوین، بتوان اظهار داشت چنین رویکرد آگاهانهای بهترین توصیف برای چنین شرایطی است. مولر با انتخاب این عنوان برای شرایطی که تجربه میکند، دقیقترین تعبیر را مییابد. بهزعم او این عبارت با «فقدان تام آزادی» تفاوتی ظریف دارد. همین ظرافت روانشناسانه آمیخته با چاشنی ادبی، بر تابآوری پرمعنای مولر در زمانهاش میافزود. او از خیالپردازیهای آگاهانه خود، بهمنزله تغییر در جهانی مینویسد که در واقعیت امکان انجام آن وجود ندارد. مولر از این مسئله نه بهعنوان یک راهکار خودفریبانه، بلکه بهعنوان مسئلهای برای رشد تابآوری و نوعی ایستادگی یاد میکند و اینگونه جهان درونی مستقلش را از تفتیش انسانیتزدایانه مجریان استبداد، مصون میدارد. مولر از شیوه خیالپردازیاش نیز مینویسد. از جهان درونی و ذهنیای که هیچ سرکوبگری به آن راه ندارد و اینگونه مشقی از زیستن انسانی را در غرقاب سکوتی به دور از انفعال مینگارد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.