درباره «فلاکت روزمره» اثر هرتا مولر
میراث روانی جنگ
هرتا مولر در این کتاب در شش جستار روایی و تعریفی درباره مفاهیمی مشترک میان تمام سرزمینهای دیکتاتوری صحبت کرده است. نکته مهم این است که در اولین جستار سراغ شوخی و قدرت آن بهعنوان پادزهر زندگی در حکومتی دیکتاتوری رفته و بعد از آن، مفاهیم دیگر را گسترده است. شاید قبل از هر موضوعی میخواسته زندگی را گرامی بدارد. در جامعهای که خندیدن جرم به حساب میآید، شوخی فقط کنشی شخصی نیست؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
طاهره زنگوئی: هرتا مولر در این کتاب در شش جستار روایی و تعریفی درباره مفاهیمی مشترک میان تمام سرزمینهای دیکتاتوری صحبت کرده است. نکته مهم این است که در اولین جستار سراغ شوخی و قدرت آن بهعنوان پادزهر زندگی در حکومتی دیکتاتوری رفته و بعد از آن، مفاهیم دیگر را گسترده است. شاید قبل از هر موضوعی میخواسته زندگی را گرامی بدارد. در جامعهای که خندیدن جرم به حساب میآید، شوخی فقط کنشی شخصی نیست؛ بلکه فعلی اجتماعی است که میتوانسته دردهایی مثل حضور پدر هرتا مولر در جنگ جهانی دوم و حضور مادرش در اردوگاه کار اجباری اتحاد جماهیر شوروی بعد از جنگ را التیام بخشد، اما سکوت ارتباطی جای آن را گرفته است. بعد از ارائه پادزهر، زهرهای زندگی را بیان میکند؛ فرار، ترس، فقدان آزادی و تبعید. برای توضیح این مفاهیم، تجربه شخصیاش را نوشته و در تمام آنها، رد سردرگمی هویتی به چشم میخورد. هرتا بعدها گفت که در کودکی، بدون آنکه علتش را بداند، احساس میکرد چیزی در خانه گم شده است. بعدها فهمید آن چیز، اعتماد بوده است. او در خانوادهای آلمانیزبان بزرگ شد، اما شهروند رومانی بود. در خانه آلمانی صحبت میشد و در مدرسه رومانیایی. این دوگانگی فقط زبانی نبود و بیشتر جنبه هویتی داشت. این تجربه در «فلاکت روزمره» بارها دیده میشود. پس از جنگ جهانی دوم، رومانی به یکی از کشورهای بلوک شرق تبدیل شد و حکومت کمونیستی بر همه جنبههای زندگی مردم مسلط شد؛ جایی که زبان ابزاری برای ترس و قدرت بود. مولر ارتباط تنگاتنگ زبان و هویت را در این کتاب نشان میدهد. حتی افکار ابرازنشده را زبان میداند و در معنای هر واژه در لحظه تاریخی و اجتماعی بیان آن تأمل میکند. اینجا به یاد جمله مارتین هایدگر آلمانی افتادم که میگوید: «زبان، خانه وجود است». درواقع زبان جایی است که انسان ذات خود را بازمییابد. هر زبانی، جهانی متفاوت را آشکار میکند. حتی زبان یک سرزمین در سرزمینی دیگر، شیوه ابراز دیگری را در پیش میگیرد. وقتی نویسندگانی از خاک خود رانده شده و در خانه جدید جایشان را پیدا نمیکنند، «ادبیات تبعید» شکل میگیرد. ریشه این گونه از ادبیات به زمان ظهور نازیها برمیگردد؛ زمانی که آلمانیهای یهودی برای نجات جانشان مجبور شدند از خانه بگریزند و به کشورهای دیگری پناه ببرند. از ویژگیهای بارز آن میتوان به چندگانگی فرهنگی، ایجاد مرزهای زبانی و به دوش کشیدن تجارب عاطفی خاص اشاره کرد. هرتا مولر، یوزف روت، توماس مان، هانس زال و... از این دسته نویسندگان آلمانیاند. هرتا مولر در این کتاب به تبعید خود و دیگر نویسندگان و هنرمندان آلمانی اشاره میکند. در سال ۱۹۸۷، هرتا مولر به آلمان غربی مهاجرت کرد. تهدیدهای امنیتی مداوم، ممنوعیت غیررسمی انتشار، بازجوییهای تکراری و حذف تدریجی از فضای عمومی، منجر به مهاجرت او شد. در جهان مولر با مهاجرت، ترس از بین نمیرود. فقط جابهجا شده و به حافظهای دائمی تبدیل میشود. پس از ورود به آلمان غربی، نوشتن برای مولر تغییر ماهیت میدهد. حالا نوشتن، ثبت چیزی است که دیگر وجود ندارد اما هنوز اثر دارد. او با انتشار این کتاب در سال 2011 نشان میدهد که ترس به بخشی از زندگی روزمره انسان تبدیل میشود. با توجه به انتخاب عنوان جستار «فلاکت روزمره» بهعنوان نام کتاب، احتمالا تلخترین زهر زندگی در نظر او، ترس است. جدا از این جستار، هرتا مولر تجربه زیستهاش را به سایر قسمتهای این کتاب نیز تزریق کرده است. این کتاب درباره جنگ جهانی دوم است با اینکه او هشت سال پس از پایان جنگ در رومانی به دنیا آمد. جنگ در ظاهر تمام شده بود اما در خانه مولر، هنوز ادامه داشت. هرتا بعدها در مصاحبههایش گفت که سکوت پدر درباره گذشتهاش، از خود جنگ سنگینتر بود. ارتش شوروی هزاران زن و مرد آلمانیتبار رومانی را برای کار اجباری به اتحاد جماهیر شوروی فرستاد. مادر هرتا، کاترینا مولر نیز در حدود بیستسالگی به یکی از اردوگاههای کار در اوکراین تبعید شد. او پنج سال در معدن و کارخانههای صنعتی کار اجباری انجام داد. هرتا بعدها گفت که مادرش تقریبا هیچوقت درباره اردوگاه حرف نمیزد. این تجربه، بعدها الهامبخش رمان اردوگاه عذاب شد. در «فلاکت روزمره»، هر جا با شخصیتهایی روبهرو میشویم که چیزی را پنهان کرده یا گذشتهای ناگفته دارند، میتوان رد این تجربه خانوادگی را دید. سکوت درباره گذشته یک قانون نانوشته بود. هرتا بعدها گفت که نخستین تجربه ترس را نه از حکومت، بلکه از فضای بسته روستای محل زندگیاش آموخت. به همین دلیل، در آثار هرتا مولر، ترس فقط محصول دوره چائوشسکو نیست؛ میراثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و کمتر کسی درباره آن حرف زده است. در جهان مولر جزئیاتی مثل سکوت حامل خاطرهاند. شاید کلید فهم این کتاب این است که مولر فقط نویسنده مموآر نیست؛ بلکه نویسنده اثرِ خاطرات بر زبان است. او کمتر خودِ رویداد را روایت میکند و بیشتر آثار پسادرام را باز میکند. این موضوع باعث میشود «فلاکت روزمره» را بتوان نوعی کالبدشکافی روان نسلی دانست که میان میراث جنگ جهانی دوم و استبداد کمونیستی گرفتار شده بود. پس از جنگ جهانی دوم، گروهی از نویسندگان شروع به ثبت آثار مخرب جنگ کردند و ادبیات «ضدجنگ» را به وجود آوردند. از نمونههای بارز آن در آلمان میتوان اریش ماریا رمارک را نام برد که با انتشار کتاب «در غرب خبری نیست» گام مهمی در این مسیر برداشت. اما ارائه تصویر وحشتناک جنگ کافی نیست و باید آثار پساجنگ را نیز در نظر گرفت. هرتا مولر با وجود عدم مشاهده جنگ، آثار آن را بهطور عینی پیشروی مخاطب میگذارد. دلیل اعطای نوبل به او در سال 2009 را اینطور ذکر کردهاند: «کسی که با تمرکز بر شعر و نثر ساده، دورنمای زندگی طردشدگان و کسانی را که زندگیشان مصادره شده، به تصویر کشیده است». با وجود اینکه خاطرات و تعاریف او به آلمان نازی برمیگردد ولی حتی اگر از ملیتی دیگر هم آنها را بخوانیم، باز میتوانیم درکش کنیم. به این دلیل آثار او به زبانهای مختلفی ترجمه شده و کلماتش، جهانی شدهاند. ستاره نوتاج کلمات را به زیبایی کنار هم گذاشته و در انتخاب واژگان و ساخت ترکیبات، وسواس به خرج داده است. حاصل این وسواس، کتابی است که تمام کلماتش را با عطش سر خواهید کشید.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.