عربستان می خواهد اسرائیل را دور بزند / فارین پالسی از تغییرات در تنگه هرمز گزارش داد
عربستان سعودی قصد دارد اسرائیل را از «کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا« (IMEC) کنار بگذارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
استفان والت، ستون نویس فارین پالسی با انتشار یادداشتی نوشت: در محافل سیاسی خاورمیانه و آمریکا این روزها زمزمههایی شنیده میشود مبنی بر اینکه عربستان سعودی قصد دارد اسرائیل را از «کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا« (IMEC) کنار بگذارد. این پروژه که قرار بود از طریق شبکهای از خطوط ریلی و مسیرهای دریایی، هند را از مسیر امارات، عربستان، اردن و اسرائیل به اروپا متصل کند، در اجلاس گروه ۲۰ در سپتامبر ۲۰۲۳ با تبلیغات فراوان معرفی شد و از نگاه مقامهای آمریکایی، پاسخی به ابتکار «کمربند و جاده» چین به شمار میرفت. در آن زمان، رقابت قدرتهای بزرگ محور اصلی سیاست خارجی واشنگتن بود و کمتر بحثی بدون اشاره به این مفهوم پیش میرفت.
عربستان به دنبال دور زدن اسرائیل
به نوشته والت: اکنون اما طرح جایگزینی مطرح شده که مسیر ریلی را از عربستان به اردن، سوریه و ترکیه و سپس اروپا هدایت میکند؛ مسیری که اسرائیل را کاملا دور میزند. این تنها پروژهای نیست که چنین هدفی را دنبال میکند. در ماه ژوئن نیز عربستان و ترکیه از برنامهای برای احیای راهآهن تاریخی حجاز خبر دادند؛ خطی که زمانی دمشق را از طریق اردن به مدینه متصل میکرد. در مقابل، اسرائیل و امارات همچنان از مسیر اولیه IMEC حمایت میکنند.
هنوز مشخص نیست هند، که در فوریه گذشته بار دیگر بر تعهد خود به این کریدور تاکید کرد، با چنین تغییری موافقت خواهد کرد یا نه؛ زیرا دهلینو هم روابط مهمی با اسرائیل دارد و هم با عربستان.این اختلافها بازتاب تنشهای ژئوپلیتیکی منطقه است، اما چنین تنشهایی از اشتیاق واشنگتن برای پیشبرد ایده «همگرایی منطقهای» نکاسته است.
دولت ترامپ همچنان بر عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل پافشاری میکند، در حالی که ریاض تشکیل کشور مستقل فلسطین را پیششرط این روند میداند؛ شرطی که بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی حاضر به پذیرش آن نیستند. ترامپ حتی همین هفته نیز عادیسازی روابط با اسرائیل را شرط لازم برای توافق هستهای با عربستان اعلام کرد.
پروژه پرحاشیه آمریکا برای دور زدن چین
این رویکرد تنها به دولت محدود نمیشود. در کنگره نیز جمهوریخواهان و دموکراتها از ایده همگرایی منطقهای حمایت میکنند. به گزارش آکسیوس، سناتور لیندسی گراهام اندکی پیش از مرگش گفته بود: «الان وقت مردن نیست؛ هنوز باید تحریمهای روسیه را تصویب کنم، تکلیف ایران را روشن کنم و عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان را به سرانجام برسانم.» اگرچه صحت این نقلقول محل تردید است، اما به گفته نویسنده، کاملاً شبیه سخنانی است که گراهام میتوانست بر زبان بیاورد.
در ماه ژوئن نیز رئیس مشترک فراکسیون «توافقهای ابراهیم» در مجلس نمایندگان آمریکا، لایحه «گسترش توافقهای ابراهیم ۲۰۲۶» را ارائه کرد که با حمایت دو حزب روبهرو شد. همچنین در ۲۲ ژوئیه، دو سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل در جلسه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان با عنوان «معماری جدید امنیت منطقهای؛ مرحله بعدی توافقهای ابراهیم» شهادت دادند.
با وجود این حجم از توجه واهمیت واقعی همگرایی منطقهای برای منافع آمریکا بیش از حد بزرگنمایی شده است. به باور استفان والت، هرچند مهار نفوذ چین همچنان یکی از اولویتهای واشنگتن است، اما تحقق این هدف الزاما به ایجاد یکپارچگی اقتصادی در خاورمیانه وابسته نیست.
واگرایی در خلیج فارس
کریدور IMEC در واقع ادامه ابتکار «I2U2» بود؛ چارچوبی متشکل از هند، اسرائیل، آمریکا و امارات که پس از امضای توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ شکل گرفت. با عادی شدن روابط اسرائیل با امارات، بحرین و مراکش، پیوند ظرفیت انسانی هند با توان مالی امارات، جایگاه فناوری اسرائیل و قدرت آمریکا، ایجاد چنین کریدوری گامی طبیعی به نظر میرسید و نماد عملی همگرایی منطقهای محسوب میشد.
اما جنگهایی که پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، فضای منطقه را بهطور کامل تغییر داد. اگرچه توافقهای ابراهیم همچنان پابرجاست، اما جایگاه اسرائیل در افکار عمومی منطقه بهشدت آسیب دیده و حتی روابط میان برخی کشورهای عربی نیز دچار تنش شده است. در همین راستا عربستان در دسامبر گذشته مواضع متحدان امارات در یمن را هدف حمله قرار داد.
البته این بدان معنا نیست که کشورهای خاورمیانه از همگرایی اقتصادی سودی نمیبرند. تجارت درونمنطقهای همچنان پایین است، پول واحدی وجود ندارد و حتی تعطیلات آخر هفته کشورهای منطقه نیز یکسان نیست. اتحادیه عرب طی دهههای اخیر عملا دستاورد مهمی نداشته و شورای همکاری خلیج فارس نیز بیش از آنکه نهادی موثر باشد، به محفلی تشریفاتی شباهت دارد.
در مقابل، توافقهای ابراهیم با تمرکز بر عادیسازی روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی، چشمانداز تازهای برای همکاریهای منطقهای ایجاد کرد؛ به همین دلیل نیز ابتکارهایی مانند I2U2 و IMEC از دل آن شکل گرفتند. همچنین «چشمانداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان نیز بر توسعه همکاریهای منطقهای، بهویژه در حوزه خلیج فارس، تاکید دارد.
راهبرد پرهزینه واشنگتن
به اعتقاد استفان والت، واشنگتن با این پیشفرض سنتی از این روند استقبال است که «همگرایی بیشتر، توسعه اقتصادی را به همراه میآورد؛ توسعه اقتصادی به ثبات منجر میشود و ثبات نیز صلح و امنیت را تقویت میکند.» تجربه اروپای پس از جنگ جهانی دوم همواره الهامبخش چنین نگاهی بوده است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، برخی اعضای کنگره از «طرح مارشال برای خاورمیانه» سخن میگفتند. در دوره نخست ترامپ نیز ایده تشکیل «ناتوی خاورمیانه» مطرح شد و پس از توافقهای ابراهیم، برخی حتی از الگویی مشابه اتحادیه اروپا برای منطقه سخن گفتند.
بخش بزرگی از نخبگان سیاست خارجی آمریکا نیز شیفته ایده همگرایی منطقهای شدند؛ البته به استثنای گروه کوچکی از تحلیلگران که معتقد بودند توافقهای ابراهیم اصل قدیمی «عدم عادیسازی پیش از تشکیل کشور فلسطین» را نقض کرده است.
از نگاه نویسنده، موفقیت توافقهای ابراهیم تنها در برقراری روابط اسرائیل با امارات، بحرین و مراکش خلاصه نمیشد، بلکه این توافقها نشان دادند همکاریهای گستردهتر منطقهای نیز امکانپذیر است. همین موضوع باعث شد «همگرایی منطقهای» به یکی از مفاهیم محبوب سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود.
اما والت در ادامه این پرسش را مطرح میکند که آیا این موضوع واقعا تا این اندازه برای منافع آمریکا اهمیت دارد؟ به باور او، زمانی نهچندان دور، آمریکا بدون وجود توافقهای ابراهیم، I2U2 و IMEC یا چشمانداز ۲۰۳۰ نیز توانسته بود اهداف خود را در خاورمیانه دنبال کند. اگر این ابتکارها را با معیار منافع سنتی آمریکا ارزیابی کنیم، نتیجه چندان چشمگیر نیست. همگرایی منطقهای نه تاثیر تعیینکنندهای بر امنیت انرژی خواهد داشت و نه لزوما مانع تهدید موقعیت برتر آمریکا در خاورمیانه میشود. تنها مزیت قابل توجه آن، تقویت نسبی امنیت اسرائیل است.
از این رو، استفان والت نتیجه میگیرد که همگرایی منطقهای برای آمریکا در بهترین حالت موضوعی «مطلوب اما غیرضروری» است؛ پروژهای که داشتن آن بهتر از نداشتن آن است، اما نبودش نیز منافع حیاتی واشنگتن را به خطر نمیاندازد.
در پایان، نویسنده استدلال میکند که اهمیت بیش از اندازه این موضوع بیش از هر چیز به میراث سیاسی روسای جمهور آمریکا گره خورده است. توافقهای ابراهیم مهمترین دستاورد سیاست خارجی ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش بود. جو بایدن نیز تلاش کرد با پیشبرد عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، دستاورد مشابهی از خود بر جای بگذارد و ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید نیز همین مسیر را ادامه داد.
در نتیجه، به باور نویسنده، همگرایی منطقهای شاید برای برخی دولتهای خاورمیانه و برای ثبت میراث سیاسی روسای جمهور آمریکا اهمیت داشته باشد، اما برای منافع راهبردی ایالات متحده یک ضرورت حیاتی محسوب نمیشود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.