پروبال داشگوپتا، رئیس آکادمی اسپرانتو درگذشت
پروبال داشگوپتا، زبانشناس و از اثرگذارترین چهرههای معاصر اسپرانتو، در ۷۲سالگی درگذشت. او زبان را نه صرفا ابزاری برای ارتباط، بلکه عرصهای برای عدالت، گفتوگو و برابری میان انسانها میدانست و از برجستهترین مدافعان عدالت زبانی در جهان به شمار میرفت. «مارک فان اوستِندورپ»، زبانشناس هلندی، در یادداشتی درباره او نوشت: «پروبال داشگوپتا روشنفکری بود در روزگاری که جهان بیشتر و بیشتر برای روشنفکران نامساعد میشد». این توصیف تصویری دقیق از او است؛ اندیشمندی که برایش فکرکردن فقط یک حرفه نبود، بلکه شیوهای برای زیستن بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
احمدرضا ممدوحی،عضو آکادمی اسپرانتو: پروبال داشگوپتا، زبانشناس و از اثرگذارترین چهرههای معاصر اسپرانتو، در ۷۲سالگی درگذشت. او زبان را نه صرفا ابزاری برای ارتباط، بلکه عرصهای برای عدالت، گفتوگو و برابری میان انسانها میدانست و از برجستهترین مدافعان عدالت زبانی در جهان به شمار میرفت. «مارک فان اوستِندورپ»، زبانشناس هلندی، در یادداشتی درباره او نوشت: «پروبال داشگوپتا روشنفکری بود در روزگاری که جهان بیشتر و بیشتر برای روشنفکران نامساعد میشد». این توصیف تصویری دقیق از او است؛ اندیشمندی که برایش فکرکردن فقط یک حرفه نبود، بلکه شیوهای برای زیستن بود.
نقد «بیطرفی» زبان
داشگوپتا در ۱۹۵۳ در کلکته و در خانوادهای دانشگاهی به دنیا آمد. استعداد زبانیاش از نوجوانی آشکار بود و در 18سالگی نخستین مقاله علمیاش را منتشر کرد. او در هند و سپس در ایالات متحده تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۰ دکترای خود را از دانشگاه نیویورک گرفت. رسالهاش درباره نحو زبان بنگالی بود؛ زبان مادریاش که همواره در مرکز دغدغههای فکریاش باقی ماند. او از نظر آموزشی در سنت زبانشناسی زایشی نوام چامسکی پرورش یافت و آثار اولیهاش نیز در همان چارچوب نوشته شد. بااینحال، به تدریج به این نتیجه رسید که زبان را نمیتوان به صورت نظامی جدا از تاریخ، ادبیات و مناسبات قدرت فهمید.
از نگاه او، هیچ زبان «بیطرف»ی در خلأ عمل نمیکند و آنچه بیطرفی نامیده میشود، اغلب بازتاب تثبیت قدرتهای مسلط است. جایگاه نظری داشگوپتا تا آن اندازه استوار بود که توانست در سطحی جدی با خودِ چامسکی وارد گفتوگو شود؛ گفتوگویی درباره ماهیت «زبان» و جایگاه زبانهای طراحیشده، بهویژه اسپرانتو. او استدلال میکرد که منشأ طراحیشده یک زبان، آن را از قلمرو زبانهای انسانی بیرون نمیگذارد؛ آنچه یک زبان را زبان میکند، حضور گویشوران واقعی، خلاقیت نحوی و معنایی، انتقال بیننسلی و ظرفیت تحول تاریخی آن است. اهمیت این مواجهه در آن بود که اسپرانتو را از حاشیه داوریهای شتابزده بیرون آورد و به موضوعی درخور بحث نظری در عالیترین سطح زبانشناسی بدل کرد.
کتاب مهم او، «دیگریت زبان انگلیسی» (The Otherness of English) نیز در همین افق نوشته شد؛ تأملی بر موقعیت پیچیده زبان انگلیسی در هند؛ زبانی که هم میراث استعمار است و هم بخشی از ساختار اجتماعی کشور. برای داشگوپتا، زبان همواره با قدرت، تاریخ و منزلت انسانی گره خورده بود.
حق برقراری ارتباط
داشگوپتا زبان را به مسئلهای اخلاقی تبدیل کرد. از نظر او، ارتباط فقط یک مهارت نیست؛ نوعی حق است. در جهانی که علم، اقتصاد و سیاست بیش از هر زمان دیگری به زبان وابستهاند، نابرابری زبانی میتواند شکلی از نابرابری اجتماعی و بینالمللی باشد. کسی که زبان مسلط جهانی را از کودکی در اختیار دارد، در موقعیتی برابر با کسی نیست که باید با هزینهای سنگین و در شرایطی نابرابر به آن دست یابد. این نگاه، او را به یکی از مدافعان جدی عدالت زبانی تبدیل کرد؛ عدالتی که نه در حذف زبانهای دیگر، بلکه در ایجاد امکان ارتباطی برابر میان آنها معنا مییابد. یکی از مهمترین میدانهای عملی این اندیشه برای او، جهان اسپرانتو بود.
اسپرانتو، آرمانی زنده
برای داشگوپتا، اسپرانتو یک کنجکاوی تاریخی نبود، بلکه تجربهای زنده از امکان نوعی دموکراسی زبانی بود. او از نوجوانی وارد جامعه اسپرانتو شد و این پیوند تا پایان عمر برایش جدی و پایدار باقی ماند. در نگاه او، اسپرانتو جایگزین زبانهای قومی یا ملی نبود، بلکه مکملی برای جهان چندزبانه بود؛ ابزاری برای آنکه ارتباط بینالمللی کمتر تابع نابرابریهای تاریخی و سیاسی باشد.
حفظ تعادل
داشگوپتا از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۳ ریاست سازمان جهانی اسپرانتو (UEA) را بر عهده داشت؛ نهادی بینالمللی که فعالیتهای فرهنگی، آموزشی و جهانی این زبان را هماهنگ میکند و با سازمانهایی مانند ملل متحد و یونسکو روابط رسمی دارد. او در این جایگاه از «حق ارتباط» دفاع میکرد؛ این ایده که هیچ انسان یا ملتی نباید صرفا به دلیل زبان مادریاش از گفتوگوهای جهانی کنار گذاشته شود. نقش ماندگارتر او ریاست بر آکادمی اسپرانتو بود؛ عالیترین مرجع علمی این زبان. آکادمی اسپرانتو نهادی فراملی است که وظیفهاش حفظ تعادل میان ثبات و تحول زبان و رسیدگی به مسائل واژگانی و دستوری آن است. عضویت در این نهاد نه براساس ملیت، بلکه بر پایه اعتبار علمی و تسلط و خدمات به زبان اسپرانتو حاصل میشود. داشگوپتا از ۱۹۸۳ عضو آکادمی بود، سالها نایبرئیس آن بود و از ۲۰۱۶ تا پایان عمر ریاست آن را بر عهده داشت. همکارانش تأکید کردهاند که او این نهاد را نه با اقتدار اداری، بلکه با دانش، بردباری و احترام متقابل اداره میکرد. اینکه یک زبانشناس هندی بتواند به ریاست مهمترین نهاد علمی یک زبان بینالمللی برسد، برای او -و برای همه- نشانهای از امکان نوعی دموکراسی زبانی در عمل بود.
اندیشمندی اهل گفتوگو
اما اگر فقط به سمتها و آثار او اشاره کنیم، بخشی از شخصیتش را نادیده گرفتهایم. آنچه در خاطره دوستان و شاگردانش مانده، شیوه حضور او در گفتوگو است. او حتی در اختلافنظر، همیشه وقار و احترام را حفظ میکرد. بحث برایش میدان رقابت نبود؛ عرصه فهم مشترک بود. بیش از 10 کتاب و صدها مقاله از او بر جای مانده است. در کنار پژوهشهای زبانشناختی، آثار ادبی و ترجمه نیز در کارنامهاش دیده میشود؛ ازجمله ترجمه اشعار رابیندرانات تاگور به اسپرانتو. عنوان یکی از مهمترین کتابهایش به اسپرانتو، «زیستن در زبانهای انسانی» (Loĝi en homaj lingvoj)، شاید بهترین خلاصه نگاه او باشد: زبانها فضاهایی هستند که انسانها در آنها زندگی میکنند، خود را میفهمند و دیگران را میجویند.
میراثی برای آینده
درگذشت پروبال داشگوپتا تنها فقدان یک استاد دانشگاه یا مدیر فرهنگی نیست؛ از دست رفتن صدایی است که میکوشید میان زبان و عدالت، میان اندیشه و مسئولیت و میان تفاوت و برابری پلی پایدار برقرار کند. در زمانهای که جهانیشدن اغلب با گسترش نامتوازن قدرتهای زبانی همراه است، یادآوری کار او ضروریتر از همیشه به نظر میرسد. او به ما یادآوری کرد که مسئله زبان فقط مسئله دستور و واژگان نیست؛ مسئله منزلت، دسترسی و کرامت انسانی نیز هست. میراث او در هر تلاشی برای عادلانهترکردن مناسبات زبانی جهان حضور خواهد داشت. شاید بهترین بدرقه برای او همان باشد که یکی از دوستانش نوشت: پروبال داشگوپتا به ما نشان داد چگونه میتوان در زبانهای انسانی زندگی کرد. اکنون وظیفه آنان که زبان را نهفقط ابزار، بلکه خانهای برای همزیستی میدانند، این است که این خانه را ترک نکنند.