قالیباف؛ تکرار احمد قوام با رویکردی انقلابی
ضرورت نگاه منصفانه در حمایت و نقد
با همه گلایهها و انتقادهایی که در سالهای گذشته به عملکرد محمدباقر قالیباف وارد بوده، امروز پرسشی جدی مطرح میشود: چرا باید از او حمایت کرد؟ پاسخ روشن است؛ هر فردی که در مسیر منافع ملی گام بردارد، نباید تنها گذاشته شود. حمایت، به معنای نادیدهگرفتن نقدها نیست، بلکه به معنای تشخیص اولویتها در بزنگاههای حساس است.
کامبیز مهدیزاده: با همه گلایهها و انتقادهایی که در سالهای گذشته به عملکرد محمدباقر قالیباف وارد بوده، امروز پرسشی جدی مطرح میشود: چرا باید از او حمایت کرد؟ پاسخ روشن است؛ هر فردی که در مسیر منافع ملی گام بردارد، نباید تنها گذاشته شود. حمایت، به معنای نادیدهگرفتن نقدها نیست، بلکه به معنای تشخیص اولویتها در بزنگاههای حساس است. قالیباف را میتوان شخصیتی توسعهگرا دانست که در شرایط پیچیده کنونی، رویکردی عملگرایانه را دنبال میکند. امروز نیز مانند گذشته که چهرههایی مانند حسن روحانی و محمدجواد ظریف در معرض اتهام و فشار قرار گرفتند، قالیباف نیز در معرض قضاوتها و حملات مشابهی است. این روند نشان میدهد که در سیاست، «آسیاب به نوبت» است؛ اما آنچه اهمیت دارد، حفظ انسجام ملی و حمایت از رویکردهایی است که میتوانند کشور را از بحرانها عبور دهند.
دیپلماسی عزتمند برای عبور از بحران
در فضای سیاسی امروز ایران، گاهی برخی تلاش میکنند با قیاسهای تاریخی نادرست، چهرههای سیاسی را تخریب یا تحریف کنند. یکی از این موارد، مقایسه محمدباقر قالیباف با چهرههایی مانند میرزا آقاخان نوری است؛ مقایسهای که نهتنها دقیق نیست، بلکه جفا در حق قالیباف و نادیدهگرفتن واقعیتهای تاریخی و شرایط امروز کشور است. در مقابل، اگر بخواهیم الگویی تاریخی برای فهم بهتر رویکرد قالیباف در نظر بگیریم، شباهت او به احمد قوام بسیار تأملبرانگیزتر است.
دیپلماسی در خدمت قدرت، نه از سر ضعف
با وجود همه انتقادها به احمد قوام، او در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ ایران، یعنی پس از جنگ جهانی دوم، با واقعیتی پیچیده روبهرو بود: حضور نیروهای شوروی در خاک ایران و خطر تجزیه کشور. او به جای انتخاب مسیر تقابل نظامی که میتوانست ایران را وارد جنگی ویرانگر کند، مسیر مذاکره را برگزید. اما این مذاکره از موضع ضعف نبود، بلکه با هوشمندی و درک توازن قوا توانست امتیاز بگیرد و در نهایت، خروج نیروهای خارجی را رقم بزند. این همان نقطهای است که میتوان شباهتهایی میان قوام و قالیباف دید. قالیباف نیز در سخنان و مواضع خود، بارها بر این نکته تأکید کرده که مذاکره، اگر در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت باشد، نهتنها تهدید نیست، بلکه ابزار قدرت است.
مذاکره؛ ابزار حفظ منافع ملی
در دنیای امروز، هیچ کشوری بدون تعامل با نظام بینالملل نمیتواند منافع خود را تأمین کند. بحث مذاکره با ایالات متحده که همواره یکی از موضوعات حساس سیاست خارجی ایران بوده، از همین منظر قابل بررسی است. نگاه قالیباف را میتوان نه بهعنوان «امتیازدهی»، بلکه بهعنوان مدیریت هوشمندانه تنش فهم کرد. همانطور که قوام توانست در مواجهه با ژوزف استالین، بدون درگیری نظامی، منافع ایران را حفظ کند، امروز نیز میتوان با رویکردی مشابه، یعنی ترکیب اقتدار داخلی و انعطاف دیپلماتیک، از بحرانها عبور کرد.
تفاوت با روایتهای تحریفشده
مقایسه قالیباف با میرزا آقاخان نوری بیشتر بر پایه یک نگاه سطحی به «مذاکره» شکل میگیرد؛ درحالیکه در تاریخ، تفاوت بزرگی میان مذاکره از سر وابستگی و مذاکره از موضع اقتدار وجود دارد. اگر نوری در برخی روایتها نماد امتیازدهی تلقی میشود، قوام دقیقا نماد استفاده از مذاکره برای خنثیسازی تهدید بوده و این همان الگویی است که به قالیباف نسبت داده میشود.
ترکیب میدان و مدیریت
یکی از ویژگیهای مهم قالیباف، سابقه او در هر دو حوزه «میدان» و «مدیریت» است و در کنار این دو، بازوی قدرتمند خیابان. این ترکیب باعث میشود نگاه او به مذاکره، نگاهی واقعگرایانه باشد؛ نه صرفا آرمانگرایانه و نه صرفا محافظهکارانه. در چنین چارچوبی، مذاکره با آمریکا یا هر قدرت دیگری نه هدف، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی و کاهش فشارها بر کشور تلقی میشود. تاریخ ایران نشان داده که در بزنگاههای حساس، چهرههایی موفق بودهاند که توانستهاند میان «اقتدار» و «عقلانیت» توازن برقرار کنند. احمد قوام یکی از این نمونههاست. امروز نیز میتوان در رویکرد محمدباقر قالیباف نشانههایی از همین الگو را با رویکردی انقلابی دید: دیپلماسی عزتمند، مذاکره هوشمندانه و تلاش برای نجات کشور از تنشهای پرهزینه، بدون عقبنشینی از اصول.