در نشست «حکمرانی شهری در شرایط جنگ و عدمقطعیتها» مطرح شد
حکمرانی شهری در سایه جنگ
نشست «حکمرانی شهری در شرایط جنگ و عدم قطعیتها» با محوریت بازاندیشی در مفهوم تابآوری شهری برگزار شد. سخنرانان با تکیه بر تجربههای داخلی و خارجی تلاش کردند نشان دهند که شهرهای امروز دیگر نمیتوانند براساس الگوهای ثابت اداره شوند؛ چراکه بحران از جنگ و سیل تا اختلالهای زیرساختی به بخشی دائمی از واقعیت شهری تبدیل شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نشست «حکمرانی شهری در شرایط جنگ و عدم قطعیتها» با محوریت بازاندیشی در مفهوم تابآوری شهری برگزار شد. سخنرانان با تکیه بر تجربههای داخلی و خارجی تلاش کردند نشان دهند که شهرهای امروز دیگر نمیتوانند براساس الگوهای ثابت اداره شوند؛ چراکه بحران از جنگ و سیل تا اختلالهای زیرساختی به بخشی دائمی از واقعیت شهری تبدیل شده است. بحثهای مطرحشده در این نشست بر یک تغییر رویکرد مشخص متمرکز بود: فاصلهگرفتن از برنامهریزی خطی و مبتنی بر شرایط پایدار، به سمت حکمرانیای که عدم قطعیت را بهعنوان وضعیت دائمی در نظر میگیرد. احمد کوهی، استاد دانشگاه، با طرح مفهوم تابآوری شهری، بر این نکته تأکید کرد که شاخصهای سنتی توسعه شهری از رشد و اشتغال تا دسترسی به خدمات در شرایط بحرانهای پیدرپی کارکرد محدود دارند. از نگاه او، شهر زمانی قابل اتکاست که بتواند در برابر تکانهها دوام بیاورد و حتی از دل بحران امکان اصلاح ساختارهای خود را پیدا کند. در بخش دیگر نشست، فاطمهسادات رحمتی، مدیر اندیشگاه تدبیر و توسعه شهری و منطقهای مِهاد، با اشاره به تجربه شهرهای مختلف جهان نشان داد که این تغییر رویکرد صرفا نظری نیست. نمونههایی مانند روتردام و برخی شهرهای دادهمحور بیانگر آن است که مدیریت شهری به سمت استفاده همزمان از زیرساختهای ترکیبی، سیستمهای هشدار سریع، مشارکت شهروندی و دادههای لحظهای حرکت کرده است؛ الگویی که در آن بحران نه یک وضعیت استثنایی، بلکه بخشی از طراحی شهری است.
در این نشست که در مرکز مطالعات و برنامهریزی شهرداری برگزار شد، احمد کوهی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با اشاره به وضعیت کنونی جوامع شهری گفت: در شرایطی زندگی میکنیم که نبود اطمینان و بیاعتمادی در حال گسترش است و این روند به صورت روزافزون در حال افزایش است. ما این وضعیت را به طور مداوم در زیست روزمره خود مشاهده میکنیم. بههمیندلیل باید آمادگی خود را برای مواجهه با دنیای عدم قطعیتها افزایش دهیم. اگر این آمادگی را نتوانیم افزایش دهیم، درواقع منافع بلندمدت خود را کاهش داده و آن را نادیده گرفتهایم. او با تأکید بر ضرورت تغییر در نگاه سنتی به توسعه شهری، افزود: در این نگاه، باید دنیا را جهانی ببینیم که در آن آنچه اهمیت دارد، صرفا رشد نیست، و حتی رشد دائمی هم نیست؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، ثبات رشد است. این ثبات میتواند ضریب اطمینان و احتمال را در یک نظام شهری فراهم کند و در نهایت، وضعیت برندهبودن یک شهر را تعیین کند. کوهی ادامه داد: در این چارچوب، مفهوم شهر برنده تغییر میکند؛ شهری میتواند شهر خوب برای زندگی در قرن جدید باشد که نه صرفا فرصتهای شغلی یا شرایط اقتصادی مناسب داشته باشد، بلکه بتواند کیفیت زیست پایدار را تضمین کند. در گذشته معیارهایی مانند اشتغال، سلامت، یا دسترسی به مسکن با قیمت مناسب، معیارهای اصلی شهر خوب بودند.
او افزود: اما وقتی شرایط نبود اطمینان را در نظر میگیریم، یک معیار مهم دیگر وارد میشود و آن تابآوری شهری در برابر تکانههایی است که ممکن است رخ دهد. شهر موفق و زیستپذیر، حتی میتوان گفت شهر آینده، شهری است که تابآوری بالاتری داشته باشد. این استاد دانشگاه با تأکید بر ضرورت تبدیل تابآوری به هدف اصلی حکمرانی شهری، گفت: اگر تابآوری، مقصد و مقصود نهایی ما در ساخت شهر باشد، باید بتوانیم آن را تمرین کنیم، ایجاد کنیم و شرایط تحقق آن را فراهم کنیم. شهری که آینده موفقی خواهد داشت، شهری تابآور است؛ مفهومی که شاید در گذشته چندان تعریف نشده بود، اما امروز به محور شهر آینده تبدیل شده است.
او همچنین با اشاره به شرایط جنگ افزود: شرایط جنگ، به طور کلی میتواند یک شهر را به سمت تابآوری بیشتر پیش ببرد. از این منظر، جنگ یک فرصتزا نیز هست؛ فرصتی برای رشد شهری که بتواند شهر را یک قدم به جلو ببرد. کوهی در ادامه با پذیرش همزمان هزینهها و خسارات جنگ گفت: البته جنگ خسارت دارد، هزینههای بالایی تحمیل میکند، میتواند شهر را برای مدتی به تعطیلی بکشاند و این تعطیلی خود نوعی خسارت است. همه اینها نکات منفی جنگ هستند. اما اگر یک منفعت بلندمدتتر را در نظر بگیریم، یعنی جهش شهر به یک کلاس بالاتر از تابآوری، میتوان گفت در این وضعیت، جنگ میتواند بهعنوان یک فرصت نیز دیده شود. او درباره این ایده تأکید داشت که درک این وضعیت میتواند مسیر نگاه به آینده شهرها را تغییر دهد. کوهی در ادامه سخنانش با تأکید بر ماهیت تکانهای جنگ گفت: وقتی جنگ اتفاق میافتد، نظم شهری بهسرعت دچار فروپاشی میشود. این فروپاشی یک اختلال سطحی نیست، بلکه نوعی گسست در ساختارهای عادی مدیریت شهر است، اما همین گسست میتواند ما را به سمت فهم جدیدی از شهر ببرد. او درعینحال این وضعیت را صرفا منفی ندانست و افزود: در دل این فروپاشی، یک امکان هم وجود دارد؛ امکان بازنگری در شیوه حکمرانی و حتی بازتعریف اولویتهای شهری. این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران یکی از پیامدهای مهم تجربه بحران را شکلگیری نوعی اعتماد عمومی دانست و گفت: بعد از عبور از یک تکانه بزرگ مثل جنگ، یک حس اعتمادبهنفس گسترده در شهر شکل میگیرد؛ این حس که ما توانستیم از این وضعیت عبور کنیم، خودش تبدیل به یک نیروی محرک میشود. به گفته او، این نیروی محرک میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی درخورتوجهی داشته باشد: این اعتماد میتواند به پویایی بیشتر، افزایش کنشگری و حتی جذب سرمایهگذاریهای جدید منجر شود. بهویژه سرمایهگذاریهای بلندمدت که معمولا در شرایط عادی کمتر شکل میگیرند. کوهی در ادامه به یکی از ضعفهای ساختاری اقتصاد شهری اشاره کرد و افزود: یکی از مسائل اصلی اقتصاد ما، غلبه نگاه کوتاهمدت است. اما تجربه بحران میتواند این نگاه را تغییر دهد و امکان حرکت به سمت افقهای بلندمدت را فراهم کند. کوهی در بخش دیگری از سخنانش، جنگ را بهعنوان یک «نقطه تغییر پارادایم» در برنامهریزی معرفی کرد و گفت: ادغام فعال و پویا در عین ابهام، همان چیزی است که امروز باید درباره آن صحبت کنیم. سالهاست از برنامهریزی سناریومحور حرف میزنیم، اما در عمل به طور کامل وارد آن نشدهایم. در برنامههای توسعه، چه در سطح ملی و چه شهری، معمولا یک سناریوی مبنا داریم. اما لازم است حداقل یک سناریوی ریسک هم در کنار آن دیده شود؛ سناریویی که نشان دهد اگر شرایط تغییر کرد، چه مسیرهای جایگزینی پیشرو داریم.
به گفته او، جنگ این ایده را از سطح نظری به سطح تجربه عملی منتقل کرده است: در شرایط جنگی ما ناچار شدیم برنامههای جایگزین داشته باشیم. اهداف تغییر کرد، مسیرها عوض شد و همین موضوع باعث شد سناریوپردازی از یک بحث نظری به یک ضرورت واقعی تبدیل شود.
شکلگیری «جامعه سناریوها» و ارتقای فهم عمومی
کوهی در ادامه به یک تحول اجتماعی اشاره کرد و گفت: در این دوره، ما شاهد نوعی ارتقای فهم عمومی از آینده بودیم. تقاضا برای تحلیل سناریوها بسیار بالا رفت؛ مردم و نهادها میخواستند بدانند در آینده چه اتفاقی ممکن است رخ دهد».
او این وضعیت را یک ظرفیت جدید دانست و افزود: این یعنی جامعه وارد مرحلهای شده که دیگر فقط به یک آینده قطعی فکر نمیکند، بلکه چند آینده ممکن را هم در ذهن دارد. این خودش یک تحول مهم در فرهنگ برنامهریزی است.
از مشارکت مقطعی تا سرمایه اجتماعی پایدار
کوهی در ادامه سخنان خود به نقش نیروهای اجتماعی در شرایط بحران پرداخت و گفت: در دوره جنگ، نیروهای اجتماعی به واسطه شرایط فوقالعاده، انرژی بسیار زیادی برای کنشگری پیدا میکنند. این انرژی اگر درست مدیریت شود، میتواند به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود.
او با اشاره به تجربههای همیاری در بحران، افزود: مردم در این شرایط، تجربه مشارکت جمعی و همکاری گسترده را لمس میکنند. همین تجربه اگر تثبیت شود، میتواند به یک الگوی پایدار در حکمرانی شهری تبدیل شود.
جنگ و «کشف مزیتهای پنهان شهر»
کوهی بر نقش بحران در آشکارسازی نقاط قوت و ضعف شهر تأکید کرد و گفت: در فضای جنگی، ما بهتر میفهمیم که چه چیزهایی در شهر تابآور هستند و چه چیزهایی نیستند. این یک فرصت شناختی مهم است. در چنین شرایطی است که متوجه میشویم کدام بخشهای زیرساختی، مثل حملونقل یا انرژی، پایدارترند و کدامها آسیبپذیرتر. در حالت عادی، این سطح از شناخت به دست نمیآید. این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، جنگ را نه صرفا یک رخداد ویرانگر، بلکه «میدان یادگیری نهادی و اجتماعی» برای بازتعریف حکمرانی شهری توصیف کرد. او بر مجموعهای از تجربههای بهدستآمده در «جنگ ۱۲روزه» تأکید کرد و گفت این دوره، به طور جدی سطحی از تابآوری شهری را افزایش داده و اثرات آن در آینده آشکارتر خواهد شد.
جنگ بهمثابه «آزمایشگاه تابآوری»
کوهی با اشاره به تجربه زیسته این دوره گفت: در جنگ ۱۲روزه خیلی چیزها را یاد گرفتیم که لایه تابآوری ما را به شکل جدی افزایش داد. قدرت این تجربه در آینده بیشتر مشخص خواهد شد. او در ادامه، جنگ را نوعی «آزمایشگاه واقعی تابآوری» توصیف کرد و افزود: در این فضا، ما یکییکی مؤلفههای تابآوری را در عمل شناختیم؛ گویی جنگ یک سند واقعی بود که در آن، اجزای تابآوری آزموده میشد.
کشف «زمینهای جدید قدرت» و بازتعریف امنیت
این استاد دانشگاه، یکی از مهمترین دستاوردهای جنگ را «کشف ظرفیتها و زمینهای جدید قدرت» دانست و گفت: در این دوره، زمینهای جدید قدرت و امکانهای تازهای کشف شد. نمونه روشن آن، درک عملی از امکانهایی بود که پیشتر درباره آنها غفلت وجود داشت؛ مثل بحثهایی در حوزه تنگه هرمز. سالها درباره برخی سناریوها صحبت میشد، اما درک عینی از آنها شکل نگرفته بود. جنگ باعث شد بفهمیم این امکانها واقعا وجود دارند. کوهی همچنین به تحول در حوزه امنیت اطلاعات اشاره کرد و گفت: پیشتر بحثهایی مانند دیتاسنترهای هوش مصنوعی یا امنیت اطلاعات بیشتر در سطح نظری مطرح میشد، اما اکنون به یک دغدغه عمومی تبدیل شده است. ما در این زمینه چند پله جلوتر آمدهایم. کوهی یکی دیگر از پیامدهای جنگ را توقف روالهای اداری و روزمره دانست و افزود: در فضای جنگی، کارهای عادی و روزمره تا حدی متوقف میشود. این در ظاهر یک آسیب است، اما درواقع میتواند یک فرصت باشد. به گفته او، این توقف باعث تغییر سبک حکمرانی میشود: مدیران شهری از درگیریهای روزمره فاصله گرفتند و فرصت یافتند به جنبههای جدید فکر کنند. جلسات در فضاهای متفاوت برگزار شد و ارتباط با گروههای مردمی بیشتر شد. او این وضعیت را تجربهای از «حکمرانی غیررسمی و مردمیتر» توصیف کرد و گفت: یک نوع حکمرانی شهری متفاوت، به صورت بالاجبار تجربه شد؛ اما همین تجربه میتواند تکرارپذیر و قابل تبدیل به مدل باشد. کوهی در ادامه، با اشاره به مفهوم تغییر رفتار در شرایط بحران گفت: گاهی بهترین فرصتها زمانی شکل میگیرند که انسان از عادتهای خود فاصله بگیرد. جنگ نوعی ورود به ضد عادتهاست؛ تجربههایی کوتاه اما بسیار اثرگذار. این تجربهها شاید زمان کوتاهی داشته باشند، اما ارزش آنها میتواند از یک دوره طولانی رفتار عادی بیشتر باشد. این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در بخش دیگری از سخنانش، به بازتعریف نقش خانواده در بحران پرداخت و گفت: در این دوره، فهم ما از خانواده تغییر کرد. خانواده فقط گیرنده خدمات نبود، بلکه یک عنصر فعال در تولید تابآوری بود. او ادامه داد: البته خانواده همچنان نیازمند حمایت است، درعینحال باید آن را بهعنوان یک کنشگر فعال در نظام تابآوری شهری دید، نه صرفا یک نقطه آسیبپذیر.
کوهی، اضطرابهای شناختی و فشارهای روانی را از مهمترین چالشهای خانوادهها در شرایط عدم قطعیت دانست، اما تأکید کرد: همین تجربه نشان داد خانوادهها چگونه میتوانند در شرایط بحرانی نقش فعال ایفا کنند.
حکمرانی چندسطحی و شهر پساجنگ
کوهی در ادامه به تغییرات ساختاری در حکمرانی شهری اشاره کرد و گفت: در این دوره، حکمرانی شهری انعطاف خوبی از خود نشان داد و توانست بسیاری از امور را بهجای تصدیگری، واگذار و صرفا نظارت کند.
او این تجربه را نمونهای از تحقق «حکمرانی چندسطحی» دانست و افزود: هماهنگی میان سطح ملی، شهری و مردمی در این دوره بهطور عملی تجربه شد. این الگو اکنون میتواند به یک مدل پایدار تبدیل شود.
جنگ و آغاز «عصر جدید شهر»
کوهی جنگ را نقطه آغاز یک بازآفرینی تمدنی دانست و گفت: شهر پساجنگ میتواند از همین امروز بازآفرینی شود؛ نه در قالب نگاه جبرانی، بلکه در قالب ساخت یک تمدن جدید. این تمدن جدید، تمدن تابآوری است؛ تمدنی که در آن مقاومت، درک عدم قطعیت و سازگاری با بحران، به اصول بنیادین تبدیل میشود. او تأکید کرد: پس میتوان گفت شهر پساجنگ، شهری است که از دل این ابتلا یک پله بالاتر میرود؛ شهری تابآورتر و آمادهتر برای عصر جدید عدم قطعیتها. در ادامه نشست فاطمهسادات رحمتی، مدیر اندیشگاه تدبیر و توسعه شهری و منطقهای «مِهاد»، با نگاهی مبتنی بر آیندهپژوهی و مطالعات تطبیقی، بحران را نه یک وضعیت استثنایی، بلکه بخشی از «زندگی روزمره شهرهای معاصر» توصیف کرد. رحمتی با اشاره به ادبیات گسترده در حوزه تابآوری شهری افزود: در ادبیات شهری، مطالعات بسیار زیادی درباره تابآوری وجود دارد. حدود ۲۰ تا ۲۵ مدل شناختهشده در این حوزه داریم، اما در همه آنها یک نقطه مشترک وجود دارد: اینکه شهر باید برای آیندهای غیرقابل پیشبینی آماده باشد.
او تأکید کرد که رویکردهای جدید تابآوری، صرفا بازگشت به وضعیت پیش از بحران را هدف نمیگیرند، بلکه به دنبال «بهبود پس از شوک» هستند: برخی از رویکردهای جدید، فراتر از بازگشت به وضعیت قبلی حرکت میکنند. هدف این است که شهر بعد از بحران، در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار بگیرد.
از «شکنندگی» تا «پادشکنندگی» در شهرها
این پژوهشگر شهری در ادامه به طبقهبندیهای جدید در ادبیات بحران اشاره کرد و گفت: در ادبیات تابآوری معمولا سه دسته سیستم داریم: شکننده، تابآور و مقاوم. اما در سالهای اخیر مفهوم پادشکنندگی هم مطرح شده؛ مفهومی که میگوید برخی سیستمها از دل بحران قویتر میشوند. او با اشاره به یک پژوهش دانشگاهی افزود: در یک رساله دکتری که اخیرا دیدم، حدود ۸۰ شهر بررسی شده بود. از میان آنها، تعدادی محدود مثل توکیو یا بارسلونا توانسته بودند از بحران بهعنوان کاتالیزور استفاده کنند و نهتنها به وضعیت قبل برگردند، بلکه به وضعیت بهتری برسند.
روتردام؛ شهر سازگار با آب، نه در جنگ با آن
رحمتی در ادامه با ارائه یک مطالعه موردی از شهر روتردام در هلند گفت: روتردام در دل یکی از حساسترین دلتاهای اروپاست؛ جایی که سه رودخانه به هم میرسند و شهر همواره با خطر سیل مواجه است. او با اشاره به موقعیت خاص هلند افزود: هلند کشوری است که بخش زیادی از آن پایینتر از سطح دریاست. اما نکته مهم این است که آنها به جای جنگ با آب، یاد گرفتهاند با آب زندگی کنند. به گفته او، نقطه قوت این تجربه در «تغییر پارادایم حکمرانی آب» است: در رویکرد جدید، به جای مقابله سخت، از زیرساختهای ترکیبی طبیعی و مهندسی استفاده شده است؛ از فضاهای چندمنظوره تا پارکهای آبی که در زمان بارش شدید، آب را ذخیره میکنند. رحمتی با اشاره به پروژههای شهری روتردام گفت: در سال ۲۰۱۳ فضایی طراحی شد که هم زمین ورزشی و پارک است و هم در زمان بارندگی شدید، تا حدود دو میلیون لیتر آب را ذخیره میکند. نکته مهم این است که این پروژهها فقط مهندسی نیستند؛ بلکه مردم در طراحی و پذیرش آنها نقش داشتهاند. بامهای سبز، فضاهای عمومی و شبکههای سبز شهری همگی با مشارکت اجتماعی شکل گرفتهاند. رحمتی بر ضرورت تغییر نگاه از «مبارزه با بحران» به «سازگاری با بحران» تأکید کرد و گفت: اگر بخواهیم از تجربه شهرهایی مثل روتردام درس بگیریم، باید بپذیریم که مسئله ما حذف بحران نیست، بلکه یادگیری زندگی با بحران است. شهر آینده شهری است که بتواند از دل بحران، خود را بازطراحی کند؛ شهری که نهتنها تاب میآورد، بلکه در مسیر تغییر، تکامل پیدا میکند. رحمتی با اشاره به تجربه تهران در مدیریت سیلابها گفت: در تهران هم ما این مسیر را تجربه کردهایم؛ وقتی با سیلابهای بزرگ مواجه شدیم، پروژههایی مثل پارکها و فضاهای چندمنظوره شهری شکل گرفت.
او به برخی پروژههای زیرساختی در تهران اشاره کرد و افزود: ساخت پارکهای بزرگ در مسیرهای آبراهی مثل پارکهای درهای، یا ایجاد زیرساختهای زیرزمینی چندمنظوره مثل پارکینگهای وسیع زیرسطحی، بخشی از همین مواجهه با بحران آب و سیلاب بوده است. به گفته او، برخی از این پروژهها حتی به شکل «زیرساختهای ترکیبی و چندعملکردی» طراحی شدهاند که در زمان بحران، کارکرد حفاظتی دارند و در زمان عادی، کارکرد شهری.
رحمتی در ادامه به نمونههایی از زیرساختهای پیشرفته مدیریت آب اشاره کرد و گفت: در برخی شهرها، حتی سدهای متحرک یا سازههای هیدرولیکی طراحی شدهاند که در زمان بالاآمدن آب فعال میشوند و پس از کاهش خطر دوباره جمع میشوند. این سیستمها معمولا به صورت دورهای آزمایش میشوند؛ نه فقط برای کارکرد فنی، بلکه برای آمادهسازی ذهنی شهروندان و نهادها.
رحمتی با بازگشت به تجربه روتردام، بر ترکیب «فناوری، مشارکت اجتماعی و برنامهریزی بلندمدت» در این شهر تأکید کرد: در روتردام، مدیریت آب فقط یک پروژه مهندسی نیست؛ یک پروژه حکمرانی است. از سال ۲۰۰۸ یک برنامه جامع سازگاری با آب آغاز شد که تا افق ۲۰۳۰ ادامه دارد. در این مدل، مشارکت جمعی فقط در حد رأیگیری نیست؛ بودجهگذاری مشارکتی، تعریف نقش برای ساکنان و حتی مشارکت نهادهای آموزشی و محلی در اجرا هم وجود دارد.
رحمتی همچنین به نگاه اقتصادی این شهرها اشاره کرد و گفت: در اروپا همیشه بحث هزینه مطرح است؛ اینکه آیا مقاومسازی کامل بصرفه است یا نه. اما در روتردام، رویکرد به سمت هدفگذاری بلندپروازانه حرکت کرده؛ حتی تلاش برای نزدیکشدن به مقاومت صددرصدی در برابر آب.
رحمتی در ادامه به تجربه نیواورلئان پس از توفان کاترینا اشاره کرد: توفان کاترینا یکی از بزرگترین بحرانهای شهری در تاریخ معاصر بود؛ با هزاران کشته و خسارتهای گسترده زیرساختی.
او گفت: بعد از این بحران، رویکرد شهر از «مبارزه با آب» به «زندگی با آب» تغییر کرد. این یک تغییر پارادایمی مهم بود.
رحمتی افزود: در این شهر، رویکردهای جدیدی مثل خیابانهای سبز، حوضچههای جذب آب و شبکههای ترکیبی فضای سبز و زهکشی ایجاد شد. حتی برخی فضاهای شهری بهگونهای طراحی شدند که در زمان بارندگی شدید، نقش مخزن آب را ایفا کنند.
از زیرساخت تا جامعه؛ مشارکت محلی بهعنوان ستون تابآوری
او با تأکید بر بعد اجتماعی تابآوری گفت: بعد از بحران، تمرکز فقط روی زیرساخت نبود؛ شبکههای اجتماعی، سازمانهای محلی و ساختارهای مراقبتی هم تقویت شدند.
به گفته او، بحرانها در این شهرها به شکلگیری «سرمایه اجتماعی فعال» منجر شدهاند؛ سرمایهای که در شرایط عادی کمتر دیده میشود.
رحمتی تأکید کرد: آنچه از این تجربهها میآموزیم، این است که شهر آینده یک سیستم چندلایه است؛ هم مهندسی است، هم اجتماعی، هم اقتصادی و هم نهادی».
تابآوری دیگر فقط یک ویژگی فنی نیست؛ یک مدل حکمرانی است. مدلی که در آن بحران نه استثنا، بلکه بخشی از طراحی شهر است.
رحمتی با اشاره به ساختار شهری و منطقهای گفت: ساختار حکمرانی بهشدت لایهای و متمرکز است؛ از شهرداریهای بزرگ تا شوراهای محلی و شوراهای منطقهای که هرکدام وظایف مشخصی دارند و در زمان بحران وارد یک ساختار یکپارچه میشوند. در زمان بحران، یکپارچگی تصمیمگیری افزایش پیدا میکند؛ بهطوریکه منابع مالی، نیروی انسانی و حتی نظام استخدامی بهصورت اضطراری بازتخصیص داده میشود.
شهر هوشمند بهمثابه «سیستم زنده»
رحمتی در توضیح سازوکارهای جدید مدیریت بحران افزود: در زمان بحران، سیستم بهصورت خودکار فعال میشود؛ آژیرهای عمومی، پیامهای موبایلی مبتنی بر دکلهای مخابراتی، حتی بدون نیاز به اینترنت، به شهروندان هشدار میدهند.
پرتالهای اطلاعاتی شهری، شبکههای اجتماعی و سامانههای اضطراری همگی در یک ساختار هماهنگ عمل میکنند؛ حتی تجمعات کوچک در فضاهای امن بهصورت کنترلشده مدیریت میشود.
این پژوهشگر شهری با جمعبندی مباحث گفت: تابآوری در این مدل کاملا هیبریدی است؛ یعنی هم در لایه شهری، هم منطقهای و هم ملی عمل میکند. در کنار آن، ساختارهای روانشناختی، اجتماعی و فناوری نیز فعال هستند. پیشگیری فعال، جداسازی ریسک و شبکههای انرژی خرد از ویژگیهای مهم این مدل است؛ برخلاف بسیاری از کشورها که هنوز وابسته به شبکههای متمرکز هستند.
بارسلونا؛ شهر مشارکتی و دادهمحور
رحمتی در ادامه به بارسلونا بهعنوان نمونهای دیگر اشاره کرد و گفت:
در بارسلونا، مشارکت واقعی شهروندان در تصمیمگیری شهری وجود دارد؛ از بودجهریزی تا طراحی فضاهای عمومی. این مشارکت فقط نمادین نیست؛ بلکه در قالب داده، اپلیکیشن و سازوکارهای واقعی تصمیمگیری اجرا میشود.
رحمتی تأکید کرد: مشکل اصلی ما این است که برنامهریزیهایمان هنوز گذشتهنگر است. ما همچنان بر اساس میانگینهای گذشته تصمیم میگیریم، در حالی که با پدیدههای حدی مثل سیل، خشکسالی و بحرانهای ناگهانی مواجه هستیم. ما نیاز داریم از مدلهای واکنشی به مدلهای پیشفعال حرکت کنیم؛ جایی که یادگیری، داده و آیندهنگری محور اصلی حکمرانی شهری باشد.
رحمتی با اشاره به شرایط بحرانی منطقه و فضای احساسی جلسه گفت: اگرچه در شرایط دشواری این بحثها را مطرح میکنیم، اما امیدواریم این تجربهها بتواند به تقویت حکمرانی شهری و آمادگی بهتر برای آینده منجر شود.
او سخنان خود را با تأکید بر ضرورت پیوند میان «دانش، داده و آینده» در حکمرانی شهری به پایان رساند.