معمای امنیت در خاورمیانه؛ حمله آمریکا و اسرائیل به زیرساختها و پاسخ راهبردی تهران
ایران؛ از هدف تا کابوس
تحولات میدانی ساعات و روزهای اخیر در منطقه غرب آسیا را میتوان نقطه عطفی در ماهیت درگیریهای این منطقه دانست. به نظر میرسد نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و با مشارکت رژیم اسرائیل، جنگ علیه ایران را وارد فاز جدید و پیچیدهتری کردهاند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: تحولات میدانی ساعات و روزهای اخیر در منطقه غرب آسیا را میتوان نقطه عطفی در ماهیت درگیریهای این منطقه دانست. به نظر میرسد نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و با مشارکت رژیم اسرائیل، جنگ علیه ایران را وارد فاز جدید و پیچیدهتری کردهاند. اگر پیشتر مرزبندیها عمدتا معطوف به صحنههای نیابتی و جنگ سایبری و در جنگ ۱۲روزه و اوایل جنگ رمضان ترور و حملات موزاییکی بود، در چند روز گذشته شاهد حملات گسترده و کور و البته ایجاد جبههای جدید با هدف ضربهزدن به «زیرساختهای حیاتی» و «امنیت روانی-معیشتی» جامعه ایران هستیم. با این حال، دادههای میدانی نشان میدهد این تغییر راهبرد، با یک محاسبه معکوس و غافلگیرکننده برای مهاجمین همراه شده است. اگر هدف اولیه، فلجکردن زنجیرههای تأمین و ایجاد ناامنی غذایی و انرژی بوده، نتیجه تاکنون چیزی جز تبدیل ایران به «کابوس عملیاتی» برای نیروهای فرامنطقهای نبوده است. همزمان با طرح ایدههای تجزیهطلبانه و تصرف جزایر از سوی مقامات واشنگتن و تلآویو، تهران با فعالکردن راهبرد «بازدارندگی فرامرزی» و پاسخ فراتر از مرزهای جغرافیایی خود، عملا معادلات امنیتی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و منافع حیاتی غرب را با چالشی بزرگ مواجه کرده است.
حملات؛ از شهرکهای صنعتی تا تأسیسات حیاتی
بررسی فهرست اهداف مورد اصابت در موج اخیر حملات، نشاندهنده طراحی عملیاتی با دو لایه «اقتصادی-معیشتی» و «زیرساختی» است. تأکید بر اهدافی چون فرودگاه مهرآباد، فرودگاه کیش و ایلام به عنوان گرههای ارتباطی و ترابری، یا هدف قراردادن کارخانه تولید کنسانتره خوراک دام و طیور در خرمدره، شهرکهای صنعتی متعدد در استانهای تهران، قم، یزد، بندرعباس و آذربایجان غربی (شناط، عباسآباد، بیگمقلعه، ایسین، شکوهیه و استقلال) گویای این است که دشمن به دنبال اختلال در چرخه تولید و توزیع کالاهای اساسی است. نکته حائز اهمیت، بمباران کارخانه نشاسته و آرد حیدرآباد نقده، داروسازیهای غرب تهران و تأسیسات آبشیرینکن قشم است. این اهداف، مستقیما با «امنیت انسانی» گره خوردهاند. همانگونه که در تحلیلهای بینالمللی نیز منعکس شده، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که خود حدود ۶۰ درصد از ظرفیت شیرینسازی آب جهان را در اختیار دارند، بهخوبی از وابستگی خود به منابع آبی و آسیبپذیری این حوزه آگاهاند. تکرار اینگونه حملات میتواند پاسخ ایران را به دنبال داشته باشد، هدف قراردادن آبشیرینکن کشورهای حاشیه خلیج فارس را میتوان نمونهای از راهبرد پاسخ تلافیجویانه ایران تلقی کرد. از سویی دیگر، آمار اعلامی رئیس جمعیت هلالاحمر مبنی بر آسیب هفت هزارو ۹۴۳ واحد مسکونی و هزارو ۶۱۷ واحد تجاری (جمعا 9 هزارو ۶۶۹ واحد) و همچنین آسیب ۶۵ مدرسه و ۳۲ مرکز دارویی و درمانی، عمق خسارات وارده به بافت غیرنظامی و اجتماعی کشور را آشکار میکند که هدف نابودی ایران است، نه تغییر رژیم یا جنگ برای دموکراسی.
بازدارندگی فعال؛ پاسخ ایران از خلیج فارس تا مدیترانه
در مقابل این هجمه گسترده، ایران از ساعات ابتدایی حمله، راهبرد «پاسخ متقابل در مقیاس منطقهای» را در پیش گرفت. آنچه در این میان حائز اهمیت است، عبور از صرف پاسخ تنبیهی به سمت ایجاد «اختلال راهبردی» در منافع کشورهای حامی یا میزبان نیروهای متخاصم است. نخستین و بارزترین وجه این پاسخ، هدف قراردادن کشورهایی بود که به عنوان پایگاه پشتیبانی یا مبدأ حملات عمل میکردند. سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس با اشاره به دست باز ایران برای حمله به زیرساختهای انرژی، ساعاتی پس از حملات گسترده، این هشدار را عملیاتی کرد. وزارت کشور بحرین رسما به خسارت در یک ایستگاه آبشیرینکن بر اثر حمله ایران اذعان کرد که در واکنش مستقیم به حمله به آبشیرینکن قشم صورت گرفت. همچنین مهمترین ضربه به زیرساختهای اقتصادی-نظامی کویت وارد آمد. فرودگاه بینالمللی کویت هدف پهپادهای ایرانی قرار گرفت و آتشسوزی مخازن سوخت آن، پروازها را مختل کرد. همزمان، هتل محل اقامت سربازان آمریکایی نیز هدف اصابت قرار گرفت. رویترز نیز از اعلام وضعیت اضطراری در قطر برای صادرات گاز به دلیل حملات پهپادی خبر داد. براساس تحلیل خبرنگار بیبیسی، کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی در منطقه بیشترین آسیب اقتصادی را متحمل شدهاند؛ از جمله فلجشدن صنعت گردشگری و توقف پروازها در قطر که تأمینکننده ۲۰ درصد LNG جهان است. در بخش دیگری از عملیات تلافیجویانه، نیروی دریایی سپاه پاسداران با ترکیبی از پهپاد و موشکهای بالستیک، پایگاه بالگردی «العدیری» آمریکا را در هم کوبید. روابط عمومی سپاه از تخریب مراکز آمادهسازی بالگردها، مخازن سوخت و ساختمان فرماندهی این پایگاه خبر داد. همچنین پایگاه «عریفجان» و مواضع گروههای تجزیهطلب در شمال غرب کشور که مورد حمایت این پایگاه بودند، با موشکهای نقطهزن هدف قرار گرفتند.
تحلیل هزینه-فایده جنگ برای ائتلاف
روایت رسانههای بینالمللی و تحلیلگران غربی نشان میدهد اگرچه حملات اولیه توانسته خساراتی به ایران وارد کند، اما هزینههای متقابل برای ائتلاف به مراتب سنگینتر و راهبردیتر بوده است. برنارد هیکل، استاد دانشگاه پرینستون، تأکید میکند ایران نهتنها پایگاههای آمریکا، بلکه زیرساختهای حیاتی متحدان عرب آن را هدف قرار داده است. خبرنگاران بینالمللی از خسارت یک میلیارد دلاری به رادار آمریکا در قطر، سقوط سه فروند جنگنده F-15 در کویت و مجموع هزینه دو میلیارد دلاری برای آمریکا در این درگیری خبر میدهند. این آمارها نشان میدهد هزینه تأمین امنیت پایگاهها و متحدان، از منفعت حمله به ایران پیشی گرفته است. همچنین گزارش رویترز بهوضوح به این نکته اذعان دارد که جنگ ایران و آمریکا میتواند بازارهای انرژی جهان را با اختلالی طولانیمدت مواجه کند. تعلیق حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت و گاز، تعطیلی میادین نفتی به دلیل اختلال در کشتیرانی و آسیب به پالایشگاهها، همگی عواملی هستند که به گفته تحلیلگران جیپی مورگان، بازار را از ریسکهای ژئوپلیتیکی صرف، به سمت اختلالات عملیاتی ملموس سوق داده است.
اعتراف به تغییر موازنه
اظهارات مساعد المغنم، تحلیلگر کویتی، تلخی واقعیت را برای ائتلاف به تصویر میکشد: «امروز این ما هستیم که از آمریکاییها دفاع میکنیم». این جمله تلویحا به این معناست که ایران با موفقیت توانسته موازنه را از حالت دفاع صرف به مرحلهای تبدیل کند که متحدان واشنگتن مجبور به حفاظت از منافع آمریکا در خاک خود هستند، نه برعکس.
تجزیه؛ رؤیای خام در برابر واقعیت میدان
در حالی که دونالد ترامپ در اظهاراتی متناقض، از یک سو با زبانی توهینآمیز به دنبال توجیه حمله به تأسیسات آبشیرینکن بود و از سوی دیگر از احتمال تغییر نقشه ایران پس از جنگ سخن گفت، میدان عمل روایت دیگری را رقم زد. طرح بحث تصرف جزیره خارک توسط مقامات آمریکایی در رسانههایی چون آکسیوس، نشاندهنده وجود جریان تندرویی است که به دنبال تحقق «رؤیای تجزیه» و تصرف سرزمینی است. اما در مقابل این گفتمان، عملکرد میدانی ایران و واکنش رهبران ارشد آن ایستاده است. اظهارات رئیسجمهور پزشکیان که تأکید کرد «به هیچکس اجازه نخواهیم داد حتی یک وجب از خاک ما را تصرف کند» و «اگر از خاک هر کشوری برای حمله به سرزمین ما استفاده شود، مجبور به پاسخ هستیم»، دقیقا منطق کنش ایران را تبیین میکند. ایران با حمله به کشورهای مبدأ (بحرین، کویت، امارات) عملا نشان داد امنیت خود را در گروی تنبیه مستقیم حامیان منطقهای دشمن تعریف کرده است.
ترامپ تمام منافع آمریکا را بهخاطر وسوسه نتانیاهو هدر داد
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز در سخنانی با مردم ایران، راهبرد اصلی دشمن در جنگ اخیر را نه تغییرات جزئی، بلکه «تجزیه ایران» خواند و تأکید کرد: «دار و دسته ترامپ در منطقه و جهان، میل اصلی خود را آشکار کردند؛ آنها بهدنبال از همپاشیدگی ایران بودند». او با اشاره به ناآشنایی عمیق قدرتهای فرامنطقهای با متن فرهنگ غرب آسیا اظهار کرد: «مشکل اصلی آنها این است که ایران را نمیشناسند. تصور میکنند با همان روشهایی که در ونزوئلا به کار بستند، اینجا هم میتوانند موفق شوند، غافل از اینکه ملت ایران با حماسه حسینی سروکار دارند؛ حماسهای که در عین شوک و غم، ارادهای پولادین در خود دارد». لاریجانی با تشریح مراحل راهبرد دشمن گفت: «آنها ابتدا قصد داشتند با بهشهادترساندن رهبری، ساختار اداری کشور را از هم بپاشند و روحیه مردم را درهم بشکنند، اما محقق نشد. گام بعدی، برهمزدن امکانات زندگی مردم بود؛ از اختلال در توزیع بنزین تا بمباران مدارس دخترانه و بیمارستانها. ترامپ حتی تهدید کرد بخشهایی از مردم را که تاکنون ضربه نخوردهاند هدف قرار میدهد، اما نمیداند ایرانیها هرچند با هم اختلاف داشته باشند، پشت یکدیگر را خالی نمیکنند». دبیر شورای عالی امنیت ملی با اشاره به تلاش دشمن برای تحریک اقوام ایرانی علیه حاکمیت خاطرنشان کرد: «کردها یکی از اصیلترین قومیتهای ایرانی هستند و میدانند آمریکاییها در سوریه چه بلایی بر سر کردهای سوری آوردند. نیروهای مسلح به گروههای تجزیهطلب هشدار جدی دادهاند: پایتان را خطا بگذارید، به حسابتان میرسیم». لاریجانی با اشاره به خسارات سنگین واشنگتن افزود: «خودشان میگویند تا روز پنجم جنگ، هزار میلیارد دلار در بازار بورس ضرر کردند. ترامپ تمام منافع آمریکا را بهخاطر یک وسوسه هدر داد. ما داشتیم مذاکره میکردیم، اما او چنین هزینهای را به مردم آمریکا تحمیل کرد».
لاریجانی وضعیت کنونی آمریکا را اینگونه توصیف کرد: «آمریکا در مخمصه گیر کرده و میخواهد رها شود. میخواستند مردم را به صحنه آورند، حکومت را از بین ببرند، ایران را تجزیه کنند اما نشد؛ لذا به در و دیوار میزند. به نظرم این نفسهای آخر است». لاریجانی در پایان با اشاره به کاهشنیافتن توان موشکی ایران گفت: «این حرفها آرزویشان است. مخازن موشکی ما سر جای خود است و با تدبیر عمل میشود. کسی که تهاجم کرده باید مجازات شود. از استمرار جنگ استقبال نمیکنیم اما متجاوز باید تاوان بدهد. ملت ایران پای کار ایستادهاند و در مبارزه با آمریکا و اسرائیل، هیچ اختلافی میان ما وجود ندارد».
از «بازدارندگی متقابل» تا «معادله کابوس»
جمعبندی دادههای موجود حاکی از آن است که جنگ ائتلاف علیه ایران، با وجود واردآوردن خسارتهای قابل توجه به زیرساختهای اقتصادی و مسکونی (با بیش از پنج هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی آسیبدیده در ارزیابیهای اولیه و ۳۲ مرکز درمانی و ۶۵ مدرسه آسیبدیده)، در دستیابی به اهداف والای خود یعنی فلج اقتصادی و تجزیه کشور ناکام مانده است. در عوض، تهران با بازکردن پای آتش به کشورهای حامی تجاوز و زیرساختهای حیاتی آنها (از آبشیرینکن بحرین تا فرودگاه کویت)، معادله را از یک جنگ یکجانبه به یک «بازدارندگی دوطرفه» و حتی «کابوس منطقهای» برای نیروهای فرامنطقهای تبدیل کرده است. سقوط پهپادهای پیشرفته (از جمله ۸۰ فروند پهپاد شامل MQ9 آمریکایی و انواع اسرائیلی)، آتشگرفتن پایگاههای آمریکا و آسیبدیدن شدید اقتصاد گردشگری و انرژی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، نشان میدهد که «رؤیای خام» تصرف یک وجب از خاک ایران، با واقعیت تلخ «آسیبپذیری همهجانبه» متحدان واشنگتن روبهرو شده است. به نظر میرسد در فاز جدید این جنگ، ایران توانسته است برگ برنده را با معکوسکردن تهدید به عمق سرزمینهای مهاجم، از آن خود کند و پروژه تجزیه را به معمای بقای ائتلاف تبدیل کند. بنابراین آنچه در مناقشه کنونی میان ایران و ائتلاف فرامنطقهای روی میدهد، فراتر از یک دور جدید از تنشهای نظامی و صرفا مبتنی بر محاسبه تعداد تلفات یا خسارات زیرساختی است. این رویدادها درواقع نمایانگر گسستی پارادایمیک در هندسه امنیتی غرب آسیاست؛ گذاری از «بازدارندگی یکجانبه» به «معادله کابوس متقابل».
«کابوس متقابل»؛ چارچوبی برای فهم تحولات
در نظم امنیتی پیشین، قدرتهای فرامنطقهای تصور میکردند میتوانند با بهرهگیری از برتری فناورانه و ائتلاف منطقهای، هزینههای تجاوز را برای ایران غیرقابل تحمل کنند. اما آنچه در این نبرد رقم خورد، اثبات یک قاعده جدید است؛ آن اینکه «هر نقطهای که از آن به ایران آسیب برسد، خود هدفی مشروع برای پاسخ است». این قاعده، صرفا یک شعار تاکتیکی نیست، بلکه تبدیل به یک «دکترین عملیاتی» شده است. حمله به آبشیرینکن قشم با واکنش به آبشیرینکن بحرین مواجه شد؛ تجاوز از پایگاههای کویت به آتشگرفتن فرودگاه بینالمللی کویت انجامید و مشارکت زیرساختی امارات و قطر در ائتلاف، به فلج صنعت گردشگری و توقف صادرات LNG آنها منجر شد. این همان «پدیده کابوس» است؛ جایی که متجاوز درمییابد هر ابزاری که علیه ایران به کار بگیرد، علیه خود او و متحدانش بهکار گرفته خواهد شد. گزاره «از خاک هر کشوری به ما حمله شود، آن کشور پاسخ را خواهد دید» اکنون به یک «هنجار امنیتی جدید» در منطقه تبدیل شده است.
تجزیه یا یکپارچگی؛ آزمون بزرگ همبستگی ملی
طرح تجزیه ایران که از سوی مقامات آمریکایی و اسرائیلی با صراحت هرچه تمامتر مطرح شده، صرفا یک بلندپروازی ژئوپلیتیک نیست، بلکه حاصل درک عمیق آنها از آسیبپذیریهای هویتی و قومیتی منطقه است. اما آنچه این طرح را به «رؤیایی خام» بدل کرده، نه صرفا قدرت نظامی، بلکه «بلوغ سیاسی جامعه ایران» است. علی لاریجانی بهدرستی به این نکته اشاره کرد که ملت ایران «طلسم تجزیه و انحلال» را شکسته است. شکست این طلسم، ریشه در تجربه تاریخی ایرانیان دارد؛ مردمی که از مغول تا جنگهای ایران و روس، هرگز اجازه ندادند «یکپارچگی سرزمینی» آنها مخدوش شود.
معادله هزینه-فایده؛ فروپاشی محاسبات ائتلاف
تحلیل هزینههای این جنگ برای ائتلاف، تصویر روشنی از ناکارآمدی راهبرد آنها به دست میدهد. در مقابل خسارت به چندین شهرک صنعتی و تأسیسات ایرانی، ائتلاف با آمار زیر مواجه است: خسارت یک میلیارد دلاری به رادار آمریکا در قطر؛ سقوط سه فروند F-15 در کویت، هزینه دستکم دو میلیارد دلاری برای پنتاگون، توقف ۲۰ درصد از صادرات جهانی LNG قطر، اختلال در عرضه یکپنجم نفت و گاز جهان، فلج صنعت گردشگری امارات و عربستان، شکار پهپادهای گرانقیمت و بهروز نیروهای ائتلاف و... این ارقام نشان میدهد که «نسبت هزینه به فایده» برای ائتلاف کاملا معکوس شده است. آنها برای ضربهزدن به چند هدف اقتصادی ایران، پایههای امنیت انرژی و اقتصاد متحدان خود را به لرزه درآوردهاند.
بازدارندگی فرامرزی؛ دستاورد راهبردی ایران
مهمترین دستاورد ایران در این نبرد، «گسترش دایره بازدارندگی» به فراتر از مرزهای جغرافیایی خود است. پیش از این، بازدارندگی ایران محدود به خاک خود و پاسخ به مهاجم مستقیم بود. اما اکنون، هر کشوری که میزبان نیروهای متخاصم باشد یا پایگاهی برای تجاوز فراهم کند، در «حلقه آتش» ایران قرار دارد. این دستاورد، معادلات امنیتی منطقه را برای همیشه تغییر داده است.
افق آینده؛ جنگ فرسایشی یا بازدارندگی پایدار؟
آنچه پیشروست، نه یک جنگ کلاسیک با پایان مشخص، بلکه «جنگی هوشمند و فرسایشی» است که در آن هر دو طرف توانایی تحمیل هزینههای سنگین بر یکدیگر را دارند. اما برتری راهبردی ایران در این معادله، «تعریف خطوط قرمز جدید» است. تهران نشان داده نیازی به پایبندی به مرزهای جغرافیایی ندارد و هر هدفی را که در خدمت ماشین جنگ دشمن باشد، مشروع میداند. در نهایت، «پروژه تجزیه ایران» نه با شکست نظامی، بلکه با «پیروزی گفتمانی ملت ایران» در میدان همبستگی ملی، به بنبست رسیده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی باید بپذیرند که ایرانِ ۲۰۲۶، ایرانِ دهههای پیشین نیست. این ایران، با تجربه چهار دهه مقاومت، به «کابوس راهبردی» برای متجاوزان تبدیل شده است؛ کابوسی که هر شب، با طلوع خورشید در خلیج فارس، رنگ واقعیت به خود میگیرد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.