جنگ خاورمیانه و فشار مستقیم بر ذخایر رهگیرهای پاتریوت
سود پنهان مسکو از جنگ ایران
در روزهای نخست بزرگترین رویارویی نظامی آمریکا در دهههای اخیر، یکی از برندگان اصلی که در جنگ حضوری مستقیم ندارد، روسیه است؛ موشکهای ایرانی همان رهگیرهای پاتریوتی را مشغول میکند که اوکراین برای زندهماندن در برابر تهاجم مسکو به آنها نیاز دارد. اینجا ماجرا فقط کمبود یک موشک نیست؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: در روزهای نخست بزرگترین رویارویی نظامی آمریکا در دهههای اخیر، یکی از برندگان اصلی که در جنگ حضوری مستقیم ندارد، روسیه است؛ موشکهای ایرانی همان رهگیرهای پاتریوتی را مشغول میکند که اوکراین برای زندهماندن در برابر تهاجم مسکو به آنها نیاز دارد. اینجا ماجرا فقط کمبود یک موشک نیست؛ قصه فروریختن این تصور است که غرب میتواند همزمان چند جنگ پرمصرف را با زرادخانهای کُند، گران و کمتیراژ اداره کند و باز هم در همه جبههها دست بالا را نگه دارد.
پشت صحنه جنگ تازه آمریکا با ایران، یک جابهجایی مهم در توازن راهبردی در حال رخدادن است. آمریکا و کشورهای خلیج فارس در همان روزهای آغازین جنگ، صدها رهگیر برای دفع باران موشکها و پهپادهای ایرانی شلیک کردهاند؛ حملاتی که بنا بر گفته دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، تا چهارشنبه از ۵۰۰ موشک بالستیک و دو هزار پهپاد عبور کرده بود و به گفته او، میزان شلیک آنها در روزهای اخیر کاهش یافته است. در ظاهر، این آتش به خاورمیانه مربوط است؛ در عمل اما هر رهگیری که در این جنگ مصرف میشود، از موجودی همان سامانهای کم میکند که اوکراین برای دفاع از شهرها، نیروگاهها و زیرساختهایش به آن وابسته است. این مسئله تازهای نیست. حتی پیش از جنگ ایران، گلوگاه تولید در سامانه پاتریوت ذخایر اوکراین را فرسوده کرده بود و متحدان اروپایی را در صفهای تحویل چندساله نگه میداشت. همین کمبودها به روسیه اجازه داده از شکافهای دفاع هوایی اوکراین عبور کند، به شبکه برق ضربه بزند و شهرهای اوکراینی را به خاموشی بکشاند. حالا با بازشدن یک جبهه پرمصرف دیگر، این کمبود از یک دردسر مزمن به بحران ساختاری تبدیل شده است؛ بحرانی که مسکو با دقت تماشایش میکند و طبعا از آن سود میبرد.
به نوشته والاستریت ژورنال، اعداد بیرحمتر از هر تحلیل کلی حرف میزنند. کل تولید آمریکا از پیشرفتهترین رهگیر لاکهید مارتین یعنی 3-PAC در سال ۲۰۲۵ فقط کمی بیش از ۶۰۰ فروند بوده است. این در حالی است که برای سرنگونی یک موشک بالستیک، معمولا دستکم دو رهگیر لازم است و اگر آن دو به هدف نخورند، گاهی رهگیر سوم یا بیشتر هم شلیک میشود. به عبارت دقیقتر، زنجیره مصرف، چند برابر سریعتر از زنجیره تولید حرکت میکند؛ درست مثل اینکه با سطل آب بخواهی انبار نفت را خاموش کنی.
ولودیمیر زلنسکی این موضوع را بیپرده توصیف کرده و گفته این رهگیرها برای اوکراین «مسئله مرگ و زندگی» است. از نگاه نیروی هوایی اوکراین نیز تهدید اصلی، حملات موشکهای بالستیک روسیه است و تنها پاسخ مؤثر به آن، پاتریوت. برآوردهای اوکراینی و غربی میگوید روسیه اکنون توان تولید حدود ۸۰ موشک بالستیک در ماه را دارد. در برابر این فشار، نیروی هوایی اوکراین تخمین میزند برای مقابله با این حملات روسیه، هر ماه دستکم به ۶۰ رهگیر 3-PAC نیاز دارد. این عدد، فقط برای زندهماندن است؛ نه برای ساختن یک سپر راحت و مطمئن.
همینجا بحران ناتو عریان میشود. بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع آلمان، در فوریه از شرکای اروپایی خواست برای تأمین این نیاز به اوکراین موشک بدهند، اما تا لحظه تنظیم این گزارش فقط پنج موشک بهطور قطعی تعهد شده است؛ آنهم از سوی آلمان. این یعنی حتی درون ناتو هم انبارها آنقدر ته کشیده که درخواست ۶۰ رهگیر در ماه، بیشتر شبیه آرزو به نظر میرسد تا برنامه. کمبود رهگیر فقط میدان جنگ را سخت نمیکند، بلکه حتی گفتوگوهای صلح را هم تهدید میکند؛ چون بخشی از تضمینهای امنیتی غرب برای اوکراین به تقویت دفاع هوایی کییف گره خورده است. وقتی سپر هوا خالی باشد، تضمین هم لاغر میشود.
۶۰ رهگیر برای کییف
اهمیت پاتریوت فقط در کمیابیاش نیست؛ در این است که طی چهار سال جنگ، به استاندارد طلایی دفاع هوایی غرب در اوکراین تبدیل شده. این سامانه به دلیل پراکندگی اجزایش در یک محدوده بزرگ، بهسختی نابود میشود و اپراتورهای اوکراینی حتی با آن موفق شدهاند برخی موشکهای هایپرسونیک روسیه را بهویژه در فاز فرود، شکار کنند؛ موفقیتی که برای بخشی از تحلیلگران دفاعی هم غافلگیرکننده بود. برای همین، هر سوراخی در موجودی پاتریوت، فقط یک عدد کمتر در انبار نیست؛ یک شکاف مستقیم در مؤثرترین لایه دفاع هوایی اوکراین است.
در همین حال، روسیه فقط با موشک بالستیک فشار نمیآورد؛ مسکو روزانه صدها پهپاد شاهدگونه را هم شلیک میکند؛ همان خانوادهای که ریشهاش در ایران است و روسیه پس از توافق انتقال فناوری در سال ۲۰۲۳ توانسته آن را بهصورت انبوه تولید کند. این همافزایی روسی-ایرانی، تصویر را تلختر میکند: در یک جبهه، موشکها و پهپادهای ایران ذخایر رهگیر غرب را میسوزانند و در جبهه دیگر، روسیه با موشک و شاهد، از همین فرسودگی بهره میگیرد. این دیگر فقط همزمانی دو بحران نیست؛ نوعی پیوند عملیاتی میان آنهاست، حتی اگر در دو میدان متفاوت رخ دهد.
دونالد ترامپ و مارکو روبیو هم این فشار را پنهان نکردهاند. روبیو گفته آمریکا فقط «شش یا هفت» رهگیر در ماه تولید میکند، در حالی که ایران در همان بازه بیش از صد موشک میسازد. ممکن است این عدد با برآوردهای دیگر تفاوتهایی داشته باشد، اما پیام سیاسی آن روشن است: غرب با آهنگ تولید دشمنانش همخوان نیست. از آن سو، آلمان که بزرگترین حامی اروپایی اوکراین است، در سال ۲۰۲۴ هشت سامانه جدید پاتریوت به ارزش تقریبی هرکدام دو میلیارد یورو سفارش داده، اما هنوز حتی زمان تحویل موقت هم نگرفته است. برلین هم بخش بزرگی از سامانههای عملیاتیاش را به اوکراین و جناح شرقی ناتو منتقل کرده و خود آلمان به اذعان مقامهایش، در برابر حملات هوایی، نازکپوشتر شده است.
وعده دیرهنگام
لاکهید مارتین میگوید میخواهد تولید سالانه این رهگیرها را تا پایان ۲۰۳۰ به دو هزار فروند برساند و حتی در فکر کنارگذاشتن تأمینکنندگان ضعیفتر و یافتن سازندگان جایگزین برای قطعات پیچیدهتر است. آلمان هم در ۲۰۲۴ شرکت MBDA را تشویق کرد که با همکاری ریتیون، تولید مشترک رهگیر پاتریوت را در باواریا راه بیندازد. این شرکت گفته کشورهای ناتو هزار موشک سفارش دادهاند و تحویلها از اوایل سال آینده شروع میشود و خود شرکت هم پیشاپیش ۵۰۰ میلیون یورو برای توسعه ظرفیت کنار گذاشته است. همه اینها خوب است، اما یک ایراد چاقوچله دارد: زمان. جنگ اوکراین و بحران خاورمیانه با تقویم ۲۰۳۰ نمیجنگند؛ با موجودی امروز میجنگند.
مایکل کوفمن، نیکو لانگه، فابیان هوفمان و دیگر تحلیلگرانی که والاستریت ژورنال با آنها گفتوگو کرده است، در یک نقطه با هم همنظر هستند: آمریکا و اروپا با تأخیر در گسترش تولید دفاع هوایی زمینی، اشتباه راهبردی بزرگی مرتکب شدند. هوفمان ریشه بخشی از مشکل را در بیمیلی صنعت برای سرمایهگذاری سنگین بدون قراردادهای بلندمدت دولتی میبیند. لانگه صریحتر میگوید غرب چهار سال فرصت داشت و آن را از دست داد. حاصل این تأخیر، فقط کمبود موشک نیست؛ ارسال یک پیام خطرناک است: تولیدات غرب کندتر و کمتیراژتر از آن است که خودش وانمود میکرد.
از دل همین بحران، دکترین نظامی آمریکا هم دارد خودش را تطبیق میدهد. به تعبیر پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، هدف این است که بهجای تیرزدن به هر «پیکان»، خود «تیرانداز» زده شود؛ یعنی انبارها و پرتابگرها پیش از آنکه دفاع متحدان را اشباع کنند، نابود شوند. این منطق از نظر نظامی قابل فهم است، اما یک اعتراف ضمنی هم در دلش دارد: دفاع هوایی بهتنهایی کافی نیست و اگر دشمنی مثل روسیه بتواند با تولید انبوه پهپادهای ارزان و موشکهای بالستیک ارزانتر از رهگیرهای چندمیلیوندلاری فشار بیاورد، غرب در مسابقه فرسایش بازنده میشود. درست همینجاست که روسیه، بدون آنکه حتی یک گلوله در جنگ ایران شلیک کرده باشد، از آتش آن جنگ سود میبرد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.