نگاهی به سفر صدراعظم آلمان به خلیج فارس
بازآرایی رویکرد اروپا در قبال ایران
سفر اخیر فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان به عربستان، قطر و امارات در شرایطی انجام شد که منطقه خلیج فارس در آستانه دور تازهای از گفتوگوهای ایران و آمریکا در مسقط قرار دارد و نگرانی از تشدید تنش و احتمال درگیری نظامی میان دو طرف به طور محسوس افزایش یافته است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی-تحلیلگر روابط بینالملل: سفر اخیر فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان به عربستان، قطر و امارات در شرایطی انجام شد که منطقه خلیج فارس در آستانه دور تازهای از گفتوگوهای ایران و آمریکا در مسقط قرار دارد و نگرانی از تشدید تنش و احتمال درگیری نظامی میان دو طرف به طور محسوس افزایش یافته است. این سفر، هرچند در ظاهر با محوریت انرژی، سرمایهگذاری و همکاریهای اقتصادی بازتاب یافت، اما در واقع بخشی از تلاش آلمان برای بازتعریف نقش خود در نظم جدید و مدیریت پیامدهای احتمالی هرگونه درگیری در خلیج فارس به شمار میآید. آلمان که پس از جنگ اوکراین به دنبال تنوعبخشی به منابع انرژی و کاهش وابستگی به روسیه است، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ثبات در خلیج فارس و روابط نزدیک با قدرتهای میانی این منطقه نیازمند است. از همین رو، سفر صدراعظم آلمان را باید اقدامی چندلایه دانست که هم اهداف اقتصادی و هم اهداف ژئوپلیتیک و امنیتی را دنبال میکند.
این سفر از نظر حقوقی و رسمی، یک سفر ملی بود و صدراعظم آلمان به نمایندگی از کشور خود وارد منطقه شد. اما در عمل، وزن سیاسی آلمان در اتحادیه اروپا بهگونهای است که هر حرکت دیپلماتیک آن، بازتاب اروپایی پیدا میکند. کشورهای خلیج فارس نیز آلمان را نه صرفا یک بازیگر ملی، بلکه یکی از دو ستون اصلی سیاست خارجی اتحادیه اروپا میدانند. بنابراین، هرچند این سفر به عنوان مأموریت اتحادیه اروپا معرفی نشد، اما پیامدهای آن فراتر از سطح دوجانبه و در چارچوب سیاستهای کلی اروپا قابل تحلیل است.
در گفتوگوهای صدراعظم آلمان با رهبران کشورهای خلیج فارس، موضوع ایران و احتمال تشدید تنش میان تهران و واشنگتن حضوری پررنگ داشت. کشورهای منطقه نگراناند هرگونه درگیری مستقیم، امنیت انرژی، مسیرهای صادراتی و ثبات داخلی آنها را تهدید کند. آلمان نیز که در حال بازسازی ساختار انرژی خود است، بهشدت از پیامدهای چنین بحرانی آسیبپذیر خواهد بود. از این منظر، سفر صدراعظم آلمان را میتوان تلاشی برای دریافت ارزیابی دقیقتر از فضای منطقه، هماهنگی با بازیگران کلیدی و حتی ایفای نقش غیرمستقیم در کاهش تنش دانست. قطر و عمان سالهاست کانالهای ارتباطی مهمی میان ایران و آمریکا بودهاند و نزدیکی آلمان به این کشورها میتواند به برلین امکان دهد درک بهتری از روندهای پشتپرده داشته باشد.
این درحالی است که طی هفتههای اخیر، لحن صدراعظم آلمان درباره ایران تندتر شده. این تغییر لحن را باید در سه سطح تحلیل کرد: نخست، سطح سیاست داخلی آلمان: جامعه آلمان پس از جنگ اوکراین نسبت به تهدیدهای امنیتی حساستر شده و انتظار دارد دولت مواضع سختگیرانهتری در برابر بازیگرانی اتخاذ کند که از نگاه غرب رفتارهای بیثباتکننده دارند. دوم، سطح روابط با آمریکا: آلمان در حوزه امنیتی بیش از هر زمان دیگری به چتر ناتو و حمایت واشنگتن متکی است و همسویی با گفتمان آمریکا درباره ایران، بهویژه در موضوعات هستهای و منطقهای، برای برلین تقریبا اجتنابناپذیر است. سوم، سطح رابطه تاریخی با اسرائیل: امنیت اسرائیل در سیاست خارجی آلمان یک اصل هویتی است و هرگونه تنش میان ایران و اسرائیل، فضای سیاسی آلمان را به سمت مواضعی سختتر سوق میدهد. بنابراین، تندشدن ادبیات صدراعظم آلمان را باید نتیجه ترکیبی از فشارهای داخلی، الزامات امنیتی و ملاحظات تاریخی دانست.
اما پرسش مهمتر این است که چرا اروپا -آلمان، فرانسه و بریتانیا- مکانیسم ماشه علیه ایران را فعال کرد؟ اقدامی که نشاندهنده فاصلهگرفتن اروپا از موضع حمایتی گذشته در قبال برجام به شمار میآید. نخست، کاهش تدریجی تعهدات هستهای ایران و افزایش سطح غنیسازی -واکنش تهران به خروج آمریکا از برجام- اروپا را در موقعیتی قرار داد که دیگر نمیتوانست از توافقی دفاع کند که عملا بخشهای اصلی آن اجرا نمیشد. دوم، نگرانی اروپا از فعالیتهای گروههای مقاومت طرفدار ایران در منطقه و افزایش تنشها در خلیج فارس، دریای سرخ و مرزهای اسرائیل، فضای سیاسی اروپا را به سمت مواضع سختتر سوق داد. سوم، همسویی فزاینده اروپا با آمریکا در جنگ اوکراین و مخالفت با ایران در آن همکاری با روسیه، باعث شد اروپا در قبال ایران نیز به سمت سیاستهای هماهنگتر با واشنگتن پیش رود. چهارم، تحولات اجتماعی ایران و اعتراضات گسترده، نگاه اروپا به ایران را از یک «شریک بالقوه» به یک «چالش سیاسی و حقوق بشری» تغییر داد و زمینه اجتماعی لازم برای چرخش سیاسی را فراهم کرد.
اروپا زمانی در کنار ایران در برجام ایستاده بود که تصور میکرد توافق میتواند هم برنامه هستهای ایران را محدود کند و هم زمینهای برای کاهش تنشهای منطقهای فراهم آورد. اما با تغییر شرایط، افزایش سطح غنیسازی، تشدید تنشهای منطقهای و فشارهای امنیتی ناشی از جنگ اوکراین، اروپا به این نتیجه رسیده که ادامه وضعیت موجود نهتنها به ثبات منطقه کمک نمیکند، بلکه امنیت انرژی و منافع راهبردی اروپا را نیز تهدید میکند. فعالشدن مکانیسم ماشه، نتیجه این تغییر محاسبات بود؛ تغییری که نشان میدهد اروپا اکنون بیش از گذشته ایران را نه یک شریک بالقوه، بلکه یک چالش امنیتی میبیند.
این چرخش را نمیتوان به طور مطلق مثبت یا منفی دانست، بلکه باید آن را نتیجه محاسبات چندلایه اروپا در حوزه امنیت، انرژی و سیاست داخلی دانست. از نگاه اروپاییها، این تغییر رویکرد فقط محصول فشار آمریکا نیست؛ هرچند نقش واشنگتن در شکلدهی به فضای امنیتی پس از جنگ اوکراین و در مدیریت پرونده هستهای ایران بسیار پررنگ است. رفتار منطقهای ایران، سطح غنیسازی و از جمله تحولات داخلی ایران و پیامدهای اجتماعی آن نیز در شکلدهی به افکار عمومی اروپا و سختترشدن فضای سیاسی علیه تهران نقش داشته است.
در همین چارچوب، نتایج دیدار پیشروی عراقچی، وزیر خارجه ایران، با ویتکاف، نماینده ویژه رئیسجمهور آمریکا، در مسقط برای اروپا اهمیتی فراتر از یک گفتوگو میتواند داشته باشد. اروپا این دیدار را آزمونی برای سنجش میزان انعطافپذیری تهران و واشنگتن و امکان بازگشت -حتی محدود- به مسیر دیپلماسی میداند. اگر این مذاکره نشانهای از کاهش تنش یا توافقهای مرحلهای ارائه دهد، اروپا به احتمال زیاد از شدت فشارهای خود خواهد کاست و فضای بیشتری برای تعامل با تهران ایجاد میکند. اما اگر نتیجه دیدار نشاندهنده افزایش شکاف میان دو طرف باشد، اروپا آن را تأییدی بر ضرورت ادامه مسیر سختگیرانه و حتی تشدید ابزارهای فشار تلقی خواهد کرد. از نگاه اروپاییها، نشست مسقط نهفقط درباره حل مسئله هستهای میان ایران و آمریکا، بلکه درباره میزان پیشبینیپذیری رفتار ایران و امکان مدیریت بحرانهای منطقهای است؛ موضوعی که مستقیما بر سیاستهای آینده اروپا اثر خواهد گذاشت.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.