|

گل‌آلود‌شدن فضا

چیستی وقایع اخیر ایران و قرار‌گرفتن آن در مرزی باریک میان مطالبات معیشتی و دیگر مطالبات اجتماعی، این روزها به یکی از محورهای اصلی بحث میان جامعه‌شناسان تبدیل شده. پرسش محوری در‌این‌میان آن است که شرایط به‌وجودآمده تا چه اندازه ریشه در ساحت اقتصادی دارد و در نهایت به کدام سو حرکت خواهد کرد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فرارو: چیستی وقایع اخیر ایران و قرار‌گرفتن آن در مرزی باریک میان مطالبات معیشتی و دیگر مطالبات اجتماعی، این روزها به یکی از محورهای اصلی بحث میان جامعه‌شناسان تبدیل شده. پرسش محوری در‌این‌میان آن است که شرایط به‌وجودآمده تا چه اندازه ریشه در ساحت اقتصادی دارد و در نهایت به کدام سو حرکت خواهد کرد.

جواد میری، در گفت‌وگو با فرارو به بررسی این مسئله پرداخته و می‌گوید: «در چند ماه اخیر، وضعیت معیشت جامعه به‌ طور جدی مورد تهدید قرار گرفته است. زمانی که سیر صعود قیمت اقلام، طلا، ارز و... شدت می‌گیرد، این وضعیت علامتی برای جامعه و مسئولان دارد که گویی کار از ریل خود خارج شده است. بحث‌هایی که در دولت و صداوسیما مطرح می‌شد، نشان می‌داد ارزهای ترجیحی وجود داشته و مافیا و رانت‌خوارهایی بودند که این ارزها را دریافت می‌کردند؛ اما زمانی که این ارزها از آنها قطع می‌شود، این گروه‌ها از ابزارهای مختلف برای گل‌آلودکردن سیاست‌های دولت استفاده می‌کنند».

او می‌افزاید: «با این حال، مسئله بنیادی‌تر از آن است که صرفا در سطوح اقتصادی باقی بماند؛ نه به این معنا که اقتصاد و معیشت مهم نیست. وقتی دستگاه‌های رسمی نشان می‌دهند که ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم از نظر معیشتی دچار مشکل شده‌اند، این خود نشانه‌ای از یک بحران جدی است».

میری می‌گوید: «زمانی که نظام جمهوری اسلامی پس از انقلاب شکل گرفت، در این ۴۷ سال بسیاری از این نیروها به اشکال گوناگون از تأثیرگذاری در ساخت قدرت حذف شدند. حتی اگر به اپوزیسیون خارج از کشور کاری نداشته باشیم، نخست‌وزیرها، رؤسای جمهور و نیروهایی که در داخل نظام بودند، نیز به شکل‌های مختلف حذف شدند. در این نقطه، یک زنگ خطر جدی وجود دارد».

به بیان او: «نیروهای حذف‌شده‌ از ساخت قدرت کنار گذاشته شده‌اند و اینها نیروهایی سیاسی هستند که شخصیت، هویت، جایگاه و پایگاه‌شان در ارتباط با امر سیاسی تعریف شده است. زمانی که آنان پایگاه خود را از دست می‌دهند، یقینا در تداوم و استمرار ساخت قدرت کنونی هیچ گام مثبتی نخواهند داشت. ساخت قدرت چنان از نیروهای خود تهی و پایه‌های آن نحیف شده است که برای هر قدرت و ساخت سیاسی وضعیتی بسیار خطرناک به شمار می‌آید؛ چراکه با هر تلنگری ممکن است آن نیروهای نفی‌شده، به‌جای آنکه مطالبات را به سمت مطالبات صنفی و حقوقی هدایت کنند، به سوی تغییرات و تحولات ساختی و بنیان‌های قدرت حرکت کنند و در تقابل با حاکمیت قرار بگیرند».

در این مورد که ممکن است این وضعیت به کدام سو ختم شود، میری چنین تصویرسازی می‌کند‌: ‌فرض کنید در یک آزمایشگاه هستید و ۱۰ نفر نیرو دارید. اگر ۹ نفر از آنها را کنار بگذارید و هیچ نفعی نصیب‌شان نشود، حالا از آنها بخواهید درآمد و شهرت آزمایشگاه را بالا ببرند، آنها پاسخ می‌دهند: «ما را بیرون کرده‌اید و حالا انتظار دارید برای حیثیت شما کاری کنیم؟».

او می‌افزاید: «بحث این است که نیروهای سیاسی باید از ساخت قدرت نفع ببرند». این جامعه‌شناس می‌گوید: «مثال واضح آن نیروهای سیاسی است: اصلاح‌طلب، اصولگرا، نواصولگرا، جبهه‌ ملی، نهضت آزادی و تمام جبهه‌هایی که در انقلاب اسلامی شرکت کردند و به تشکیل حکومت خدمت کردند، اما در طول این چهل ‌و اندی سال از ساخت قدرت کنار گذاشته شده‌اند. وقتی این وضعیت تغییر کند، یعنی همان حذف فاصله‌ها و بازیابی نیروهای دفع‌شده انجام شود، امکان مدیریت چالش‌ها و اعتراضات بسیار ساده‌تر خواهد شد».

میری می‌گوید: «در مقابل، همان جوان‌ها و نوجوان‌هایی که تا امروز نسبتی با نیروهای سیاسی اوایل انقلاب نداشته‌اند و شاید حتی شناخت یا اعتماد به آنها نداشته باشند، دغدغه دارند که چرا پدران و مادران‌شان در این ساختار مستأصل‌اند. اگر بتوان شرایطی ایجاد کرد که افراد بسیاری در توزیع منافع و منابع کشور شریک باشند و خود را در خیر جمعی سهیم بدانند، این جوان‌ها نیز می‌توانند جذب شوند».

این جامعه‌شناس در نهایت می‌گوید: «اگر نیروهای سیاسی بتوانند زیر سقف تشخیص مصلحت گرد هم آیند و اختلافات خود را کنار بگذارند، امکان تصمیم‌گیری درست برای جامعه فراهم می‌شود. مجمع تشخیص مصلحت باید جایی باشد که نیروهای سیاسی متکثر هم‌فکری کنند، وارد دیالوگ جدی شوند و مسائل بنیادین را بررسی کرده و نقشه راه ترسیم کنند. اما من چنین روندی را نمی‌بینم».

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.