حافظه جنگ در شهر؛
از بازسازی تا بازآفرینی
جنگ را نباید رویدادی محدود به یک بازه زمانی دانست؛ حتی پس از پایان درگیریهای نظامی، آثار و پیامدهای آن در عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و کالبدی ادامه مییابد. آنچه اهمیت دارد، چگونگی مواجهه با این تداوم است. در جهان امروز، دو نوع نگاه و دو شیوه متفاوت برای مواجهه با مسائل وجود دارد. اگر این تفاوتها بهجای میدان نبرد، در عرصه اندیشه و گفتوگو طرح شوند، میتوانند به تولید دانش و آگاهی و انتخاب مسیرهای مناسبتر بینجامند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عبدالرضا گلپایگانی: جنگ را نباید رویدادی محدود به یک بازه زمانی دانست؛ حتی پس از پایان درگیریهای نظامی، آثار و پیامدهای آن در عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و کالبدی ادامه مییابد. آنچه اهمیت دارد، چگونگی مواجهه با این تداوم است. در جهان امروز، دو نوع نگاه و دو شیوه متفاوت برای مواجهه با مسائل وجود دارد. اگر این تفاوتها بهجای میدان نبرد، در عرصه اندیشه و گفتوگو طرح شوند، میتوانند به تولید دانش و آگاهی و انتخاب مسیرهای مناسبتر بینجامند.
مفهوم گفتوگوی تمدنها نیز بر همین مبنا شکل میگیرد. تفاوت نگاه تمدنها به جهان، واقعیتی تاریخی است و خطرناکترین وضعیت زمانی رخ میدهد که این تفاوتها به جنگ فیزیکی تبدیل شوند. تجربههای اخیر نیز نشان داد که چنین تهدیدی همچنان وجود دارد. تمدن ایرانی، متأثر از پیشینه تاریخی، فرهنگ، جغرافیا و مجموعهای از عوامل اجتماعی و تمدنی، نگاه خاص خود را به جهان شکل داده است. تمدنها همانند شهرها، موجودیتهایی زمانمند هستند؛ در طول تاریخ، تجربه میاندوزند و همین تجربهها به بلوغ و پختگی آنها میانجامد. جنگ و پیامدهای آن نیز بخشی از این تجربه تاریخی است. از اینرو، نحوه ثبت و حفظ این تجربه، بخشی از فرایند تکامل یک تمدن به شمار میآید. تجربه تاریخی عهدنامه ترکمانچای نمونهای از همین مسئله است. خانهای که این قرارداد در آن تنظیم شد، میتوانست بهعنوان بخشی از حافظه تاریخی و تمدنی کشور حفظ شود. چنین مکانهایی صرفا یک ساختمان نیستند، بلکه روایتگر بخشی از تجربه تاریخی یک ملت هستند. از میان رفتن آنها، بخشی از حافظه تاریخی را نیز از میان میبرد. آثار جنگ امروز نیز باید با همین نگاه دیده شوند. این رویدادها بخشی از حافظه تاریخی و تمدنی کشور هستند و لازم است برای انتقال آنها به نسلهای آینده، راهکارهایی اندیشیده شود. این حافظه میتواند در قالب یک نشانه شهری، یک یادمان یا یک فضای عمومی در شهر ماندگار شود.
از سوی دیگر، بافتهای ناکارآمد شهری با کمبود سرانههای خدماتی و فضاهای عمومی روبهرو هستند. این شرایط میتواند فرصتی برای ایجاد فضاهای شهری جدید باشد؛ فضاهایی که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای شهر، حافظه جمعی جامعه را نیز حفظ کنند.
البته نوسازی این بافتها به دلیل ریزدانگی، فرایندی پیچیده است. اجرای طرحهای تجمیع و اصلاح گذرها، گاه موجب میشود بخش درخور توجهی از املاک درگیر طرح شود و حتی برای برخی مالکان، امکان حفظ ملک به شکل گذشته وجود نداشته باشد. از اینرو، هرگونه مداخله نیازمند برنامهریزی دقیق و جلب رضایت ساکنان است.
در این میان، جایگاه شهید در فرهنگ ایرانی و اسلامی نیز اهمیت ویژهای دارد. کسانی که در مسیر دفاع از سرزمین و مردم جان خود را از دست دادهاند، از منظر اعتقادی دارای منزلتی والا هستند و همین جایگاه، مسئولیت حفظ یاد و خاطره آنان را دوچندان میکند.
بر همین اساس، در مواردی که مالکان و آسیبدیدگان رضایت داشته باشند، میتوان با واگذاری ملک جایگزین، محل حادثه را به فضای یادمانی، فضای باز شهری و مکانی برای حفظ حافظه جمعی تبدیل کرد. چنین فضاهایی میتوانند نمادی از پیوند زمین و آسمان باشند؛ مکانهایی که ایثار و فداکاری برای حفظ سرزمین و تمدن را در حافظه شهر ماندگار میکنند.
بر رسیهای انجامشده در شهرهای آسیبدیده نیز بر همین مبنا شکل گرفته است. در ۱۱ شهر مطالعات میدانی انجام شد و در چهار شهر، تمامی مالکان با جابهجایی موافقت کردند. برای این نقاط، برگزاری مسابقات معماری پیشبینی شده است تا با اتکا بر مبانی نظری مشخص، طرحهایی متناسب با شأن این مکانها تهیه و اجرا شود. البته پیش از آغاز عملیات، تعیین دقیق محدودهها و ایجاد اطمینان برای ساکنان، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
در تهران نیز برخی نقاط آسیبدیده، ازجمله جوادیه و رسالت، ظرفیت تبدیلشدن به چنین فضاهایی را دارند. آنچه اهمیت دارد، نگاه به این مکانها صرفا بهعنوان محل وقوع یک حادثه نیست؛ بلکه باید آنها را بخشی از حافظه معاصر شهر و سندی از تجربه تاریخی جامعه دانست؛ تجربهای که حفظ و بازآفرینی آن، بخشی از مسئولیت مدیریت شهری و نظام برنامهریزی کشور است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.