|

تبعات بازداشت نیکلاس مادورو و تأثیر بحران کاراکاس بر معادلات بین‌المللی در گفت‌وگو با علی‌رضا سلطانی، کارشناس مسائل بین‌الملل

ونزوئلا؛ صحنه تقویت

یا تضعیف سیاست تهاجمی آمریکا

در‌حالی‌که جهان در آغاز سال ۲۰۲۶، خود را برای بازتعریف نظم‌های منطقه‌ای آماده می‌کرد، اقدام ایالات متحده در ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، تمام‌ برآوردهای کلاسیک امنیتی را به چالش کشید. این واقعه که ‌بیش از آنچه شبیه دیپلماسی قرن بیست‌و‌یکمی باشد، یادآور عملیات‌های خشن دوران جنگ سرد و سناریوی بازداشت مانوئل نوریگا در دهه ۸۰ میلادی است، نشان داد‌ دولت ترامپ برای احیای آنچه مونروگرایی جدید خوانده می‌شود، هیچ خط قرمزی نمی‌شناسد.

ونزوئلا؛ صحنه تقویت
مهسا مژدهی روزنامه‌نگار

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 در‌حالی‌که جهان در آغاز سال ۲۰۲۶، خود را برای بازتعریف نظم‌های منطقه‌ای آماده می‌کرد، اقدام ایالات متحده در ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، تمام‌ برآوردهای کلاسیک امنیتی را به چالش کشید. این واقعه که ‌بیش از آنچه شبیه دیپلماسی قرن بیست‌و‌یکمی باشد، یادآور عملیات‌های خشن دوران جنگ سرد و سناریوی بازداشت مانوئل نوریگا در دهه ۸۰ میلادی است، نشان داد‌ دولت ترامپ برای احیای آنچه مونروگرایی جدید خوانده می‌شود، هیچ خط قرمزی نمی‌شناسد. واشنگتن با عبور از گزینه‌هایی نظیر کودتای هدایت‌شده یا تحریم‌های فلج‌کننده، به سراغ سخت‌ترین و در عین حال پرریسک‌ترین ابزار خود رفت تا نه‌تنها نماد چپ‌گرایی نوین در آمریکای لاتین را حذف کند، بلکه پیامی صریح به پکن و مسکو ‌بفرستد: نیمکره غربی‌ همچنان حیاط‌خلوت کاخ سفید است.

اقدام ترامپ فراتر از سرنوشت شخصی مادورو، زلزله‌ای سیاسی در منطقه ایجاد کرده ‌که پس‌لرزه‌های آن به‌زودی ممکن است کلمبیای تحت هدایت چپ‌گرایان و حتی متحدان دوردست ونزوئلا را نیز تحت تأثیر قرار دهد. ورود مستقیم آمریکا به ساختار قدرت در کاراکاس، هرچند با وعده جراحی اقتصادی و بازسازی صنعت فرسوده نفت توجیه می‌شود، اما بدعتی خطرناک ‌در نظام بین‌الملل پایه‌گذاری خواهد کرد که در آن، مشروعیت جای خود را به زور عریان می‌دهد. با علی‌رضا سلطانی، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل بین‌الملل، درباره اقدامات ایالات متحده در ونزوئلا و عواقب آن به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

 

اقدام آمریکا در ربودن مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، تا چه حدی قابل پیش‌بینی بود و این اقدام چه پیامدهایی در عرصه بین‌المللی خواهد داشت؟

‌‌ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، از‌جمله اقداماتی بود که برای بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه سیاست خارجی و امنیت بین‌الملل، کمتر قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید. اگرچه تقابل واشنگتن با دولت مادورو سابقه‌ای طولانی داشت، اما سناریوی ربایش مستقیم رئیس‌جمهور یک کشور مستقل، در مقایسه با سایر گزینه‌ها، در اولویت برآوردهای تحلیلی قرار نداشت. بیشتر تحلیل‌ها بر این اساس استوار بود که ایالات متحده به‌ دنبال یک حمله نظامی محدود با هدف فروپاشی ساختار قدرت در ونزوئلا باشد‌ یا از طریق تحریک بخشی از ارتش و حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از یک کودتای نظامی، دولت مادورو را سرنگون کند. گزینه دیگر نیز اعمال فشارهای فزاینده سیاسی، روانی و اقتصادی، از‌جمله تشدید تحریم‌ها، محاصره دریایی و تهدیدهای سیاسی بود تا دولت مادورو وادار به کناره‌گیری از قدرت و انتقال آن به یک دولت موقت برای برگزاری انتخابات شود؛ سناریویی که حتی خروج مادورو و اطرافیانش به یک کشور ثالث را نیز در بر می‌گرفت. در میان این گزینه‌ها، سناریوی ربودن رئیس‌جمهور، دست‌کم در نگاه غالب کارشناسان، احتمال کمتری داشت. با‌این‌حال، این اقدام آمریکا یادآور سابقه‌ای تاریخی در سیاست خارجی این کشور است؛ از‌جمله ربودن و بازداشت مانوئل نوریگا، رئیس‌جمهور پاناما، در سال ۱۹۸۹ که پس از حمله نظامی آمریکا به این کشور انجام شد. مقایسه این دو رویداد نشان می‌دهد‌ واشنگتن در شرایط خاص، بار دیگر به الگوهای مداخله‌جویانه مستقیم و پرهزینه بازمی‌گردد؛ الگوهایی که ریشه در دوران جنگ سرد و مداخلات کلاسیک آمریکا در آمریکای لاتین دارد. ربودن مادورو، فارغ از اینکه انگیزه‌های آن تا چه اندازه به منافع نفتی و منابع انرژی ونزوئلا گره خورده است، ابهاماتی جدی درباره آینده سیاسی این کشور ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه درباره سرنوشت دولت وابسته به مادورو، ثبات داخلی ونزوئلا و واکنش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای. در نهایت، باید توجه داشت که این اقدام دولت ترامپ می‌تواند بدعت‌هایی خطرناک در نظام بین‌الملل ایجاد کند؛ بدعت‌هایی که مبتنی بر یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی است و می‌تواند زمینه‌ساز چالش‌های جدید در روابط بین‌الملل شود. چنین رویکردی بیش از آنکه ناظر بر قواعد حقوق بین‌الملل باشد، یادآور بازگشت به گذشته و تلاش برای احیای هژمونی آمریکایی از طریق ابزارهای سخت و مداخله‌گرایانه است؛ مسیری که نه‌تنها ثبات جهانی را تضعیف می‌کند، بلکه می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر قدرت‌ها نیز فراهم آورد.

اهداف دولت ایالات متحده از ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، چه بود و این اقدام در چارچوب راهبرد کلان آمریکا در آمریکای لاتین چگونه قابل تحلیل است؟

در بررسی اهداف اقدام آمریکا در ربودن نیکلاس مادورو باید به چند نکته اساسی توجه کرد. در مجموع می‌توان گفت‌ دولت ایالات متحده با این اقدام، چند هدف را به‌طور هم‌زمان دنبال کرده و به‌نوعی تلاش داشته است چند هدف راهبردی را با یک اقدام واحد محقق کند. نخست آنکه ونزوئلا مهم‌ترین و جدی‌ترین سد در برابر نفوذ مجدد ایالات متحده در آمریکای لاتین بوده و همچنان به‌شمار می‌رود. دولت آمریکا و شخص دونالد ترامپ، با برجسته‌سازی مجدد دکترین مونرو، در قالب آنچه می‌توان از آن به‌عنوان «مونروگرایی جدید» یاد کرد، در پی آن بوده و هستند که با درهم‌شکستن مقاومت ونزوئلا، مسیر بازگشت فعال و گسترده آمریکا به صحنه سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی آمریکای جنوبی و به‌طور کلی آمریکای لاتین را هموار کنند. ونزوئلا در دست‌کم سه دهه اخیر به نماد مقاومت در برابر ایالات متحده، نماد ضدآمریکایی‌گری و همچنین نماد چپ‌گرایی نوین در آمریکای لاتین تبدیل شده؛ چپ‌گرایی نوینی که یکی از اهداف بنیادین آن مقابله با نفوذ و حضور آمریکا در آمریکای جنوبی و مرکزی بوده است. در همین چارچوب، دولت ترامپ تلاش داشته و دارد که با سرنگونی دولت مادورو، زمینه شکست یا فروپاشی دولت‌های چپ‌گرا در دیگر کشورهای منطقه را نیز فراهم آورد. این مسئله به‌ویژه در مورد کشوری مانند کلمبیا اهمیتی ویژه‌‌ دارد؛ کشوری که پیش از روی کار آمدن دولت فعلی، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مخالفان جریان‌های چپ‌گرا در طول قرن بیستم شناخته می‌شد و عملا آخرین سنگر حضور سیاسی آمریکا در آمریکای لاتین به‌شمار می‌رفت. با پیروزی جریان چپ‌گرا در انتخابات اخیر کلمبیا، ایالات متحده یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های راهبردی خود در منطقه را از دست داد و همین امر‌ حساسیت واشنگتن را نسبت به تحولات ونزوئلا ‌دوچندان کرد. بر این اساس، دولت ترامپ با سیاست حمله به ونزوئلا و اقدام به ربودن رئیس‌جمهور این کشور، در پی آن است که هیمنه و گستره چپ‌گرایی در آمریکای لاتین را که نزدیک به سه دهه تحت رهبری ونزوئلا شکل گرفته بود، درهم بشکند. تضعیف یا حذف دولت مادورو می‌تواند مسیر تضعیف سایر دولت‌های چپ‌گرا در منطقه را هموار کند و در نتیجه، امکان اجرای عملی «مونروگرایی جدید» در سیاست خارجی ایالات متحده را افزایش دهد. هرچند سقوط دولت مادورو به‌طور طبیعی موجب تضعیف جریان‌های چپ‌گرا و کاهش مقاومت در برابر بازگشت نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین خواهد شد، اما در سطحی کلان‌تر، این اقدام زمینه‌ساز احیای دکترین مونرو در قالبی جدید نیز هست. این مسئله را می‌توان در دکترین امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ مشاهده کرد؛ جایی که آمریکا و شخص ترامپ به‌ دنبال گسترش مناسبات منطقه‌ای و شکل‌دهی به یک بلوک اقتصادی قدرتمند در آمریکای لاتین و به‌طور کلی در نیمکره غربی هستند تا از این طریق، هژمونی آمریکا در نظام بین‌الملل حفظ و حتی تقویت شود. از این منظر، ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش با بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر، درواقع آغازی برای اجرای مجموعه‌ای از عملیات سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی گسترده‌تر در منطقه تلقی می‌شود. در کنار اهداف ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک، نفت نیز یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سیاست جدید آمریکا در قبال ونزوئلا و به‌طور کلی آمریکای لاتین به‌شمار می‌رود.

‌باید انتظار داشت کنترل زیرساخت‌های نفتی ونزوئلا به‌طور کامل به ایالات متحده منتقل شود؟‌ عواقب چنین تحولی چه خواهد بود؟

ونزوئلا با در اختیار داشتن بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان، از منظر ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی جایگاهی بی‌بدیل دارد. نفت این کشور نه‌تنها یک منبع اقتصادی، بلکه ابزاری راهبردی برای شکل‌دهی به موازنه قدرت در نیمکره غربی و حتی در سطح بین‌المللی است. از این‌رو، بعید است ‌کنترل زیرساخت‌های نفتی ونزوئلا به‌صورت رسمی و کامل به ایالات متحده منتقل شود، اما می‌توان انتظار داشت که آمریکا به بازیگری مسلط و تعیین‌کننده در مدیریت، سرمایه‌گذاری و جهت‌دهی به صنعت نفت این کشور تبدیل شود. اهمیت نفت ونزوئلا برای آمریکا در درجه نخست به نیازهای اقتصادی و انرژی این کشور بازمی‌گردد. ایالات متحده با وجود افزایش تولید داخلی، همچنان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان نفت در جهان است و دسترسی به منابع عظیم، ارزان‌قیمت و نزدیک ونزوئلا می‌تواند نقش مهمی در تأمین پایدار انرژی و کاهش هزینه‌های وارداتی ایفا کند. علاوه بر این، حضور شرکت‌های نفتی آمریکایی در ونزوئلا سودآوری گسترده‌ای برای این شرکت‌ها به همراه دارد و فرصت‌های اقتصادی جدیدی را در داخل آمریکا ایجاد می‌کند. در سطحی کلان‌تر، نفت ونزوئلا بخشی از معادله امنیت بین‌المللی انرژی و رقابت راهبردی آمریکا با چین به‌شمار می‌رود. واشنگتن در تلاش است با در اختیار گرفتن کنترل مؤثر بر صنایع نفتی ونزوئلا، مانع از گسترش نفوذ و سلطه شرکت‌های چینی در این حوزه شود. اقدام سریع و پیش‌دستانه آمریکا در ونزوئلا را باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ چارچوبی که هدف آن جلوگیری از واگذاری میدان‌های نفتی به چین و هم‌زمان فراهم‌سازی بستر لازم برای حضور گسترده شرکت‌های آمریکایی است. از سوی دیگر، کنترل نسبی بر صنعت نفت ونزوئلا می‌تواند به افزایش تولید، بازسازی زیرساخت‌های فرسوده و تسهیل صادرات نفت این کشور، به‌ویژه به بازار آمریکا‌ منجر شود. بنابراین، احتمالا در دوره پیش‌رو و هم‌زمان با استقرار دولت جدید در ونزوئلا، شاهد نقش‌آفرینی پررنگ‌تر ایالات متحده در بخش نفت این کشور خواهیم بود. با‌این‌حال، این حضور لزوما به معنای حذف کامل سایر بازیگران نخواهد بود و امکان مشارکت محدود برخی شرکت‌های غیرآمریکایی، به‌ویژه شرکت‌های چینی، همچنان وجود خواهد داشت؛ هرچند در چارچوبی که تحت هدایت و نظارت راهبردی آمریکا شکل می‌گیرد.

اقدام آمریکا در ربودن نیکلاس مادورو می‌تواند بنیان سیاست‌ها در ونزوئلا را از اساس تغییر بدهد یا تنها با خروج مادورو از قدرت، بدون تغییر در سطح بازیگران سیاسی، تغییر چندانی رخ نخواهد داد؟

ربودن نیکلاس مادورو پایان سیاست ایالات متحده در ونزوئلا نیست؛ بلکه آغاز مجموعه‌ای از عملیات‌های سیاسی، نظامی و امنیتی آمریکا در ونزوئلا به‌طور خاص و در آمریکای لاتین به‌صورت کلی است. اگر دولت پس از مادورو همچنان به سیاست‌های ضدآمریکایی خود ادامه دهد، در آن صورت، اهداف آمریکا از ربودن مادورو و راهبردهای کلان واشنگتن در قبال ونزوئلا محقق نشده است؛ بنابراین محدودشدن سیاست آمریکا به ربودن مادورو می‌تواند نوعی شکست برای دولت ترامپ تلقی شود؛ مگر اینکه زمینه برای تضعیف دولت موجود و روی‌کارآمدن یک دولت راست‌گرای طرفدار آمریکا در ونزوئلا فراهم شود. در غیر این صورت، این اقدام نه‌تنها دستاورد سیاسی مثبتی برای ایالات متحده و شخص ترامپ نخواهد داشت، بلکه می‌تواند به بی‌اعتباری سیاسی ایالات متحده نخست در داخل ایالات متحده، دوم در منطقه آمریکای لاتین، و سوم در سطح جهانی منجر شود. ازهمین‌رو پیش‌بینی می‌شود که این اقدام، پایان عملیات ایالات متحده نباشد، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از تحرکات واشنگتن باشد. به‌ویژه آنکه ترامپ هم در سخنان خود پس از ربودن مادورو به‌صراحت اعلام کرد که ایالات متحده قرار است مدیریت سیاسی ونزوئلا را در دست بگیرد و آن را پیش ببرد. عدم تحقق این رویکرد می‌تواند به‌منزله شکستی برای دولت ترامپ و عاملی برای بی‌اعتبارشدن او نزد افکار عمومی آمریکا، افکار عمومی آمریکای لاتین و افکار عمومی جهان باشد.

آیا اپوزیسیون وابسته به آمریکا با توجه به گفته‌های ترامپ درباره ماچادو، شانسی برای نفوذ در قدرت دارد یا با توجه به رویکرد ترامپ، آنچه مخالفان مادورو انتظارش را داشتند بر باد رفته است؟

اقدام آمریکا در ربودن مادورو زمانی می‌تواند یک پیروزی کامل تلقی شود که جریان مخالف مادورو بتواند قدرت را در ونزوئلا به دست گیرد. عدم تحقق این هدف، برای سیاست خارجی آمریکا چیزی جز بی‌اعتباری و شکست به‌همراه نخواهد داشت. به همین دلیل به نظر می‌رسد ایالات متحده به‌طور جدی در پی آن است که هرچه سریع‌تر دولت جایگزین را روی کار بیاورد و حزب مخالفِ مورد حمایت آمریکا قدرت را در دست بگیرد. ممکن است این فرایند تا حدی زمان‌بر باشد، یا در نتیجه برگزاری یک انتخابات آزاد تحقق پیدا کند. هر دو سناریو قابل تصور است. در حال حاضر، احتمال اینکه ایالات متحده بار دیگر از ابزار اقدام نظامی مستقیم برای بازگرداندن قدرت به مخالفان استفاده کند، نسبتا ضعیف است. پیش‌بینی می‌شود دولت جایگزین، بلافاصله مسیر را به سمت برگزاری انتخابات و فراهم‌سازی شرایط یک رقابت سیاسی واقعی در ونزوئلا هدایت کند تا تغییر سیاسی و روی‌کارآمدن اپوزیسیون با رأی مردم صورت بگیرد. این سناریو برای آمریکا از نظر اعتبار سیاسی در سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی مطلوب‌تر خواهد بود.

ونزوئلا درگیر فساد شدید و نابسامانی اقتصادی است. ربودن مادورو و ایجاد تغییرات در سطوح مقامات، می‌تواند بحران اقتصادی را که سال‌ها ونزوئلا درگیر آن بوده است، بهبود ببخشد؟

با توجه به شرایط سخت اقتصادی در ونزوئلا و عدم موفقیت دولت مادورو در عبور از شرایط نابسامان اقتصادی روی‌کارآمدن یک دولت جدید در ونزوئلا که از حمایت سیاسی و اقتصادی آمریکا برخوردار بوده و بتواند تحریم‌های این کشور را بردارد و با توجه به ظرفیت‌هایی که ونزوئلا دارد (به‌‌ویژه در زمینه نفت) می‌توان انتظار داشت بحران اقتصادی در این کشور در یک بازه زمانی سه تا چهار ساله کنترل و مدیریت شده و با سرمایه‌‌گذاری‌هایی که وارد این کشور شده و با بالارفتن امکان فروش نفت و جذب سرمایه زمینه برای ساماندهی اقتصاد ونزوئلا فراهم شود.

برخی از ناظران معتقدند بعد از ونزوئلا کشورهایی مانند کلمبیا و کوبا هم در خطر هستند. چقدر امکان دارد که کشورهای دیگر آمریکای لاتین درگیر ماجرایی مشابه با ونزوئلا شوند؟

به‌طور مشخص، یکی از دلایلی که موجب شد ونزوئلا با هجمه سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی آمریکا مواجه شود، به هزینه سیاسی بزرگی بازمی‌گردد که با روی کار آمدن دولت چپ‌گرا در کلمبیا دو سال پیش ایجاد شد. کلمبیا همواره متحد سنتی سیاسی و نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین بوده و برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که در دوره‌های مختلف شاهد قدرت‌گیری جریان‌های چپ‌گرا بودند، در برابر این موج مقاومت کرده بود. اما با پیروزی یک دولت چپ‌گرا، آمریکا پایگاه سنتی و راهبردی خود را در این کشور از دست داد. طبیعی است که واشنگتن، عامل اصلی این تحول را ونزوئلا به‌عنوان مهد چپ‌گرایی در دو تا سه دهه اخیر بداند؛ بنابراین حمله سیاسی و امنیتی آمریکا به ونزوئلا با هدف ریشه‌کن‌کردن چپ‌گرایی در منطقه صورت گرفت. در ادامه این روند، کلمبیا می‌تواند هدف بعدی ایالات متحده، چه برای تغییر دولت چپ‌گرای کنونی و چه برای بازپس‌گیری پایگاه سیاسی، نظامی و اقتصادی خود در آمریکای لاتین باشد. اما درباره کوبا شرایط متفاوت است. اقدام نظامی یا مستقیم علیه کوبا دشوارتر خواهد بود. ترامپ هم به‌نوعی اعلام کرد که آمریکا در کوبا دخالت نظامی مستقیم انجام نخواهد داد. دلیل این موضوع، حساسیت‌های تاریخی و امنیتی ناشی از توافق آمریکا و شوروی در اوایل دهه ۱۹۶۰ است؛ توافقی که پس از بحران موشکی کوبا شکل گرفت و براساس آن، کوبا تحت حمایت بلوک شوروی باقی ماند. این حمایت هنوز از سوی روسیه ادامه دارد و هرگونه حمله نظامی آمریکا به کوبا می‌تواند نقض عملی آن توافق تاریخی تلقی شود. به همین دلیل، به نظر می‌رسد کوبا دست‌کم در مقطع کنونی اهمیت و اولویت امنیتی ونزوئلا یا کلمبیا را برای واشنگتن ندارد و سناریویی مشابه ونزوئلا برای آن قابل تصور نیست.

در نتیجه متمم ترامپ بر دکترین مونرو، شاهد اقدام ایالات متحده در ونزوئلا بودیم. پیروی از این دکترین چه وضعیتی را در نیمکره غربی ایجاد خواهد کرد؟

من معتقدم اقدام آمریکا در ونزوئلا آغاز موج جدیدی از مونروگرایی در آمریکای لاتین است؛ رویکردی که در استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶ نیز به‌صورت پررنگ گنجانده شده است. ایالات متحده قصد دارد براساس این دکترین، یک اتحادیه قدرتمند اقتصادی در نیمکره غربی و تحت رهبری خود ایجاد کند و از این طریق ظرفیت‌های تازه‌ای برای توسعه اقتصادی و سیاسی خود فراهم آورد. واشنگتن در تلاش است با بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی، ژئوپلیتیک و سیاسی کشورهای نیمکره غربی، زمینه تقویت و تثبیت هژمونی جهانی خود را فراهم کند و نظم جدیدی را در راستای منافع خود شکل بدهد. این دکترین در واقع تلاشی برای بازتعریف نقش آمریکا در منطقه و تبدیل نیمکره غربی به پشتوانه استراتژیک هژمونی آمریکا در جهان است.

گمانه‌زنی‌ها درباره تأثیر تحولات و حوادث ونزوئلا بر ایران و به‌طور خاص بر مناسبات ایران و آمریکا افزایش داشته است. این تحولات به‌طور مشخص چه پیامدهایی برای ایران خواهد داشت؟

به‌طورکلی، موفقیت یا شکست ایالات متحده در عملیات جدید خود علیه ونزوئلا، پیامدهایی فراتر از آمریکای لاتین دارد و در سطح کلان بین‌المللی، بر جهت‌گیری سیاست خارجی آمریکا در مناطق دیگر، از جمله خاورمیانه و به‌طورخاص ایران، تأثیرگذار خواهد بود. ونزوئلا در این معنا به یک «نمونه عملی» برای سنجش میزان موفقیت رویکرد تهاجمی آمریکا در عرصه بین‌المللی تبدیل شده است. در صورت موفقیت آمریکا در ونزوئلا، موقعیت تهاجمی واشنگتن در نظام بین‌الملل تقویت خواهد شد؛ به‌ویژه در برابر قدرت‌های بزرگی مانند روسیه و چین و حتی در تعامل با اتحادیه اروپا. این تقویت موقعیت، هم در حوزه امنیتی و نظامی و هم در حوزه مدیریت انرژی و اقتصاد سیاسی بین‌المللی قابل مشاهده خواهد بود. طبیعی است که چنین شرایطی برای کشورهایی که سابقه تخاصم و تقابل ساختاری با آمریکا دارند-از جمله ایران - به معنای تشدید فشارها در سطوح مختلف خواهد بود. در این سناریو، فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی و نظامی علیه ایران می‌تواند افزایش یابد و واشنگتن با اعتمادبه‌نفس بیشتری سیاست‌های سخت‌گیرانه خود را دنبال کند. در سطح دوجانبه و منطقه‌ای نیز تحولات ونزوئلا پیامدهای مستقیمی برای ایران دارد. ونزوئلا طی دو تا سه دهه گذشته یکی از معدود متحدان راهبردی ایران در آمریکای لاتین بوده و تهران از ظرفیت‌های سیاسی و دیپلماتیک این کشور -به‌ویژه در نهادهای بین‌المللی - برای کاهش فشارهای آمریکا و ایجاد نوعی موازنه سیاسی استفاده کرده است. افزون بر این، همکاری‌های اقتصادی دو کشور، به‌ویژه در حوزه نفت و انرژی، پروژه‌های مسکن و زیرساخت و برخی صنایع از جمله خودروسازی، ایران را به‌طور ملموس در ساختار اقتصادی ونزوئلا درگیر کرده است. ازاین‌رو هرگونه تغییر رژیم احتمالی و روی کار آمدن یک دولت راست‌گرا و همسو با سیاست‌های آمریکا، می‌تواند مناسبات ایران و ونزوئلا را به‌شدت دگرگون کند. چنین تحولی نه‌تنها فرصت‌های سیاسی و بین‌المللی ایران در آمریکای لاتین را محدود می‌کند، بلکه سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی ایران در ونزوئلا را نیز در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد؛ وضعیتی که از برخی جهات می‌تواند یادآور تجربه ایران در سوریه باشد، جایی که بازگشت یا حفاظت از سرمایه‌گذاری‌ها همچنان با عدم قطعیت همراه است.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.