حق زندگی آرام در شهر
شهروند آینده را آرامآرام باید پخت
شهرها به وجود آمدند تا انسانها در کنار یکدیگر زندگی کنند؛ نزدیکتر، امنتر و شاید آرامتر. نزدیکی، قرار بود فاصلهها را کم و تعامل را بیشتر کند و امکان زندگی جمعی را فراهم آورد. اما شهر در طول تاریخ فقط بزرگتر و پیچیدهتر نشده است؛ نوع ناآرامیهای آن نیز تغییر کرده است. در شهرهای نخستین، تهدیدی که آرامش شهر را برهم میزد، اغلب بیرونی بود؛ جنگ، حمله و تجاوز همسایگان میتوانست امنیت شهر را تهدید کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
یعقوب آزادهدل-دوچرخهسوار و پژوهشگر شهری: شهرها به وجود آمدند تا انسانها در کنار یکدیگر زندگی کنند؛ نزدیکتر، امنتر و شاید آرامتر. نزدیکی، قرار بود فاصلهها را کم و تعامل را بیشتر کند و امکان زندگی جمعی را فراهم آورد. اما شهر در طول تاریخ فقط بزرگتر و پیچیدهتر نشده است؛ نوع ناآرامیهای آن نیز تغییر کرده است. در شهرهای نخستین، تهدیدی که آرامش شهر را برهم میزد، اغلب بیرونی بود؛ جنگ، حمله و تجاوز همسایگان میتوانست امنیت شهر را تهدید کند. دیوارهای شهرها نیز تا حدی برای همین ساخته شدند؛ برای آنکه تهدید بیرونی را پشت دیوار نگه دارند و آرامش را درون شهر حفظ کنند. اما امروز داستان تا اندازهای متفاوت است. بسیاری از ناآرامیهای شهر معاصر، دیگر پشت دیوارهای شهر منتظر ما نیستند؛ درون خود شهر و حتی درون رفتارهای روزمره ما شکل میگیرند. صدای بوق، عجله برای عبور از چراغ قرمز، سبقت، پارک دوبله، عبور ناایمن، مصرف بیمحابای سوخت، بیحوصلگی در صف، بیتوجهی به عابر پیاده و دهها رفتار کوچک دیگر، هرکدام شاید بهتنهایی مسئله بزرگی نباشند، اما وقتی میلیونها بار تکرار میشوند، چهره شهر را تغییر میدهند. شاید بخشی از ناآرامی شهر امروز، حاصلجمع همین «رفتارهای کوچک» باشد. اینجاست که یک پرسش قدیمی اما مهم دوباره سر برمیآورد: ما شهرها را ناآرام کردهایم یا شهرها ما را؟ پاسخ شاید آنقدرها هم ساده نباشد. شهر بر رفتار ما اثر میگذارد و ما نیز با رفتار خود، شهر را میسازیم. اگر خیابانی برای سرعت طراحی شود، احتمالا رفتارهای سریع بیشتری در آن شکل میگیرد. اگر پیادهروی دشوار باشد، مردم کمتر پیاده میروند. اگر برای دوچرخهسواری جایی در شهر نباشد، دوچرخه سوارشدن به انتخابی دشوار تبدیل میشود. اگر همه چیز بر مبنای «زودتر رسیدن» تنظیم شود، آرامماندن در چنین شهری به کاری خلاف جریان تبدیل خواهد شد. پس شاید شهر فقط ساختمان، خیابان، پل و بزرگراه نیست؛ شهر مجموعهای از رفتارهایی است که در آن تکرار میشوند. ما هر صبح شهر را بیدار میکنیم یا شهر ما را؟ ساعت زنگ میزند. از خواب بلند میشویم. صبحانه را سریع میخوریم. با عجله از خانه بیرون میزنیم. سوار خودرو یا موتورسیکلت میشویم. در ترافیک گرفتار میشویم. از تأخیر عصبانی میشویم. برای جبران چند دقیقه، سرعت میگیریم. ظهر، غذایی را که زمانی بخشی از یک آیین خانوادگی بود، در چند دقیقه میخوریم. دوباره به کار برمیگردیم. شب خسته به خانه میرسیم و فردا همین چرخه را تکرار میکنیم. شاید مسئله فقط سرعت خودروها نیست. شاید سرعت، آرامآرام وارد سبک زندگی ما شده است. برای فهم این تغییر، حتی لازم نیست خیلی دور برویم. کافی است به غذا نگاه کنیم. غذا فقط مادهای برای سیرشدن نیست. پختن غذا در بسیاری از فرهنگها، بخشی از زندگی اجتماعی بوده است. غذا زمان میخواسته، حوصله میخواسته و گاهی جمع خانواده و دوستان را دور یک سفره جمع میکرده است. خودِ پختن، بخشی از زندگی بوده است؛ نه صرفا مقدمهای برای خوردن. اما امروز حتی غذا نیز باید سریع آماده شود، سریع خریداری شود و سریع خورده شود.
شاید اینجا بتوان ردپای همان چیزی را دید که در شهر اتفاق افتاده است: ما فقط سرعت حرکت را افزایش ندادهایم؛ سرعت زندگی را افزایش دادهایم. خیابان سریعتر شده، خودرو سریعتر شده، ارتباطات سریعتر شده، خرید سریعتر شده و حتی غذا نیز سریعتر شده است. گویی ارزش زمان را فقط با مقدار بیشتری از کار و حرکت اندازه میگیریم.
در چنین شرایطی، آرامش کمکم شبیه کالایی لوکس میشود؛ چیزی که اگر وقت اضافه داشتیم، سراغش میرویم. اما آرامش نباید «وقت اضافه» زندگی باشد؛ آرامش بخشی از خود زندگی است.
زندگی آرام در شهر، شاید یکی از حقوق فراموششده شهروندی ما باشد؛ حقی که کمتر درباره آن حرف زدهایم. ما درباره حق دسترسی به خدمات، حق حملونقل، حق برخورداری از فضای عمومی و حق استفاده از شهر سخن گفتهایم، اما کمتر پرسیدهایم که آیا شهروند حق ندارد در شهر آرامش داشته باشد؟ اگر پاسخ مثبت است، آنگاه باید بپذیریم که آرامش فقط یک ویژگی شخصی نیست. شهر نیز باید امکان آرام زیستن را فراهم کند. اما بازگرداندن آرامش به شهر، با یک بخشنامه، یک پروژه عمرانی یا یک تصمیم مدیریتی اتفاق نمیافتد. آرامش را نمیتوان یکشبه ساخت؛ همانطور که ازدسترفتن آن یکشبه اتفاق نیفتاده است. ما آرامآرام به عجله عادت کردهایم. آرامآرام سرعت را ارزش دانستهایم. آرامآرام خیابانها را برای خودروهای سریعتر ساختهایم. آرامآرام فاصلهها را بیشتر کردهایم. آرامآرام زمان بیشتری را در رفتوآمد از دست دادهایم و برای جبران همین زمان ازدسترفته، باز هم سرعت را بیشتر کردهایم. اگر آرامآرام آرامش را از شهر گرفتهایم، شاید باید آرامآرام آن را بازگردانیم. اینجاست که باید درباره «شهروند» صحبت کنیم. شهر آرام بدون شهروند آرام شکل نمیگیرد. اما شهروند آرام را هم نمیتوان با دستور ساخت. نمیتوان به مردم گفت آرام باشید و انتظار داشت فردای آن روز شهر آرام شود.
رفتار، زمان میخواهد. عادت، زمان میخواهد. فرهنگ، زمان میخواهد. و پختگی، بیش از همه زمان میخواهد. شاید به همین دلیل است که برای ساختن شهر آرام، باید بیش از شهروند امروز به شهروند فردا فکر کنیم. کودکی که از همان سالهای نخست زندگی، پیادهروی را تجربه کند؛ دوچرخه را بشناسد؛ استفاده از حملونقل عمومی را طبیعی بداند؛ عبور از خیابان را بخشی از فرهنگ شهروندی بیاموزد؛ برای سالمند، کودک و فرد کمتوان جای بیشتری در شهر قائل باشد؛ در صف ماندن را تحمل کند؛ گفتوگوکردن را یاد بگیرد؛ مکثکردن را ضعف نداند؛ با سرعت غذا نخورد؛ جهشی درس نخواند و سرعت را تنها نشانه موفقیت تلقی نکند، در آینده شهر متفاوتی خواهد ساخت.
شهروند آینده را نمیتوان در چند جلسه آموزشی ساخت؛ باید او را در یک شهر متفاوت پرورش داد. شهری که در آن پیادهروی امکانپذیر باشد. دوچرخهسواری فقط تفریح آخر هفته نباشد. حملونقل عمومی انتخابی محترم و قابل اتکا باشد. خیابان فقط برای عبور خودرو نباشد. فضای عمومی فقط محل عبور نباشد؛ جایی برای ماندن، دیدن و گفتوگوکردن نیز باشد. شاید شهروند آرام، محصول مستقیم یک «برنامه فرهنگی» نباشد؛ محصول تجربه زندگی در شهری آرام باشد. کودکی که شهر آرام را تجربه کند، احتمالا در بزرگسالی نیز آرامش را بخشی از حق خود خواهد دانست. پس شاید باید از امروز آغاز کنیم؛ نه برای آنکه فردا را به عجله تغییر دهیم، بلکه برای آنکه فردا دیگر مجبور نباشد با عجله زندگی کند. در آشپزی نمیتوان شعله را آنقدر زیاد کرد که غذا زودتر پخته شود و انتظار داشت نتیجه همان باشد. بعضی غذاها باید با حرارت ملایم پخته شوند؛ زمان بخشی از دستور پخت آنهاست.
شهر نیز شاید چنین باشد. نمیتوان فرهنگ آرامش را با حرارت زیاد و عجله پخت. باید زمان داد. باید فرصت داد. باید از امروز شروع کرد و اجازه داد نسلی که آرامش را تجربه کرده است، فردای شهر را بسازد. از غذا فهمیدیم که پختن، زمان میخواهد. شاید از شهر نیز باید همین را بیاموزیم: آرامش را نمیتوان با عجله ساخت. عجله و شتاب، امروز به قوت غالب زندگی شهری تبدیل شده است. برای تغییر این سبک زندگی اما عجله جایز نیست. شاید هنوز هم بتوان شهر را دوباره آرام کرد؛ اما نه با یک تصمیم ناگهانی. باید آرامآرام آغاز کرد؛ از خیابان، از مدرسه، از خانواده، از شیوه رفتوآمد، از نوع نگاه ما به زمان و حتی از سفرهای که دور آن مینشینیم. چون شهروند آرام، یکشبه متولد نمیشود.
شهروند آینده را باید آرامآرام پخت. و شاید اگر امروز شعله را کمی کم کنیم، فردا نسلی داشته باشیم که آرامتر زندگی کند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.