سه دوران، یک اکنون
پیچیدگی ریاستجمهوری پزشکیان
ارنست بلوخ در کتاب «میراث این دوران» مینویسد: «همه انسانها در یک اکنون زندگی نمیکنند». آدمها ممکن است همعصر باشند، در یک خیابان رفتوآمد کنند و یک تاریخ را در تقویم ببینند، اما الزاما در یک زمان تاریخی زندگی نکنند.
ارنست بلوخ در کتاب «میراث این دوران» مینویسد: «همه انسانها در یک اکنون زندگی نمیکنند». آدمها ممکن است همعصر باشند، در یک خیابان رفتوآمد کنند و یک تاریخ را در تقویم ببینند، اما الزاما در یک زمان تاریخی زندگی نکنند. بلوخ با مفهوم «ناهمزمانی» نشان میدهد که لایههای متفاوت تاریخی میتوانند در یک جامعه حضور داشته باشند، بر یکدیگر اثر بگذارند و حتی در تعارض قرار گیرند.
اکنون به تقویم ایران نگاه کنیم. امروز تنها یک تاریخ دارد، اما بر میز رئیسجمهور، سه موضوع گشوده است: جنگی که خسارتهایش باقی مانده، جنگی که منازعه برخاسته از آن همچنان ادامه دارد و جنگی که باید برای احتمال وقوع دور تازه آن آماده بود. سه دوران در یک زمان جمع شدهاند. هر سه به تصمیم امروز نیاز دارند و هیچکدام منتظر پایان دیگری نمیمانند. در تاریخ معاصر ایران، جنگ و بازسازی تجربههای ناشناختهای نیستند. در برداشت من، ویژگی موقعیت کنونی را باید در همپوشانی سه وضعیتی جستوجو کرد که عادت داریم آنها را در توالی تاریخی تصور کنیم: پیشاجنگ، جنگ و پساجنگ. اما مسعود پزشکیان در یک دوره ریاستجمهوری با الزامات هر سه مواجه شده است. راینهارت کوزلک، مورخ آلمانی، برای فهم زمان تاریخی از دو مفهوم «فضای تجربه» و «افق انتظار» بهره میگیرد. گذشته، با تجربههای انباشتهاش در اکنون حضور دارد و آینده، از خلال بیمها و امیدها، بر تصمیمهای امروز اثر میگذارد. در ایران امروز، خسارتهای جنگ گذشته بخشی از فضای تجربه ماست، احتمال جنگ آینده افق انتظارمان را شکل میدهد و منازعه جاری نیز با ضرورتهای خود بر تصمیمهای امروز اثر میگذارد. این، کاربردی تحلیلی از مفاهیم بلوخ و کوزلک برای فهم موقعیت ایران است.
آنچه بر میز رئیسجمهور به شکل سه دستور کار متفاوت ظاهر میشود، در زندگی مردم به صورت انتظارات، روحیهها و شکلهای متفاوتی از مطالبه، انتظارات و کنشگری اجتماعی حضور پیدا میکند. پیچیدگی وضعیت از همینجا آغاز میشود: حکمرانی و جامعه، هر دو با چند زمان متفاوت در یک اکنون مواجهاند. پساجنگ، منطق ترمیم را پیش میکشد. بازسازی زیرساختها، جبران خسارت و احیای اقتصاد اهمیت مییابد. مردم انتظار دارند خسارتشان دیده و جبران شود و بتوانند دوباره برای آینده برنامهریزی کنند. خستگی و امید ممکن است در کنار یکدیگر قرار گیرند و همبستگی اجتماعی در مشارکت برای بازسازی و مطالبه مسئولیتپذیری جلوه کند. در جنگ جاری، مسئله حفاظت از جان مردم، دفاع و استمرار خدمات ضروری کشور است. جامعه در مواجهه با خطر مشترک ممکن است همزمان اضطراب و احساس همسرنوشتی را تجربه کند و کنشگری مردم میتواند در مقاومت، دفاع از ایران، امدادرسانی، همکاری داوطلبانه و حمایت متقابل ظهور یابد. پیشاجنگ احتمالی نیز آمادگی، بازدارندگی و پیشگیری را به میان میآورد. مردم امنیت و اطمینان میخواهند، اما احتمال خطر میتواند نگرانی را در زندگی روزمره آنان زنده نگه دارد. هوشیاری و آمادگی مدنی در چنین وضعیتی اهمیت پیدا میکند. اینها البته سه جامعه جداگانه نیستند. کسی که صبح پیگیر جبران خسارت خانهاش است، ظهر اخبار جنگ را دنبال میکند و شب درباره احتمال حملات آینده و سرنوشت خانوادهاش میاندیشد، هر سه دوران را در یک روز زندگی میکند. او ممکن است خواهان جبران خسارت باشد، از آینده نگران شود و در همان حال به یاری دیگران برخیزد. در تجربه این شهروند فرضی، مطالبه، روحیه و کنش اجتماعی به یکدیگر میرسند. در یادداشت پیشینم در روزنامه «شرق»، «فضیلتها بعد از جنگ کجا میروند؟»، با الهام از روایت روث بندیکت درباره اسیران ژاپنی، به سرنوشت فضیلتهای جامعه در دوران پس از جنگ پرداختم. اکنون پرسش دیگری مطرح است: وقتی سه وضعیت متفاوت همزمان حضور دارند، فضیلتهای متناسب با هرکدام چگونه در کنار یکدیگر قرار میگیرند؟ هوشیاری، ایستادگی و امید به بازسازی میتوانند همزمان در جامعه حضور داشته باشند؛ همانطور که نگرانی، خستگی و مطالبه جبران خسارت نیز ممکن است در کنار آنها شکل بگیرد. پیچیدگی واقعی از برهمکنش همین منطقها و تجربهها پدید میآید. بازسازی به منابع و افق بلندمدت نیاز دارد؛ دفاع و آمادگی برای تهدید احتمالی نیز منابع و تصمیمهای فوری میطلبند. اقتصاد محتاج پیشبینیپذیری است و احتمال حملات آینده میتواند تصمیم خانوادهها و بنگاههای اقتصادی را به تعویق بیندازد. در سطح اجتماعی نیز آنچه برای یک نفر اولویت فوری است، ممکن است برای دیگری مسئلهای مربوط به آینده باشد. هیچیک از این ضرورتها و تجربهها را نمیتوان جدا از دیگری فهمید. واقعیت این است که مقصود این یادداشت، ارائه نسخهای برای اداره کشور یا طرح پیشنهاد سیاستی نیست؛ کوششی است برای توصیف پیچیدگی اکنونی که تجربه جنگ گذشته، الزامات منازعه جاری و انتظار جنگ احتمالی آینده در آن به هم رسیدهاند. این همزمانی، منطقهای متفاوت حکمرانی و صورتهای گوناگونی از انتظار، روحیه و کنشگری اجتماعی را در کنار یکدیگر قرار داده است. فهم این پیچیدگی، به نظام حکمرانی در شناخت مسئولیتهای همزمان خود و به ما در درک رفتار متفاوت مردم کمک میکند. خطای تاریخی میتواند از جایی آغاز شود که گمان کنیم ایران تنها در یکی از این سه دوران زندگی میکند؛ همه مسائل کشور را با منطق همان دوران بفهمیم و از همه مردم انتظار داشته باشیم با یک روحیه رفتار کنند. ما در یک روز زندگی میکنیم، اما با سه دوران مواجه هستیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.