|

میانجیگری چین؛ انگیزه‌ها و اهرم‌های جدید

‌تحولات میدانی در لبنان و یمن و تلاش‌های دیپلماتیک روزهای اخیر، هم‌زمان با نشست بریکس در دهلی‌نو، از تغییر نقش چین در بحران خاورمیانه خبر می‌دهد. شی جین‌پینگ در سفر اخیر خود به مصر بر ضرورت گفت‌وگوی کشورهای منطقه و مخالفت با مداخله خارجی تأکید کرد و در نشست بریکس نیز تمایل خود را به میانجیگری‌ نشان داده و خواستار نقش‌آفرینی گروه بریکس در تلاش‌های صلح‌آمیز شد.

‌تحولات میدانی در لبنان و یمن و تلاش‌های دیپلماتیک روزهای اخیر، هم‌زمان با نشست بریکس در دهلی‌نو، از تغییر نقش چین در بحران خاورمیانه خبر می‌دهد. شی جین‌پینگ در سفر اخیر خود به مصر بر ضرورت گفت‌وگوی کشورهای منطقه و مخالفت با مداخله خارجی تأکید کرد و در نشست بریکس نیز تمایل خود را به میانجیگری‌ نشان داده و خواستار نقش‌آفرینی گروه بریکس در تلاش‌های صلح‌آمیز شد.

این مواضع را نمی‌توان صرفا یک‌ واکنش مقطعی دانست. پکن کماکان از ورود مستقیم به منازعات پرهیز می‌کند، اما گسترش بحران، اکنون مستقیما با منافع اقتصادی، امنیت انرژی و جایگاه دیپلماتیک آن پیوند خورده است. به همین دلیل، چین می‌کوشد بدون پذیرش هزینه‌های مداخله نظامی، از ابزارهای تجاری، اقتصادی، اطلاعاتی و دیپلماتیک خود برای شکل‌دادن به مسیر بحران استفاده کند. پرسش اصلی این است که این انگیزه‌ها چقدر جدی هستند و با چه اهرم‌های جدیدی عملی می‌شوند؟ مهم‌ترین انگیزه‌های تغییر مواضع چین برای نقش فعال‌تر و میانجیگری را می‌توان به این شرح ‌بیان کرد: نخستین انگیزه چین، جلوگیری از تبدیل جنگ منطقه‌ای به بحرانی غیرقابل کنترل برای اقتصاد جهانی است. حیات چین به ثبات تجارت، امنیت زنجیره‌های تأمین، حمل‌ونقل دریایی و دسترسی مستمر به انرژی وابسته است. گسترش جنگ از خلیج فارس به دریای سرخ و دیگر مسیرهای راهبردی می‌تواند هزینه انرژی، بیمه و حمل‌ونقل را افزایش دهد، زنجیره‌های تأمین را مختل و فشار تورمی ایجاد کند. از این منظر، میانجیگری برای پکن اقدامی صرفا سیاسی نیست؛ راهی برای حفاظت از شرایط اقتصادی لازم برای رشد چین است. اختلال در مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای سرخ نشان داده است یک بحران منطقه‌ای می‌تواند به‌سرعت پیامدهای جهانی پیدا کند.

امنیت و ثبات قیمت انرژی، دومین انگیزه و مشخص‌ترین نگرانی اقتصادی است. چین یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان نفت و گاز جهان است و بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند. طولانی‌شدن جنگ نه‌تنها قیمت انرژی، بلکه ریسک و هزینه انتقال آن را نیز افزایش می‌دهد. هدف چین الزاما مداخله جدی به منظور پایان فوری جنگ نیست، بلکه ایجاد سطحی از ثبات و پیش‌بینی‌پذیری است که امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را فراهم کند. این هدف، اهرم اقتصادی چین را نیز فعال می‌کند: وابستگی بازارهای منطقه به سرمایه‌گذاری، تجارت و تقاضای چین می‌تواند در خدمت تشویق طرف‌ها به حفظ مسیرهای انرژی و کاهش تنش قرار گیرد.

تبدیل اهرم‌های اقتصادی به اعتبار دیپلماتیک، سومین انگیزه چین 

به منظور ایفای نقش میانجی فعال در جنگ‌ کنونی است. چین در سال‌های اخیر کوشیده است خود را از یک قدرت اقتصادی به بازیگری تبدیل کند که توان ارائه راه‌حل منصفانه و پایدار سیاسی نیز دارد. توافق ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ نشان داد پکن می‌تواند از روابط هم‌زمان خود با رقبای منطقه‌ای برای ایجاد کانال گفت‌وگو استفاده کند.

بحران ایران و آمریکا فرصت بزرگ‌تری برای آزمودن این نقش فراهم کرده است. درخواست شی جین‌پینگ برای نقش‌آفرینی بریکس در صلح خاورمیانه نشان می‌دهد چین می‌خواهد این ظرفیت را از سطح میانجیگری دوجانبه به چارچوبی چندجانبه و پایدار ارتقا دهد. اما گذشته از انگیزه‌ها، باید دید چین چه اهرم‌های جدیدی برای مهار و میانجیگری در دست دارد.

در یک ماه گذشته، توان و نقش چین در کنترل و کاهش قیمت نفت همه را شگفت‌زده کرد. همان وابستگی‌ای که چین را از گسترش جنگ نگران می‌کند، هم‌اکنون نه‌تنها به منبع درآمد، بلکه به اهرم 

تجاری-دیپلماتیک جدید پکن تبدیل شده است. تصمیمات چین نشان داد پکن با بهره‌برداری از حجم عظیم ذخیره نفت و با کاهش واردات و‌ حتی فروش بخشی از ذخایر خود، می‌تواند یکی از اصلی‌ترین طرف‌های تعیین‌کننده قیمت انرژی در بازار جهان باشد. هرچند این اهرم همیشگی و مطلق نیست، اما در آستانه سفر شی جین‌پینگ به آمریکا، به یک قدرت چانه‌زنی مهم تبدیل شده است. قدرت تأثیرگذاری چین (به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده) بر قیمت نفت، بدون هیچ هزینه، به‌خوبی می‌تواند به اهرم قدرت جدیدی برای چانه‌زنی و میانجیگری با واشینگتن تبدیل شود.

داده‌ها و تصاویر ماهواره‌ای، اهرم دیگری است که اخیرا مطرح شده است. رسانه‌ آمریکایی وال‌استریت ژورنال گزارشی درباره انتقال داده‌های ماهواره‌ای با منشأ چینی به ایران منتشر کرده است؛ داده‌هایی که ممکن است در شناسایی اهداف حساس یا ارزیابی اثرات تخریبی حملات موشکی به کار رفته باشند. مقام‌های آمریکایی حتی ارتباط داده‌های شرکت‌های چینی با حمله‌ای مرگبار به یک پایگاه آمریکایی در اردن را مطرح کرده‌اند؛ هرچند این ادعاها به معنای دخالت مستقیم دولت چین نیست و پکن نیز آنها را رد کرده است. اهمیت این موضوع در آن است که چین در کنار ابزارهای اقتصادی، به ظرفیت‌هایی دسترسی دارد که می‌تواند بر معادله و محاسبات نظامی طرف مقابل اثر بگذارد. در جنگ مدرن، اطلاعات دقیق درباره موقعیت، تحرکات و زیرساخت‌ها نه‌تنها بخشی از قدرت بازدارندگی است، بلکه استفاده آشکار از چنین ظرفیتی می‌تواند قدرت چین را نه‌تنها به‌عنوان میانجی مؤثر، بلکه ضامن تفاهم جدید معرفی کرده، بدون آنکه پکن را به طرف منازعه تبدیل یا اعتبار دیپلماتیک آن را تضعیف کند. بنابراین، این اهرم بیش از آنکه ابزار مناسبی برای فشار علنی باشد، ظرفیتی برای افزایش قدرت چانه‌زنی پنهان چین است.

شاید مهم‌ترین اهرم چین، شبکه روابط آن با همه بازیگران جنگ کنونی است. پکن با ایران روابط راهبردی دارد، با کشورهای عربی خلیج فارس روابط اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای برقرار کرده و از طریق بریکس، سازمان همکاری شانگهای و ابتکار کمربند و راه با طیف وسیعی از دولت‌ها در ارتباط است. این شبکه به چین اجازه می‌دهد میان طرف‌هایی ارتباط برقرار کند که روابط مستقیم‌شان پرتنش یا قطع است. مزیت این اهرم در مقایسه با فشار اقتصادی یا انتقال اطلاعات آن است که با الگوی سنتی سیاست خارجی چین سازگارتر است: پکن می‌تواند نقش تسهیل‌کننده، ضامن یا هماهنگ‌کننده را بر عهده بگیرد، بدون آنکه مستقیما مسئول نتیجه نظامی بحران شود.

با وجود همه این ظرفیت‌ها، در مقایسه با عمق بی‌اعتمادی طرفین، گستردگی جغرافیایی این جنگ و نقش مخرب اسرائیل در شکل‌گیری هرگونه تفاهم، نباید توان چین را بیش از اندازه برآورد کرد. قطعا میانجیگری میان ایران، آمریکا و اسرائیل بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از توافق ایران و عربستان است. در اینجا، بی‌اعتمادی عمیق، تحریم‌ها، برنامه اتمی، امنیت منطقه‌ای، انرژی و آینده نظم خاورمیانه به هم گره خورده‌اند. هرگونه ایفای نقش میانجی توسط چین به تصمیم صریح و دیپلماسی شفاف ایران نیز وابسته است. پکن می‌تواند کانال ارتباطی ایجاد کند، مشوق اقتصادی ارائه دهد و از چارچوب‌های چندجانبه برای کاهش بی‌اعتمادی استفاده کند؛ اما نمی‌تواند بدون انسجام رأی و راهبرد دقیق سیاسی تهران و واشینگتن، ضامن توافقی پایدار باشد. چین نمی‌تواند صرفا متحدی برای مقابله با فشار آمریکا تلقی شود، بلکه باید به‌عنوان اهرمی برای بازکردن مسیر گفت‌وگو به کار گرفته شود. استفاده مؤثر از این ظرفیت مستلزم آن است که تهران از روابط چین با کشورهای عربی، آمریکا و اعضای بریکس برای ایجاد یک چارچوب گسترده‌تر امنیتی بهره ببرد. در چنین شرایطی، چین می‌تواند نقشی فراتر از یک میانجی ایفا کند؛ نه قدرتی که به‌تنهایی جنگ را متوقف می‌کند، بلکه بازیگری که با پیونددادن اقتصاد، انرژی، همکاری‌های فنی و دیپلماسی، امکان گفت‌وگوی منطقه‌ای را برای صلح و ثبات منطقه تقویت می‌کند.

نقش نماینده حاکمیت به منظور اجرائی‌کردن تفاهم‌نامه ۲۵ساله و دستگاه دیپلماسی ایران برای تسریع و تدوین نقشه راه و جلب حمایت فعال چین به منظور ایفای نقش خود بسیار ضروری است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.