|

تأملی بر ماهیت شکل‌گیری شهر اراک

شهری پشت دود کارخانه‌ها

شهرها پیش از آنکه ساخته شوند، در ذهن ما شکل می‌گیرند. کمتر کسی با ذهنی خالی وارد شهری می‌شود. هر شهر پیش از آنکه تجربه شود، از خلال روایت‌ها، اخبار، تصاویر، سیاست‌های توسعه، کتاب‌های درسی، رسانه‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزمره برای ما معنا پیدا کرده است.

شهری پشت دود کارخانه‌ها

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شهرها پیش از آنکه ساخته شوند، در ذهن ما شکل می‌گیرند. کمتر کسی با ذهنی خالی وارد شهری می‌شود. هر شهر پیش از آنکه تجربه شود، از خلال روایت‌ها، اخبار، تصاویر، سیاست‌های توسعه، کتاب‌های درسی، رسانه‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزمره برای ما معنا پیدا کرده است. به همین دلیل، آنچه ما از یک شهر می‌شناسیم، همیشه خود شهر نیست؛ بلکه بازنمایی آن شهر است. این بازنمایی، اگرچه بر بخشی از واقعیت استوار است، اما هیچ‌گاه تمام واقعیت نیست. هر شهر مجموعه‌ای از لایه‌های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، فضایی و اقتصادی است که در طول زمان روی یکدیگر انباشته شده‌اند. اما ذهن انسان برای فهم این پیچیدگی، شهر را به چند نشانه ساده تقلیل می‌دهد. در نتیجه، شهرها نه با ماهیت چندلایه خود، بلکه با یک ویژگی غالب شناخته می‌شوند؛ ویژگی‌ای که به‌تدریج جای خود شهر را می‌گیرد.

در ایران نمونه‌های چنین بازنمایی‌هایی کم نیست. نام برخی شهرها که به میان می‌آید، ذهن بلافاصله به یک کارکرد مشخص هدایت می‌شود؛ شهری نفتی، شهری زیارتی، شهری صنعتی، شهری گردشگری یا شهری تجاری. این دسته‌بندی‌ها اگرچه از دل واقعیت بیرون آمده‌اند، اما زمانی که به تنها روایت شهر تبدیل می‌شوند، شناخت ما را از آن محدود می‌کنند. در چنین وضعیتی، شهر دیگر نه به‌عنوان یک پدیده انسانی، بلکه به‌عنوان یک «عملکرد» شناخته می‌شود. شهرستان «اراک» یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این مسئله است.

در سال‌های اخیر، تصویر غالب از این شهر با صنعت، کارخانه و آلودگی هوا گره خورده است. این تصویر آن‌چنان در حافظه عمومی تثبیت شده که گویی صنعت، نه بخشی از واقعیت اراک، بلکه تمام حقیقت آن است. نتیجه چنین بازنمایی‌ای آن است که بسیاری از لایه‌های دیگر شهر، پیش از آنکه دیده شوند، از میدان ادراک حذف می‌شوند. شهر تاریخی، بازار، محله‌های قدیمی، فضاهای عمومی، روابط اجتماعی، خاطره جمعی و کیفیت زندگی شهری، همگی در سایه روایتی قرار می‌گیرند که صنعت را به یگانه زبان توصیف اراک تبدیل کرده است.

اما آیا می‌توان شهری را فقط از خلال یک کارکرد اقتصادی شناخت؟

این پرسش، بیش از آنکه درباره اراک باشد، درباره شیوه شناخت شهرهاست. مسئله اصلی آن نیست که اراک شهری صنعتی است یا خیر؛ صنعت، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتصاد و توسعه این شهر است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک کارکرد، جای ماهیت شهر را می‌گیرد و به‌تنها معیار شناخت آن تبدیل می‌شود.

در این صورت، آنچه نادیده گرفته می‌شود، تنها چند بنای تاریخی یا فضای عمومی نیست، بلکه خود شهر به‌مثابه موجودی زنده، پیچیده و چندلایه است. در اندیشه شهری معاصر، تمایز میان «کارکرد» و «ماهیت» اهمیت بنیادین دارد. شهر را نمی‌توان به مجموعه‌ای از عملکردها یا عناصر کالبدی فروکاست. شهر پیش از آنکه یک سازمان عملکردی باشد، پدیده‌ای فرهنگی است؛ موجودیتی که از نسبت میان مکان، انسان، خاطره، معنا و تجربه زیسته شکل می‌گیرد. از این منظر، کارکردهای اقتصادی، هر اندازه مهم باشند، تنها یکی از لایه‌های شهر هستند و نمی‌توانند جایگزین ماهیت آن شوند. این تمایز امروز بیش از گذشته اهمیت یافته است. در دهه‌های اخیر، روایت توسعه در بسیاری از شهرهای ایران بیش از آنکه بر کیفیت زندگی، هویت محلی و فضاهای عمومی استوار باشد، بر شاخص‌های عملکردی تکیه کرده است. شهر موفق، شهری تلقی می‌شود که تولید بیشتری دارد، سرمایه بیشتری جذب می‌کند یا سهم پررنگ‌تری در اقتصاد ملی ایفا می‌کند. چنین نگاهی، اگرچه برای تحلیل‌های اقتصادی ضروری است، اما هنگامی که به ‌تنها شیوه فهم شهر تبدیل شود، ابعاد انسانی و فرهنگی آن را به حاشیه می‌راند. در نتیجه، شهر نه به‌عنوان محل زندگی، بلکه به‌عنوان محل تولید شناخته می‌شود و ارزش آن بیش از هر چیز با میزان کارکرد اقتصادی‌اش سنجیده می‌شود. اراک نمونه‌ای روشن از این وضعیت است؛ شهری که روایت صنعت، به تدریج بر سایر روایت‌های آن غلبه کرده است. اگرچه صنعت بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ معاصر اراک است، اما هنگامی که به تنها زبان توصیف شهر تبدیل می‌شود، بازار تاریخی، محله‌های قدیمی، فضاهای عمومی، فرهنگ محلی، مناسبات اجتماعی و شیوه زیستن شهروندان در حاشیه قرار می‌گیرند. 

مسئله، انکار صنعت نیست؛ بلکه انحصار روایت شهر در صنعت است. یکی از خطاهای رایج در شناخت شهرهای معاصر، یکسان انگاشتن «کارکرد» با «ماهیت» است. شهرها کارکردهای متعددی دارند؛ برخی صنعتی‌اند، برخی سیاسی یا اداری، برخی تجاری و برخی زیارتی یا گردشگری. این کارکردها بخشی از واقعیت شهر را توضیح می‌دهند، اما تمام آن نیستند. شهر، برخلاف یک کارخانه یا سازمان، تنها برای انجام یک وظیفه مشخص شکل نگرفته است. آنچه به شهر هویت می‌بخشد، کیفیت روابط میان انسان، مکان، تاریخ و زندگی روزمره است؛ جایی که خاطره‌های فردی و جمعی شکل می‌گیرند و احساس تعلق پدید می‌آید. از همین رو، تقلیل شهر به یکی از عملکردهایش، به معنای نادیده‌گرفتن ماهیت آن است.

این تقلیل فقط در سطح ادراک عمومی باقی نمی‌ماند، بلکه بر شیوه برنامه‌ریزی و مدیریت شهری نیز اثر می‌گذارد. شهری که صرفا صنعتی دیده می‌شود، در سیاست‌گذاری نیز عمدتا به بستری برای تولید تقلیل می‌یابد. در چنین رویکردی، توسعه زیرساخت‌های اقتصادی و حمل‌ونقل در اولویت قرار می‌گیرد، در حالی که کیفیت فضاهای عمومی، حفاظت از هویت تاریخی، ارتقای تجربه زیسته شهروندان و تقویت حیات اجتماعی به حاشیه رانده می‌شوند. به بیان دیگر، بازنمایی شهر تنها تصویر ذهنی ما را شکل نمی‌دهد، بلکه بر آینده آن نیز اثر می‌گذارد.

در اینجاست که باید میان «شهر» و «تصویر شهر» تمایز قائل شد. تصویر، همواره گزینشی است؛ بخشی از واقعیت را برجسته می‌کند و بخش‌های دیگر را نادیده می‌گیرد، اما شهر مجموعه‌ای از لایه‌های هم‌زمان و درهم‌تنیده است که هیچ روایت واحدی توان توضیح کامل آن را ندارد.

از این رو، پرسش اصلی دیگر این نیست که اراک شهری صنعتی است یا نه؛ بلکه این است که چرا روایت صنعت تا این اندازه بر ادراک ما غلبه کرده و امکان دیدن سایر ابعاد شهر را محدود ساخته است. این پرسش فقط به اراک محدود نمی‌شود، بلکه بسیاری از شهرهای ایران را نیز دربرمی‌گیرد؛ شهرهایی که هویت پیچیده و چندوجهی آنها زیر سایه یک روایت غالب پنهان مانده است.

اگر بپذیریم که شناخت ما از شهرها از خلال روایت‌ها شکل می‌گیرد، باید بپرسیم این روایت‌ها چگونه ساخته می‌شوند و چه کسانی در شکل‌گیری آنها نقش دارند. پاسخ را نمی‌توان تنها در رسانه‌ها یا تبلیغات جست‌وجو کرد. روایت هر شهر حاصل انباشت سال‌ها سیاست‌گذاری، تصمیم‌های اقتصادی، زبان روزمره، نظام آموزشی، تجربه‌های سفر و ادبیات عمومی است. هر بار که شهری را تنها با یک ویژگی معرفی می‌کنیم، همان روایت را بازتولید می‌کنیم؛ روایتی که به‌تدریج جای خود شهر را می‌گیرد.

در این میان، خطر آنجاست که روایت‌های غالب معمولا ساده‌اند، در حالی که شهرها ذاتا پیچیده‌اند. روایت، برای آنکه قابل انتقال باشد، ناگزیر به انتخاب است؛ بخشی از واقعیت را برجسته می‌کند و بخش‌های دیگر را نادیده می‌گیرد. اما شهر را نمی‌توان با گزینش یک ویژگی شناخت. شهر، حاصل هم‌نشینی تاریخ و اکنون، اقتصاد و فرهنگ، کالبد و زندگی، خاطره و تجربه است. حذف هریک از این لایه‌ها، تصویری ناقص از شهر به دست می‌دهد. در مورد اراک، صنعت به درستی یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده اقتصاد معاصر شهر بوده است؛ اما هنگامی که این عامل به تنها عنصر بازنمایی شهر تبدیل می‌شود، پرسشی اساسی شکل می‌گیرد: در این روایت، جای مردم کجاست؟ جای فضاهای عمومی کجاست؟ جای بازار تاریخی، محله‌های قدیمی، الگوهای همسایگی، خاطرات جمعی و شیوه زیستن شهروندان کجاست؟ آیا این عناصر بخشی از شهر نیستند، یا صرفا در روایت غالب جایی برای آنها باقی نمانده است؟ شاید بتوان گفت یکی از پیامدهای توسعه معاصر در بسیاری از شهرهای ایران، همین جابه‌جایی آرام اما عمیق بوده است؛ جابه‌جایی از «شهر به‌مثابه زیست‌جهان» به «شهر به‌مثابه کارکرد». در این نگاه، ارزش شهر بیش از آنکه از کیفیت زندگی در آن ناشی شود، از نقشی که در شبکه اقتصادی یا سیاسی کشور ایفا می‌کند، سنجیده می‌شود. این تغییر، اگرچه در ظاهر تنها یک تغییر در زبان است، اما در عمل، شیوه برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری و حتی تخیل ما از آینده شهر را نیز دگرگون می‌کند.

وقتی شهری صرفا صنعتی معرفی می‌شود، انتظار عمومی نیز از آن تغییر می‌کند. دیگر کمتر کسی از کیفیت میدان‌های شهری، سرزندگی بازار، هویت محله‌ها یا تجربه پیاده‌روی در آن سخن می‌گوید. گویی این ابعاد، در برابر کارکرد اقتصادی شهر، اهمیتی ثانویه دارند. در حالی که تجربه شهر دقیقا در همین لایه‌ها شکل می‌گیرد؛ در فضاهایی که امکان دیدار، گفت‌وگو، تعلق و خاطره را فراهم می‌کنند. شهر، پیش از آنکه محل تولید باشد، محل زندگی است و اگر این اصل نادیده گرفته شود، آنچه باقی می‌ماند مجموعه‌ای از زیرساخت‌هاست، نه یک شهر.

اراک، در این میان، تنها یک مثال است. مسئله، نه صنعتی‌بودن این شهر، بلکه شیوه‌ای است که ما شهرها را می‌شناسیم. هر زمان که یک ویژگی، هرچند مهم، جای کلیت شهر را بگیرد، آنچه از دست می‌رود فقط بخشی از هویت آن شهر نیست؛ بلکه امکان شناخت آن است. زیرا شهر را نمی‌توان در یک نقش، یک عملکرد یا یک تصویر خلاصه کرد. شهر، همواره چیزی فراتر از آن چیزی است که درباره‌اش گفته می‌شود.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از شهرهای ایران امروز بیش از آنکه نیازمند بازآفرینی کالبدی باشند، نیازمند بازخوانی‌اند. نه از آن رو که هویت خود را از دست داده‌اند، بلکه از آن رو که روایت‌های غالب، مجال دیده‌شدن دیگر لایه‌های آنها را گرفته‌اند. وقتی شهری تنها با صنعت، زیارت، نفت یا گردشگری تعریف می‌شود، آنچه به حاشیه می‌رود، کیفیت زندگی، حافظه جمعی، تجربه‌های روزمره و مناسباتی است که در طول زمان، به آن شهر معنا بخشیده‌اند. شناخت شهر، از لحظه‌ای آغاز می‌شود که از برچسب‌ها فاصله بگیریم. آن‌گاه می‌توان دید که پشت هر روایت مسلط، شهری وجود دارد که همچنان زندگی در آن جریان دارد؛ شهری که در بازارها، میدان‌ها، کوچه‌ها، گفت‌وگوهای روزمره و خاطره‌های ساکنانش معنا پیدا می‌کند، نه فقط در آماری که از تولید، جمعیت یا اشتغال آن منتشر می‌شود. شاید پرسش آغازین این یادداشت، پاسخی قطعی نداشته باشد. آیا شهرها همان چیزی هستند که درباره‌شان گفته می‌شود؟ احتمالا نه. آنچه درباره شهرها گفته می‌شود، تنها بخشی از حقیقت آنهاست؛ بخشی که گاه آن‌قدر تکرار می‌شود که جای کل حقیقت را می‌گیرد. و شاید مهم‌ترین وظیفه ما، پیش از آنکه ساختن روایت‌های تازه باشد، دیدن همان بخش‌هایی از شهر است که سال‌ها زیر سایه روایت‌های مسلط، نادیده مانده‌اند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.