|

تأملی انتقادی بر گفت‌وگوی پیروز حناچی با روزنامه «شرق»

شهرسازی غایب، مسئله‌ای فراتر از «شهرفروشی»

گفت‌وگوی دکتر پیروز حناچی با «شرق» را باید جدی گرفت؛ نه از آن جهت که همه مطالب آن تازه یا محل توافق است، بلکه چون بخشی از مناقشه قدیمی و حل‌نشده تهران را دوباره در برابر افکار عمومی قرار می‌دهد: چرا تهران، با وجود چند دهه تجربه برنامه‌ریزی، همچنان گرفتار تراکم‌فروشی، تصمیمات موردی، پروژه‌گرایی، ترافیک، آلودگی، بحران آب و فرسایش کیفیت زندگی است؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

میثم بصیرت-عضو هیئت‌مدیره جامعه مهندسان شهرساز ایران، محقق و مدرس مدیریت شهری: 

 گفت‌وگوی دکتر پیروز حناچی با «شرق» را باید جدی گرفت؛ نه از آن جهت که همه مطالب آن تازه یا محل توافق است، بلکه چون بخشی از مناقشه قدیمی و حل‌نشده تهران را دوباره در برابر افکار عمومی قرار می‌دهد: چرا تهران، با وجود چند دهه تجربه برنامه‌ریزی، همچنان گرفتار تراکم‌فروشی، تصمیمات موردی، پروژه‌گرایی، ترافیک، آلودگی، بحران آب و فرسایش کیفیت زندگی است؟

حناچی در این گفت‌وگو از «شهرفروشی» سخن می‌گوید و بر کاهش وابستگی شهرداری به درآمدهای ساخت‌وساز، تقویت حمل‌ونقل عمومی، توجه به قلمرو عمومی، بازآفرینی بافت‌های تاریخی و ارتقای کیفیت زندگی تأکید می‌کند. این گزاره‌ها قابل دفاع‌ هستند، با این حال، پرسشی بنیادی باقی است: اگر بخش مهمی از مسائل تهران به تصمیمات شهرسازی بازمی‌گردد، چرا خود «شهرسازی» و «شهرسازان» در فرایند تصمیم‌گیری تا این اندازه غایب‌اند؟ حتی در مناصب کلیدی مدیریت شهری دوره‌های ایشان نیز این حضور به اندازه انتظار محقق نشد؛ سنتی که متأسفانه ادامه دارد.

هسته دیدگاه حناچی را می‌توان چنین خلاصه کرد: شهر باید برای زندگی مردم اداره شود، وابستگی شهرداری به تراکم و فروش ظرفیت‌های شهر کاهش یابد، منافع عمومی و عدالت فضایی بر منافع پروژه‌ای غلبه کند، سرمایه‌گذاری در خدمت کیفیت شهر باشد، شهردار مدیری استراتژیست باشد، کمیسیون ماده ۵ ابزار اصلاح و انعطاف برنامه باشد‌ نه تولید تراکم و درآمد و تصمیمات شهرسازی با اتکا بر‌ تخصص و توجه به پیامدهای بلندمدت اتخاذ شوند.

مسئله تهران فقط «شهرفروشی» نیست

«شهرفروشی» بخشی از بحران تهران را توضیح می‌دهد، اما تمام مسئله نیست. اگر آن را به وابستگی منابع مالی شهر به تراکم، تغییر کاربری و ارزش‌افزوده ساخت‌وساز نسبت دهیم، باید پرسید این سازوکار چگونه شکل گرفته و چرا دهه‌ها ادامه یافته است؟ پاسخ را نمی‌توان در عملکرد یک شهردار یا یک نهاد مشخص جست‌وجو کرد. با ساختاری نهادی و اقتصادی مواجه هستیم که در آن زمین، ارزش‌افزوده، تراکم، درآمد شهرداری و سرمایه‌گذاری ساختمانی به یکدیگر گره خورده‌اند.

مسئله واقعی تهران، غلبه منطق ارزش زمین و پروژه بر منطق برنامه‌ریزی شهری است. تا زمانی که این رابطه اصلاح نشود، حتی با حذف واژه «شهرفروشی»، همان منطق می‌تواند در قالب تغییر کاربری، پروژه‌های بزرگ‌مقیاس، واگذاری ظرفیت‌های توسعه و توافقات موردی بازتولید شود.

غایب بزرگ: شهرساز

در بحث درباره تراکم، کمیسیون ماده ۵، حمل‌ونقل، فضای عمومی، بازآفرینی و آینده تهران، کمتر پرسیده می‌شود چه کسی باید این روابط پیچیده را در قالب یک نظام فضایی منسجم ترجمه کند؟ پاسخ روشن است: شهرساز؛ نه شهرساز به معنای کلیشه‌ای، بلکه متخصصی که رابطه میان اقتصاد، جامعه، زمین، محیط‌ زیست، حمل‌ونقل، زیرساخت، خدمات و ساختار فضایی شهر را بفهمد و به چارچوب تصمیم‌گیری تبدیل کند.

مشکل آنجاست که در ساختار مدیریت شهری ایران، شهرساز اغلب به «تهیه‌کننده طرح» تقلیل یافته است. شهرساز، آینده شهر را چنان مینیاتوری پرنقش‌ونگار بر نقشه می‌آراید، اما دیگران، با اتکا بر‌ روابط، قدرت مدیریتی و منافع سرمایه‌گذاری، هر یک دستی در این نقش می‌برند و سهم خویش را از ارزش آینده شهر برمی‌گیرند. او متخصصی است که مطالعه می‌کند و طرح می‌دهد، اما الزاما در جایی که تصمیم واقعی درباره شهر گرفته می‌شود، حضور تعیین‌کننده ندارد. در چنین شرایطی، طرح جامع به حاشیه رانده می‌شود، کمیسیون ماده ۵ به عرصه تصمیمات موردی تبدیل می‌شود و با اخذ چهار رأی از هفت رأی اعضای کمیسیون پروژه‌های موردی مصلحتی ‌یا خلاف صواب آرام‌آرام جای برنامه را می‌گیرند. بحران عمیق‌تر، تضعیف جایگاه برنامه‌ریزی شهری و کنار گذاشته‌شدن آن از متن تصمیم‌گیری است.

طرح جامع و کیفیت زندگی

سال‌هاست درباره ضعف و قدیمی‌شدن طرح‌های جامع و تفصیلی تهران و فاصله میان طرح و واقعیت شهر سخن می‌گوییم، اما کمتر از ریشه نهادی این ضعف پرسیده‌ایم. طرح جامع آنگاه بی‌اثر می‌شود که تصمیم موردی جای تصمیم برنامه‌ای را بگیرد، پروژه بر ساختار فضایی پیشی بگیرد و شهرسازی از متن تصمیم‌گیری به حاشیه رانده شود.

پیروز حناچی بر «کیفیت زندگی» تأکید می‌کند. این تأکید درست است، اما کیفیت زندگی باید به شاخص، برنامه و نظام پایش تبدیل شود. اگر قرار است تراکم افزایش یابد، باید روشن باشد شبکه معابر، مترو، مدرسه، فضای سبز، آب و فاضلاب توان پذیرش بارگذاری جدید را دارند یا نه. اگر پروژه‌ای بزرگ‌مقیاس شکل می‌گیرد، باید نسبت آن با ساختار فضایی، عدالت فضایی، محیط‌ زیست و حمل‌ونقل سنجیده شود. در کمیسیون ماده ۵ نیز باید روشن شود چه منفعتی برای شهر ایجاد و چه هزینه‌ای به شهروندان تحمیل می‌شود.

کمیسیون ماده ۵؛ انعطاف یا عبور از برنامه؟

کمیسیون ماده ۵ باید محل انعطاف هوشمندانه برنامه در برابر تحولات واقعی شهر باشد، نه مسیری برای عبور از برنامه. انعطاف‌پذیری با بی‌قاعدگی تفاوت دارد. اگر هر پرونده بتواند با استناد به شرایط خاص قواعد عمومی شهر را دگرگون کند، استثنا جای قاعده را می‌گیرد و برنامه قدرت هدایت‌کنندگی خود را از دست می‌دهد.

از «شهرفروشی» تا «فروش آینده شهر»

شاید برای فهم بحران تهران نیازمند مفهومی دقیق‌تر باشیم. مسئله فقط فروش زمین یا تراکم نیست؛ گاهی آنچه مصرف می‌کنیم، ظرفیت آینده شهر است. ظرفیت شبکه معابر، مترو، حمل‌ونقل عمومی، آب، خدمات و محیط‌ زیست محدود است. هر بار که بارگذاری جدید بدون سنجش این ظرفیت‌ها تحمیل می‌شود، بخشی از امکان زیست آینده شهر مصرف می‌شود. نباید هزینه اداره امروز تهران را از جیب ظرفیت‌های فضایی و زیست‌محیطی فردای آن پرداخت کرد. وظیفه شهرساز، سنجش نسبت میان ظرفیت توسعه و زیست‌پذیری شهر است.

تهران پروژه کم ندارد، انسجام کم دارد

تهران از کمبود پروژه رنج نمی‌برد، از کمبود انسجام میان پروژه‌ها رنج می‌برد. مسئله این است که چه کسی تعیین می‌کند کدام پروژه، کجا، با چه مقیاسی و با چه پیامدهایی اجرا شود. مدیریت شهری موفق باید میان پروژه و برنامه، سرمایه‌گذاری و منافع عمومی، توسعه و محیط‌ زیست رابطه برقرار کند. مجموعه‌ای از پروژه‌های درست الزاما شهر درستی نمی‌سازد. شهرسازی یعنی دیدن «کل» در میان «اجزا».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.