|

انحصار ازدست‌رفته

هر جامعه‌ای، آینده خود را پیش از آنکه در دنیای اقتصاد، سیاست یا بازار کار بسازد، در فرایند تربیت شکل می‌دهد. در کشور ما سال‌ها مدرسه مهم‌ترین نهاد و رکن اصلی این فرایند بوده است؛ جایی که دانش، ارزش، هنجار و در نهایت تصویری از یک شهروند مطلوب و انسان متعالی به نسل جدید منتقل ‌شده است. اما امروز یک پرسش بنیادین پیش‌روی نظام تعلیم و تربیت قرار دارد: آیا مدرسه همچنان تنها مرجع شکل‌دهنده هویت و آینده نسل جدید است؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

حسین قلی‌خانی: هر جامعه‌ای، آینده خود را پیش از آنکه در دنیای اقتصاد، سیاست یا بازار کار بسازد، در فرایند تربیت شکل می‌دهد. در کشور ما سال‌ها مدرسه مهم‌ترین نهاد و رکن اصلی این فرایند بوده است؛ جایی که دانش، ارزش، هنجار و در نهایت تصویری از یک شهروند مطلوب و انسان متعالی به نسل جدید منتقل ‌شده است. اما امروز یک پرسش بنیادین پیش‌روی نظام تعلیم و تربیت قرار دارد: آیا مدرسه همچنان تنها مرجع شکل‌دهنده هویت و آینده نسل جدید است؟

در چند سال گذشته، نظام آموزشی کشور تجربه‌ها‌ی کم‌سابقه‌ای را پشت سر گذاشت. ناترازی انرژی، مخاطرات زیستی، همه‌گیری کرونا و افزون بر این موارد مذکور در دو سال اخیر پیامدهای ناشی از جنگ و شرایط امنیتی کشور، آموزش را برای مدتی از کلاس‌های درس به محیط خانه و از فضای حضوری به بسترهای دیجیتال کشاند که پیامدهایی همانند افت یادگیری، در دسترس قرارگرفتن بی حساب و کتاب موبایل‌ها و با دسترسی‌های باز گرفته تا نابرابری آموزشی را با خودش به همراه داشت. اما شاید مهم‌تر از همه این پیامدها، تغییری بود که در ساختار تربیت رخ و نشان داد مدرسه دیگر تنها بازیگر میدان تربیت نیست.

مسئله امروز پیش‌روی ما صرفا آموزش نیست، بلکه مسئله، تربیت است. مدرسه در هیچ دورانی‌ فقط محل انتقال دانش نبوده است، بلکه همواره نقشی فراتر از آموزش ایفا کرده و در انتقال ارزش‌های اجتماعی، شکل‌دهی هویت جمعی و آماده‌سازی نسل جدید برای زندگی اجتماعی و ورود به جامعه، نقش داشته است. اما در جهان امروز، فرایند شکل‌گیری هویت دیگر در یک نهاد واحد اتفاق نمی‌افتد. هرچند خانواده‌ همچنان نخستین محیط تربیتی است؛ جایی که فرد نخستین برداشت‌ها و انگاره‌های خودش از جهان، رفتار نیک، کردار نیک و روابط اجتماعی را تجربه می‌کند، اما در کنار مدرسه و خانواده، زیست‌بوم رسانه‌ای نیز به یکی از مهم‌ترین بازیگران تولید معنا تبدیل شده است. رسانه‌ها در عضر کنونی فقط پیام و اخبار را به مخاطبانشان منتقل نمی‌کنند، آنها شیوه دیدن جهان را تغییر می‌دهند و موضوعاتی که می‌خواهند دیده شود را جلوی دید مخاطبان قرار می‌دهند و اولویت‌ها را تعیین می‌کنند. الگوریتم شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های آنلاین و تولیدکنندگان محتوا، هر روز در حال بازتعریف مفاهیمی مانند موفقیت، هویت، آرامش، سبک زندگی و در کلام معنای خوشبختی هستند. خانواده بر اساس تجربه و ارزش‌های خود، گاهی مسیر متفاوتی از مدرسه را دنبال و رسانه نیز تحت تأثیر منطق توجه و دیده‌شدن، الگوهای دیگری را برجسته می‌کند که در کشور ما و در این حوزه عمدتا ما مصرف‌کننده و تأثیرپذیر هستیم و در عرضه رسانه حرف چندانی برای گفتن نداریم و در نگاه عمیق‌تر، نسل جدید نه‌فقط از رسانه استفاده، بلکه درون آن زندگی می‌کند. این همان تغییری است که باعث شده فرایند تربیت از یک مسیر خطی به یک میدان چندلایه تبدیل شود. در چنین شرایطی، مسئله فقط افزایش حجم اطلاعات نیست، بلکه توانایی تشخیص، تحلیل و انتخاب میان روایت‌های مختلف است. این همان وضعیتی است که می‌توان آن را عصر پساسواد نامید؛ عصری که دسترسی به اطلاعات افزایش یافته، اما ضرورت سواد انتقادی بیش از گذشته احساس می‌شود. پیامد این وضعیت ظهور نابرابری‌های جدید در عرصه تربیت است. نابرابری امروز نه‌تنها در کیفیت مدرسه و دسترسی به امکانات، بلکه در تجربه‌های متفاوت تربیتی نیز شکل می‌گیرد و دو دانش‌آموز ممکن است در یک شهر و منطقه و یک کلاس و با یک کتاب یکسان درس بخوانند، اما به دلیل تفاوت در محیط خانوادگی و زیست رسانه‌ای، دو جهان معنایی متفاوت را تجربه کنند که این تفاوت‌ها دیر یا زود در جامعه خود را به شکل‌های مختلفی همچون نوع ارتباط افراد با یکدیگر، میزان اعتماد اجتماعی، تعریف موفقیت و نسبت‌داشتن با درد و رنج دیگران نشان خواهد داد که با هم همخوانی چندانی که نداشته هیچ، بلکه فاصله‌های زیادی نیز دارند.

با این بیان، اهم مسئله امروز نظام تعلیم و تربیت، نه بحران نوسازی مدارس و وجود مدرسه‌های کانکسی که البته در جای خود بسیار اهمیت دارد، بلکه بحران مرجعیت است. مدرسه هنوز آموزش می‌دهد، خانواده هنوز تربیت می‌کند و رسانه همچنان معنا می‌سازد، اما هیچ‌یک دیگر مرجع بلامنازع نسل جدید نیستند. آینده آباد وطن، ماحصل پیروزی هیچ‌کدام از این نهادها بر دیگری نخواهد بود، بلکه یقینا محصول توان آنها برای ساختن یا رفتن به سمت زبانی مشترک خواهد بود؛ چیزی که اکنون آن را در قالب یک برنامه منسجم مشاهده نمی‌کنیم. چه جامعه ما و چه هر جامعه دیگری این زبان مشترک را در طول زمان از دست بدهد، دیر یا زود‌ نه‌فقط با بحران آموزش، بلکه با بحران هویت روبه‌رو خواهد شد؛ بحرانی که اگر علاج نشود و در جامعه ریشه‌ بدواند، پتانسیل نابودی چند نسل را خواهد داشت.

در انتها مسئله اصلی پیش‌روی نظام تعلیم و تربیت ما این است که چگونه نهادهای مختلف تربیت می‌توانند در جهانی که معنا میان آنها توزیع شده، دوباره درباره آینده یک نسل گفت‌وگو کنند تا به یک ادراک و طریق مشترک و همسو برسند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.