روانشناسی اعتراض ایرانیان(4)
روانشناسی ناموزون اعتراض ایرانی را میتوان در جنبههای مختلف رفتاری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری مردمان این سرزمین مشاهده کرد. برای نمونه، به فهرست سریالها و فیلمهای سینمایی انتقادی نگاهی بیندازید. اگر یک پلیس بدکار میبینید، اگر داستان یک وزیر بیصلاحیت مطرح است، اگر پزشکی مرتکب جنایت شده، اگر سفیری بیعرضه نشان داده میشود، اغلب میتوانید مطمئن باشید که حوادث فیلم مربوط به ۵۰، ۶۰ سال پیش است؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدحسن سهامیه: روانشناسی ناموزون اعتراض ایرانی را میتوان در جنبههای مختلف رفتاری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری مردمان این سرزمین مشاهده کرد. برای نمونه، به فهرست سریالها و فیلمهای سینمایی انتقادی نگاهی بیندازید. اگر یک پلیس بدکار میبینید، اگر داستان یک وزیر بیصلاحیت مطرح است، اگر پزشکی مرتکب جنایت شده، اگر سفیری بیعرضه نشان داده میشود، اغلب میتوانید مطمئن باشید که حوادث فیلم مربوط به ۵۰، ۶۰ سال پیش است؛ گویی خطا و فساد همیشه متعلق به «گذشته» است، نه اکنون. این پدیده در علوم ارتباطات با مفهومی نزدیک به «مارپیچ سکوت» توضیح داده میشود؛ زمانی که افراد احساس کنند بیان نقد نسبت به شرایط حاضر، پرهزینه است، ترجیح میدهند سکوت کرده یا نقد را به گذشتهای بیخطر منتقل کنند (Noelle-Neumann, 1974). در چنین فضایی، نقد جاری جای خود را به نقد تاریخی میدهد؛ بیآنکه سازوکار اصلاح در زمان حال فعال شود. حالا اگر پرسیده شود چه الزامی دارد ۵۰، ۶۰ سال صبر کنیم تا وقتی کار از کار گذشت، این همه داد و بیداد راه بیندازیم، پاسخ را باید در زمینههای تاریخی شکلگیری فرهنگ سیاسی جستوجو کرد. پژوهشهای مربوط به فرهنگ سیاسی نشان میدهد در جوامعی که تجربه طولانی تمرکز قدرت را داشتهاند، نوعی «فاصله روانی با قدرت» شکل میگیرد؛ قدرت یا تقدیس شده یا نفی میشود، اما کمتر بهعنوان پدیدهای انسانی و قابل نقد روزمره دیده میشود (Inglehart & Welzel, 2005). یک تابوی سنگین نانوشته به ما میگوید که مسئولان و مدیران موجود، همگی پاک و بینقص هستند. حال آنکه واقعیت این است که آن پلیس، وزیر، پزشک و سفیر نیز انسانهایی زمینیاند؛ آمیزهای از توانایی و خطا. نظریهپردازان حوزه قدرت معتقدند هرچه سازوکارهای بازخورد و نظارت عمومی فعالتر باشد، احتمال اصلاح خطا پیش از تبدیلشدن به بحران بیشتر است (Tilly, 1978; Davenport, 2007). در زبان علوم سیاسی، اصل «کنترل متقابل قدرت» است؛ اصلی که نبود آن به تمرکز و سپس فساد میانجامد. به شکلی تاریخی، مردم ایران در مقاطعی یک حاکم را تا حد اسطورههای مقدس ستایش کردهاند و در زمانی دیگر، همه آرزو و احساس و نفرین خود را وقف نابودی او کردهاند. این نوسان شدید میان «قهرمانسازی» و «اهریمنسازی»، در ادبیات جنبشهای اجتماعی به چرخههای افراطی تعبیر شده است؛ وضعیتی که در آن، ارزیابی عقلانی جای خود را به هیجانهای هویتی میدهد (Jasper, 2014; Tarrow, 2011). حال آنکه مشکل با رفتن و آمدن این حاکم یا آن حاکم برطرف نمیشود؛ هر کس که بر سر کار آید، محصول همین بستر فرهنگی و نهادی است. مطالعات مربوط به پاسخگویی سیاسی نشان میدهد بدون نهادهای مستمر نقد و نظارت، افراد -حتی اگر نیت خوبی هم داشته باشند- در معرض خطاهای تکرارشونده قرار میگیرند (Davenport, 2007). آیا بهتر نیست اگر اشکالی هست، بهموقع و بدون هزینههای اضافی مطرح شود؟ تا هم آن مسئول متوجه شود، هم خیر این انتقاد به مردمان همان زمانه برسد و مهمتر اینکه این همه اعتراض زیر گلوی جامعه غمباد نکند و به انفجار و ویرانی نینجامد؟ میبینیم که در اینجا نیز روانشناسی اعتراض ما وارونه عمل میکند: تا زمانی که فردی مدیر است، چاپلوسی و ابراز ارادت و هنگامی که کنار رفت، نفی و نقد شروع میشود. در روانشناسی اجتماعی، این دوگانه را میتوان با مفاهیمی همچون «همنوایی اجباری» و «خودسانسوری» توضیح داد؛ جایی که افراد برای حفظ امنیت یا موقعیت خود، نقد واقعی را پنهان میکنند (Klandermans, 1997). نتیجه آن، شکاف میان گفتار خصوصی و رفتار عمومی است؛ همان چیزی که در ادبیات سیاسی از آن بهعنوان «تظاهر عمومی و نارضایتی پنهان» یاد شده است. کشورهایی که سوژه فیلمهای سینماییشان، مطالب روزنامههایشان، پژوهشهای اجتماعیشان، مشورتهای مشاورانشان، نوشته کتابهایشان و برنامههای رادیو و تلویزیونشان، اشکالات و اشتباهات همین امروزِ مدیران، احزاب حاکم، شرکتها و کارتلهای سرمایهدار، مقامات و دستگاههای اداری و نظامی و اطلاعاتی و امثال آن است، حال و روز بهتری دارند و به ارزشها و اسلوبهای اخلاقی نزدیکتر هستند. کشورهایی که رسانههایشان به اشکالات جاری میپردازند، الزاما بیاخلاقتر نیستند، بلکه ممکن است سازوکار بازخوردشان فعالتر باشد. پژوهشهای تطبیقی نشان میدهد جوامعی که امکان نقد مستمر دارند، معمولا ثبات پایدارتر و فساد سیستماتیک کمتری تجربه میکنند (Inglehart & Welzel, 2005). همچنین زائلشدن حالت متعادل روانشناسی اعتراضی، ناهنجاریهایی همچون دورویی را در رفتار اجتماعی تقویت میکند؛ زیرا جامعهای که امکان بیان صادقانه نارضایتیاش را ندارد، به رفتار دوگانه پناه میبرد. تاجالملوک، همسر عامی رضاشاه پهلوی، در کتاب خاطرات خود با اشاره به نامههای همسرش از تبعید، نمونهای تاریخی از همین مسئله را روایت میکند؛ حاکمی که خود اذعان میکند اطرافیانش تنها خوشامد او را میگفتند و واقعیت را منتقل نمیکردند. در نظریههای سازمانی، این وضعیت را «حباب اطلاعاتی قدرت» مینامند؛ حالتی که در آن، یک حاکم به دلیل فقدان بازخورد صادقانه، از واقعیت فاصله میگیرد. پژوهشها نشان دادهاند هرچه فاصله قدرت از واقعیتها، بیشتر و امکان نقد کمتر باشد، احتمال شکلگیری چنین حبابی افزایش مییابد (Davenport, 2007).