جنگ، موزه و فرهنگ مراقبت
وضعیت کنونی جامعه معاصر ایران مستلزم توجه و مراقبت جمعی دوچندان است. از سویی مسائل اجتماعی و معیشتی سالهای اخیر و از سوی دیگر جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، چالشهای متعددی برای بازسازی سرمایه اجتماعی و امید به آینده ایجاد کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد حکمت-استاد دانشگاه: وضعیت کنونی جامعه معاصر ایران مستلزم توجه و مراقبت جمعی دوچندان است. از سویی مسائل اجتماعی و معیشتی سالهای اخیر و از سوی دیگر جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، چالشهای متعددی برای بازسازی سرمایه اجتماعی و امید به آینده ایجاد کرده است. در این شرایط، ترویج وفاق و همبستگی ملی با موانع جدی روبهرو است. موزهها طی سالیان به عنوان مکانی برای حفظ و نگهداری میراث فرهنگی ملموس و ناملموس شناخته میشدند، اما در دوران معاصر، انتظارات فراتر رفته و مسئولیت اجتماعی موزهها نسبت به جامعه پررنگ شده است. گذار از رویکرد شیءمحور به رویکرد انسانمحور، به معنای تغییر پارادایم از محافظت فیزیکی آثار موزهای به سمت تعامل معنادار با دیدارکنندگان و پاسخگویی به نیازهای اجتماعی است. در این چارچوب، معنای مراقبت، از گستره حفظ و نگهداری آثار موزه فراتر رفته و در قالب فرهنگ مراقبت تعریف میشود. این فرهنگ، به معنای مراقبت از سلامت روان و تابآوری اجتماعی است و با تأکید بر دسترسی عادلانه به دانش، بازتاب تنوع فرهنگی و ایجاد فضایی امن برای گفتوگو، به تقویت زیرساختهای عاطفی و همبستگی اجتماعی در موزه میپردازد. اگرچه در زمان جنگ موزهها اولویتهای خود را بر حفظ آثار متمرکز میکنند، با این حال ماهیت اجتماعی آنها ظرفیت بالایی برای ترویج فرهنگ مراقبت جمعی ایجاد میکند. ازاینرو در شرایطی که زیرساختهای اجتماعی و روانی جامعه دچار چالش میشود، موزهها میتوانند پناهگاهی امن برای مردم باشند.
نقش اجتماعی موزه در مواجهه با پیامدهای جنگ
آخرین تعریف شورای جهانی موزهها (ICOM)، به ماهیت اجتماعی و اهمیت اندیشیدن در موزه تأکید دارد. طرح موضوع جنگ از طریق موزه، همواره با هدف ایجاد فضایی برای تأمل و در نهایت ایجاد تحول در نگرش و رفتار بازدیدکنندگان صورت میگیرد. این بدان معناست که نیاز است موزهها از واکنشهای لحظهای، هیجانی و زودگذر ناشی از فجایع جنگ پرهیز کرده و بهجای آن، بستری آرام را برای پردازش عمیقتر تجربه جنگ و شکلگیری نگرشهای جدید فراهم آورند. مواجهه با پیامدهای جنگ در دو دسته موزهها قابل بررسی است که البته در هر دو، ترویج فرهنگ مراقبت اهمیت بسزایی دارد. دسته اول به موزههایی اختصاص دارد که موضوع و مأموریت آنها جنگ نظامی و پیامدهای مرتبط با آن است. در این موزهها اغلب تجربه جنگی نظامیان روایت میشود. حال آنکه در رویکرد موزهشناسی نوین، تمرکز بر تاریخنگاری از پایین است و بازنمایی صدای قربانیان جنگ، روایت آسیبها به غیرنظامیان، چالشهای معیشتی و روانشناختی مردم در دوران جنگ و برانگیختن توجه مردم به اهمیت صلح مد نظر است. در این چارچوب، موزه با مشارکت مردم از طریق گردآوری اسناد، روایتهای شفاهی و اشیای شخصی، بیانی اجتماعی از جنگ ارائه میدهد. این روایت به جامعه کمک میکند با واقعیتهای تلخ حمله نظامی -از جمله ازدستدادن عزیزان، تخریب زیرساختها و اختلال در زندگی روزمره- روبهرو شود. به عنوان مثال، نمایش وسایل تحصیل دانشآموزان شهید یا روایت شفاهی مادری که فرزندش را از دست داده، خوانش نظامی از جنگ نیست، بلکه تأکید بر آسیبپذیری و مظلومیت قربانیان آن است. موزههای جنگ با ایجاد فضایی برای سوگواری جمعی و پذیرش رنج، فرایند پالایش اجتماعی و مراقبت جمعی را تسهیل میکنند. از سوی دیگر موزه-یادمانها با معماری نمادین خود، به جامعه اجازه میدهند تا رنج خود را مکانمند کنند. تجربه مکان-حافظه میتواند شدت احساس گسست و بیهویتی ناشی از جنگ را تا حدی کاهش دهد. دسته دوم، موزههای تاریخی، باستانشناسی، علم یا هنری هستند که موضوع آنها مرتبط با جنگ نیست. این موزهها اگرچه مستقیم به جنگ نمیپردازند، جایگاهشان در بهبود روانی و تابآوری اجتماعی در راستای فرهنگ مراقبت است. در دوران جنگ و پساجنگ، آنها با ایجاد بستری امن و الهامبخش، امکان بازگشت آسیبدیدگان روحی به زندگی عادی را تسهیل میکنند؛ بدان معنا که در شرایطی که دردِ خشونت بر جان نشسته و وضعیت زندگی دچار اختلال شده است، با برگزاری کارگاههای آموزشی، برنامههای توانمندسازی مهارتی و فضاهای تعاملی به بازسازی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی کمک میکنند. علاوه بر این، موزهها با تأکید بر ارزشهای انسانی به دنبال ترویج صلح هستند. هنر، زیبایی، شعر و موسیقی زبان جهانی است و بازخوانی آنها در موزهها میتواند موجب تقویت عزت نفس و احیای کرامت انسانی دیدارکنندگان شود. آسیبهای ناشی از جنگ به محوطههای تاریخی و موزههای کشور منجر به تعطیلی اکثر این مراکز شده است. از سوی دیگر، محدودیتهای اینترنتی و دسترسینداشتن به شبکههای جهانی، امکان ارتباط مجازی موزهها با مخاطبان را بهشدت کاهش داده است. در این شرایط دشوار، برخی موزهها مانند موزه ملی ایران با تکیه بر شبکههای اجتماعی داخلی، همچنان ارتباط خود را با جامعه هدف حفظ کردهاند. تلاشهایی از این دست، گواهی بر ظرفیت بالقوه موزهها برای مراقبت جمعی است.
سخن پایانی
توجه به فرهنگ مراقبت در موزه، به مثابه مرهمی بر زخمهای اجتماعی است. نهاد موزه با تکیه بر ظرفیت اجتماعی خود بستری برای سلامت روان و تابآوری ایجاد میکند. نهادی که روزگاری فقط حافظ میراث گذشته بود، حال میتواند امید به آینده را زنده نگه دارد. از این رو، کنشگری فعال موزه در میان بحرانهایی مانند جنگ، در حفظ ارتباط پایدار با مردم اهمیت دارد. ناگفته نماند، مراقبت جمعی در گرو شنیدهشدن صدای تمامی اقشار مردم و توجه به تکثر و تنوع فرهنگی است؛ رویکردی که میتواند وفاق و همبستگی ملی را در پی داشته باشد.