|

امیدوارانه زیستن در روزهای جنگی

برای اغلب ایرانیان اولین روز کاری پس از 13 فروردین، به‌عنوان روز پر از امیدی تلقی می‌شود که شروع سال جدید را در عرصه‌های مختلف نوید می‌دهد؛ هدف‌هایی تعیین می‌شود که در نیمه فروردین میل دستیابی به آنها انگیزه‌بخش است. اما امسال تفاوت‌هایی با سال‌های گذشته دارد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهدی ملک‌محمد  -  روان‌شناس

 

برای اغلب ایرانیان اولین روز کاری پس از 13 فروردین، به‌عنوان روز پر از امیدی تلقی می‌شود که شروع سال جدید را در عرصه‌های مختلف نوید می‌دهد؛ هدف‌هایی تعیین می‌شود که در نیمه فروردین میل دستیابی به آنها انگیزه‌بخش است. اما امسال تفاوت‌هایی با سال‌های گذشته دارد. نزدیک به 40 روز است که سرزمین ایران آماج تهاجم دشمنی است که حملاتش را نه در زمان تحویل سال نو متوقف کرد و نه در سیزدهمین روز فروردین مجالی به آرامش و آسایش طبیعت داد و با حمله به انستیتو پاستور و پل بی‌۱، هم‌زمان جنگ با گذشته، حال و آینده این سرزمین را ادامه داد. در چنین زمانه‌ای چگونه می‌توان امید را عینیت بخشید و جان داد؟ در دورانی که وجود انسانی به‌ صورت مکرر با تهدید بقا مواجه است، چگونه می‌توان به آینده اندیشید؟ و اصلا آینده در زمان بحران چگونه تعریف می‌شود؟ نگاهی به تصویر ثبت‌شده از پل تخریب‌شده کرج در روز سیزدهم فروردین می‌اندازم که کفش سفید کوچک دخترانه‌ای که به گوشه‌ای پرتاب شده پیامی سخت، سرد و خشن به بیننده منتقل می‌کند. خبرها می‌گویند برخی از مجروحان و کشته‌شده‌ها در این واقعه برای گذران سیزدهمین روز بهار در طبیعت کنار پل گرد هم آمده بودند اما گرفتار جنگنده‌هایی شدند که نه در باوری خرافی، که در واقعیت نحسی و شومی را با خود به ارمغان می‌آورند.

حال آیا در چنین روزهایی می‌توان امیدوارانه به آینده دل بست و چگونه می‌توان تاب‌آوری در این روزهای جنگی را به ‌گونه‌ای ادامه داد که ذهن و جسم با کمترین آسیب مواجه شود؟

اولین نکته و شاید مهم‌ترین، آن است که دریابیم این روزها را نمی‌توان مانند روزهایی دید که بقای انسانی مورد تهدید روزمره نیست و ذهن ما به‌درستی سازوکار هشدار را روشن کرده است و اتفاقا اگر ترس و پریشانی را تجربه نکنیم، باید لحظه‌ای تأمل کرده و بیندیشیم که شاید در حال سرکوب احساسات انسانی خویش هستیم. البته هر فردی در برابر محرک‌های محیطی از‌جمله صدای انفجار و جنگنده‌ها بر‌اساس گذشته خود واکنش نشان می‌دهد و هر چقدر جهان برای فرد از بدو تولد تا امروز ناامن‌تر تفسیر شده باشد، در روزهای جنگی نیز اضطراب بیشتری را تجربه خواهد کرد، اما همه به نوعی میزبان تشویش و پریشانی در وجود خویش هستند. و این طبیعی‌ترین اتفاقی است که ذهن ما با همراهی جسم شکل می‌دهند.

دومین نکته، مفهوم آینده است. مهم‌ترین و برجسته‌ترین تخریب جنگ، مفهوم آینده در ذهن مردمی است که با تخریب خانه‌ها و زیرساخت‌های شهرشان مواجه‌اند و شنونده تهدیدهای دشمن شریری هستند که به انهدام منابع و ساختارهای تولید انرژی می‌اندیشد. در چنین روزهایی باید با فهم قوانین ذهن راهی میانه را برگزید و آن، تعیین اهداف کوتاه‌مدت‌ است که آینده را در مسافتی کوتاه‌تر از همیشه ترسیم کند. به ‌جای اینکه به اهدافی بیندیشیم که باید تا پایان سال به آنها برسیم، می‌توانیم اهدافی را تعیین کنیم که با تلاش و برنامه‌ریزی تا پایان روز یا پایان هفته به آنها دست خواهیم یافت. همچنین با درک ذهنی که می‌خواهد فقط به بحران پیش‌آمده بیندیشد و از چنین ذهنی چندان توقع تمرکز طولانی‌مدت بر یک تکلیف نمی‌رود، می‌توان بازه‌های زمانی پرداختن به یک تکلیف را کوتاه‌تر از همیشه کرد؛ ۲۵ دقیقه پرداختن به یک تکلیف و سپس یک وقفه پنج‌دقیقه‌ای و دوباره ادامه کار برای یک ۲۵ دقیقه دیگر.

سومین نکته همان است که ناخداهای با‌تجربه در دریاهای توفانی اجرا می‌کنند؛ لنگرانداختن. گاهی در زمانه‌های بحران مانند جنگ‌، چنگ‌انداختن به زمان حال ارزش تکاملی بیشتری دارد تا توجه به آینده. وقتی اضطراب مانند موج‌های دریا چنان سرکش می‌شود که تمام وجود را به لرزه درمی‌آورد، تداوم حرکت می‌تواند موج را مهیب‌تر و وجود را شکننده‌تر کند. در چنین لحظاتی باید توقف کرد و ایستاد و ذهن را در حال نگه‌ داشت. تنفس جعبه‌ای (چهار ثانیه دم، چهار ثانیه نگه‌داشتن نفس در سینه، چهار ثانیه بازدم و در نهایت چهار ثانیه نفس‌نکشیدن)، راه‌رفتن با توجه به فشردگی پاها روی زمین، ورزش‌کردن و توجه به جزئیات محیط (رنگ، بو، شکل) بخشی از راهکارهای نگه‌‌داشتن ذهن در زمان حال هستند که می‌توانند برای دقایقی ذهن پریشان را آرام کنند. هر فردی با توجه به علایق خود می‌تواند راهی را بیابد که با پرداختن به آن دمی آرام شود. هرچند این کاملا طبیعی خواهد بود که ممکن است برای یک فرد هیچ‌ راهکاری نتواند او را حتی برای دقایقی از فاجعه‌پنداری نجات ندهد و پذیرش چنین ناکامی‌ای برای برخی از افراد بخشی از پروژه نجات در زمانه بحران است.

و آخرین نکته اندیشیدن به تمامی زمان‌هایی است که هریک از ما به‌نوعی در آن گیر کرده و بحرانی را با تمامی وجود تجربه کرده‌ایم. در هریک از این دوره‌ها ممکن است به ناامیدی مطلق رسیده و تصور رسیدن به ته خط را در ذهن خود ترسیم کرده‌ایم. اما زمانه به اغلب ما نشان داد آنچه می‌پنداشتیم، واقعی نبود. معنای زندگی در اینجا نقش مؤثرش را به نمایش می‌گذارد که چه خوش گفت هرکس معنایی برای زندگی خویش بیابد، هر ناملایمتی را تحمل خواهد کرد. هرچند معنای زندگی برای هرکس منحصربه‌فرد است و خود باید آن را بیابد، اما برای بسیاری از افراد ایمان به خداوند بسیار کارگشاست که می‌تواند مانند قایقی امن در آغوش‌مان بگیرد و به سمت ساحل ببرد. و ما به ساحل خواهیم رسید.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.