خوانشی از روند رایزنیها و فضای پشت پرده
با وجود محرمانهبودن بخش عمدهای از نشستها و مذاکرات مرتبط با بحران اخیر، ترکیب، تعدد و تراکم رایزنیهای دو هفته گذشته خود حامل پیامهای مهمی است. شاید در آینده نزدیک دستیابی به جزئیات و محتوای دقیق گفتوگوها ممکن نباشد، اما از خلال نوع بازیگران، مسیر رفتوآمدها و مکانیسمهای فعالشده میتوان خوانشی اولیه از فضای پشت پرده ارائه و برخی اصول حاکم بر این روند را رصد کرد.
با وجود محرمانهبودن بخش عمدهای از نشستها و مذاکرات مرتبط با بحران اخیر، ترکیب، تعدد و تراکم رایزنیهای دو هفته گذشته خود حامل پیامهای مهمی است. شاید در آینده نزدیک دستیابی به جزئیات و محتوای دقیق گفتوگوها ممکن نباشد، اما از خلال نوع بازیگران، مسیر رفتوآمدها و مکانیسمهای فعالشده میتوان خوانشی اولیه از فضای پشت پرده ارائه و برخی اصول حاکم بر این روند را رصد کرد. نخستین نکته، اهمیت نقش چین در معادلات جاری است. پکن همچنان ترجیح میدهد بدون حضور آشکار در متن توافقات و بدون پذیرش هزینه سیاسی شکست احتمالی، در پشت صحنه ایفای نقش کند.
این الگوی رفتاری بخشی از راهبرد کلان چین در مدیریت بحرانهای بینالمللی است؛ حضوری مؤثر اما کمهزینه. در این میان، پاکستان بهعنوان شریک راهبردی چین در منطقه، به نظر میرسد بخشی از این معماری دیپلماتیک را نمایندگی میکند. همزمانی سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران و برنامه سفر نخستوزیر این کشور به پکن، نشانهای از هماهنگیهای چندلایه در این مسیر است.
دوم، گستردگی بازیگران منطقهای در روند میانجیگری درخور توجه است. برخلاف برجام که عمدتا محصول تعامل تهران و قدرتهای جهانی بود، اکنون مجموعهای از کشورهای منطقه ازجمله قطر، عمان، عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در روند رایزنیها نقشآفرینی میکنند. همین امر احتمال شکلگیری توافقی با پشتوانه و حمایت منطقهای بیشتر را تقویت میکند؛ هرچند اسرائیل، امارات و بحرین همچنان در موضعی متفاوت قرار دارند.
سوم، ماهیت چندوجهی مذاکرات نشان میدهد که هدف صرفا حل یک اختلاف هستهای نیست، بلکه تلاشی برای رسیدن به نوعی تفاهم گستردهتر امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در جریان است. رفتوآمد مستمر دیپلماتها، مقامهای امنیتی و چهرههای اطلاعاتی به تهران در هفتههای اخیر مؤید همین موضوع است. در این میان، نقش قطر بهویژه برجسته به نظر میرسد؛ کشوری که در سالهای اخیر توانسته جایگاه خود را بهعنوان میانجی قابل اعتماد در بحرانهای منطقهای تثبیت کند.
چهارم، غیبت محسوس اروپا یکی از شاخصههای مهم فضای کنونی مذاکرات است. اگرچه در سالهای گذشته اتحادیه اروپا تلاش میکرد نقش تسهیلگر و متوازنکننده را ایفا کند، اما اکنون این نقش به طرز محسوسی کمرنگ شده است. شاید مهمتر آنکه این غیبت دیگر حتی شگفتیبرانگیز هم نیست و نشانهای از افول تدریجی جایگاه اروپا در معادلات بزرگ ژئوپلیتیکی جهان تلقی میشود.
پنجم، در کنار روند مذاکرات، به نظر میرسد نوعی فرمول مدیریتشده برای عبور و مرور در تنگه هرمز نیز در حال شکلگیری است. افزایش تعداد کشتیهای عبوری از هرمز، آنهم در شرایطی که هم ایران و هم آمریکا نوعی کنترل و محدودیت را اعمال میکنند، نشان میدهد معادله از «انسداد کامل» به سمت «عبور انتخابی و مدیریتشده» تغییر یافته است. هرچند هنوز مشخص نیست چه توافقات غیرعلنیای پشت این روند قرار دارد، اما تداوم عبور نفتکشها بهویژه به مقصد چین، حامل پیامهای مهم اقتصادی و سیاسی و اعمال نظم جدیدی در این گذرگاه است.
در نهایت، اگرچه هنوز فاصله معناداری میان خواستههای دو طرف وجود دارد، اما نشانههایی از انعطاف تدریجی در مواضع مشاهده میشود. برخی موضوعاتی که تا چند هفته پیش خط قرمز قطعی تلقی میشدند، اکنون کمرنگتر و وارد مرحله بررسی عملی شدهاند؛ از مسئله ذخایر هستهای گرفته تا مباحث مرتبط با تحریمها، غرامت جنگ و حتی برخی ترتیبات امنیتی منطقهای. همین تغییر فضا موجب شده بخشی از تحلیلگران و بازارهای بینالمللی با احتیاط به آینده مذاکرات خوشبین شوند.
بااینحال، هر توافق احتمالی احتمالا با مخالفت جدی نتانیاهو و جریان سنتی سیاست خارجی آمریکا و لابیهای حامی اسرائیل مواجه خواهد شد که این خود یک وزنکشی برای نقش و آینده اسرائیل در منطقه خواهد بود. البته کاخ سفید میتواند بر شکاف میان دغدغههای افکار عمومی آمریکا و اولویتهای جریانهای جنگطلب در واشینگتن تکیه کند؛ شکافی که ممکن است مسیر فروش سیاسی توافق را هموارتر کند. شاید تشدید بحران همزمان با کوبا نیز کمکی به کاهش سطح توجه افکار عمومی در آمریکا و رسانههای جهانی شود.