به بهانه دیدار پوتین از پکن دو قدرت، یک بیانیه و یک مخاطب
بیانیه صریح و هدفمند رهبران چین و روسیه در پایان سفری که بلافاصله پس از سفر ترامپ به پکن انجام شد، حامل نشانههای مهمی از بازآرایی چارچوب سیاسی در سطح نظام بینالملل است.
بیانیه صریح و هدفمند رهبران چین و روسیه در پایان سفری که بلافاصله پس از سفر ترامپ به پکن انجام شد، حامل نشانههای مهمی از بازآرایی چارچوب سیاسی در سطح نظام بینالملل است. در این چارچوب، چین حتی پروتکل پذیرایی در میزبانی از پوتین و ترامپ را نیز همسنگ و حسابشده برگزار کرد تا بتواند پیام خود را به جهان منعکس کند. بااینحال، آنچه اهمیت اصلی دارد، نه تشریفات بلکه محتوا و متن بیانیه پایانی این دیدار است.
... متنی که بهروشنی نشان میدهد مخاطب اصلی این دو ابرقدرت، ساکنان کاخ سفید و نظام هژمونیک ایالات متحده است. این بیانیه را میتوان نوعی اعتراض علنی و «بیانیه خطاب به نظم موجود» دانست؛ نظمی که در آن چین و روسیه تلاش میکنند زبان مشترکی برای نقد، بازتعریف و مقابله با آن ارائه دهند. بیانیه مشترک دو رهبر با یک گزاره بنیادین آغاز میشود: هشدار درباره بازگشت «قانون جنگل» در روابط بینالملل. این تعبیر، در ادبیات سیاسی معاصر، اشارهای مستقیم به وضعیتی دارد که در آن قدرتهای بزرگ بدون محدودیت حقوقی یا نهادی عمل میکنند. در ادامه، بیانیه بهصراحت هرگونه هژمونی را در هر شکل آن غیرقابل قبول میداند؛ گزارهای که عملا نظم تکقطبی پس از جنگ سرد را هدف قرار میدهد. در این چارچوب، مجموعهای از انتقادات مستقیم و غیرمستقیم درباره سیاستهای ایالات متحده قابل مشاهده است؛ از تحمیل اراده بر کشورهای مستقل گرفته تا تجاوز و مداخله در امور داخلی دولتها، استفاده ابزاری از مفهوم حقوق بشر و بهرهگیری از تحریمهای یکجانبه. این موارد، در متن بیانیه بهعنوان ابزارهای «سلطهگری سیاسی و اقتصادی» توصیف شدهاند. در ادامه، بیانیه بر اصل برابری امنیتی کشورها تأکید میکند؛ این یعنی هیچ کشوری نباید قوم برتر یا «درجه اول» تلقی شود. چنین گزارهای صراحتا نقد ساختاری به نظم امنیتی کنونی و نقش سلطهگرانه آمریکا در صحنه بینالمللی است. از منظر امنیتی، بیانیه به موضوعاتی مانند نظامیسازی مناطق مختلف جهان از سوی آمریکا و متحدانش اشاره کرده و گسترش حضور ناتو در منطقه آسیا-اقیانوسیه را ناسازگار با صلح معرفی میکند. این بخش بهطور غیرمستقیم نشان میدهد که رقابت ژئوپلیتیک از اروپا به شرق آسیا در حال انتقال بوده و مواضع دو ابرقدرت در اینباره یکسان است.
در حوزههای منطقهای نیز بیانیه گسترده عمل میکند؛ از مخالفت با فشار بر کره شمالی تا حمایت از حاکمیت سوریه و از محکومیت حملات و تجاوز به ایران تا مخالفت با اقدامات محدودکننده در کشتیرانی جهانی. این موارد نشان میدهد که دو کشور تلاش دارند یک شبکه معنایی مشترک از «مقاومت در برابر فشار خارجی» ایجاد کنند. یکی دیگر از محورهای مهم بیانیه، مسئله تحریمهای یکجانبه است. چین و روسیه این ابزار را مغایر با حقوق بینالملل و نظم سازمان ملل میدانند. در همین راستا، هرگونه مصادره یا مسدودسازی داراییهای کشورها نیز محکوم شده است. این موضعگیریها، عملا به چالش کشیدن ابزارهای اقتصادی قدرت و فراقانونی آمریکاست. در کنار این ابعاد سیاسی و امنیتی، همکاریهای فناورانه نیز برجسته شده است.
از توسعه سامانههای ناوبری مانند گلوناس و بیدو تا همکاری در حوزه همجوشی هستهای و رآکتورهای نوترونی سریع، همه نشاندهنده تلاش برای کاهش وابستگی تکنولوژیک به غرب است. این بخش از بیانیه، هرچند کمتر سیاسی و بیشتر راهبردی است، اما ایجاد و تقویت زیرساخت فناورانه پیامی دیگر به «سیستم تکنوفئودال» حاکم بر آمریکاست. نکته مهم دیگر و از منظر نظم بینالملل، بیانیه بر اعتبار سازمان ملل تأکید میکند و درعینحال درباره استفاده گزینشی از قوانین بینالمللی هشدار میدهد. این دوگانگی نشان میدهد که مسکو و پکن به دنبال اصلاح و تقویت نظم موجود هستند، نه آنچنان که ترامپ به دنبال تضعیف و حذف کامل آن است. در مجموع، بیانیه مشترک پکن و مسکو را میتوان تلاشی برای صورتبندی یک روایت جایگزین از نظم جهانی دانست؛ روایتی که در آن برتری، هژمونی، تحریم یکجانبه، مداخلهگری سیاسی و نظامیسازی به چالش کشیده میشود و در مقابل، مفاهیمی مانند برابری حاکمیتی، چندقطبیسازی و استقلال راهبردی کشورها و اصلاح سازمان ملل برجسته میشوند. اگر این بیانیه را در سطحی فراتر از متن بخوانیم، مخاطب اصلی آن نه صرفا کشورهای جهان، بلکه ساختار قدرتی است که در مرکز آن ایالات متحده قرار دارد. به همین دلیل است که میتوان آن را «دو قدرت، یک بیانیه و یک مخاطب» نامید؛ بیانیهای که هم اعلام موضع است، هم پیام و هم نشانهای از شکلگیری یک پارادایم و قطببندی جدید در سیاست جهانی.