|

هفته میراث فرهنگی و دغدغه‌های دوستداران ایران‌زمین

در پاسخ به یادداشت هفته گذشته‌ام در همین صفحه مبارک، فرهیخته‌ای گرامی برایم یادداشت کوتاهی روی «بله» فرستاد که خوشحالم کرد. نوشته بود: با این گفته‌های شیرین، خاطرات دوران کودکی را در من زنده کردید؛

در پاسخ به یادداشت هفته گذشته‌ام در همین صفحه مبارک، فرهیخته‌ای گرامی برایم یادداشت کوتاهی روی «بله» فرستاد که خوشحالم کرد. نوشته بود: با این گفته‌های شیرین، خاطرات دوران کودکی را در من زنده کردید؛ آن خانه پدری در برزن شبدری، درون قلعه قدیمی شهر شاهرود. هنوز دروازه قلعه با آن سردر بلندش، رفت‌و‌آمد مردم را نظاره‌گر بود. کوچه‌های باریک و کاهگلی‌اش باعث الفت و مهربانی و احترام بود... . حیاط و حوض و درختان بِه و آلبالو و گل‌محمدی و درختان مو با انگورهای آویران بر چفت کنار حیاط. آب‌انباری که با تلنبه دستی از آبش حوض را پرآب می‌کردیم... . ماهی‌ها و شمعدانی‌ها... . دکتر اکرمی، استاد دانشگاه سپس چنین ادامه می‌دهد: یاد آن بالاخانه‌ای که زمستان‌ها یخچال خانه بود و پر از میوه‌های آونگ‌شده و کوزه‌‌ قورمه و انبان نان‌قندی و سایر خوراکی‌ها... وای که چه شیرین روزگاری بود وقتی تنور خانه روشن می‌شد و خانم‌های نانوا می‌آمدند... و ما با بوی نان از خواب بیدار می‌شدیم. چه بگویم از شب‌های تابستان که بر پشت بام می‌خوابیدیم و ستاره‌ها را می‌شمردیم. چه خاطره‌ها که شما زنده نکردید و آه از نهاد منِ دور‌مانده از اصل خویش برنیاوردید. صد درود بر شما. آنچه دکتر اکرمی صمیمانه برایم نوشت، دقیقا به ظرایف زندگی ایرانی اشاره دارد‌ و به آنچه باید به‌عنوان میراث فرهنگی آن را پاس‌ بداریم. بافت‌های قدیم شهرها‌ که در آنها هم‌محلی‌ها پیاده به هم برمی‌خوردند و سلام می‌کردند. آینه حوض و درخت مو و گل‌های زیبا که هنوز در خانه‌های قدیمی و کافه‌هایی که در خانه‌های قدیمی تهران، شیراز و همه‌جا می‌بینیم‌.

‌و بعد خوردنی‌های ایرانی که همه هنوز به آن دلبسته‌ایم. میراث ناملموس ما، یعنی تمام آداب و رسوم و آیین‌ها، محصولات دست‌ساز اعم از صنایع دستی و بافته‌ها، ظرف‌ها و ابزار فلزی، کفاش‌ها و خیاط‌های محلی، مغازه‌های آش و کله‌پاچه سرِ هر کوچه و برزن... اینها همه را داریم و مواظبیم بمانند. و این خودش یعنی دغدغه‌ میراث.

اما همان‌طور که خیلی از مشاغل قدیم به‌ تدریج از بین رفته‌اند (لحاف‌دوز و پنبه‌زن و بزاز و سبزی‌فروش دوره‌گرد)، رشته‌های زیادی از صنایع دستی ما هم در آستانه اضمحلال قرار گرفته‌اند؛ مثلا پیله‌کشی و تولید ابریشم که تا چند دهه پیش ‌از این هنوز بود و در رشت، یزد و کرمان چادرشب‌ها و دارایی‌ها و دست‌بافته‌های نفیس بافته می‌شد. پاییز پارسال در قاسم‌آباد شمال، زنان بافنده در تعاونی‌شان چادرشب‌ها را با کاموا می‌بافتند و می‌گفتند با نخ و ابریشم دیگر موادش نیست و بافتنش طول می‌کشد.

تا همین چند دهه پیش ما صنایع دستی فعالی داشتیم. شش کارگاه بزرگ تولید ظروف سفالین در میبد یزد راه‌اندازی شد که تا امروز تنها ظروف مناسب استفاده در بازار هستند. حتی تجارت خارجی دوران صفوی با تولید ابریشم ناگهان اوج گرفت و شاه عباس را ثروتمند کرد تا بتواند شهری بسازد که هنوز نصف جهانش می‌خوانیم. اما امروز با وجود جلسات تجلیل از هنرمندان قدیمی اصفهان و دیگر شهرها، به نظر می‌رسد حمایت واقعی برای حفاظت و احیا از این صنایع، به‌طوری‌ که بتوانند روی پای خود بایستند، دیگر وجود ندارد. در همان یکی، دو دهه قبل از انقلاب موزه‌های درجه‌یکی مانند موزه هنرهای معاصر، کامران دیبا، موزه آبگینه، کار زیبای هانس هولاین‌ و موزه نفیس رضا عباسی در تهران و نیز موزه‌هایی در شهرهای دیگر کشورمان گردآوری و راه‌اندازی شد. این اشیای هنری اعم از جام‌های هخامنشی تا مینیاتورها، آبگینه‌ها و سفالینه‌های دوره اسلامی همه نشانگر میراث غنی فرهنگی ماست. خوشبختانه موزه‌های ما توانسته‌اند بچه‌های مدارس را به خود جذب و به میراث علاقه‌مند کنند. ‌موزه هنرهای معاصر سنت خوبی را در موزه‌داری بنا کرده که هنوز ادامه دارد.

اما مهم‌ترین موضوع برای حفاظت از میراث، ایستادن پای اجرای قوانین و مقررات لازم است و نظارت تخصصی. و البته نظارت عمومی به‌عنوان یک حق عمومی و شهروندی که باید از کودکی آموزش داده شود. ما تا وقتی ندانیم میراث چیست، چگونه می‌توانیم از آن حفاظت و نگهداری کنیم؟ اما موضوع اصلی خطاب به مسئولان میراث این است: اگر میراث فرهنگی ما نباشد، چه بناهای تاریخی شهری، چه میراث طبیعی، چه میراث ملموس، چه ناملموس و... سالم نماند، گردشگری‌مان چگونه می‌خواهد رشد کند؟ هتل‌های پنج‌ستاره اسپیناس را برای چه کسانی می‌خواهید بسازید؟ اگر نتوانید جلوی شهرک‌سازی ادارات راه و شهرسازی در داخل عرصه محوطه‌های باستانی و تاریخی مانند شهر دقیانوس جیرفت را -که بارها ثبت میراث (1310 و...) شده و باستان‌شناسان درجه‌یکی مانند خانم دکتر چوبک محدوده‌اش را معین کرده‌اند- بگیرید، پس این‌همه تشکیلات (دفتر بناهای محوطه‌ها و بافت‌های تاریخی، دفتر امور پایگاه‌های ملی و جهانی، دفتر ثبت و حریم و پژوهشگاه میراث فرهنگی) به چه کار می‌آیند؟ چرا باید اجازه دهند حریم تعیین‌شده بازنگری شود؟ چرا باید عنوان نشست مجازی گروه تاریخ و باستان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی که هم‌زمان با همین هفته میراث برگزار شد، روی پوسترش چنین نوشته شده باشد: «از کنوانسیون‌های ناتوان تا نظاره‌گران منفعل»، که مسلما نشان از دل پرخون دارد.

حفاظت از میراث و صنایع دستی ما نیاز به حمایت، بودجه و برنامه‌ریزی جدی دارد. ‌در زمانه‌ای که جنگ و تعلیق جنگ، شغل‌ها را تعطیل و نفس گردشگری را تنگ کرده و به شماره انداخته است، ما ناچاریم برای ادامه حیات، علاقه‌مندان به صنایع دستی را تشویق کنیم. همچنین با قطعی اینترنت، کسانی که تولیدشان به فروش از طریق اینستاگرام بستگی داشت، همه کارشان راکد و معلق شده است. اینها دغدغه‌های یک دوستدار میراث فرهنگی است. امید که با همفکری راهی روشن شود.

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.