|

آیا اهرم ژئواکونومی گذرگاه‌های انرژی تاریخ انقضا دارند؟

بحث درباره گذرگاه‌های انرژی، در ظاهر بحثی جغرافیایی است، اما در باطن یکی از مهم‌ترین مباحث اقتصاد سیاسی جهان معاصر به شمار می‌رود. تنگه‌ها، کانال‌ها و معابر راهبردی دریایی فقط مسیر عبور کشتی‌ها نیستند؛ آنها نقاط تمرکز قدرت، محل تلاقی منافع و در بسیاری از موارد ابزار اعمال فشار ژئواکونومیک‌ هستند. از تنگه مالاکا و باب‌المندب گرفته تا کانال سوئز، تنگه هرمز، مسیرهای دریایی روسیه-بالتیک، همگی در مقاطع مختلف نشان داده‌اند که چگونه یک نقطه محدود جغرافیایی می‌تواند بر اقتصاد جهانی سایه بیندازد. علت این مسئله روشن است. بخش مهمی از انرژی، مواد اولیه و کالاهای حیاتی جهان از مسیرهایی عبور می‌کند که از نظر جغرافیایی محدود و از نظر راهبردی بسیار حساس‌اند.

بحث درباره گذرگاه‌های انرژی، در ظاهر بحثی جغرافیایی است، اما در باطن یکی از مهم‌ترین مباحث اقتصاد سیاسی جهان معاصر به شمار می‌رود. تنگه‌ها، کانال‌ها و معابر راهبردی دریایی فقط مسیر عبور کشتی‌ها نیستند؛ آنها نقاط تمرکز قدرت، محل تلاقی منافع و در بسیاری از موارد ابزار اعمال فشار ژئواکونومیک‌ هستند. از تنگه مالاکا و باب‌المندب گرفته تا کانال سوئز، تنگه هرمز، مسیرهای دریایی روسیه-بالتیک، همگی در مقاطع مختلف نشان داده‌اند که چگونه یک نقطه محدود جغرافیایی می‌تواند بر اقتصاد جهانی سایه بیندازد. علت این مسئله روشن است. بخش مهمی از انرژی، مواد اولیه و کالاهای حیاتی جهان از مسیرهایی عبور می‌کند که از نظر جغرافیایی محدود و از نظر راهبردی بسیار حساس‌اند. هنگامی که حجم بزرگی از عرضه جهانی در چنین محدوده کوچکی متمرکز می‌شود، هرگونه ناامنی یا اختلال در آن، به‌سرعت به شوک اقتصادی در مقیاس جهانی تبدیل خواهد شد. به همین دلیل است که تنگه‌ها صرفا موضوع امنیت دریایی نیستند، بلکه مستقیما به مسئله تورم، رشد اقتصادی، امنیت غذایی، تولید صنعتی و ثبات سیاسی کشورها گره می‌خورند. با این حال، نکته‌ای که معمولا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، آن است که این اهرم‌ها در هنگامه بروز بحران، هرچند قدرتمند، اما دائمی نیستند و در‌عین‌حال در کوتاه‌مدت اثرگذاری آنها شدید است، اما همیشگی نیست. در‌واقع هر اهرم ژئواکونومیک تاریخ انقضای خود را دارد و آنچه به آن معنا می‌بخشد، بیش از هر چیز عنصر زمان است. بهره‌گیری از اهرم‌های ژئواکونومیک زمانی مؤثر است که در خدمت یک پایان حساب‌شده قرار گیرد؛ پایانی که منافع ملی را تأمین کند و امکان بازسازی اقتصاد را فراهم آورد.

 


اهرم‌های ژئواکونومیک زمان‌مندند
قدرت اصلی گذرگاه‌های انرژی در همان لحظه نخست آغاز بحران آشکار می‌شود؛ زمانی که بازارها غافلگیر می‌شود، مسیرهای جایگزین شکل نگرفته، ذخایر به‌ طور کامل آزاد نشده و بازیگران اقتصادی تصویری روشن از آینده ندارند. در چنین شرایطی، اولین واکنش معمولا جهش قیمت‌هاست. هزینه حمل‌ونقل افزایش می‌یابد، نرخ بیمه صعود می‌کند، نگرانی روانی بازار بالا می‌رود و زنجیره تأمین جهانی وارد وضعیت اضطراب می‌شود. به‌عنوان مثال چنان‌که شاهد هستیم اختلال اخیر در تنگه هرمز موجب شد تا بازار در برابر قیمت نفت و فراورده‌های انرژی فورا واکنش نشان دهد. اما مسئله فقط نفت نیست. بازارهای مالی، صنایع وابسته به انرژی، تجارت دریایی و حتی بازارهای مصرفی نیز در برابر چنین شوکی واکنش نشان می‌دهند. آنچه در روزهای نخست رخ می‌دهد، بیش از آنکه محصول کمبود واقعی باشد، نتیجه انتظارات و ترس از آینده است. در همین مرحله است که اهرم ژئواکونومیک بیشترین اثر خود را دارد؛ زیرا بازار هنوز فرصت سازگاری پیدا نکرده و بازیگران جهانی در حال ارزیابی ابعاد بحران‌اند. به بیان دیگر، ارزش راهبردی یک گذرگاه مهم بیش از هر زمان در دوره شوک اولیه نمایان می‌شود. با این حال بازار جهانی، ساختاری منفعل نیست. تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که اقتصاد بین‌الملل در برابر بحران‌های انرژی، ظرفیت بالایی برای تطبیق دارد. آن‌طور که پس از عبور از شوک نخست، روند بازتنظیم آغاز می‌شود. مسیرهای جایگزین استفاده می‌شود، ذخایر استراتژیک آزاد می‌شود، عرضه‌کنندگان دیگر سهم بیشتری به بازار می‌آورند، الگوی مصرف تغییر می‌کند و دولت‌ها با ابزارهای حمایتی یا کنترلی وارد میدان می‌شوند. به‌همین‌دلیل قیمت‌هایی که در روزهای ابتدایی بحران به شکل جهشی بالا می‌روند، الزاما در همان سطح باقی نمی‌مانند. ممکن است بازار به قیمت‌های پیش از بحران بازنگردد، اما معمولا در سطحی تازه به تعادل نسبی می‌رسد و شوک اولیه جای خود را به نظم جدید می‌دهد و همین نقطه آغاز کاهش اثر اهرم فشار است. در‌این‌میان رفتار مصرف‌کنندگان نیز تغییر می‌کند. دولت‌ها مصرف سوخت را مدیریت می‌کنند، حمل‌ونقل عمومی تقویت می‌شود، صنایع بهره‌وری انرژی را افزایش می‌دهند و خانوارها الگوی مصرف خود را تعدیل می‌کنند و آنچه در ابتدا بحران تلقی می‌شد، به‌تدریج به واقعیتی مدیریت‌پذیر تبدیل می‌شود. با‌این‌همه مهم‌ترین نکته، زمان‌بر بودن این فرایند است و حسب شدت و عمق بحران، این باره ممکن است بین ۹ تا ۱۸ ماه به طول بینجامد. از همین روست که گفته می‌شود اهرم‌های ژئواکونومیک زمان‌مندند. آنها اگر در بازه کوتاه اثر نگذارند، در بلندمدت به‌تدریج فرسوده می‌شوند.


تنگه هرمز در متن بحران جاری
هر بحران مرتبط با گذرگاه‌های انرژی، معمولا مسیری مشابه را طی می‌کند. ابتدا مرحله شوک است؛ دوره‌ای که بیشترین اثرگذاری را دارد و می‌تواند چند هفته تا حدود سه ماه ادامه یابد. سپس مرحله تطبیق آغاز می‌شود؛ جایی که بازار و دولت‌ها در جست‌وجوی راه‌حل‌های
تازه‌اند که می‌تواند زمانی بین ۳ تا ۹ ماه طول بکشد. پس از آن، بازار به شرایط جدید عادت می‌کند و قیمت‌ها در سطحی تازه نرمال می‌شود که می‌تواند زمانی بین ۹ تا ۱۸ ماه را شامل شود. در نهایت، خود بحران نیز بخشی از نظم جدید می‌شود و اثر اولیه آن به شکل محسوسی کاهش می‌یابد.
این منطق، توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از بحران‌های بزرگ انرژی در جهان، در ماه‌های نخست بیشترین اهمیت را داشته‌اند و پس از آن، با وجود ادامه تنش، از شدت اثرگذاری اقتصادی‌شان کاسته شده است. به بیان روشن‌تر، گذرگاه‌های انرژی ابزار فشارند، اما نه ابزار فشار نامحدود. درمورد تنگه هرمز نیز این بحث از سطح نظری فراتر می‌رود و وارد میدان واقعیات جاری می‌شود. این گذرگاه فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه یکی از حساس‌ترین نقاط اتصال عرضه و تقاضای انرژی در جهان به شمار می‌رود و هرگونه اختلال در آن، نه‌تنها بر صادرکنندگان منطقه، بلکه بر مصرف‌کنندگان بزرگ آسیایی و اقتصاد جهانی اثر مستقیم دارد. اما در بحران اخیر در زمینه جنگ آمریکا با ایران و مدیریت هوشمند تنگه هرمز از سوی ایران و محاصره دریایی از سوی آمریکا، هر دو طرف با محدودیت زمانی روبه‌رو هستند. ایران از یک سو با ضرورت حفظ تاب‌آوری اقتصادی، تأمین منابع ارزی، بازسازی آسیب‌های ناشی از جنگ و جلوگیری از اختلال طولانی‌مدت در تولید مواجه است؛ چراکه اقتصاد ملی هرچند تجربه سال‌های دشوار تحریم و شوک را پشت سر گذاشته، اما روشن است که استمرار بحران هزینه‌زا خواهد بود. در مقابل، آمریکا نیز با محدودیت‌های خاص خود روبه‌رو است. فشار ناشی از قیمت انرژی، حساسیت افکار عمومی، سفر برنامه‌ریزی‌شده ترامپ به چین در روزهای ۱۴ و ۱۵ می‌۲۰۲۶ (۲۴ و ۲۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵)، بازی‌های جام جهانی فوتبال در خرداد ماه، رقابت‌های انتخاباتی، نگرانی متحدان و آثار تورمی بحران، همگی عواملی‌اند که زمان را برای واشنگتن نیز محدود می‌کنند. درواقع طرف مقابل نیز فرصت نامحدودی برای عبور از شوک ندارد. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا گاه تصور می‌شود که عامل زمان تنها برای یک طرف بحران مسئله‌ساز است، حال آنکه در بحران‌های ژئواکونومیک، زمان می‌تواند هم‌زمان علیه همه بازیگران عمل کند.


ضرورت عقلانیت در پایان بحران
تنگه هرمز صرفا گذرگاه نفت خام نیست. اهمیت آن در شبکه‌ای از وابستگی‌های متقاطع نهفته است. گاز طبیعی و ال‌ان‌جی، مواد اولیه صنعتی، فلزات پایه، کالاهای واسطه‌ای و نهاده‌های کشاورزی همگی به‌ نوعی تحت تأثیر امنیت این مسیر قرار می‌گیرند که این ویژگی به تنگه هرمز جایگاهی بی‌بدیل می‌دهد و آن را از قاعده زمانی یادشده در بخش پیشین خارج می‌سازد، چراکه امکان ترمیم یا جایگزینی محصولات تجاری خارج‌شده از آن حتی در بلندمدت نیز امکان‌پذیر نیست یا مقرون به صرفه نیست. برای مثال، کاهش عرضه هلیوم می‌تواند صنایع نیمه‌هادی و ریزتراشه را دچار اختلال کند. محدودیت در آلومینیوم، بازار تولید لوازم الکترونیک و صنایع سبک را تحت فشار می‌گذارد. اختلال در آمونیاک و اوره نیز مستقیما امنیت غذایی و تولید کشاورزی را متأثر می‌کند. از این منظر، بحران در تنگه هرمز فقط مسئله بنزین و نفت نیست؛ مسئله لپ‌تاپ، موبایل، خودرو، تولید صنعتی، قیمت مواد غذایی و ثبات زنجیره تأمین جهانی نیز هست. همین گستردگی است که به این گذرگاه، جایگاهی استثنائی در اقتصاد جهانی داده تا جایی که دیمیتری مدودف، از آن به‌عنوان سلاح هسته‌ای ایران یاد کرده است. در چنین فضایی، طبیعی است که راهبرد مقاومت در زمان برای ایران موضوعیت پیدا کند، چراکه نه‌تنها آمریکا، بلکه اقتصاد جهانی را نیز از خود متأثر ساخته است؛ یعنی عبور از دوره شوک با اتکا به تجربه تاریخی اقتصاد کشور و امید به آنکه فشار ناشی از بحران، زودتر به طرف مقابل منتقل شود. اقتصاد ایران سال‌ها با تحریم، تورم و محدودیت‌های بیرونی مواجه بوده و از این نظر، سازوکارهایی برای بقا و ادامه فعالیت ایجاد کرده است. همچنین تجربه دوره‌هایی با صادرات نفت بسیار پایین‌تر نیز وجود دارد. این موضوع به معنای بی‌هزینه‌بودن بحران نیست، اما نشان می‌دهد که جامعه و اقتصاد ایران با مفهوم فشار خارجی بیگانه نیستند، در‌حالی‌که منطق حاکم بر اقتصاد بازار آزاد کشورهای غربی یا پیرو منطق سرمایه‌داری رها، تاب‌آوری کمتری در برابر شوک‌های اقتصادی دارد. با این حال، مقاومت زمانی معنا دارد که به افق سیاسی و اقتصادی منتهی شود. اگر بحران ادامه یابد، اما در پایان آن گشایشی در پرونده‌های باز، کاهش فشارهای بین‌المللی، جبران خسارت‌ها و بازگشت اقتصاد به مسیر عادی حاصل نشود، استمرار فشار می‌تواند به فرسایش داخلی منجر شود؛ بنابراین مقاومت نه هدف نهایی، بلکه ابزار عبور به مرحله‌ای مطلوب‌تر است. به عبارتی آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که به نظر می‌رسد هر دو طرف (ایران و آمریکا) به محدودیت راه‌حل صرفا نظامی واقف شده‌اند.
نه جنگ توانسته مسئله را حل کند و نه فشار حداکثری توانسته اهداف نهایی را محقق کند. از‌این‌رو بحران دیر یا زود ناگزیر به حوزه عقلانیت سیاسی بازخواهد گشت. اما عقلانیت نیز زمان‌مند است. هرچه بحران طولانی‌تر شود، هزینه‌ها بیشتر، ظرفیت‌ها کمتر و امکان توافق دشوارتر خواهد شد و در این میانه، هر‌یک از طرفین منازعه امید به شکست تاب‌آوری طرف مقابل دارند، در‌حالی‌که به نظر و حسب برخی شواهد یادشده، محدودیت زمانی برای طرف آمریکایی بیش از طرف ایرانی است و رفتار ایران نیز دلالت بر آمادگی این کشور برای حضور در دوره طولانی‌تر از رکود فراتر از حد تصور طرف آمریکایی دارد. از‌این‌رو به نظر می‌رسد طرف ایرانی با درک این گزاره که بهره‌گیری از اهرم‌های ژئواکونومیک زمانی مؤثر است که در خدمت یک پایان حساب‌شده قرار گیرد، در جست‌وجوی پایانی است که منافع ملی خود را تأمین کند و امکان بازسازی اقتصاد را فراهم بیاورد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.