جای «من» و «ما» کجاست؟
1- واژه زیرساخت شاید این روزها، روزهای جنگ و ویرانگریهای آن، بیش از هر واژه دیگری شنیده میشود. از گفتوگوی بین مردم عادی گرفته تا مباحث کارشناسی و بحثهای سیاسی و روشنفکری و...؛ اسباب بسامد بالای این واژه، آسیبهای واردشده طی جنگ 40روزه به این زیرساختها و تهدید نفرتانگیز چندیپیش رئیسجمهور آمریکا در نابودی تمامی این سامانهها بوده است.
1- واژه زیرساخت شاید این روزها، روزهای جنگ و ویرانگریهای آن، بیش از هر واژه دیگری شنیده میشود. از گفتوگوی بین مردم عادی گرفته تا مباحث کارشناسی و بحثهای سیاسی و روشنفکری و...؛ اسباب بسامد بالای این واژه، آسیبهای واردشده طی جنگ 40روزه به این زیرساختها و تهدید نفرتانگیز چندیپیش رئیسجمهور آمریکا در نابودی تمامی این سامانهها بوده است. رفتار و تهدیدهایی که صفبندیهای جدیدی را بین افراد و گروههای سیاسی داخل و خارج از کشور بر مبنای پیکرهبندی تحلیلی و استدلالی آنان در موضعگیری نسبت به این رفتار و گفتار شکل داده است. منظور از زیرساخت عموما زیرساختهای سخت یعنی جاده، راه، پل، راهآهن، فرودگاه، نیروگاه، تأسیسات آب، برق و گاز، شبکه مخابراتی، زیرساختهای دیجیتالی، پارکهای فناوری و... است و «زیرساختهای نرم» را که «آموزش و پرورش، مراقبتهای بهداشتی، سامانههای حقوقی و قضائی، و مؤسسههای مالی» است (شرق- حسن فتاحی- 9/12/1403) در بر نمیگیرد که همین خود تا حدی از عمق فاجعه تخریبهای زیرساختی جنگ میکاهد.
چنانکه مثلا سقوط شدید آموزش در تمامی سطوح تحصیلی از دبستان تا دانشگاه و تحصیلات تکمیلی و تخصصی همچون رشتههای پزشکی که به صورت آنلاین (آنهم در نبود اینترنت و با استفاده از چیزی به نام اینترنت ملی) و نه حضوری برگزار میشود در محاسبات این آسیبهای زیرساختی کمتر محاسبه میشود. آنچه اما در اینجا محل بحث است، چرایی شباهت تحلیلی و نتیجهگیری سیاسی افراد و جریانهایی در داخل و خارج از کشور و بخشهای نهچندان کوچکی از جامعه ایران است که چنین تحلیل میکنند که «زدن زیرساختها مسئله چندان مهمی نیست و میتوان بهزودی بازسازیشان کرد» (بعدا میسازیم -محمد مالجو) فلذا با همین استدلال تداوم جنگ را توجیه میکنند.
صرفنظر از اهمیت حیاتی این زیرساختها و اینکه «نه یک دارایی منفرد، بلکه شبکهای درهمتنیده از انرژی و حملونقل و ارتباطات و سامانههای دادهها و دیجیتالی است» (همان) سؤال مهم و اساسی، دلیل این نوع مواجهه نابودگرانه با این داراییهای بسیار ارزشمند و حیاتی است و وجهالمصالحه قرارگرفتن آنها.
2- علت این کوچکانگاری و حاشیهای پنداشتن زیرساختها، چه نرم و چه سخت را باید در روند توسعهای کشورمان جستوجو کرد. روندی که عموما مکانیکی و از بالا به پایین، فارغ از رضایت و مشارکت اجتماعی بوده است. توسعهای با رشد اقتصادی پایین و نوسانی و تورم و بیکاری بالا بهویژه در تحصیلکردگان و سیل مهاجرت و... این سیر توسعهای چه قبل و چه بعد از انقلاب به واسطه تکبعدیبودن و متکی به مواد خام و ضعف خلاقیت و نوآوری با بنبست مواجه شد و نتوانست آمال ایرانیان را که همانا آزادی و رفاه و آسایش بوده است برآورده کند، چراکه ابعاد دیگر توسعه، یعنی توسعه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را اموری کمتر لازم فرض گرفته و چنین تصور شده یا مطلوب انگاشته شده که از طریقی میتوان جامعه را بدون مشارکت آحاد آن، به سعادت و رستگاری رساند. تصوری که درست از آب درنیامد. در واقع نگاه پروژهای به توسعه و پروسه و جریانی ندیدن آن در راستای حذف ناآزادیها و افزایش گستره آزادیها، آنچنان که آمارتیا سن بدان تأکید مینهد (توسعه به مثابه آزادی) فرایند جدایی و بیگانگی انسان ایرانی را با زیرساخت به عنوان محصول دولت مدرن -که جامعه ایرانی بیش از یک قرن در تکاپوی ایجاد آن است - را رقم زد.
3- «پروژه»ایشدن امر توسعه و فروکاهش آن به پروژههای آمرانه زیرساختی و کاربرد مصرفشدگی و نه برآمده و محصول خلاقیت و اراده آزاد انسان ایرانی و سازوکار دموکراتیک و درهمتنیده با زندگی اجتماعی، بالطبع جریانی از احساس و باور سیاسی منفصل از عمق هستی فردی و اجتماعی را شکل میدهد که توجیه تخریبهای وحشیانه را برای دشمن خارجی آسانتر کرده و حتی با وقاحت تمام و بدون ترس از بار حقوقی آن به عنوان جنایت جنگی، به این پلشتی افتخار کرده و آن را مستظهر به پشتیبانی و خواست ایرانیان عنوان میکند. در واقع هنگامی که ایجاد و بقای زیرساختها برآمده از مشارکت اجتماعی و در امتداد حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی و در راستای رفاه و آسایش و منفعت همگانی و دارایی ملی تصور نشود، بستر سوءاستفاده دشمنان خارجی برای تخریب این زیرساختهای بسیار گران و ارزشمند فراهم میشود. در اینجا بد نیست به سویه دیگر ماجرای تخریب زیرساختها که دارای ریشه مشترک با تخریبهای جنگ است اشاره شود و آن تخریبی است که در سکوت به آن پرداخته میشود تا در ازای دریافت ارزان محصولات و خدمات زیرساختی همچون برق، آب، گاز، بنزین و شبکه حملونقل شهری و... از مطالبه حقوق بنیادین خود برای مشارکت در سیاستگذاریها و تصمیمگیریها صرفنظر کند. مشکل اما آنجا بروز پیدا میکند که با کمبود منابع، خواهش و التماس دولت برای صرفهجویی در مصرف این کالاهای بسیار ارزشمند، از سوی جامعه کمتر شنیده و استقبال میشود «با کاهش مصرف برق و انرژی زمینه تحقق اهداف دشمنان در ایجاد نارضایتی را از میان بردارید» (پزشکیان- 5/2). کانون بحران به نظر آنجاست که وقتی انسان ایرانی خود را دخیل در سیاستگذاریها و تصمیمگیریها (چه خوب و چه بد) نمیداند و نقش خود را صرفا مجری و مصرفکنندهای بیاختیار تصور میکند، فلذا مسئولیتی را هم متوجه خود نمیداند.
چنانکه این روزها و در قضایای توافق یا عدم توافق برای خاتمه این جنگ ویرانگر، جز صدای گروه خاصی از مردم، صداهای دیگر که بخش بزرگی از جامعه و گروههای کارشناسی مستقل را در بر میگیرد شنیده نمیشود و در رسانههای رسمی بازتاب نمییابد. واژه زیرساخت در معنای واقعی، آگاهی و رضایت اجتماعی است و اگر این زیرساخت که برآمده از حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی است در فرایندی مشخص و در قالب قراردادی اجتماعی و سازوکاری دموکراتیک در راستای تأمین منافع ملی تبلور نیابد، مشتی آجر و سیمان و آهن و... پنداشته میشود که منِ فردی و زندگی و حیات جمعی را نمایندگی نمیکند که وا اسفا!