ضرورت افسونزدایی از مذاکره
سرنوشت جنگ را تفکرات، تدابیر، راهبردهای استراتژیستها و فرماندهان و انگیزه، اراده، شجاعت، مهارت نیروهای رزم و کیفیت تجهیزات، پشتیبانی، میزان چیرگی اطلاعاتی بر ضعفها و قوتهای خودی و دشمن و... تعیین میکند. با وجود این مروری بر تجارب بشری کمینه در چند سده گذشته، آشکارا نشان میدهد هر جنگی فارغ از آنکه چگونه آغاز یا تحمیل شده باشد، سرانجامش بسته به آرایش کلان صحنه نبرد و نتیجه، شکلی از مصالحه بوده است.
سرنوشت جنگ را تفکرات، تدابیر، راهبردهای استراتژیستها و فرماندهان و انگیزه، اراده، شجاعت، مهارت نیروهای رزم و کیفیت تجهیزات، پشتیبانی، میزان چیرگی اطلاعاتی بر ضعفها و قوتهای خودی و دشمن و... تعیین میکند. با وجود این مروری بر تجارب بشری کمینه در چند سده گذشته، آشکارا نشان میدهد هر جنگی فارغ از آنکه چگونه آغاز یا تحمیل شده باشد، سرانجامش بسته به آرایش کلان صحنه نبرد و نتیجه، شکلی از مصالحه بوده است.
به این دلیل به عنوان یک قاعده حرفهای مرسوم، از همان ابتدا تیمهایی مجرب متشکل از نظامیان، حقوقدانان، کارشناسان علوم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و... مجرب و صاحب نظر، زیر نظر بالاترین سطوح تصمیمگیری کشورها با رصد مداوم تحولات و بهویژه فرصتها و چالشهای مستقیم و غیرمستقیم جنگ و نیز مؤلفههای تعیینکننده انسانی، مادی و... سیاسی و تبلیغاتی (رسانهای)، پیشنهادها، راهکارها و تاکتیکهای پویا و منعطف مؤثری را در قالب طرحهایی به مسئولان عالیه عرضه میکنند و پس از تأیید، به دستگاههای ذیربط ابلاغ میشود تا در دامنه تقسیم کار و وظایف به کار بسته شود.
هدف از این اهتمام در حقیقت، هماهنگی و پویایی در اجرا و ایجاد همنوایی گسترده به منظور بسترسازی برای کسب «بیشترین منافع ممکن» از طریق «شکار فرصتها» و بهرهگیری مؤثر از تحولات خواهد بود تا در درون، اقشار ملت به عنوان مهمترین رکن، آگاه، توجیه و همراه شوند و در بیرون با تمهیدات و تحرکاتی معنادار و یارگیریهایی، از همگرایی در جبهه دشمن جلوگیری شود و با تعریف ابتکاراتی، از روابط دو و چندجانبه و ظرفیتهای نهادها و سازمانهای بینالمللی و نیز از فرصتهای تأثیرگذار رسانهای در سپهر افکار عمومی جهانی برای کشور بهره بهینه گرفته شود. این طرحها و دستورالعملها با توجه به تحولات درونی و بیرونی و متأثر از آنها در مقام کسب بیشترینها، به ضرورت مرتبا نقد و بهروز میشود. با این وصف، نتایج برآمده از تجارب گران نشان داده است در فقدان و حتی کوتاهی در این «میدان»، هنگام پیروزی بسیاری از فرصتهای در دسترس تلف میشود و در شکست (و هر دو نسبی) نتیجه سختتر تحمیل خواهد شد. بر پایه تبیین فوق، از آن رو که سرانجام جنگها در دامنه نتایج تحصیلشده در نبرد را گونهای مصالحه تعیین میکند، پس لازم است بدون فرصتسوزی، سرفصلها، مفاد و ظرائف مربوطه تبیین و مسیر نیل به آنها از رهگذر طرحهای سنجیدهای مشتمل بر اهداف نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و... در ترکیبی مکمل، موزون و همافزا در کنار هم باز تعریف شوند. با تأکید بر ضرورت فوق، اگرچه نیروهای مسلح الحق و الانصاف با دستی چیره در برابر تجاوز جنایتکارانه اسرائیل-آمریکا جانانه شگفتی آفریدهاند و نقش خود را به بسندگی ایفا کردهاند، اما در عرصههای متناظر برشمرده دیگر و از جمله سرفصل تعیینکننده دیپلماتیک، هرچند اقدامات متنوعی انجام شده است ولی کمتر ابتکار مؤثر و بسندهای همعرض و متناسب با میدان در سیاست خارجی دیده میشود و این در حالی است که آن رزم برای حصول به نتایج مطلوب به صورت اصولی، نیازمند پشتیبانیهای هشیارانه، بهنگام، مدبرانه و ملموس در عرصه دیپلماتیک است. بنابراین وزارت خارجه باید با خروج از انفعال بهعنوان بازیگر و بلکه بازیگردان اصلی و محوری ایفای نقش کند. جهت یادآوری، جمهوری اسلامی در مذاکرات موسوم به ۵۹۸ جنگ تحمیلی عراق و سپس در ضرورتهای بعدی، در پرهیزی اصولی و ملی با هدف جلوگیری و کمینه کاستن از آسیبهای انسانی و مادی، با فرض واقعبینانه «ناعادلانهبودن نظام حاکم بر جهان» و آگاهی از ماهیت زیادیخواه طرفهای مذاکره، در دولتهای گوناگون با مجوز و مدیریت عالیه بالاترین سطوح تصمیمگیری کشور، با ارادهای استوار در مذاکراتی وارد شد.
واقعیت تأسفبار و انکارناپذیر آن است که بارها از آن سو به این فرایند خیانت شده است. با وجود این، مقامات عالیه، باز در تلاشی متین برای نیل به صلحی شرافتمندانه و پایدار، با کورسویی از امید، به صورت اصولی، شجاعانه و قطعا نه سادهانگارانه و اکیدا نه از روی ضعف و وادادگی در آن گام نهاده است.
اکنون نیز به عنوان یک ضرورت، بایسته است وزارت خارجه با تمهید و بسیج عده و عده کارشناسان خبره و صاحبان تجربه در روندی پویا، آن سرانجامِ شایسته را ذرهذره تمهید کند و بسازد. باید بتوان به تدبیر و ذکاوت، از طریق مراودات مستقیم و غیرمستقیم ضمن ابهامزدایی از اهداف عملیاتی و دفاعی کشور با یارگیریهای مناسب، از قرارگرفتن و تجمیع کشورها در جبهه دشمن جلوگیری کرد و با مستندات حقوقی کشورها و نهادهای بینالمللی توجیه شوند و در دامنه وظایف و علایق و شاید منافع، به مشارکت مسئولانه دعوت شوند و همچنین با برنامهای روزآمد، بیش از پیش فضا و شبکههای رسانهای داخلی و بهویژه خارجی در اختیار گرفته و توجیه شوند.
با چنین تمهیدی، مقامات ارشد قادر خواهند بود در لحظه و به صورت چابک با توجه به ظرائف درباره اقدامات ضروری در سطح نظامی و سیاسی و... اتخاذ تصمیم کنند. سخن آن است که تجاوز غیرقانونی و جنایتکارانه اسرائیل و آمریکا و زمختی و ادبیات سبکسرانه سردمداران آنان و دفاع پرشور حماسی رزمندگان و بهویژه حضور یکپارچه و باانگیزه مردم، ظرفیتهای بزرگی برای ارتباط با مردم جهان و کسب وجاهت و محبوبیت و ساخت تصویری تازه از ایران در افکار عمومی ایجاد کرده است. در فرایندی اینچنین، مذاکره یک ضرورت اجتنابناپذیر است. این درست است که مردم ما به سیاق تجربه، به اهداف دشمنان متجاوز و زیادهخواهیهای طرفهای مذاکره بیاعتماد و مشکوک هستند که حق است، اما این هرگز نافی اصل و بداهت ضرورت گفتوگو نیست، بلکه مستلزم تأکیدی است بر درایتی برآمده از نقد تجارب پیشین و ترسیم نقشه راهی هوشمندانه و جامعالاطراف و تجهیز سرمایههای انسانی کارآمد سیاسی، حقوقی و... سپس با توکل و ارادهای بیتزلزل تلاش برای تحصیل «بیشترین منافع ممکن» از دستاوردهای ارزشمند نبرد است. متأسفانه موضوع مذاکره و گفتوگو و دیپلماسی که امری اجتنابناپذیراست، گاه با «وادادگی» برابر گرفته میشود که باید با تبیین، از آن افسونزدایی کرد. قاعده آن است که در هر مرحله از نبرد فرصتهای طلایی شکار و اندوخته شود، کوتاهی در بالندگی این قاعده محتوم جز خسران دستاوردی نخواهد داشت. جای تأسف است که به دلیل پارهای رویکردها، باید از بدیهیات سخن گفت. تمهید مذاکره نه لزوما با کشورهای متخاصم و محققا نه با آتشبس، که از همان روز نخست با اقتدار و انگیزه باید آغاز شود. بهرهگیری مدبرانه از علایق و مشارکت کشورهای مؤثر زمانی مغتنم است که در قالب طرح مذکور و محوریت ایران تعریف شده باشد. به بیان دیگر، پرسش پایهای آن است که با کدام استدلال استوار ایران به عوض طراحی و بازیگردانی هشیارانه در عرصه دیپلماسی باید تن به واسطگی فلان کشور دهد؟ چرا باید پاکستان، چین، عربستان، ترکیه و مثلا آمریکا و روسیه بانی و میداندار چنین عرصه خطیری شوند؟ باور بر آن است که ایران اکنون در یکی از حساسترین شرایط تاریخ خود به سر میبرد و به اعتبار دستاوردها، هم امیدهای بزرگ کمنظیری برای اعتلا و شکوفایی آینده آن ایجاد شده و هم مخاطراتی آبادانی و بقای آن را نشانه گرفته است. حال اگر این نگاه حتی به صورت نسبی پذیرفته شود، با اطمینان باور بر آن است که با نقد تجارب پیشین و بررسی نقادانه پیشنهادهای مسئولانهای که این روزها از سوی کارشناسان ذیربط عرضه شده و قطعا اگر درخواست و فراخوانی باشد کما و کیفا بر آن افزوده خواهد شد، میتوان در روندی نقادانه به چارچوبی برای فراهمآمدن مقدماتی طرح و دستورالعمل ملی مورد نظر رسید. بنای این یادداشت تلاش برای بازگویی مبانی اصولی و جسارتا بدیهی مفقود است. با وجود این، به منظور عینیکردن موضوع، تصور بر آن است که با ساخت یک چارچوب و ابتکار نظری واقعبینانه منعکسکننده شرایط کنونی و محتمل آتی، برای رسیدن به صلحی پایدار، گفتوگوهای مستقیم و فشرده با چین و روسیه، صاحبان حق وتو، میتواند سرآغاز باشد. پیشنهاد میشود از همان ابتدا، بهگونهای سازمان ملل در این آهنگ دخیل شود.
این حضور اولا تا حدود زیادی روند نیل به پایداری صلح را قانونمند میکند. ثانیا، بستری خواهد بود تا جایگاه و ظرفیت بهشدت آسیبدیده این نهاد به دلیل ماجراجوییهای آمریکا، اندکی بازیابی شود. ثالثا، این نقشآفرینی با استقبال کشورها، مجامع بینالمللی، رسانهها و قطعا افکارعمومی روبهرو خواهد شد و... . توجه فوق در مراحلی به صورت جانبی میتواند یونسکو (به دلیل آسیبهای میراث فرهنگی و نهادهای آموزشی)، سازمان بهداشت جهانی (حملات به بیمارستانها و داروسازیها) و... به منظور تحرک، آژانس و... را نیز در بر گیرد. در چنین جریانی میتوان با انتقال سیستماتیک نتایج گفتوگوها به پارهای کشورهای اروپایی و توجیه و جلب مشارکت آنان، برای پایداری نتایج و نیز روابط آتی ظرفیتسازی کرد. این روند طبعا میتواند با ابتکاری به ترکیه، مصر و پاکستان و... نیز تسری یابد. به گمانم در منطقه نیز طی فرایندی غیرمستقیم و مستقیم، علاوهبر عمان و قطر شاید بتوان با عربستان نیز بابی را در این زمینه گشود و افزون بر آن چهبسا آن شیوخی در منطقه که به گزافه پا از گلیم خود بیرون گذاشتهاند، در این تحرک مورد بیاعتنایی قرار بگیرند و... .