حکایت شر و مَخافات تهران
حسین فراستخواه
تهران، شهری که غالبا میگویند: «جای زندگی نیست»؛ ولی پر است از همان آدمهایی که شب و روز جان میکنند تا به شهری که جای زندگی نیست درآیند و همانجا زندگی کنند و همانجا بمیرند. حالا خواه از دودودم خفه شوند یا به واسطه امواج پارازیت بر ماهوارهها به مرض قلبی یا عصبی گرفتار آیند، تصادف کنند، یا از شدت تنش و اضطراب به انواع نامیزانیهای روحی یا هر درد بیدرمان دیگر دچار گردند... شهری که چون پایتخت است، پس لاجرم یکجا همهچیز را، از خیر و شر، در خود مجموع دارد، با رشتههای نامریی، آدمها را پابند خود میکند؛ آدمهایی که به هزار و یک دلیل از شهر و دیارشان میگریزند، خود را بر اقیانوس تهران میاندازند، در آنجا درس میخوانند، کار میکنند، عشق میبازند، عقد میکنند، جدا میشوند، افسردگی میگیرند و میمیرند. آدمهای دیگری نیز همیشه در این شهر بوده و هستند که زور میگویند، نیرنگ میبازند، دروغ میزنند، حقه میبافند، راه و رسم سوءاستفاده را خوب بلدند و میدانند چگونه آدمهای دیگر را وسیله کنند برای دو قران توهم خوشبختی بیشتر. آدمهایی که میتوانند تمام انسانیت را روی یک برگ کاغذ، «توجیه فنی و اقتصادی» کنند. تهران یک
چنین شهری است و باید قبول کرد که «مخوف» است و مخوف، صفت بیراهی برایش نیست. فریدون تنکابنی «یادداشتهای شهر شلوغ» (انتشارات پیشگام؛ چ 2؛ 1357) را با فریادی درنده و خراشنده علیه شهر آغاز میکند که خیلی طولانی است و نمیتوان همهاش را اینجا نقل کرد اما درد او همان دردی است که صدای مشفقکاظمی را در «تهران مخوف» درآورده است. تنکابنی 60 سال پس از مشفقکاظمی، همچنان از «شهر روسپیها و پااندازها، شهر رجال خوشنام محبوب، شهر رجالهها، شهر آدمهای دهندریده پاچهورمالیده... شهر ولنگوواز، شهر تفته، شهر بیمقصد، شهر بیمقصود، شهر احتیاط، شهر ترس» مینالد. بله! «شهر ترس»، همان «تهران مخوف».
شهری که از زیر زمین درآمد
تهران سابقا جای بیاهمیتی بوده است. سابقا، یعنی خیلیوقت پیشها. در اغلب کتب جغرافی تا پیش از قرن 6 ق تقریبا نامی از تهران یا طهران ذکر نشده است. در البلدان یعقوبی، المسالک ابن خردادبه، الاعلاق النفسیه ابن رسته، البلدان ابنفقیه و مختصرالبلدان او، المسالک اصطخری و صورهالارض ابنحوقل، یا احسنالتقاسیم مقدسی و نیز در حدودالعالم نامی از آن نرفته. در کتابهای تاریخ نامداری چون تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، اخبارالطوال دینوری، تاریخ یعقوبی، تاریخ حمزه اصفهانی، مروج الذهب مسعودی و غررالسیر ثعالبی نیز غایب است. گویا برای نخستینبار این ابنبلخی است که در «فارسنامه» (510 ق) از «دیه طهران» نامی میبرد و بعد از او سمعانی در کتابالانساب (555 ق)، راوندی در راحهالصدور (599 ق)، ابناسفندیار در تاریخ طبرستان (613 ق) به طهران اشاره میکنند. یاقوت حموی از طهران به عنوان «دیهی بزرگ که در زیر زمین بنا شده» (617 ق) یاد میکند و یکی از معروفترین قطعهها راجع به تهران، مدخلی است در «آثارالبلاد و اخبارالعباد» زکریای قزوینی که تهران را «قریهای از قرای ری» معرفی میکند، «مشتمل بر بساتین و اشجار بسیار و ثمار بیشمار» و سپس مینویسد: «اهل آنجا را به زیر زمین خانههاست؛ چون سوراخ موش دشتی و دشمن چند روزی محاصره آنها مینماید و برمیگردد. و چون برمیآیند از زیر زمین، فساد بسیاری میکنند از قتل و نهب و قطع طریق و اکثر اوقات آنها از طاعت ولات و سلاطین عصیان ورزند و حیله برای ضبط آنها جز مدارا نیست. در آن قریه دوازده محله است که پیوسته با همدیگر در محاربه و مخالفه باشند... و فواکه آنجا بسیار و خوشگوار باشد، خصوصا انار که مثل آن در هیچ یکی از بلاد موجود نیست.» (ترجمه آثارالبلاد، تصحیح شاهمرادی، ج 2، دانشگاه تهران، 1373، صص 82 و 83). با اینکه «حمدالله مستوفی» از آبوهوای خوش آن مینویسد، اما سیاحان غربی عقیده دیگری راجع به تهران دارند. «مارکوپولو» هیچ اشارهای به تهران نکرده و «کلاویخو» نخستین سیاح غربی است که بعد از تبریز و سلطانیه به ری میآید و از آنجا از راه جاجرم، نیشابور و بلخ به سمرقند میرود. او در 1404 م مطالبی راجع به تهران مینویسد و از جمله به آبوهوای ناسالم و گرمای شدید تابستانش اشاره میکند. (سفرنامه کلاویخو، ترجمه رجبنیا. تهران. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 1337، ص 74) از دوره تیموریان است که تهران به تدریج از وضع قصبه و دیه خارج شده، به شکل شهرکی درمیآید. در آثاری چون مجمل فصیحی، تاریخ جهانآرا، لبالتواریخ، مطلعالسعدین و مجمعالبحرین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان، حبیبالسیر و دیار بکریه میتوان مطالبی درباره تهران دید. خواننده علاقهمند میتواند تفصیل این معلومات را از پژوهش ارزنده حسین کریمان با عنوان «تهران در گذشته و حال» (دانشگاه ملی، 1355) جستوجو کند. در عصر ناصری، سیاحان غربی مانند گرترود بل، جان ویشارد و ارنست اورسل تصویرهایی از تهران به دست میدهند که با تصویر قدیمیاش خیلی تفاوت دارد. به قول ویشارد، تهران «از یک دهکده با خانههای گلی در دشتی سنگلاخ، به شهر بزرگ و جدیدی تبدیل شده.» (تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران. ج 2، ناصر تکمیل همایون. دفتر پژوهشهای فرهنگی. 1381، ص 46) با رفتوآمدهایی که ناصرالدینشاه به فرنگ راه انداخت، هربار چیز تازهای وارد شهر میشد. از تکنیک و دوربین و... که بگذریم، چیزی که به شدت ذهن ناصرالدینشاه را در هر سفر به خود مشغول میداشت، مساله «زن» بود. خواندن خاطرات روزانه او در فرنگ هم خندهدار است و هم گریهدار و مایه خجالت. شاه ممالک محروسه چشم از زنان موطلایی اروپایی برنمیداشت و مدام در خیال خود با آنها نرد عشق میباخت. گویا در بازگشت از هر سفر فرنگ، کیسهای پر از عکسهای عریان زنان با خود داشت و چنانچه از اسناد باقیمانده برمیآید، بیرغبت نبوده که وضع زنان اروپایی را در حرمسرای همایونی شبیهسازی کند. نسوان اندرونی را شلوارهای تنگ میپوشانید و گاه از ایشان، حتی از زن خود انیسالدوله، شخصا عکسهای عریان و نیمهعریان میگرفت. این سوغات ناصری نمادی است از بهم ریختگی اوضاع و احوال روحی و اجتماعی ایرانیان در مواجهه روزافزون با مغرب زمین، که بعدها هرچند (در مشروطه و پس از آن) نمودهای متعالیتری چون آزادیخواهی و مساواتطلبی یافت، اما نهایتا عنصر گیج و ویجی و سرگشتگی در تمام روایتها باقی ماند و مزمن شد و مساله سنت و تجدد یا دین و تجدد، هنوز و همچنان یکی از مسالههای ناگشوده جامعه ماست. چنان که ویلیام جاکسن آمریکایی، که در دوره مظفرالدینشاه از ایران دیدار کرده، درباره تهران چنین مینویسد: «تمدن شرق و غرب در تهران [جاریست و] مخلوط آن بهطور ناقص ترکیب مییابد که بهطور طبیعی تمدن شرق افزونی میدارد.» (همان، 57) روند آشفتگی رو به فزونی میگیرد، مخصوصا با وبای 1322 ق در آغاز مشروطه و آنومی بعد از مرگ مظفرالدینشاه توسعه تهران را متوقف میسازد. حالا تهران از آن مسیر سربالایی لغزنده عقبعقب برمیگردد و در دوره محمدعلیشاه است که بسیاری از بناهای قدیمی مانند عمارت بهارستان و مسجد سپهسالار فرسوده میشوند و آسیب میبینند. بیصاحبی مملکت، بهترین فرصت را برای مالمندان مهیا میسازد تا زمینهای تهران را تملک کنند. مستوفیالممالکها (یوسف و پسرش میرزا حسن) زمینهای یوسفآباد و حسنآباد را برمیدارند. نظامالسلطنه مافی طرشت و حوالی کن را، امینالدوله پارک امینالدوله و الهیه شمیران را، نایبالسلطنه کامران میرزا کامرانیه را، منیرالسلطنه مادر کامران میرزا منیریه را، فرمانفرما فرمانیه و زمینهای شمال غربی تهران را، وثوقالدوله زمینهای شرق تهران را، مخبرالدوله باغ لالهزار و زمینهای مخبرالدوله کنونی را... (همان، 64). با تصویب قانون اساسی مشروطه، تهران به عنوان پایتخت رسمی مملکت شناخته میشود و زندگی جدیدی را در برخورد با تمدن غرب تجربه میکند. بعدها در دوره رضاشاه، با صدور اسناد رسمی و تسجیل مالکیت اراضی، گروه زمینداران بزرگی پدید میآیند که موجب مسالههای اجتماعی نوظهوری میشوند. این مسالهها در ادبیات اجتماعی آن دوره بخشی از مضمون و درونمایه اصلی آثار را تشکیل میدهند. لرد کرزن انگلیسی که در پایان دوره قاجار تهران را دیده، «اضداد خندهآوری» در آن میبیند؛ انبوهی از کلاه شرقی و کلاه شهری اروپایی، ازدحام سواران و پیادهها و شترها و الاغها و درشکههای دو اسبه، مغازههایی که عناوین اروپایی دارند و تیرهای چراغ گاز که چراغ نفتی ازشان آویزان است «و با این کار جهان تمدن را مسخره کردهاند.» (همان 71)
رمان و توجه به واقعیات اجتماعی
تجدد ادبی نیز در همین گیرودار پدید میآید؛ مشخصا بعد از شکستهای مفتضحانهای که ایران در جنگ با روس متحمل شد، ضرورت آشنایی با فناوریهای دفاعی دنیای جدید، باعث آشنایی بیواسطه جمعی از ایرانیان با پیشرفتهای اقتصادی، علمی و فنی اروپا میشود. نسل اول روشنفکران مشروطه را اشخاصی چون آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف و زینالعابدین مراغهای نمایندگی میکردند که مقیم خارج بودند و حالا پیشگامان اندیشه تجدد در ادبیات و استفاده از انواع ادبی نوپدید مانند نمایشنامه و رمان بهشمار میروند. آخوندزاده که خود را «بانی تصنیف کمدی» یعنی آغازگر نمایشنامهنویسی میدانست، عقیده داشت که «دور گلستان و زینهالمجالس گذشته است» و «امروز این قبیل تصنیفات به کار ملت نمیآید. امروز تصنیفی که متضمن فواید ملت و مرغوب طبع خوانندگان است، فن دراما و رومان است.» آخوندزاده علاوه بر نوشتن شش نمایشنامه، میتوان گفت، نخستین رمان تاریخی ایرانی را به زبان ترکی آذربایجانی نوشت. میرزاجعفر قراچهداغی که نمایشنامههای آخوندزاده را با عنوان «تمثیلات» به فارسی ترجمه کرده بود، این رمان را نیز با نام «ستارگان فریبخورده» یا «حکایت یوسفشاه» در 1253 ش به فارسی برگرداند. در دهه نخست پس از مشروطه، استمرار روند تجدد ادبی و نوگرایی در نثرنویسی، مرهون کوششهای علیاکبر دهخدا بود که با نوشتن مقالات طنزآمیز «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل راهی نو نشان داد و نویسندگان داستانهای رئالیستی نسل بعد را متوجه اهمیت و چگونگی تنظیم گفتوگو میان شخصیتهای داستانی کرد و بعد نگارش و اجرای نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم (1301 ش) و انتشار نخستین مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» جمالزاده (1300 ش) سلسلهجنبان ادبیات واقعگرای ایران شد که بعدها در رمانهای تاریخی و اجتماعی تبلور بیشتری یافت. نویسندگان توانایی چون صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک، راهی را که جمالزاده آغازگر آن بود ادامه دادند. نوشتن رمان تاریخی که در دهه اول مشروطه (1328 ق) با انتشار رمان سهجلدی «شمس و طغرا» اثر محمدباقر خسرویکرمانشاهی آغاز شده بود در دهه دوم رونق یافت. آثاری مانند «عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر» (1297 ش) موسی کبودرآهنگی، «داستان باستان، یا سرگذشت کورش» (1299 ش) میرزا حسنخان بدیع «دامگستران یا انتقامخواهان مزدک» (1299 ش) عبدالحسین صنعتیزادهکرمانی منتشر شدند. باب نوشتن رمان اجتماعی اندکی دیرتر از رمانهای تاریخی و داستانهای کوتاه باز شد. «تهران مخوف» مشفقکاظمی (1303 ش)، «روزگار سیاه» (1302 ش)، «انتقام» (1304 ش)، «انسان» (1304 ش) و «اسرار شب» (1305 ش) از یحیی دولتآبادی، «روز سیاه کارگر» (1305 ش) احمدعلی خداده تیموری در شمار نخستین کوششها بودند که به جز اولی، بقیه موفقیت چندانی به دست نیاوردند. ارزش «تهران مخوف» هم البته نه در ویژگیهای ادبی، بلکه در تصویر نسبتا روشنی است که از اوضاع و احوال تهران و مردم آن زمان و مکان به دست میدهد. ماجراهایی که از شیرهکشخانهها و روسپیخانهها توصیف میشود و سرگذشت رمانتیک قهرمان داستان، فرخ، گویا تحتتاثیر رمانهایی مانند «کنت مونت کریستو» الکساندر دوما و «مادام کاملیا»ی دومای پسر نوشته شدهاند؛ تهران در دوران کودتای سید ضیاء؛ واقعا مخوف و دلهرهآور! این شیوه از رماننویسی در سالهای بعد با برخی از آثار محمد حجازی و مشخصا رمان «زیبا» و آثار محمد مسعود مانند «تفریحات شب» پیگیری شد: «جنایات شب» ربیع انصاری (1308 ش) که درونمایه آن سقوط دختران بیگناه در منجلاب فساد و فحشاست؛ «تفریحات شب» (1311 ش)، «در تلاش معاش» (1312 ش) و «اشرف مخلوقات» (1313 ش) محمد مسعود، که آدمهای قصهها به امراض روحی و جسمی گرفتارند و بیماریهای مقاربتی، سل، ترس از تنهایی، وحشت از آینده و میل به بیعاری و خودکشی مشخصه آنهاست. جمالزاده «تفریحات شب» را بهترین کتاب به ایرانی میداند که درخصوص اوضاع و کیفیات ایران نوشته شده است. مسعود مینویسد: «ما علفهای پژمردهای هستیم که تحتتاثیر هوای مسموم محیط و تربیت غلط، طراوت و شادابی حیات را از دست داده در معرض فنا و اضمحلال واقع شدهایم.» (تفریحات شب، موسسه مطبوعاتی علمی، چ هفتم، 1311، ص 34).
«آنهایی که پادو خوراکپزیها بودند حالا صاحب میهمانخانه شده، شاگرد نجارها؛ استاد نجارباشی، عمله بناها آقای معمارباشی و بند تنبان فروش عمدهالتجار شدهاند.» (همان، 37). «زیبا» (1311 ش) محمد حجازی که هرج و مرج، بوروکراسی بیمار، فساد حاکمان و زدوبندهای پنهانی و مشروطهای که منقاد استبداد شده را به تصویر میکشد؛ زمانهای که قانون، راه را برای سوءاستفاده و فساد باز گذاشته. علاوه بر اینها میتوان به «دختر رعیت» (1327 ش) بهآذین، «آفت» حسینقلی مستعان (که از 1330 تا 1336 ش به صورت پاورقی در مجله تهران مصور چاپ میشد) و «سنگ صبور» (1345 ش) چوبک و آثار دیگری هم اشاره کرد. این نوع از رمان اجتماعی بعدها تم بسیاری از فیلمفارسیهای آن زمان را شکل میداد. مردم از دیدن وضعیت اسفبار خودشان بهوجد میآمدند.
مشفقکاظمی، تهران مخوف و نامه فرنگستان
مرتضی مشفقکاظمی (1281 ـ 1356 ش) در تهران متولد شد. پدرش اصالتا تفرشی و از مستوفیان قاجار بود و خانواده مادریاش از درباریان و متصدیان امور لشکری. تحصیلکرده دارالفنون بود. در نوجوانی تنها قطعه کمدی راسین «پلدور» (اصحاب مرافعه) را ترجمه کرد. همچنین متن فارسی اپرت «پسر مشهدی عباد» را تنظیم کرد. «تهران مخوف» در زمان چاپ به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران بسیار طرف توجه قرار گرفت و کسانی چون حسن مقدم نقدهای مثبتی بر آن نوشتند. به واسطه تشویق اطرافیان، ادامه تهران مخوف را با عنوان «یادگار یک شب» در 1302 نوشت. در 1303 در برلن اقتصاد سیاسی میخواند و مدیر مجله نامه فرنگستان شد. تقیزاده، جمالزاده و کاظمزاده ایرانشهر از دیگر نویسندگان این مجله بودند. در 1305 بعد از اتمام مدرسه علوم سیاسی پاریس به ایران برگشت و مجله ایران جوان را منتشر کرد. دو رمان دیگر هم نوشت: «گل پژمرده» (1308 ش) و «رشک پربها» (1309 ش) ولی به اندازه اثر اولش سر و صدا نکرد. آرینپور دلیل این ناکامی را توجه نویسنده به موضوعات پیش پا افتاده عشقی و معیشتی و غفلت از مسایل جدی اجتماع معاصر میداند (از صبا تا نیما، ص 264). اما «تهران مخوف» در 1943 م به روسی ترجمه شد و همچنین با عنوان «قورقولی تهران» به زبان ترکی هم انتشار یافت، رمانی است که به مساله زن توجه جدی کرد و در پی آن یک سلسله رمانهای پاورقی همین مساله را در مطبوعات فارسیزبان دنبال کردند. «تهران مخوف» جستوجوی شر و تباهی است. تباهی آرمانهای مشروطه. تباهی فردیت، طبقه متوسط، تباهی دستاوردهای انقلاب اجتماعی؛ تباهی سیاستمداران، مقدسمآبان، نهادهای دولتی و مهمتر از همه، زنان. تباهی جامعه و ارزشهای راستین. مرتضی رزاقپور در مقاله «نقد جامعهشناختی تهران مخوف» به تفصیل از این تباهی سخن گفته است (فصلنامه زبان و ادب. ش 35. بهار 1386. صص 27 تا 53).
همزمان با انقلاب مشروطه به تدریج درباره زن هم فکر میشود و زن به این صورت به ادبیات راه پیدا میکند. تاجالسلطنه دختر ناصرالدینشاه یکی از نمونههای پیشرسی است که اندکی پس از انقلاب مشروطه، سرگذشت خود را در آخرین روزهای استبداد مینویسد. اهمیت «خاطرات تاجالسلطنه» در آن است که با شرح سیاهبختی و درماندگی همه زمان، تحقق این بدبختی را در وجود یک تن معین نیز نشان میدهد. او میگوید: «زنهای ایرانی از نوع انسانی مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند.» بنابراین در ادبیات جدید، سرگذشت زن وسیلهای است برای نشان دادن وضع اجتماع استبدادی (شاهرخ مسکوب. «قصه پر غصه یا رمان حقیقی». ایراننامه. سال یازدهم. ص 452 و 453). «محله مریض» عنوان فصل هشتم و از موفقترین بخشهای کتاب است که در آن چهار زن سرگذشت خود را شرح میدهند. از همین عنوان پیداست که برخلاف گذشتگان، نویسنده فحشا را به عنوان یک بیماری مینگرد که مانند هر بیماری ناشی از اختلال مزاج بدن بیمار (اجتماع) است؛ اجتماع بیسامان و پریشان و اندامهای آن فرسوده و فاسد است و از عدالت و حق و اخلاق نشانی نیست. پول و زور وحشیانه میتازند و فحشا گل میکند (همان، 462). وضع زن در خانواده و اجتماع بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان اوان مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود (همان، 466). شکست و خانهنشینی فرخ در پایان کار به نوعی بازتاب شکست نهضت مشروطه است که در آن روزگار مایه دلمشغولی همه آزادیخواهان بود. فرخ خیال میکند که با رفتن رجال پوسیده و آمدن اصلاحطلبان کارها اصلاح مییابد و چون کارها سامان نیافت به امید آنکه «منتقم حقیقی خودش عاقبت کسی را خواهد فرستاد و شر دشمنان آزادی و اصلاحات را از سر این ملت محروم دور خواهد ساخت» از میدان اجتماع به کنج خانه و خانواده خزید و دل به تربیت فرزند خوش کرد تا از این راه در آینده به سهم خود برای اعتلای وطن خدمتی کرده باشد (همان، 473).
در همان سالهایی که «تهران مخوف» منتشر شد، مشفقکاظمی از دستاندرکاران مجله «نامه فرنگستان» بود که در برلن چاپ میشد. آلمان آن دوره بعد از شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول شاهد تشکیل جمهوری وایمار در سالهای 1918 تا 1933 م و سپس تشکیل رایش سوم در 1933 م (ظهور هیتلر) و سقوط آن در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم (1945 م) است. در ایران انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی روی میدهد و رضاشاه در 1305 به قدرت میرسد. در سالهایی که منتهی به رویکار آمدن رضاشاه میشود، فضای ناامیدی از تباهی آرمانهای مشروطه سبب میشود که فکر اصلاح از راه قانونی منتفی شده و در عوض فکر کودتا در سرهای اصلاحطلب دور بزند و «نظرها متوجه افق بود که ناگهان دستی از غیب برآید و ریشه پوسیده آن دولت ضعیف و حکومت پوشالی عاجز را با یک ضربت قاطع برکند و اگر اعمال خارقالعادهای انجام نمیدهد، اقلا امنیت را محفوظ دارد و دست راهزنان و یاغیان را از مال و ناموس مردم کوتاه نماید» (حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران. انتشارات علمی. 1363. ج 1. ص 145). و زمینه رمانهای اجتماعی آن روزگار و مشخصا «تهران مخوف» مشفقکاظمی از این احساسات نشئت میگیرد.
«نامه فرنگستان» به نوعی نماینده فکر تجددآمرانه در ایران در دوره تغییر سلطنت است که مضامین آن اندکاندک رواج یافت و به صورت توجیه نظری پشتوانه فکری و عملی حکومت رضاشاه قرار گرفت. گردانندگان این مجله، منجی جامعه را «دیکتاتور ایدئال داری» میدانستند که با قدرت قاهر تغییرات ایجاد کند؛ چرا که از دست مردم کاری بر نمیآید. مشفقکاظمی، پنجسال بعد از آنکه جمله معروف سیدحسن تقیزاده در مجله کاوه چاپ شد که «ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگیمآب شود و بس»؛ بهکار بستن این «سخن» تقیزاده را راهی برای مقابله با «سیاست استعماری ممالک اروپا در عصر حاضر» دانست و باور داشت که «باید قبل از هرچیز روحا خود را شبیه به اروپایی کرد، یعنی با درک اخلاق، حالت روحیه، طرز فکر کردن، استقامت در کار، ایجاد حس ابداع و ابتکار خود را تغییر داد.» (نامه فرنگستان، ش 9-10. 1925م). مطالب بیشتری راجع به «نامه فرنگستان» و عقاید مطرح شده در آن و دیدگاههای مشفقکاظمی و دیگران راجع به فکر «استبداد منور» و تجددآمرانه میتوان افزود، اما تا همین مقدار نیز از حوصله روزنامه تجاوز کردهام و احتمالا در مجال دیگری بتوان به تکمیل و تفصیل پرداخت. به هرحال خواننده علاقهمند میتواند از جمله به مقالاتی مانند «نامه فرنگستان و فکر تجددآمرانه» مسلم عباسی و «نظریهپردازان استبداد منور» حسین آبادیان و مقاله «تجدد اختراعی، تمدن عاریتی و انقلاب روحانی» محمد توکلیطرقی و همچنین کتاب «از قاجار تا پهلوی: ایران 1919 ـ 1930» محمد قلی مجد مراجعه نماید.
شهری که از زیر زمین درآمد
تهران سابقا جای بیاهمیتی بوده است. سابقا، یعنی خیلیوقت پیشها. در اغلب کتب جغرافی تا پیش از قرن 6 ق تقریبا نامی از تهران یا طهران ذکر نشده است. در البلدان یعقوبی، المسالک ابن خردادبه، الاعلاق النفسیه ابن رسته، البلدان ابنفقیه و مختصرالبلدان او، المسالک اصطخری و صورهالارض ابنحوقل، یا احسنالتقاسیم مقدسی و نیز در حدودالعالم نامی از آن نرفته. در کتابهای تاریخ نامداری چون تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، اخبارالطوال دینوری، تاریخ یعقوبی، تاریخ حمزه اصفهانی، مروج الذهب مسعودی و غررالسیر ثعالبی نیز غایب است. گویا برای نخستینبار این ابنبلخی است که در «فارسنامه» (510 ق) از «دیه طهران» نامی میبرد و بعد از او سمعانی در کتابالانساب (555 ق)، راوندی در راحهالصدور (599 ق)، ابناسفندیار در تاریخ طبرستان (613 ق) به طهران اشاره میکنند. یاقوت حموی از طهران به عنوان «دیهی بزرگ که در زیر زمین بنا شده» (617 ق) یاد میکند و یکی از معروفترین قطعهها راجع به تهران، مدخلی است در «آثارالبلاد و اخبارالعباد» زکریای قزوینی که تهران را «قریهای از قرای ری» معرفی میکند، «مشتمل بر بساتین و اشجار بسیار و ثمار بیشمار» و سپس مینویسد: «اهل آنجا را به زیر زمین خانههاست؛ چون سوراخ موش دشتی و دشمن چند روزی محاصره آنها مینماید و برمیگردد. و چون برمیآیند از زیر زمین، فساد بسیاری میکنند از قتل و نهب و قطع طریق و اکثر اوقات آنها از طاعت ولات و سلاطین عصیان ورزند و حیله برای ضبط آنها جز مدارا نیست. در آن قریه دوازده محله است که پیوسته با همدیگر در محاربه و مخالفه باشند... و فواکه آنجا بسیار و خوشگوار باشد، خصوصا انار که مثل آن در هیچ یکی از بلاد موجود نیست.» (ترجمه آثارالبلاد، تصحیح شاهمرادی، ج 2، دانشگاه تهران، 1373، صص 82 و 83). با اینکه «حمدالله مستوفی» از آبوهوای خوش آن مینویسد، اما سیاحان غربی عقیده دیگری راجع به تهران دارند. «مارکوپولو» هیچ اشارهای به تهران نکرده و «کلاویخو» نخستین سیاح غربی است که بعد از تبریز و سلطانیه به ری میآید و از آنجا از راه جاجرم، نیشابور و بلخ به سمرقند میرود. او در 1404 م مطالبی راجع به تهران مینویسد و از جمله به آبوهوای ناسالم و گرمای شدید تابستانش اشاره میکند. (سفرنامه کلاویخو، ترجمه رجبنیا. تهران. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 1337، ص 74) از دوره تیموریان است که تهران به تدریج از وضع قصبه و دیه خارج شده، به شکل شهرکی درمیآید. در آثاری چون مجمل فصیحی، تاریخ جهانآرا، لبالتواریخ، مطلعالسعدین و مجمعالبحرین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان، حبیبالسیر و دیار بکریه میتوان مطالبی درباره تهران دید. خواننده علاقهمند میتواند تفصیل این معلومات را از پژوهش ارزنده حسین کریمان با عنوان «تهران در گذشته و حال» (دانشگاه ملی، 1355) جستوجو کند. در عصر ناصری، سیاحان غربی مانند گرترود بل، جان ویشارد و ارنست اورسل تصویرهایی از تهران به دست میدهند که با تصویر قدیمیاش خیلی تفاوت دارد. به قول ویشارد، تهران «از یک دهکده با خانههای گلی در دشتی سنگلاخ، به شهر بزرگ و جدیدی تبدیل شده.» (تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران. ج 2، ناصر تکمیل همایون. دفتر پژوهشهای فرهنگی. 1381، ص 46) با رفتوآمدهایی که ناصرالدینشاه به فرنگ راه انداخت، هربار چیز تازهای وارد شهر میشد. از تکنیک و دوربین و... که بگذریم، چیزی که به شدت ذهن ناصرالدینشاه را در هر سفر به خود مشغول میداشت، مساله «زن» بود. خواندن خاطرات روزانه او در فرنگ هم خندهدار است و هم گریهدار و مایه خجالت. شاه ممالک محروسه چشم از زنان موطلایی اروپایی برنمیداشت و مدام در خیال خود با آنها نرد عشق میباخت. گویا در بازگشت از هر سفر فرنگ، کیسهای پر از عکسهای عریان زنان با خود داشت و چنانچه از اسناد باقیمانده برمیآید، بیرغبت نبوده که وضع زنان اروپایی را در حرمسرای همایونی شبیهسازی کند. نسوان اندرونی را شلوارهای تنگ میپوشانید و گاه از ایشان، حتی از زن خود انیسالدوله، شخصا عکسهای عریان و نیمهعریان میگرفت. این سوغات ناصری نمادی است از بهم ریختگی اوضاع و احوال روحی و اجتماعی ایرانیان در مواجهه روزافزون با مغرب زمین، که بعدها هرچند (در مشروطه و پس از آن) نمودهای متعالیتری چون آزادیخواهی و مساواتطلبی یافت، اما نهایتا عنصر گیج و ویجی و سرگشتگی در تمام روایتها باقی ماند و مزمن شد و مساله سنت و تجدد یا دین و تجدد، هنوز و همچنان یکی از مسالههای ناگشوده جامعه ماست. چنان که ویلیام جاکسن آمریکایی، که در دوره مظفرالدینشاه از ایران دیدار کرده، درباره تهران چنین مینویسد: «تمدن شرق و غرب در تهران [جاریست و] مخلوط آن بهطور ناقص ترکیب مییابد که بهطور طبیعی تمدن شرق افزونی میدارد.» (همان، 57) روند آشفتگی رو به فزونی میگیرد، مخصوصا با وبای 1322 ق در آغاز مشروطه و آنومی بعد از مرگ مظفرالدینشاه توسعه تهران را متوقف میسازد. حالا تهران از آن مسیر سربالایی لغزنده عقبعقب برمیگردد و در دوره محمدعلیشاه است که بسیاری از بناهای قدیمی مانند عمارت بهارستان و مسجد سپهسالار فرسوده میشوند و آسیب میبینند. بیصاحبی مملکت، بهترین فرصت را برای مالمندان مهیا میسازد تا زمینهای تهران را تملک کنند. مستوفیالممالکها (یوسف و پسرش میرزا حسن) زمینهای یوسفآباد و حسنآباد را برمیدارند. نظامالسلطنه مافی طرشت و حوالی کن را، امینالدوله پارک امینالدوله و الهیه شمیران را، نایبالسلطنه کامران میرزا کامرانیه را، منیرالسلطنه مادر کامران میرزا منیریه را، فرمانفرما فرمانیه و زمینهای شمال غربی تهران را، وثوقالدوله زمینهای شرق تهران را، مخبرالدوله باغ لالهزار و زمینهای مخبرالدوله کنونی را... (همان، 64). با تصویب قانون اساسی مشروطه، تهران به عنوان پایتخت رسمی مملکت شناخته میشود و زندگی جدیدی را در برخورد با تمدن غرب تجربه میکند. بعدها در دوره رضاشاه، با صدور اسناد رسمی و تسجیل مالکیت اراضی، گروه زمینداران بزرگی پدید میآیند که موجب مسالههای اجتماعی نوظهوری میشوند. این مسالهها در ادبیات اجتماعی آن دوره بخشی از مضمون و درونمایه اصلی آثار را تشکیل میدهند. لرد کرزن انگلیسی که در پایان دوره قاجار تهران را دیده، «اضداد خندهآوری» در آن میبیند؛ انبوهی از کلاه شرقی و کلاه شهری اروپایی، ازدحام سواران و پیادهها و شترها و الاغها و درشکههای دو اسبه، مغازههایی که عناوین اروپایی دارند و تیرهای چراغ گاز که چراغ نفتی ازشان آویزان است «و با این کار جهان تمدن را مسخره کردهاند.» (همان 71)
رمان و توجه به واقعیات اجتماعی
تجدد ادبی نیز در همین گیرودار پدید میآید؛ مشخصا بعد از شکستهای مفتضحانهای که ایران در جنگ با روس متحمل شد، ضرورت آشنایی با فناوریهای دفاعی دنیای جدید، باعث آشنایی بیواسطه جمعی از ایرانیان با پیشرفتهای اقتصادی، علمی و فنی اروپا میشود. نسل اول روشنفکران مشروطه را اشخاصی چون آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف و زینالعابدین مراغهای نمایندگی میکردند که مقیم خارج بودند و حالا پیشگامان اندیشه تجدد در ادبیات و استفاده از انواع ادبی نوپدید مانند نمایشنامه و رمان بهشمار میروند. آخوندزاده که خود را «بانی تصنیف کمدی» یعنی آغازگر نمایشنامهنویسی میدانست، عقیده داشت که «دور گلستان و زینهالمجالس گذشته است» و «امروز این قبیل تصنیفات به کار ملت نمیآید. امروز تصنیفی که متضمن فواید ملت و مرغوب طبع خوانندگان است، فن دراما و رومان است.» آخوندزاده علاوه بر نوشتن شش نمایشنامه، میتوان گفت، نخستین رمان تاریخی ایرانی را به زبان ترکی آذربایجانی نوشت. میرزاجعفر قراچهداغی که نمایشنامههای آخوندزاده را با عنوان «تمثیلات» به فارسی ترجمه کرده بود، این رمان را نیز با نام «ستارگان فریبخورده» یا «حکایت یوسفشاه» در 1253 ش به فارسی برگرداند. در دهه نخست پس از مشروطه، استمرار روند تجدد ادبی و نوگرایی در نثرنویسی، مرهون کوششهای علیاکبر دهخدا بود که با نوشتن مقالات طنزآمیز «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل راهی نو نشان داد و نویسندگان داستانهای رئالیستی نسل بعد را متوجه اهمیت و چگونگی تنظیم گفتوگو میان شخصیتهای داستانی کرد و بعد نگارش و اجرای نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم (1301 ش) و انتشار نخستین مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» جمالزاده (1300 ش) سلسلهجنبان ادبیات واقعگرای ایران شد که بعدها در رمانهای تاریخی و اجتماعی تبلور بیشتری یافت. نویسندگان توانایی چون صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک، راهی را که جمالزاده آغازگر آن بود ادامه دادند. نوشتن رمان تاریخی که در دهه اول مشروطه (1328 ق) با انتشار رمان سهجلدی «شمس و طغرا» اثر محمدباقر خسرویکرمانشاهی آغاز شده بود در دهه دوم رونق یافت. آثاری مانند «عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر» (1297 ش) موسی کبودرآهنگی، «داستان باستان، یا سرگذشت کورش» (1299 ش) میرزا حسنخان بدیع «دامگستران یا انتقامخواهان مزدک» (1299 ش) عبدالحسین صنعتیزادهکرمانی منتشر شدند. باب نوشتن رمان اجتماعی اندکی دیرتر از رمانهای تاریخی و داستانهای کوتاه باز شد. «تهران مخوف» مشفقکاظمی (1303 ش)، «روزگار سیاه» (1302 ش)، «انتقام» (1304 ش)، «انسان» (1304 ش) و «اسرار شب» (1305 ش) از یحیی دولتآبادی، «روز سیاه کارگر» (1305 ش) احمدعلی خداده تیموری در شمار نخستین کوششها بودند که به جز اولی، بقیه موفقیت چندانی به دست نیاوردند. ارزش «تهران مخوف» هم البته نه در ویژگیهای ادبی، بلکه در تصویر نسبتا روشنی است که از اوضاع و احوال تهران و مردم آن زمان و مکان به دست میدهد. ماجراهایی که از شیرهکشخانهها و روسپیخانهها توصیف میشود و سرگذشت رمانتیک قهرمان داستان، فرخ، گویا تحتتاثیر رمانهایی مانند «کنت مونت کریستو» الکساندر دوما و «مادام کاملیا»ی دومای پسر نوشته شدهاند؛ تهران در دوران کودتای سید ضیاء؛ واقعا مخوف و دلهرهآور! این شیوه از رماننویسی در سالهای بعد با برخی از آثار محمد حجازی و مشخصا رمان «زیبا» و آثار محمد مسعود مانند «تفریحات شب» پیگیری شد: «جنایات شب» ربیع انصاری (1308 ش) که درونمایه آن سقوط دختران بیگناه در منجلاب فساد و فحشاست؛ «تفریحات شب» (1311 ش)، «در تلاش معاش» (1312 ش) و «اشرف مخلوقات» (1313 ش) محمد مسعود، که آدمهای قصهها به امراض روحی و جسمی گرفتارند و بیماریهای مقاربتی، سل، ترس از تنهایی، وحشت از آینده و میل به بیعاری و خودکشی مشخصه آنهاست. جمالزاده «تفریحات شب» را بهترین کتاب به ایرانی میداند که درخصوص اوضاع و کیفیات ایران نوشته شده است. مسعود مینویسد: «ما علفهای پژمردهای هستیم که تحتتاثیر هوای مسموم محیط و تربیت غلط، طراوت و شادابی حیات را از دست داده در معرض فنا و اضمحلال واقع شدهایم.» (تفریحات شب، موسسه مطبوعاتی علمی، چ هفتم، 1311، ص 34).
«آنهایی که پادو خوراکپزیها بودند حالا صاحب میهمانخانه شده، شاگرد نجارها؛ استاد نجارباشی، عمله بناها آقای معمارباشی و بند تنبان فروش عمدهالتجار شدهاند.» (همان، 37). «زیبا» (1311 ش) محمد حجازی که هرج و مرج، بوروکراسی بیمار، فساد حاکمان و زدوبندهای پنهانی و مشروطهای که منقاد استبداد شده را به تصویر میکشد؛ زمانهای که قانون، راه را برای سوءاستفاده و فساد باز گذاشته. علاوه بر اینها میتوان به «دختر رعیت» (1327 ش) بهآذین، «آفت» حسینقلی مستعان (که از 1330 تا 1336 ش به صورت پاورقی در مجله تهران مصور چاپ میشد) و «سنگ صبور» (1345 ش) چوبک و آثار دیگری هم اشاره کرد. این نوع از رمان اجتماعی بعدها تم بسیاری از فیلمفارسیهای آن زمان را شکل میداد. مردم از دیدن وضعیت اسفبار خودشان بهوجد میآمدند.
مشفقکاظمی، تهران مخوف و نامه فرنگستان
مرتضی مشفقکاظمی (1281 ـ 1356 ش) در تهران متولد شد. پدرش اصالتا تفرشی و از مستوفیان قاجار بود و خانواده مادریاش از درباریان و متصدیان امور لشکری. تحصیلکرده دارالفنون بود. در نوجوانی تنها قطعه کمدی راسین «پلدور» (اصحاب مرافعه) را ترجمه کرد. همچنین متن فارسی اپرت «پسر مشهدی عباد» را تنظیم کرد. «تهران مخوف» در زمان چاپ به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران بسیار طرف توجه قرار گرفت و کسانی چون حسن مقدم نقدهای مثبتی بر آن نوشتند. به واسطه تشویق اطرافیان، ادامه تهران مخوف را با عنوان «یادگار یک شب» در 1302 نوشت. در 1303 در برلن اقتصاد سیاسی میخواند و مدیر مجله نامه فرنگستان شد. تقیزاده، جمالزاده و کاظمزاده ایرانشهر از دیگر نویسندگان این مجله بودند. در 1305 بعد از اتمام مدرسه علوم سیاسی پاریس به ایران برگشت و مجله ایران جوان را منتشر کرد. دو رمان دیگر هم نوشت: «گل پژمرده» (1308 ش) و «رشک پربها» (1309 ش) ولی به اندازه اثر اولش سر و صدا نکرد. آرینپور دلیل این ناکامی را توجه نویسنده به موضوعات پیش پا افتاده عشقی و معیشتی و غفلت از مسایل جدی اجتماع معاصر میداند (از صبا تا نیما، ص 264). اما «تهران مخوف» در 1943 م به روسی ترجمه شد و همچنین با عنوان «قورقولی تهران» به زبان ترکی هم انتشار یافت، رمانی است که به مساله زن توجه جدی کرد و در پی آن یک سلسله رمانهای پاورقی همین مساله را در مطبوعات فارسیزبان دنبال کردند. «تهران مخوف» جستوجوی شر و تباهی است. تباهی آرمانهای مشروطه. تباهی فردیت، طبقه متوسط، تباهی دستاوردهای انقلاب اجتماعی؛ تباهی سیاستمداران، مقدسمآبان، نهادهای دولتی و مهمتر از همه، زنان. تباهی جامعه و ارزشهای راستین. مرتضی رزاقپور در مقاله «نقد جامعهشناختی تهران مخوف» به تفصیل از این تباهی سخن گفته است (فصلنامه زبان و ادب. ش 35. بهار 1386. صص 27 تا 53).
همزمان با انقلاب مشروطه به تدریج درباره زن هم فکر میشود و زن به این صورت به ادبیات راه پیدا میکند. تاجالسلطنه دختر ناصرالدینشاه یکی از نمونههای پیشرسی است که اندکی پس از انقلاب مشروطه، سرگذشت خود را در آخرین روزهای استبداد مینویسد. اهمیت «خاطرات تاجالسلطنه» در آن است که با شرح سیاهبختی و درماندگی همه زمان، تحقق این بدبختی را در وجود یک تن معین نیز نشان میدهد. او میگوید: «زنهای ایرانی از نوع انسانی مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند.» بنابراین در ادبیات جدید، سرگذشت زن وسیلهای است برای نشان دادن وضع اجتماع استبدادی (شاهرخ مسکوب. «قصه پر غصه یا رمان حقیقی». ایراننامه. سال یازدهم. ص 452 و 453). «محله مریض» عنوان فصل هشتم و از موفقترین بخشهای کتاب است که در آن چهار زن سرگذشت خود را شرح میدهند. از همین عنوان پیداست که برخلاف گذشتگان، نویسنده فحشا را به عنوان یک بیماری مینگرد که مانند هر بیماری ناشی از اختلال مزاج بدن بیمار (اجتماع) است؛ اجتماع بیسامان و پریشان و اندامهای آن فرسوده و فاسد است و از عدالت و حق و اخلاق نشانی نیست. پول و زور وحشیانه میتازند و فحشا گل میکند (همان، 462). وضع زن در خانواده و اجتماع بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان اوان مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود (همان، 466). شکست و خانهنشینی فرخ در پایان کار به نوعی بازتاب شکست نهضت مشروطه است که در آن روزگار مایه دلمشغولی همه آزادیخواهان بود. فرخ خیال میکند که با رفتن رجال پوسیده و آمدن اصلاحطلبان کارها اصلاح مییابد و چون کارها سامان نیافت به امید آنکه «منتقم حقیقی خودش عاقبت کسی را خواهد فرستاد و شر دشمنان آزادی و اصلاحات را از سر این ملت محروم دور خواهد ساخت» از میدان اجتماع به کنج خانه و خانواده خزید و دل به تربیت فرزند خوش کرد تا از این راه در آینده به سهم خود برای اعتلای وطن خدمتی کرده باشد (همان، 473).
در همان سالهایی که «تهران مخوف» منتشر شد، مشفقکاظمی از دستاندرکاران مجله «نامه فرنگستان» بود که در برلن چاپ میشد. آلمان آن دوره بعد از شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول شاهد تشکیل جمهوری وایمار در سالهای 1918 تا 1933 م و سپس تشکیل رایش سوم در 1933 م (ظهور هیتلر) و سقوط آن در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم (1945 م) است. در ایران انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی روی میدهد و رضاشاه در 1305 به قدرت میرسد. در سالهایی که منتهی به رویکار آمدن رضاشاه میشود، فضای ناامیدی از تباهی آرمانهای مشروطه سبب میشود که فکر اصلاح از راه قانونی منتفی شده و در عوض فکر کودتا در سرهای اصلاحطلب دور بزند و «نظرها متوجه افق بود که ناگهان دستی از غیب برآید و ریشه پوسیده آن دولت ضعیف و حکومت پوشالی عاجز را با یک ضربت قاطع برکند و اگر اعمال خارقالعادهای انجام نمیدهد، اقلا امنیت را محفوظ دارد و دست راهزنان و یاغیان را از مال و ناموس مردم کوتاه نماید» (حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران. انتشارات علمی. 1363. ج 1. ص 145). و زمینه رمانهای اجتماعی آن روزگار و مشخصا «تهران مخوف» مشفقکاظمی از این احساسات نشئت میگیرد.
«نامه فرنگستان» به نوعی نماینده فکر تجددآمرانه در ایران در دوره تغییر سلطنت است که مضامین آن اندکاندک رواج یافت و به صورت توجیه نظری پشتوانه فکری و عملی حکومت رضاشاه قرار گرفت. گردانندگان این مجله، منجی جامعه را «دیکتاتور ایدئال داری» میدانستند که با قدرت قاهر تغییرات ایجاد کند؛ چرا که از دست مردم کاری بر نمیآید. مشفقکاظمی، پنجسال بعد از آنکه جمله معروف سیدحسن تقیزاده در مجله کاوه چاپ شد که «ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگیمآب شود و بس»؛ بهکار بستن این «سخن» تقیزاده را راهی برای مقابله با «سیاست استعماری ممالک اروپا در عصر حاضر» دانست و باور داشت که «باید قبل از هرچیز روحا خود را شبیه به اروپایی کرد، یعنی با درک اخلاق، حالت روحیه، طرز فکر کردن، استقامت در کار، ایجاد حس ابداع و ابتکار خود را تغییر داد.» (نامه فرنگستان، ش 9-10. 1925م). مطالب بیشتری راجع به «نامه فرنگستان» و عقاید مطرح شده در آن و دیدگاههای مشفقکاظمی و دیگران راجع به فکر «استبداد منور» و تجددآمرانه میتوان افزود، اما تا همین مقدار نیز از حوصله روزنامه تجاوز کردهام و احتمالا در مجال دیگری بتوان به تکمیل و تفصیل پرداخت. به هرحال خواننده علاقهمند میتواند از جمله به مقالاتی مانند «نامه فرنگستان و فکر تجددآمرانه» مسلم عباسی و «نظریهپردازان استبداد منور» حسین آبادیان و مقاله «تجدد اختراعی، تمدن عاریتی و انقلاب روحانی» محمد توکلیطرقی و همچنین کتاب «از قاجار تا پهلوی: ایران 1919 ـ 1930» محمد قلی مجد مراجعه نماید.
تهران، شهری که غالبا میگویند: «جای زندگی نیست»؛ ولی پر است از همان آدمهایی که شب و روز جان میکنند تا به شهری که جای زندگی نیست درآیند و همانجا زندگی کنند و همانجا بمیرند. حالا خواه از دودودم خفه شوند یا به واسطه امواج پارازیت بر ماهوارهها به مرض قلبی یا عصبی گرفتار آیند، تصادف کنند، یا از شدت تنش و اضطراب به انواع نامیزانیهای روحی یا هر درد بیدرمان دیگر دچار گردند... شهری که چون پایتخت است، پس لاجرم یکجا همهچیز را، از خیر و شر، در خود مجموع دارد، با رشتههای نامریی، آدمها را پابند خود میکند؛ آدمهایی که به هزار و یک دلیل از شهر و دیارشان میگریزند، خود را بر اقیانوس تهران میاندازند، در آنجا درس میخوانند، کار میکنند، عشق میبازند، عقد میکنند، جدا میشوند، افسردگی میگیرند و میمیرند. آدمهای دیگری نیز همیشه در این شهر بوده و هستند که زور میگویند، نیرنگ میبازند، دروغ میزنند، حقه میبافند، راه و رسم سوءاستفاده را خوب بلدند و میدانند چگونه آدمهای دیگر را وسیله کنند برای دو قران توهم خوشبختی بیشتر. آدمهایی که میتوانند تمام انسانیت را روی یک برگ کاغذ، «توجیه فنی و اقتصادی» کنند. تهران یک
چنین شهری است و باید قبول کرد که «مخوف» است و مخوف، صفت بیراهی برایش نیست. فریدون تنکابنی «یادداشتهای شهر شلوغ» (انتشارات پیشگام؛ چ 2؛ 1357) را با فریادی درنده و خراشنده علیه شهر آغاز میکند که خیلی طولانی است و نمیتوان همهاش را اینجا نقل کرد اما درد او همان دردی است که صدای مشفقکاظمی را در «تهران مخوف» درآورده است. تنکابنی 60 سال پس از مشفقکاظمی، همچنان از «شهر روسپیها و پااندازها، شهر رجال خوشنام محبوب، شهر رجالهها، شهر آدمهای دهندریده پاچهورمالیده... شهر ولنگوواز، شهر تفته، شهر بیمقصد، شهر بیمقصود، شهر احتیاط، شهر ترس» مینالد. بله! «شهر ترس»، همان «تهران مخوف».
شهری که از زیر زمین درآمد
تهران سابقا جای بیاهمیتی بوده است. سابقا، یعنی خیلیوقت پیشها. در اغلب کتب جغرافی تا پیش از قرن 6 ق تقریبا نامی از تهران یا طهران ذکر نشده است. در البلدان یعقوبی، المسالک ابن خردادبه، الاعلاق النفسیه ابن رسته، البلدان ابنفقیه و مختصرالبلدان او، المسالک اصطخری و صورهالارض ابنحوقل، یا احسنالتقاسیم مقدسی و نیز در حدودالعالم نامی از آن نرفته. در کتابهای تاریخ نامداری چون تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، اخبارالطوال دینوری، تاریخ یعقوبی، تاریخ حمزه اصفهانی، مروج الذهب مسعودی و غررالسیر ثعالبی نیز غایب است. گویا برای نخستینبار این ابنبلخی است که در «فارسنامه» (510 ق) از «دیه طهران» نامی میبرد و بعد از او سمعانی در کتابالانساب (555 ق)، راوندی در راحهالصدور (599 ق)، ابناسفندیار در تاریخ طبرستان (613 ق) به طهران اشاره میکنند. یاقوت حموی از طهران به عنوان «دیهی بزرگ که در زیر زمین بنا شده» (617 ق) یاد میکند و یکی از معروفترین قطعهها راجع به تهران، مدخلی است در «آثارالبلاد و اخبارالعباد» زکریای قزوینی که تهران را «قریهای از قرای ری» معرفی میکند، «مشتمل بر بساتین و اشجار بسیار و ثمار بیشمار» و سپس مینویسد: «اهل آنجا را به زیر زمین خانههاست؛ چون سوراخ موش دشتی و دشمن چند روزی محاصره آنها مینماید و برمیگردد. و چون برمیآیند از زیر زمین، فساد بسیاری میکنند از قتل و نهب و قطع طریق و اکثر اوقات آنها از طاعت ولات و سلاطین عصیان ورزند و حیله برای ضبط آنها جز مدارا نیست. در آن قریه دوازده محله است که پیوسته با همدیگر در محاربه و مخالفه باشند... و فواکه آنجا بسیار و خوشگوار باشد، خصوصا انار که مثل آن در هیچ یکی از بلاد موجود نیست.» (ترجمه آثارالبلاد، تصحیح شاهمرادی، ج 2، دانشگاه تهران، 1373، صص 82 و 83). با اینکه «حمدالله مستوفی» از آبوهوای خوش آن مینویسد، اما سیاحان غربی عقیده دیگری راجع به تهران دارند. «مارکوپولو» هیچ اشارهای به تهران نکرده و «کلاویخو» نخستین سیاح غربی است که بعد از تبریز و سلطانیه به ری میآید و از آنجا از راه جاجرم، نیشابور و بلخ به سمرقند میرود. او در 1404 م مطالبی راجع به تهران مینویسد و از جمله به آبوهوای ناسالم و گرمای شدید تابستانش اشاره میکند. (سفرنامه کلاویخو، ترجمه رجبنیا. تهران. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 1337، ص 74) از دوره تیموریان است که تهران به تدریج از وضع قصبه و دیه خارج شده، به شکل شهرکی درمیآید. در آثاری چون مجمل فصیحی، تاریخ جهانآرا، لبالتواریخ، مطلعالسعدین و مجمعالبحرین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان، حبیبالسیر و دیار بکریه میتوان مطالبی درباره تهران دید. خواننده علاقهمند میتواند تفصیل این معلومات را از پژوهش ارزنده حسین کریمان با عنوان «تهران در گذشته و حال» (دانشگاه ملی، 1355) جستوجو کند. در عصر ناصری، سیاحان غربی مانند گرترود بل، جان ویشارد و ارنست اورسل تصویرهایی از تهران به دست میدهند که با تصویر قدیمیاش خیلی تفاوت دارد. به قول ویشارد، تهران «از یک دهکده با خانههای گلی در دشتی سنگلاخ، به شهر بزرگ و جدیدی تبدیل شده.» (تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران. ج 2، ناصر تکمیل همایون. دفتر پژوهشهای فرهنگی. 1381، ص 46) با رفتوآمدهایی که ناصرالدینشاه به فرنگ راه انداخت، هربار چیز تازهای وارد شهر میشد. از تکنیک و دوربین و... که بگذریم، چیزی که به شدت ذهن ناصرالدینشاه را در هر سفر به خود مشغول میداشت، مساله «زن» بود. خواندن خاطرات روزانه او در فرنگ هم خندهدار است و هم گریهدار و مایه خجالت. شاه ممالک محروسه چشم از زنان موطلایی اروپایی برنمیداشت و مدام در خیال خود با آنها نرد عشق میباخت. گویا در بازگشت از هر سفر فرنگ، کیسهای پر از عکسهای عریان زنان با خود داشت و چنانچه از اسناد باقیمانده برمیآید، بیرغبت نبوده که وضع زنان اروپایی را در حرمسرای همایونی شبیهسازی کند. نسوان اندرونی را شلوارهای تنگ میپوشانید و گاه از ایشان، حتی از زن خود انیسالدوله، شخصا عکسهای عریان و نیمهعریان میگرفت. این سوغات ناصری نمادی است از بهم ریختگی اوضاع و احوال روحی و اجتماعی ایرانیان در مواجهه روزافزون با مغرب زمین، که بعدها هرچند (در مشروطه و پس از آن) نمودهای متعالیتری چون آزادیخواهی و مساواتطلبی یافت، اما نهایتا عنصر گیج و ویجی و سرگشتگی در تمام روایتها باقی ماند و مزمن شد و مساله سنت و تجدد یا دین و تجدد، هنوز و همچنان یکی از مسالههای ناگشوده جامعه ماست. چنان که ویلیام جاکسن آمریکایی، که در دوره مظفرالدینشاه از ایران دیدار کرده، درباره تهران چنین مینویسد: «تمدن شرق و غرب در تهران [جاریست و] مخلوط آن بهطور ناقص ترکیب مییابد که بهطور طبیعی تمدن شرق افزونی میدارد.» (همان، 57) روند آشفتگی رو به فزونی میگیرد، مخصوصا با وبای 1322 ق در آغاز مشروطه و آنومی بعد از مرگ مظفرالدینشاه توسعه تهران را متوقف میسازد. حالا تهران از آن مسیر سربالایی لغزنده عقبعقب برمیگردد و در دوره محمدعلیشاه است که بسیاری از بناهای قدیمی مانند عمارت بهارستان و مسجد سپهسالار فرسوده میشوند و آسیب میبینند. بیصاحبی مملکت، بهترین فرصت را برای مالمندان مهیا میسازد تا زمینهای تهران را تملک کنند. مستوفیالممالکها (یوسف و پسرش میرزا حسن) زمینهای یوسفآباد و حسنآباد را برمیدارند. نظامالسلطنه مافی طرشت و حوالی کن را، امینالدوله پارک امینالدوله و الهیه شمیران را، نایبالسلطنه کامران میرزا کامرانیه را، منیرالسلطنه مادر کامران میرزا منیریه را، فرمانفرما فرمانیه و زمینهای شمال غربی تهران را، وثوقالدوله زمینهای شرق تهران را، مخبرالدوله باغ لالهزار و زمینهای مخبرالدوله کنونی را... (همان، 64). با تصویب قانون اساسی مشروطه، تهران به عنوان پایتخت رسمی مملکت شناخته میشود و زندگی جدیدی را در برخورد با تمدن غرب تجربه میکند. بعدها در دوره رضاشاه، با صدور اسناد رسمی و تسجیل مالکیت اراضی، گروه زمینداران بزرگی پدید میآیند که موجب مسالههای اجتماعی نوظهوری میشوند. این مسالهها در ادبیات اجتماعی آن دوره بخشی از مضمون و درونمایه اصلی آثار را تشکیل میدهند. لرد کرزن انگلیسی که در پایان دوره قاجار تهران را دیده، «اضداد خندهآوری» در آن میبیند؛ انبوهی از کلاه شرقی و کلاه شهری اروپایی، ازدحام سواران و پیادهها و شترها و الاغها و درشکههای دو اسبه، مغازههایی که عناوین اروپایی دارند و تیرهای چراغ گاز که چراغ نفتی ازشان آویزان است «و با این کار جهان تمدن را مسخره کردهاند.» (همان 71)
رمان و توجه به واقعیات اجتماعی
تجدد ادبی نیز در همین گیرودار پدید میآید؛ مشخصا بعد از شکستهای مفتضحانهای که ایران در جنگ با روس متحمل شد، ضرورت آشنایی با فناوریهای دفاعی دنیای جدید، باعث آشنایی بیواسطه جمعی از ایرانیان با پیشرفتهای اقتصادی، علمی و فنی اروپا میشود. نسل اول روشنفکران مشروطه را اشخاصی چون آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف و زینالعابدین مراغهای نمایندگی میکردند که مقیم خارج بودند و حالا پیشگامان اندیشه تجدد در ادبیات و استفاده از انواع ادبی نوپدید مانند نمایشنامه و رمان بهشمار میروند. آخوندزاده که خود را «بانی تصنیف کمدی» یعنی آغازگر نمایشنامهنویسی میدانست، عقیده داشت که «دور گلستان و زینهالمجالس گذشته است» و «امروز این قبیل تصنیفات به کار ملت نمیآید. امروز تصنیفی که متضمن فواید ملت و مرغوب طبع خوانندگان است، فن دراما و رومان است.» آخوندزاده علاوه بر نوشتن شش نمایشنامه، میتوان گفت، نخستین رمان تاریخی ایرانی را به زبان ترکی آذربایجانی نوشت. میرزاجعفر قراچهداغی که نمایشنامههای آخوندزاده را با عنوان «تمثیلات» به فارسی ترجمه کرده بود، این رمان را نیز با نام «ستارگان فریبخورده» یا «حکایت یوسفشاه» در 1253 ش به فارسی برگرداند. در دهه نخست پس از مشروطه، استمرار روند تجدد ادبی و نوگرایی در نثرنویسی، مرهون کوششهای علیاکبر دهخدا بود که با نوشتن مقالات طنزآمیز «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل راهی نو نشان داد و نویسندگان داستانهای رئالیستی نسل بعد را متوجه اهمیت و چگونگی تنظیم گفتوگو میان شخصیتهای داستانی کرد و بعد نگارش و اجرای نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم (1301 ش) و انتشار نخستین مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» جمالزاده (1300 ش) سلسلهجنبان ادبیات واقعگرای ایران شد که بعدها در رمانهای تاریخی و اجتماعی تبلور بیشتری یافت. نویسندگان توانایی چون صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک، راهی را که جمالزاده آغازگر آن بود ادامه دادند. نوشتن رمان تاریخی که در دهه اول مشروطه (1328 ق) با انتشار رمان سهجلدی «شمس و طغرا» اثر محمدباقر خسرویکرمانشاهی آغاز شده بود در دهه دوم رونق یافت. آثاری مانند «عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر» (1297 ش) موسی کبودرآهنگی، «داستان باستان، یا سرگذشت کورش» (1299 ش) میرزا حسنخان بدیع «دامگستران یا انتقامخواهان مزدک» (1299 ش) عبدالحسین صنعتیزادهکرمانی منتشر شدند. باب نوشتن رمان اجتماعی اندکی دیرتر از رمانهای تاریخی و داستانهای کوتاه باز شد. «تهران مخوف» مشفقکاظمی (1303 ش)، «روزگار سیاه» (1302 ش)، «انتقام» (1304 ش)، «انسان» (1304 ش) و «اسرار شب» (1305 ش) از یحیی دولتآبادی، «روز سیاه کارگر» (1305 ش) احمدعلی خداده تیموری در شمار نخستین کوششها بودند که به جز اولی، بقیه موفقیت چندانی به دست نیاوردند. ارزش «تهران مخوف» هم البته نه در ویژگیهای ادبی، بلکه در تصویر نسبتا روشنی است که از اوضاع و احوال تهران و مردم آن زمان و مکان به دست میدهد. ماجراهایی که از شیرهکشخانهها و روسپیخانهها توصیف میشود و سرگذشت رمانتیک قهرمان داستان، فرخ، گویا تحتتاثیر رمانهایی مانند «کنت مونت کریستو» الکساندر دوما و «مادام کاملیا»ی دومای پسر نوشته شدهاند؛ تهران در دوران کودتای سید ضیاء؛ واقعا مخوف و دلهرهآور! این شیوه از رماننویسی در سالهای بعد با برخی از آثار محمد حجازی و مشخصا رمان «زیبا» و آثار محمد مسعود مانند «تفریحات شب» پیگیری شد: «جنایات شب» ربیع انصاری (1308 ش) که درونمایه آن سقوط دختران بیگناه در منجلاب فساد و فحشاست؛ «تفریحات شب» (1311 ش)، «در تلاش معاش» (1312 ش) و «اشرف مخلوقات» (1313 ش) محمد مسعود، که آدمهای قصهها به امراض روحی و جسمی گرفتارند و بیماریهای مقاربتی، سل، ترس از تنهایی، وحشت از آینده و میل به بیعاری و خودکشی مشخصه آنهاست. جمالزاده «تفریحات شب» را بهترین کتاب به ایرانی میداند که درخصوص اوضاع و کیفیات ایران نوشته شده است. مسعود مینویسد: «ما علفهای پژمردهای هستیم که تحتتاثیر هوای مسموم محیط و تربیت غلط، طراوت و شادابی حیات را از دست داده در معرض فنا و اضمحلال واقع شدهایم.» (تفریحات شب، موسسه مطبوعاتی علمی، چ هفتم، 1311، ص 34).
«آنهایی که پادو خوراکپزیها بودند حالا صاحب میهمانخانه شده، شاگرد نجارها؛ استاد نجارباشی، عمله بناها آقای معمارباشی و بند تنبان فروش عمدهالتجار شدهاند.» (همان، 37). «زیبا» (1311 ش) محمد حجازی که هرج و مرج، بوروکراسی بیمار، فساد حاکمان و زدوبندهای پنهانی و مشروطهای که منقاد استبداد شده را به تصویر میکشد؛ زمانهای که قانون، راه را برای سوءاستفاده و فساد باز گذاشته. علاوه بر اینها میتوان به «دختر رعیت» (1327 ش) بهآذین، «آفت» حسینقلی مستعان (که از 1330 تا 1336 ش به صورت پاورقی در مجله تهران مصور چاپ میشد) و «سنگ صبور» (1345 ش) چوبک و آثار دیگری هم اشاره کرد. این نوع از رمان اجتماعی بعدها تم بسیاری از فیلمفارسیهای آن زمان را شکل میداد. مردم از دیدن وضعیت اسفبار خودشان بهوجد میآمدند.
مشفقکاظمی، تهران مخوف و نامه فرنگستان
مرتضی مشفقکاظمی (1281 ـ 1356 ش) در تهران متولد شد. پدرش اصالتا تفرشی و از مستوفیان قاجار بود و خانواده مادریاش از درباریان و متصدیان امور لشکری. تحصیلکرده دارالفنون بود. در نوجوانی تنها قطعه کمدی راسین «پلدور» (اصحاب مرافعه) را ترجمه کرد. همچنین متن فارسی اپرت «پسر مشهدی عباد» را تنظیم کرد. «تهران مخوف» در زمان چاپ به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران بسیار طرف توجه قرار گرفت و کسانی چون حسن مقدم نقدهای مثبتی بر آن نوشتند. به واسطه تشویق اطرافیان، ادامه تهران مخوف را با عنوان «یادگار یک شب» در 1302 نوشت. در 1303 در برلن اقتصاد سیاسی میخواند و مدیر مجله نامه فرنگستان شد. تقیزاده، جمالزاده و کاظمزاده ایرانشهر از دیگر نویسندگان این مجله بودند. در 1305 بعد از اتمام مدرسه علوم سیاسی پاریس به ایران برگشت و مجله ایران جوان را منتشر کرد. دو رمان دیگر هم نوشت: «گل پژمرده» (1308 ش) و «رشک پربها» (1309 ش) ولی به اندازه اثر اولش سر و صدا نکرد. آرینپور دلیل این ناکامی را توجه نویسنده به موضوعات پیش پا افتاده عشقی و معیشتی و غفلت از مسایل جدی اجتماع معاصر میداند (از صبا تا نیما، ص 264). اما «تهران مخوف» در 1943 م به روسی ترجمه شد و همچنین با عنوان «قورقولی تهران» به زبان ترکی هم انتشار یافت، رمانی است که به مساله زن توجه جدی کرد و در پی آن یک سلسله رمانهای پاورقی همین مساله را در مطبوعات فارسیزبان دنبال کردند. «تهران مخوف» جستوجوی شر و تباهی است. تباهی آرمانهای مشروطه. تباهی فردیت، طبقه متوسط، تباهی دستاوردهای انقلاب اجتماعی؛ تباهی سیاستمداران، مقدسمآبان، نهادهای دولتی و مهمتر از همه، زنان. تباهی جامعه و ارزشهای راستین. مرتضی رزاقپور در مقاله «نقد جامعهشناختی تهران مخوف» به تفصیل از این تباهی سخن گفته است (فصلنامه زبان و ادب. ش 35. بهار 1386. صص 27 تا 53).
همزمان با انقلاب مشروطه به تدریج درباره زن هم فکر میشود و زن به این صورت به ادبیات راه پیدا میکند. تاجالسلطنه دختر ناصرالدینشاه یکی از نمونههای پیشرسی است که اندکی پس از انقلاب مشروطه، سرگذشت خود را در آخرین روزهای استبداد مینویسد. اهمیت «خاطرات تاجالسلطنه» در آن است که با شرح سیاهبختی و درماندگی همه زمان، تحقق این بدبختی را در وجود یک تن معین نیز نشان میدهد. او میگوید: «زنهای ایرانی از نوع انسانی مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند.» بنابراین در ادبیات جدید، سرگذشت زن وسیلهای است برای نشان دادن وضع اجتماع استبدادی (شاهرخ مسکوب. «قصه پر غصه یا رمان حقیقی». ایراننامه. سال یازدهم. ص 452 و 453). «محله مریض» عنوان فصل هشتم و از موفقترین بخشهای کتاب است که در آن چهار زن سرگذشت خود را شرح میدهند. از همین عنوان پیداست که برخلاف گذشتگان، نویسنده فحشا را به عنوان یک بیماری مینگرد که مانند هر بیماری ناشی از اختلال مزاج بدن بیمار (اجتماع) است؛ اجتماع بیسامان و پریشان و اندامهای آن فرسوده و فاسد است و از عدالت و حق و اخلاق نشانی نیست. پول و زور وحشیانه میتازند و فحشا گل میکند (همان، 462). وضع زن در خانواده و اجتماع بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان اوان مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود (همان، 466). شکست و خانهنشینی فرخ در پایان کار به نوعی بازتاب شکست نهضت مشروطه است که در آن روزگار مایه دلمشغولی همه آزادیخواهان بود. فرخ خیال میکند که با رفتن رجال پوسیده و آمدن اصلاحطلبان کارها اصلاح مییابد و چون کارها سامان نیافت به امید آنکه «منتقم حقیقی خودش عاقبت کسی را خواهد فرستاد و شر دشمنان آزادی و اصلاحات را از سر این ملت محروم دور خواهد ساخت» از میدان اجتماع به کنج خانه و خانواده خزید و دل به تربیت فرزند خوش کرد تا از این راه در آینده به سهم خود برای اعتلای وطن خدمتی کرده باشد (همان، 473).
در همان سالهایی که «تهران مخوف» منتشر شد، مشفقکاظمی از دستاندرکاران مجله «نامه فرنگستان» بود که در برلن چاپ میشد. آلمان آن دوره بعد از شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول شاهد تشکیل جمهوری وایمار در سالهای 1918 تا 1933 م و سپس تشکیل رایش سوم در 1933 م (ظهور هیتلر) و سقوط آن در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم (1945 م) است. در ایران انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی روی میدهد و رضاشاه در 1305 به قدرت میرسد. در سالهایی که منتهی به رویکار آمدن رضاشاه میشود، فضای ناامیدی از تباهی آرمانهای مشروطه سبب میشود که فکر اصلاح از راه قانونی منتفی شده و در عوض فکر کودتا در سرهای اصلاحطلب دور بزند و «نظرها متوجه افق بود که ناگهان دستی از غیب برآید و ریشه پوسیده آن دولت ضعیف و حکومت پوشالی عاجز را با یک ضربت قاطع برکند و اگر اعمال خارقالعادهای انجام نمیدهد، اقلا امنیت را محفوظ دارد و دست راهزنان و یاغیان را از مال و ناموس مردم کوتاه نماید» (حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران. انتشارات علمی. 1363. ج 1. ص 145). و زمینه رمانهای اجتماعی آن روزگار و مشخصا «تهران مخوف» مشفقکاظمی از این احساسات نشئت میگیرد.
«نامه فرنگستان» به نوعی نماینده فکر تجددآمرانه در ایران در دوره تغییر سلطنت است که مضامین آن اندکاندک رواج یافت و به صورت توجیه نظری پشتوانه فکری و عملی حکومت رضاشاه قرار گرفت. گردانندگان این مجله، منجی جامعه را «دیکتاتور ایدئال داری» میدانستند که با قدرت قاهر تغییرات ایجاد کند؛ چرا که از دست مردم کاری بر نمیآید. مشفقکاظمی، پنجسال بعد از آنکه جمله معروف سیدحسن تقیزاده در مجله کاوه چاپ شد که «ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگیمآب شود و بس»؛ بهکار بستن این «سخن» تقیزاده را راهی برای مقابله با «سیاست استعماری ممالک اروپا در عصر حاضر» دانست و باور داشت که «باید قبل از هرچیز روحا خود را شبیه به اروپایی کرد، یعنی با درک اخلاق، حالت روحیه، طرز فکر کردن، استقامت در کار، ایجاد حس ابداع و ابتکار خود را تغییر داد.» (نامه فرنگستان، ش 9-10. 1925م). مطالب بیشتری راجع به «نامه فرنگستان» و عقاید مطرح شده در آن و دیدگاههای مشفقکاظمی و دیگران راجع به فکر «استبداد منور» و تجددآمرانه میتوان افزود، اما تا همین مقدار نیز از حوصله روزنامه تجاوز کردهام و احتمالا در مجال دیگری بتوان به تکمیل و تفصیل پرداخت. به هرحال خواننده علاقهمند میتواند از جمله به مقالاتی مانند «نامه فرنگستان و فکر تجددآمرانه» مسلم عباسی و «نظریهپردازان استبداد منور» حسین آبادیان و مقاله «تجدد اختراعی، تمدن عاریتی و انقلاب روحانی» محمد توکلیطرقی و همچنین کتاب «از قاجار تا پهلوی: ایران 1919 ـ 1930» محمد قلی مجد مراجعه نماید.
شهری که از زیر زمین درآمد
تهران سابقا جای بیاهمیتی بوده است. سابقا، یعنی خیلیوقت پیشها. در اغلب کتب جغرافی تا پیش از قرن 6 ق تقریبا نامی از تهران یا طهران ذکر نشده است. در البلدان یعقوبی، المسالک ابن خردادبه، الاعلاق النفسیه ابن رسته، البلدان ابنفقیه و مختصرالبلدان او، المسالک اصطخری و صورهالارض ابنحوقل، یا احسنالتقاسیم مقدسی و نیز در حدودالعالم نامی از آن نرفته. در کتابهای تاریخ نامداری چون تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، اخبارالطوال دینوری، تاریخ یعقوبی، تاریخ حمزه اصفهانی، مروج الذهب مسعودی و غررالسیر ثعالبی نیز غایب است. گویا برای نخستینبار این ابنبلخی است که در «فارسنامه» (510 ق) از «دیه طهران» نامی میبرد و بعد از او سمعانی در کتابالانساب (555 ق)، راوندی در راحهالصدور (599 ق)، ابناسفندیار در تاریخ طبرستان (613 ق) به طهران اشاره میکنند. یاقوت حموی از طهران به عنوان «دیهی بزرگ که در زیر زمین بنا شده» (617 ق) یاد میکند و یکی از معروفترین قطعهها راجع به تهران، مدخلی است در «آثارالبلاد و اخبارالعباد» زکریای قزوینی که تهران را «قریهای از قرای ری» معرفی میکند، «مشتمل بر بساتین و اشجار بسیار و ثمار بیشمار» و سپس مینویسد: «اهل آنجا را به زیر زمین خانههاست؛ چون سوراخ موش دشتی و دشمن چند روزی محاصره آنها مینماید و برمیگردد. و چون برمیآیند از زیر زمین، فساد بسیاری میکنند از قتل و نهب و قطع طریق و اکثر اوقات آنها از طاعت ولات و سلاطین عصیان ورزند و حیله برای ضبط آنها جز مدارا نیست. در آن قریه دوازده محله است که پیوسته با همدیگر در محاربه و مخالفه باشند... و فواکه آنجا بسیار و خوشگوار باشد، خصوصا انار که مثل آن در هیچ یکی از بلاد موجود نیست.» (ترجمه آثارالبلاد، تصحیح شاهمرادی، ج 2، دانشگاه تهران، 1373، صص 82 و 83). با اینکه «حمدالله مستوفی» از آبوهوای خوش آن مینویسد، اما سیاحان غربی عقیده دیگری راجع به تهران دارند. «مارکوپولو» هیچ اشارهای به تهران نکرده و «کلاویخو» نخستین سیاح غربی است که بعد از تبریز و سلطانیه به ری میآید و از آنجا از راه جاجرم، نیشابور و بلخ به سمرقند میرود. او در 1404 م مطالبی راجع به تهران مینویسد و از جمله به آبوهوای ناسالم و گرمای شدید تابستانش اشاره میکند. (سفرنامه کلاویخو، ترجمه رجبنیا. تهران. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 1337، ص 74) از دوره تیموریان است که تهران به تدریج از وضع قصبه و دیه خارج شده، به شکل شهرکی درمیآید. در آثاری چون مجمل فصیحی، تاریخ جهانآرا، لبالتواریخ، مطلعالسعدین و مجمعالبحرین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان، حبیبالسیر و دیار بکریه میتوان مطالبی درباره تهران دید. خواننده علاقهمند میتواند تفصیل این معلومات را از پژوهش ارزنده حسین کریمان با عنوان «تهران در گذشته و حال» (دانشگاه ملی، 1355) جستوجو کند. در عصر ناصری، سیاحان غربی مانند گرترود بل، جان ویشارد و ارنست اورسل تصویرهایی از تهران به دست میدهند که با تصویر قدیمیاش خیلی تفاوت دارد. به قول ویشارد، تهران «از یک دهکده با خانههای گلی در دشتی سنگلاخ، به شهر بزرگ و جدیدی تبدیل شده.» (تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران. ج 2، ناصر تکمیل همایون. دفتر پژوهشهای فرهنگی. 1381، ص 46) با رفتوآمدهایی که ناصرالدینشاه به فرنگ راه انداخت، هربار چیز تازهای وارد شهر میشد. از تکنیک و دوربین و... که بگذریم، چیزی که به شدت ذهن ناصرالدینشاه را در هر سفر به خود مشغول میداشت، مساله «زن» بود. خواندن خاطرات روزانه او در فرنگ هم خندهدار است و هم گریهدار و مایه خجالت. شاه ممالک محروسه چشم از زنان موطلایی اروپایی برنمیداشت و مدام در خیال خود با آنها نرد عشق میباخت. گویا در بازگشت از هر سفر فرنگ، کیسهای پر از عکسهای عریان زنان با خود داشت و چنانچه از اسناد باقیمانده برمیآید، بیرغبت نبوده که وضع زنان اروپایی را در حرمسرای همایونی شبیهسازی کند. نسوان اندرونی را شلوارهای تنگ میپوشانید و گاه از ایشان، حتی از زن خود انیسالدوله، شخصا عکسهای عریان و نیمهعریان میگرفت. این سوغات ناصری نمادی است از بهم ریختگی اوضاع و احوال روحی و اجتماعی ایرانیان در مواجهه روزافزون با مغرب زمین، که بعدها هرچند (در مشروطه و پس از آن) نمودهای متعالیتری چون آزادیخواهی و مساواتطلبی یافت، اما نهایتا عنصر گیج و ویجی و سرگشتگی در تمام روایتها باقی ماند و مزمن شد و مساله سنت و تجدد یا دین و تجدد، هنوز و همچنان یکی از مسالههای ناگشوده جامعه ماست. چنان که ویلیام جاکسن آمریکایی، که در دوره مظفرالدینشاه از ایران دیدار کرده، درباره تهران چنین مینویسد: «تمدن شرق و غرب در تهران [جاریست و] مخلوط آن بهطور ناقص ترکیب مییابد که بهطور طبیعی تمدن شرق افزونی میدارد.» (همان، 57) روند آشفتگی رو به فزونی میگیرد، مخصوصا با وبای 1322 ق در آغاز مشروطه و آنومی بعد از مرگ مظفرالدینشاه توسعه تهران را متوقف میسازد. حالا تهران از آن مسیر سربالایی لغزنده عقبعقب برمیگردد و در دوره محمدعلیشاه است که بسیاری از بناهای قدیمی مانند عمارت بهارستان و مسجد سپهسالار فرسوده میشوند و آسیب میبینند. بیصاحبی مملکت، بهترین فرصت را برای مالمندان مهیا میسازد تا زمینهای تهران را تملک کنند. مستوفیالممالکها (یوسف و پسرش میرزا حسن) زمینهای یوسفآباد و حسنآباد را برمیدارند. نظامالسلطنه مافی طرشت و حوالی کن را، امینالدوله پارک امینالدوله و الهیه شمیران را، نایبالسلطنه کامران میرزا کامرانیه را، منیرالسلطنه مادر کامران میرزا منیریه را، فرمانفرما فرمانیه و زمینهای شمال غربی تهران را، وثوقالدوله زمینهای شرق تهران را، مخبرالدوله باغ لالهزار و زمینهای مخبرالدوله کنونی را... (همان، 64). با تصویب قانون اساسی مشروطه، تهران به عنوان پایتخت رسمی مملکت شناخته میشود و زندگی جدیدی را در برخورد با تمدن غرب تجربه میکند. بعدها در دوره رضاشاه، با صدور اسناد رسمی و تسجیل مالکیت اراضی، گروه زمینداران بزرگی پدید میآیند که موجب مسالههای اجتماعی نوظهوری میشوند. این مسالهها در ادبیات اجتماعی آن دوره بخشی از مضمون و درونمایه اصلی آثار را تشکیل میدهند. لرد کرزن انگلیسی که در پایان دوره قاجار تهران را دیده، «اضداد خندهآوری» در آن میبیند؛ انبوهی از کلاه شرقی و کلاه شهری اروپایی، ازدحام سواران و پیادهها و شترها و الاغها و درشکههای دو اسبه، مغازههایی که عناوین اروپایی دارند و تیرهای چراغ گاز که چراغ نفتی ازشان آویزان است «و با این کار جهان تمدن را مسخره کردهاند.» (همان 71)
رمان و توجه به واقعیات اجتماعی
تجدد ادبی نیز در همین گیرودار پدید میآید؛ مشخصا بعد از شکستهای مفتضحانهای که ایران در جنگ با روس متحمل شد، ضرورت آشنایی با فناوریهای دفاعی دنیای جدید، باعث آشنایی بیواسطه جمعی از ایرانیان با پیشرفتهای اقتصادی، علمی و فنی اروپا میشود. نسل اول روشنفکران مشروطه را اشخاصی چون آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف و زینالعابدین مراغهای نمایندگی میکردند که مقیم خارج بودند و حالا پیشگامان اندیشه تجدد در ادبیات و استفاده از انواع ادبی نوپدید مانند نمایشنامه و رمان بهشمار میروند. آخوندزاده که خود را «بانی تصنیف کمدی» یعنی آغازگر نمایشنامهنویسی میدانست، عقیده داشت که «دور گلستان و زینهالمجالس گذشته است» و «امروز این قبیل تصنیفات به کار ملت نمیآید. امروز تصنیفی که متضمن فواید ملت و مرغوب طبع خوانندگان است، فن دراما و رومان است.» آخوندزاده علاوه بر نوشتن شش نمایشنامه، میتوان گفت، نخستین رمان تاریخی ایرانی را به زبان ترکی آذربایجانی نوشت. میرزاجعفر قراچهداغی که نمایشنامههای آخوندزاده را با عنوان «تمثیلات» به فارسی ترجمه کرده بود، این رمان را نیز با نام «ستارگان فریبخورده» یا «حکایت یوسفشاه» در 1253 ش به فارسی برگرداند. در دهه نخست پس از مشروطه، استمرار روند تجدد ادبی و نوگرایی در نثرنویسی، مرهون کوششهای علیاکبر دهخدا بود که با نوشتن مقالات طنزآمیز «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل راهی نو نشان داد و نویسندگان داستانهای رئالیستی نسل بعد را متوجه اهمیت و چگونگی تنظیم گفتوگو میان شخصیتهای داستانی کرد و بعد نگارش و اجرای نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم (1301 ش) و انتشار نخستین مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» جمالزاده (1300 ش) سلسلهجنبان ادبیات واقعگرای ایران شد که بعدها در رمانهای تاریخی و اجتماعی تبلور بیشتری یافت. نویسندگان توانایی چون صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک، راهی را که جمالزاده آغازگر آن بود ادامه دادند. نوشتن رمان تاریخی که در دهه اول مشروطه (1328 ق) با انتشار رمان سهجلدی «شمس و طغرا» اثر محمدباقر خسرویکرمانشاهی آغاز شده بود در دهه دوم رونق یافت. آثاری مانند «عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر» (1297 ش) موسی کبودرآهنگی، «داستان باستان، یا سرگذشت کورش» (1299 ش) میرزا حسنخان بدیع «دامگستران یا انتقامخواهان مزدک» (1299 ش) عبدالحسین صنعتیزادهکرمانی منتشر شدند. باب نوشتن رمان اجتماعی اندکی دیرتر از رمانهای تاریخی و داستانهای کوتاه باز شد. «تهران مخوف» مشفقکاظمی (1303 ش)، «روزگار سیاه» (1302 ش)، «انتقام» (1304 ش)، «انسان» (1304 ش) و «اسرار شب» (1305 ش) از یحیی دولتآبادی، «روز سیاه کارگر» (1305 ش) احمدعلی خداده تیموری در شمار نخستین کوششها بودند که به جز اولی، بقیه موفقیت چندانی به دست نیاوردند. ارزش «تهران مخوف» هم البته نه در ویژگیهای ادبی، بلکه در تصویر نسبتا روشنی است که از اوضاع و احوال تهران و مردم آن زمان و مکان به دست میدهد. ماجراهایی که از شیرهکشخانهها و روسپیخانهها توصیف میشود و سرگذشت رمانتیک قهرمان داستان، فرخ، گویا تحتتاثیر رمانهایی مانند «کنت مونت کریستو» الکساندر دوما و «مادام کاملیا»ی دومای پسر نوشته شدهاند؛ تهران در دوران کودتای سید ضیاء؛ واقعا مخوف و دلهرهآور! این شیوه از رماننویسی در سالهای بعد با برخی از آثار محمد حجازی و مشخصا رمان «زیبا» و آثار محمد مسعود مانند «تفریحات شب» پیگیری شد: «جنایات شب» ربیع انصاری (1308 ش) که درونمایه آن سقوط دختران بیگناه در منجلاب فساد و فحشاست؛ «تفریحات شب» (1311 ش)، «در تلاش معاش» (1312 ش) و «اشرف مخلوقات» (1313 ش) محمد مسعود، که آدمهای قصهها به امراض روحی و جسمی گرفتارند و بیماریهای مقاربتی، سل، ترس از تنهایی، وحشت از آینده و میل به بیعاری و خودکشی مشخصه آنهاست. جمالزاده «تفریحات شب» را بهترین کتاب به ایرانی میداند که درخصوص اوضاع و کیفیات ایران نوشته شده است. مسعود مینویسد: «ما علفهای پژمردهای هستیم که تحتتاثیر هوای مسموم محیط و تربیت غلط، طراوت و شادابی حیات را از دست داده در معرض فنا و اضمحلال واقع شدهایم.» (تفریحات شب، موسسه مطبوعاتی علمی، چ هفتم، 1311، ص 34).
«آنهایی که پادو خوراکپزیها بودند حالا صاحب میهمانخانه شده، شاگرد نجارها؛ استاد نجارباشی، عمله بناها آقای معمارباشی و بند تنبان فروش عمدهالتجار شدهاند.» (همان، 37). «زیبا» (1311 ش) محمد حجازی که هرج و مرج، بوروکراسی بیمار، فساد حاکمان و زدوبندهای پنهانی و مشروطهای که منقاد استبداد شده را به تصویر میکشد؛ زمانهای که قانون، راه را برای سوءاستفاده و فساد باز گذاشته. علاوه بر اینها میتوان به «دختر رعیت» (1327 ش) بهآذین، «آفت» حسینقلی مستعان (که از 1330 تا 1336 ش به صورت پاورقی در مجله تهران مصور چاپ میشد) و «سنگ صبور» (1345 ش) چوبک و آثار دیگری هم اشاره کرد. این نوع از رمان اجتماعی بعدها تم بسیاری از فیلمفارسیهای آن زمان را شکل میداد. مردم از دیدن وضعیت اسفبار خودشان بهوجد میآمدند.
مشفقکاظمی، تهران مخوف و نامه فرنگستان
مرتضی مشفقکاظمی (1281 ـ 1356 ش) در تهران متولد شد. پدرش اصالتا تفرشی و از مستوفیان قاجار بود و خانواده مادریاش از درباریان و متصدیان امور لشکری. تحصیلکرده دارالفنون بود. در نوجوانی تنها قطعه کمدی راسین «پلدور» (اصحاب مرافعه) را ترجمه کرد. همچنین متن فارسی اپرت «پسر مشهدی عباد» را تنظیم کرد. «تهران مخوف» در زمان چاپ به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران بسیار طرف توجه قرار گرفت و کسانی چون حسن مقدم نقدهای مثبتی بر آن نوشتند. به واسطه تشویق اطرافیان، ادامه تهران مخوف را با عنوان «یادگار یک شب» در 1302 نوشت. در 1303 در برلن اقتصاد سیاسی میخواند و مدیر مجله نامه فرنگستان شد. تقیزاده، جمالزاده و کاظمزاده ایرانشهر از دیگر نویسندگان این مجله بودند. در 1305 بعد از اتمام مدرسه علوم سیاسی پاریس به ایران برگشت و مجله ایران جوان را منتشر کرد. دو رمان دیگر هم نوشت: «گل پژمرده» (1308 ش) و «رشک پربها» (1309 ش) ولی به اندازه اثر اولش سر و صدا نکرد. آرینپور دلیل این ناکامی را توجه نویسنده به موضوعات پیش پا افتاده عشقی و معیشتی و غفلت از مسایل جدی اجتماع معاصر میداند (از صبا تا نیما، ص 264). اما «تهران مخوف» در 1943 م به روسی ترجمه شد و همچنین با عنوان «قورقولی تهران» به زبان ترکی هم انتشار یافت، رمانی است که به مساله زن توجه جدی کرد و در پی آن یک سلسله رمانهای پاورقی همین مساله را در مطبوعات فارسیزبان دنبال کردند. «تهران مخوف» جستوجوی شر و تباهی است. تباهی آرمانهای مشروطه. تباهی فردیت، طبقه متوسط، تباهی دستاوردهای انقلاب اجتماعی؛ تباهی سیاستمداران، مقدسمآبان، نهادهای دولتی و مهمتر از همه، زنان. تباهی جامعه و ارزشهای راستین. مرتضی رزاقپور در مقاله «نقد جامعهشناختی تهران مخوف» به تفصیل از این تباهی سخن گفته است (فصلنامه زبان و ادب. ش 35. بهار 1386. صص 27 تا 53).
همزمان با انقلاب مشروطه به تدریج درباره زن هم فکر میشود و زن به این صورت به ادبیات راه پیدا میکند. تاجالسلطنه دختر ناصرالدینشاه یکی از نمونههای پیشرسی است که اندکی پس از انقلاب مشروطه، سرگذشت خود را در آخرین روزهای استبداد مینویسد. اهمیت «خاطرات تاجالسلطنه» در آن است که با شرح سیاهبختی و درماندگی همه زمان، تحقق این بدبختی را در وجود یک تن معین نیز نشان میدهد. او میگوید: «زنهای ایرانی از نوع انسانی مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند.» بنابراین در ادبیات جدید، سرگذشت زن وسیلهای است برای نشان دادن وضع اجتماع استبدادی (شاهرخ مسکوب. «قصه پر غصه یا رمان حقیقی». ایراننامه. سال یازدهم. ص 452 و 453). «محله مریض» عنوان فصل هشتم و از موفقترین بخشهای کتاب است که در آن چهار زن سرگذشت خود را شرح میدهند. از همین عنوان پیداست که برخلاف گذشتگان، نویسنده فحشا را به عنوان یک بیماری مینگرد که مانند هر بیماری ناشی از اختلال مزاج بدن بیمار (اجتماع) است؛ اجتماع بیسامان و پریشان و اندامهای آن فرسوده و فاسد است و از عدالت و حق و اخلاق نشانی نیست. پول و زور وحشیانه میتازند و فحشا گل میکند (همان، 462). وضع زن در خانواده و اجتماع بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان اوان مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود (همان، 466). شکست و خانهنشینی فرخ در پایان کار به نوعی بازتاب شکست نهضت مشروطه است که در آن روزگار مایه دلمشغولی همه آزادیخواهان بود. فرخ خیال میکند که با رفتن رجال پوسیده و آمدن اصلاحطلبان کارها اصلاح مییابد و چون کارها سامان نیافت به امید آنکه «منتقم حقیقی خودش عاقبت کسی را خواهد فرستاد و شر دشمنان آزادی و اصلاحات را از سر این ملت محروم دور خواهد ساخت» از میدان اجتماع به کنج خانه و خانواده خزید و دل به تربیت فرزند خوش کرد تا از این راه در آینده به سهم خود برای اعتلای وطن خدمتی کرده باشد (همان، 473).
در همان سالهایی که «تهران مخوف» منتشر شد، مشفقکاظمی از دستاندرکاران مجله «نامه فرنگستان» بود که در برلن چاپ میشد. آلمان آن دوره بعد از شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول شاهد تشکیل جمهوری وایمار در سالهای 1918 تا 1933 م و سپس تشکیل رایش سوم در 1933 م (ظهور هیتلر) و سقوط آن در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم (1945 م) است. در ایران انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی روی میدهد و رضاشاه در 1305 به قدرت میرسد. در سالهایی که منتهی به رویکار آمدن رضاشاه میشود، فضای ناامیدی از تباهی آرمانهای مشروطه سبب میشود که فکر اصلاح از راه قانونی منتفی شده و در عوض فکر کودتا در سرهای اصلاحطلب دور بزند و «نظرها متوجه افق بود که ناگهان دستی از غیب برآید و ریشه پوسیده آن دولت ضعیف و حکومت پوشالی عاجز را با یک ضربت قاطع برکند و اگر اعمال خارقالعادهای انجام نمیدهد، اقلا امنیت را محفوظ دارد و دست راهزنان و یاغیان را از مال و ناموس مردم کوتاه نماید» (حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران. انتشارات علمی. 1363. ج 1. ص 145). و زمینه رمانهای اجتماعی آن روزگار و مشخصا «تهران مخوف» مشفقکاظمی از این احساسات نشئت میگیرد.
«نامه فرنگستان» به نوعی نماینده فکر تجددآمرانه در ایران در دوره تغییر سلطنت است که مضامین آن اندکاندک رواج یافت و به صورت توجیه نظری پشتوانه فکری و عملی حکومت رضاشاه قرار گرفت. گردانندگان این مجله، منجی جامعه را «دیکتاتور ایدئال داری» میدانستند که با قدرت قاهر تغییرات ایجاد کند؛ چرا که از دست مردم کاری بر نمیآید. مشفقکاظمی، پنجسال بعد از آنکه جمله معروف سیدحسن تقیزاده در مجله کاوه چاپ شد که «ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگیمآب شود و بس»؛ بهکار بستن این «سخن» تقیزاده را راهی برای مقابله با «سیاست استعماری ممالک اروپا در عصر حاضر» دانست و باور داشت که «باید قبل از هرچیز روحا خود را شبیه به اروپایی کرد، یعنی با درک اخلاق، حالت روحیه، طرز فکر کردن، استقامت در کار، ایجاد حس ابداع و ابتکار خود را تغییر داد.» (نامه فرنگستان، ش 9-10. 1925م). مطالب بیشتری راجع به «نامه فرنگستان» و عقاید مطرح شده در آن و دیدگاههای مشفقکاظمی و دیگران راجع به فکر «استبداد منور» و تجددآمرانه میتوان افزود، اما تا همین مقدار نیز از حوصله روزنامه تجاوز کردهام و احتمالا در مجال دیگری بتوان به تکمیل و تفصیل پرداخت. به هرحال خواننده علاقهمند میتواند از جمله به مقالاتی مانند «نامه فرنگستان و فکر تجددآمرانه» مسلم عباسی و «نظریهپردازان استبداد منور» حسین آبادیان و مقاله «تجدد اختراعی، تمدن عاریتی و انقلاب روحانی» محمد توکلیطرقی و همچنین کتاب «از قاجار تا پهلوی: ایران 1919 ـ 1930» محمد قلی مجد مراجعه نماید.