ایبسن و استعاره عروسک
شرق: هنریک ایبسن از قلههای کلاسیک ادبیات نمایشی جهان است و جایگاهی یگانه دارد. او پس از شکسپیر پرمخاطبترین نمایشنامهنویس جهان به شمار میرود و تأثیرش بر تئاتر و ادبیات مدرن نیز آشکار است. اگرچه اولین ترجمههای فارسی از آثار ایبسن به بیش از شش دهه پیش بر میگردد و از آن زمان تاکنون مترجمان مختلفی به سراغ ترجمه آثار او رفتهاند؛ اما با اینحال هنوز بخش مهمی از آثار ایبسن به فارسی ترجمه نشدهاند. ایبسن نویسنده پرکاری بود و در طول دورههای مختلف نویسندگیاش آثار متعددی منتشر کرد.
بهزاد قادری، که شناخت بسیار خوبی از ایبسن و آثارش دارد، از سالها پیش ترجمههایی از او به فارسی منتشر کرده بود. او در سه، چهار سال اخیر ترجمههای قدیمی و تازهاش از ایبسن را در قالب مجموعهای در نشر بیدگل منتشر کرده و یکی از کتابهای این مجموعه، نمایشنامه «عروسکخانه» است که چاپ تازهای از آن اخیرا منتشر شده است.
«عروسکخانه» را میتوان مهمترین نمایشنامه ایبسن دانست. نمایشنامهای که درباره سرنوشت زنی به نام نورا است که علیه وضعیتی که در آن گرفتار شده طغیان میکند. «عروسکخانه» چیزی حدود 150 سال پیش منتشر شد و از آن زمان تا امروز نزدیک به چهار هزار بار اجراهایی از آن به روی صحنه رفته است.
«عروسکخانه» متنی مهم در میان تمام تلاشهایی به شمار میرود که از اواخر قرن نوزدهم برای احقاق حقوق زنان در جریان بوده است. این نمایشنامه در زمان خودش و هنگام اولین اجرایش در سال 1879، برای مخاطبانش تجربهای شوکآور بود چراکه در پایان نمایشنامه، نورا شوهر و خانوادهاش را رها میکند و میرود. اگرچه این پرسش همچنان باقی است که آیا ترککردن خانه توسط نورا به رهایی او در جامعهاش میانجامد یا نه، اما با اینحال روایت ایبسن در این نمایشنامه اهمیتی غیرقابل انکار دارد. قادری در مقدمهاش اشاره میکند که از میان پانزده هزار اجرای ثبتشده از مجموعه آثار ایبسن، 3787 مورد به «عروسکخانه» تعلق دارد و «این نشان میدهد که فرهنگهای مختلف، دستکم 87 تای آن، در دنیا معجزه را در افق بالندگی انسان نسبت به دو جنسیت دور از دسترس نمیدانند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند؛ ایران نیز با اجراهای متفاوت، ترجمه/بازترجمه، و اقتباس سینمایی از این اثر نشان داده است که این معجزه اجتماعی را باور دارد».
یکی از ویژگیهای ترجمههای قادری از آثار ایبسن، مقدمههای مفصلی است که او درباره هر اثر و نیز جهان نمایشی ایبسن نوشته و در آنها به وجوه مختلف هنری و فلسفی نمایشنامهها، زمینه تاریخیشان، ارتباطات بینامتنی آنها و... پرداخته است. قادری در مقدمه خواندنیاش در «عروسکخانه»، درباره نقش نورا در خانه پدری و خانه شوهر به درستی نوشته که «عروسکخانه جایگاه مشتی عروسک است. نورا در ریشهیابی عروسکبودنش به آموزش خودش در خانه پدری و بعد در خانه توروالد اشاره میکند: گذر از ملوسک (فرزند دختر) بودن در خانه پدری به عروسک (همسر) بودن در خانه توروالد هلمر». قادری به نکتهای ظریف نیز اشاره میکند و آن اینکه توروالد نیز کمتر از نورا عروسک نیست و ذهن و زبان او ساخته «فرهنگی نرینهمحور» است. به عبارتی، مناسبات اجتماعی مسلط در زمانهای که «عروسکخانه» به آن تعلق دارد، فراتر از اراده و خواست فردی آدمها در جریان است.
در «عروسکخانه»، نورا میخواهد از نقش زنی وابسته و صغیر، به زنی دیگر و خودمتکی بدل شود اما این توهمی ذهنی است که هیچ پایهای در واقعیت ندارد و به بدترین شکل ممکن هم شکست میخورد. در روایت ایدئالیستی نمایشنامه، همهچیز در سه روز و در ایام کریسمس اتفاق میافتد. نورا در حال تدارک یک جشن خانوادگی سنتی و مسیحی است و در همین حین است که زندگی خانوادگیاش دچار تغییر و تحولات عجیبی میشود و رازش برملا میشود و نظم زندگیاش به هم میریزد. نورا برای حفظ جان شوهرش و به عبارتی حفظ خانوادهاش یک بار از عروسکبودن تخطی کرده اما همان یک بار موجب نابودی خود و بنیاد خانوادهاش میشود و شوهرش بیآنکه به نیت و قصد نورا فکر کند، او را محکوم میکند. برای ایبسن، بنمایه یا استعاره عروسک مفهومی تکرارشونده است و میتوان در آثار دیگر او نیز این بنمایه را دید. قادری با اشاره به این نکته مینویسد که: «مقیاسهای ایبسن برای استفاده از بنمایه عروسک بسیار گسترده و کلان است. به همین دلیل، عروسکخانه تنها ماجرای عروسکبودن نورا نیست؛ اینجا ایبسن به عمق یک معضل اجتماعی اشاره میکند و از فرهنگ عروسکپرور سخن میگوید؛ بنابراین، او در این
اثر به خواننده و بیننده امان نمیدهد که از عروسکشدن همگانی در تاریخ، از هر جنسیتی، و لزوم بازنگری در پندارهایشان غافل بمانند».
شرق: هنریک ایبسن از قلههای کلاسیک ادبیات نمایشی جهان است و جایگاهی یگانه دارد. او پس از شکسپیر پرمخاطبترین نمایشنامهنویس جهان به شمار میرود و تأثیرش بر تئاتر و ادبیات مدرن نیز آشکار است. اگرچه اولین ترجمههای فارسی از آثار ایبسن به بیش از شش دهه پیش بر میگردد و از آن زمان تاکنون مترجمان مختلفی به سراغ ترجمه آثار او رفتهاند؛ اما با اینحال هنوز بخش مهمی از آثار ایبسن به فارسی ترجمه نشدهاند. ایبسن نویسنده پرکاری بود و در طول دورههای مختلف نویسندگیاش آثار متعددی منتشر کرد.
بهزاد قادری، که شناخت بسیار خوبی از ایبسن و آثارش دارد، از سالها پیش ترجمههایی از او به فارسی منتشر کرده بود. او در سه، چهار سال اخیر ترجمههای قدیمی و تازهاش از ایبسن را در قالب مجموعهای در نشر بیدگل منتشر کرده و یکی از کتابهای این مجموعه، نمایشنامه «عروسکخانه» است که چاپ تازهای از آن اخیرا منتشر شده است.
«عروسکخانه» را میتوان مهمترین نمایشنامه ایبسن دانست. نمایشنامهای که درباره سرنوشت زنی به نام نورا است که علیه وضعیتی که در آن گرفتار شده طغیان میکند. «عروسکخانه» چیزی حدود 150 سال پیش منتشر شد و از آن زمان تا امروز نزدیک به چهار هزار بار اجراهایی از آن به روی صحنه رفته است.
«عروسکخانه» متنی مهم در میان تمام تلاشهایی به شمار میرود که از اواخر قرن نوزدهم برای احقاق حقوق زنان در جریان بوده است. این نمایشنامه در زمان خودش و هنگام اولین اجرایش در سال 1879، برای مخاطبانش تجربهای شوکآور بود چراکه در پایان نمایشنامه، نورا شوهر و خانوادهاش را رها میکند و میرود. اگرچه این پرسش همچنان باقی است که آیا ترککردن خانه توسط نورا به رهایی او در جامعهاش میانجامد یا نه، اما با اینحال روایت ایبسن در این نمایشنامه اهمیتی غیرقابل انکار دارد. قادری در مقدمهاش اشاره میکند که از میان پانزده هزار اجرای ثبتشده از مجموعه آثار ایبسن، 3787 مورد به «عروسکخانه» تعلق دارد و «این نشان میدهد که فرهنگهای مختلف، دستکم 87 تای آن، در دنیا معجزه را در افق بالندگی انسان نسبت به دو جنسیت دور از دسترس نمیدانند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند؛ ایران نیز با اجراهای متفاوت، ترجمه/بازترجمه، و اقتباس سینمایی از این اثر نشان داده است که این معجزه اجتماعی را باور دارد».
یکی از ویژگیهای ترجمههای قادری از آثار ایبسن، مقدمههای مفصلی است که او درباره هر اثر و نیز جهان نمایشی ایبسن نوشته و در آنها به وجوه مختلف هنری و فلسفی نمایشنامهها، زمینه تاریخیشان، ارتباطات بینامتنی آنها و... پرداخته است. قادری در مقدمه خواندنیاش در «عروسکخانه»، درباره نقش نورا در خانه پدری و خانه شوهر به درستی نوشته که «عروسکخانه جایگاه مشتی عروسک است. نورا در ریشهیابی عروسکبودنش به آموزش خودش در خانه پدری و بعد در خانه توروالد اشاره میکند: گذر از ملوسک (فرزند دختر) بودن در خانه پدری به عروسک (همسر) بودن در خانه توروالد هلمر». قادری به نکتهای ظریف نیز اشاره میکند و آن اینکه توروالد نیز کمتر از نورا عروسک نیست و ذهن و زبان او ساخته «فرهنگی نرینهمحور» است. به عبارتی، مناسبات اجتماعی مسلط در زمانهای که «عروسکخانه» به آن تعلق دارد، فراتر از اراده و خواست فردی آدمها در جریان است.
در «عروسکخانه»، نورا میخواهد از نقش زنی وابسته و صغیر، به زنی دیگر و خودمتکی بدل شود اما این توهمی ذهنی است که هیچ پایهای در واقعیت ندارد و به بدترین شکل ممکن هم شکست میخورد. در روایت ایدئالیستی نمایشنامه، همهچیز در سه روز و در ایام کریسمس اتفاق میافتد. نورا در حال تدارک یک جشن خانوادگی سنتی و مسیحی است و در همین حین است که زندگی خانوادگیاش دچار تغییر و تحولات عجیبی میشود و رازش برملا میشود و نظم زندگیاش به هم میریزد. نورا برای حفظ جان شوهرش و به عبارتی حفظ خانوادهاش یک بار از عروسکبودن تخطی کرده اما همان یک بار موجب نابودی خود و بنیاد خانوادهاش میشود و شوهرش بیآنکه به نیت و قصد نورا فکر کند، او را محکوم میکند. برای ایبسن، بنمایه یا استعاره عروسک مفهومی تکرارشونده است و میتوان در آثار دیگر او نیز این بنمایه را دید. قادری با اشاره به این نکته مینویسد که: «مقیاسهای ایبسن برای استفاده از بنمایه عروسک بسیار گسترده و کلان است. به همین دلیل، عروسکخانه تنها ماجرای عروسکبودن نورا نیست؛ اینجا ایبسن به عمق یک معضل اجتماعی اشاره میکند و از فرهنگ عروسکپرور سخن میگوید؛ بنابراین، او در این
اثر به خواننده و بیننده امان نمیدهد که از عروسکشدن همگانی در تاریخ، از هر جنسیتی، و لزوم بازنگری در پندارهایشان غافل بمانند».