روسیه و غرب: اشتباهات دهه 90
سرگئی رادچنکو*
اواسط دسامبر 1993، بوریس یلتسین، رئیسجمهور روسیه، اولین انتخابات دوما (پارلمان روسیه) را پس از اعلام انحلال پارلمان اتحاد شوروی برگزار کرد. این انتخابات احتمالا «دموکراتیکترین انتخابات» در کل تاریخ روسیه جدید خواهد بود و نتیجه خیرهکنندهای داشت؛ «دموکراتها» بهشدت از سوی احزاب افراطی چپ و راست به عقب رانده شدند.ایالات متحده با نگرانی نظارهگر انتخابات و نتایج آن بود. «استروب تالبوت»، تحلیلگر ارشد روسیه در دولت بیل کلینتون، در سفر فوریه 1994 جان میجر، نخستوزیر وقت بریتانیا به واشنگتن، تحلیل خود از وضعیت آن روزهای روسیه را با میجر در میان گذاشت. «رودریک لین»، دستیار نخستوزیر بریتانیا، دراینباره میگوید: «تالبوت بهگونهای تحلیل و ابراز نگرانی میکرد که انگار قصد دارد برای تغییر سیاست واشنگتن در قبال روسیه به بیل کلینتون، رئیسجمهورآمریکا فشار بیاورد و بریتانیا از این موضوع بسیار نگران بود».لین در یادداشتهای خود همچنین به این نکته اشاره کرده بود که «علاوه بر تالبوت، برخی مقامها در دولت آمریكا با اشاره به نتایج انتخابات پارلمانی، رویکرد واشنگتن برای مشاركت واقعی با روسیه را اقدامی اشتباه میدانستند و خواستار تغییر آن بودند». مهمترین و بانفوذترین مقامی که چنین دیدگاهی داشت، «آنتونی لیک»، مشاور امنیت ملی بیل کلینتون بود.بر اساس نوشتههای لین، لیك معتقد بود روسیه «مسیر نادرستی را انتخاب کرده و ما نباید روسها را ترغیب كنیم که چون آنها را شریک خود میدانیم، پس بدون پاسخگویی میتوانند هر اقدام منفی و غیرسازندهای را انجام دهند».بهطور قطع، این بحثها درباره رویکرد ایالات متحده در قبال روسیه در یکی از اصلیترین موضوعات سیاست خارجی دولت کلینتون منعکس شد؛ گسترش ناتو. گشودن تدریجی اسناد بایگانیشده مربوط به آن سالها، به ما اجازه خواهد داد تا دوباره این مسئله را بررسی کنیم. سؤالات مهم این است که آیا تیم کلینتون در آن زمان درست عمل میکرد؟ آیا ایالات متحده در روند گسترش ناتو، روسیه را بهعنوان یک شریک بالقوه از دست داد؟سؤال دوم را میتوان بدون ابهام پاسخ داد: نه؛ روسیه هرگز به آمریکا تعلق نداشت، بنابراین ایالات متحده در این روند روسیه را از دست نداد. بدیهی است آنچه اتفاق افتاد، در درجه اول ناشی از مشکلات داخلی روسیه بود؛ مجموعه پیچیدهای از قدرت، روایتهای سیاسی غیر قابل اتکا و دروغین و... . اما ایالات متحده در شکلدادن به این روایتهای سیاسی در روسیه نقش داشت.
عضویت روسیه در ناتو؟
بیل کلینتون در ابتدای ریاستجمهوری خود با عزم راسخ کشورهای اروپای مرکزی و شرقی برای پیوستن به ناتو روبهرو بود. برخی از رهبران این منطقه ازجمله واسلاو هاول، رئیسجمهور چک، به استدلالهای فرهنگی و تمدنی جامعه اروپا استناد کردند و چندان تمایلی به پیوستن به ناتو نداشتند.دیگرانی مانند لخ والسا، رئیسجمهور لهستان، سازشناپذیر بودند؛ یا لهستان باید عضو ناتو شود یا در تاریکی نئوامپریالیسم روسیه ناپدید خواهد شد. والسا به کلینتون گفت: «لهستان نمیتواند و نباید بیدفاع بماند. ما باید از محافظت ایالات متحده برخوردار باشیم». کلینتون به این حرفها گوش داد و تلاش کرد این نگرانیها را برطرف کند. با توجه به مسیر مبهم ترانزیت روسیه، به نظر میرسید گسترش ناتو تضمین امنیتی خوبی برای کشورهای اروپایی باشد.اما چگونه میشد مسکو را آرام کرد؟ روسیه نگران بود که گسترش ناتو میتواند شکافهای تازهای در اروپا ایجاد کند. بااینحال، باید توجه داشت که یلتسین و آندره كوزیرف، وزیر خارجهاش، نهتنها مخالفتی با ایده توسعه ناتو نداشتند، بلکه به یک شرط از آن حمایت میکردند؛ روسیه باید عضو ناتو شود.یلتسین در ژانویه 1994 به کلینتون گفت:
«روسیه باید اولین کشوری باشد که به ناتو میپیوندد. بعد از روسیه، دیگر کشورهای اروپای مرکزی و شرقی میتوانند عضو ناتو شوند. از نگاه یلتسین باید نوعی کارتل متشکل از ایالات متحده، روسیه و اروپاییها برای کمک به بهبود امنیت جهان تشکیل شود».ذکر عنوان «کارتل» دقیقا نشان میداد که یلتسین در سیاست خارجی به دنبال چه چیزی است. «کارتل» مدنظر رئیسجمهور روسیه، نسخهای از «کنسرت اروپا» در قرن نوزدهم بود؛ اشاره به یک سیستم روابط بینالملل و یکی از مکانهای اصلی اشغالشده توسط الکساندر اول، تزار روسیه.استالین در نشست یالتا در 1945 نیز تلاش کرد به چنین چیزی دست یابد. زمانی هم که برژنف، رهبر سابق اتحاد شوروی، به هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا گفت «من میخواهم با شما خصوصی صحبت کنم، نه کسی حضور داشته باشد و نه یادداشتی ثبت شود... شما شریک ما خواهید بود، ما میخواهیم دنیا را اداره کنیم»، همین خواسته را دنبال میکرد.«کارتل» یلتسین به معنای بهرسمیتشناختن روسیه بهعنوان یک قدرت بیبدیل در جهان بود؛ قدرتی که منافع و مواضعش باید هنگام حل مشکلات و چالشهای بینالمللی مرکز توجه قرار گیرد.البته واقعیت این بود که برخلاف
روسیه دوران الکساندر اول و اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری استالین یا برژنف، روسیه یلتسین فقط روی کاغذ یک قدرت بزرگ محسوب میشد. روسیه در لبه پرتگاه مالی و اقتصادی قرار داشت و بهشدت نیازمند حمایت غرب بود، بنابراین خواستههای یلتسین با واقعیت روسیه تطابق نداشت.کوزیرف معتقد بود كه میتواند این مشکل بهظاهر بغرنج را حل کند. او در روسیه اغلب به دلیل دیدگاههای «غربی» مورد انتقاد قرار میگرفت، اما مواضع «غربگرایانه» او دقیقا نتیجه مستقیم رویکرد کارتلمحورش در سیاست خارجی بود. او در یکی از دیدارهایش در سال 1993 گفته بود: «شراکت با ایالات متحده مهمترین اقدام در سیاست خارجی است. علاوه بر این، ما باید اولین شریک ایالات متحده باشیم، در غیر این صورت جایگاه یک قدرت بزرگ را از دست خواهیم داد».به همین دلیل، کوزیرف هم مانند یلتسین خواستار ورود روسیه به ناتو شده بود. کوزیرف در ملاقات با همتای آلمانی خود در ماه می1994، غرب را به دلیل عدم تمایل به مشارکت نزدیکتر با روسیه مورد سرزنش قرار داد و گفت: «چرا ناتو روسیه را نمیخواهد؟ آیا در این میان نکتهای پنهان یا تردید و دشمنی وجود دارد؟».امروز و با گذشت حدود سه دهه، روشن
شده که فرضیات کوزیرف درست بوده است. علاوه بر احتیاط درباره روسیه، نکته دیگری نیز وجود داشت؛ ناتو نگران این بود که عضویت روسیه در ناتو منجر به فروپاشی این ائتلاف شود.«مالکوم ریفکیند» که در فاصله سالهای 1992 تا 1997 وزیر دفاع و وزیر امور خارجه بریتانیا بود، اخیرا بهصراحت گفته است: «در این مورد من در مقایسه با همکارانم نگاه دلسوزانهتری داشتم. در ذهن من تردیدی وجود نداشت که روسیه هرگز نمیتواند بدون ازبینبردن ساختار و شالوده ناتو، به عضویت کامل آن درآید».کوزیروف از این نگرش غرب خوشحال نبود و هشدار میداد که این نگرش باعث تقویت چپگرایان در روسیه و تضعیف یلتسین و دولتش میشود. باید توجه داشت که ایده عضویت روسیه در ناتو، نهتنها از سوی کوزیرف و یلتسین پشتیبانی میشد، بلکه محافل نخبگان روسیه نیز نگاهی مثبت به این رویداد داشتند.بنابراین ایوان ریبکین، رئیس دوما که در آن زمان تلاش میکرد میان یلتسین و مخالفان پارلمانیاش تعادل برقرار کند، نهتنها از پیوستن روسیه به ناتو حمایت میکرد، بلکه درباره روش خاصی از این عضویت -مشابه شرایط فرانسه در ناتو- به اظهارنظر و استدلال میپرداخت.او در گفتوگو با نمایندگان
پارلمان فرانسه در دسامبر 1994، موضع خود را اینگونه توضیح داد: «وقتی درباره گسترش ناتو صحبت میشود، ما پیشنهاد میکنیم این گسترش از اورال آغاز شود یا میتوانیم از الگوی فرانسه برای مشارکت خود در این نهاد صحبت کنیم».
تأکید ریبکین بر مدل فرانسوی، اشاره به این اقدام شارل دوگل، رئیسجمهور سابق فرانسه، داشت که در سال 1966، پاریس را از تعهدات نظامی در ناتو خارج کرد؛ درحالیکه فرانسه همچنان عضو سیاسی این اتحاد بود (فرانسه در سال 2009 دوباره تعهدات نظامی خود در ناتو را از سر گرفت). این «مدل فرانسوی»، در دهه 1990 در میان تحلیلگران روسی محبوبیت زیادی داشت، اما غرب پیشنهاد ریبکین را نشنید (یا نمیخواست که بشنود).
در این میان، نمایندگان اروپای مرکزی و شرقی تقریبا متفقالقول بودند که روسیه نباید هرگز به ناتو راه یابد. این نگرش بهطور طبیعی مسکو را تحریک میکرد؛ همانطور که «ویاچسلاو نیکونوف»، معاون دوما، اینگونه واکنش نشان داد: «روسیه امیدوار بود که در زمره ملل متمدن غرب قرار بگیرد، اما فقط اجازه یافت به سازمانهایی بپیوندد که ناکارآمدی آنها ثابت شده بود».
از مشارکت تا رویارویی
دو روایت -مشارکت با غرب و رویارویی با آن- توجه سیاست خارجی روسیه را در جهات مختلف جلب کرد. با اینکه روسیه و ناتو هنوز با هم همزیستی دارند، اما در سالهای اخیر تنشها میان دو طرف افزایش یافته است. هدف اصلی این روایتها، کسب مشروعیت از سوی نخبگان سیاسی روسیه است.هر دو روایت تا حدودی به «بهرسمیتشناختن» روسیه از سوی غرب و در درجه اول ایالات متحده بستگی دارد. یکی از فرضهای موجود این است که این بهرسمیتشناختن میتواند به معنای شراکت باشد که در آن صورت روسیه بهعنوان عضوی از «کارتل»، امتیازات خاصی به دست میآورد. فرض دیگر، شناسایی بهعنوان دشمن است. قرارگرفتن در وضعیت دشمن نیز مزایای خود را دارد؛ برای مثال، «حفاظت از منافع ملی» در برابر تجاوزهای ناتو امکانپذیر میشود.درعینحال، «منافع ملی» همیشه ثابت نیستند؛ «منافع ملی» روسیه بهعنوان «شریک» غرب از بسیاری جهات با «منافع ملی» روسیه در نقش «دشمن» غرب متفاوت است. روسیه هرگز به آمریکا تعلق نداشته، بنابراین نمیتواند آمریکا را «از دست داده باشد». اما ایالات متحده با تعیین نگرش خود به روسیه بهعنوان یک دشمن یا یک شریک، بدون شک بر تعیین مصادیق منافع ملی روسیه
تأثیرگذار است.آیا میتوان گفت روسیه در دهه 1990 فرصتی برای عضویت در غرب داشت، اما این فرصت از دست رفت؟ تاریخ، التزامها را برنمیتابد، اما در این مورد باید توجه داشت که استدلالها درباره اینکه چرا روسیه هرگز به ناتو و اتحادیه اروپا (بسیار بزرگ، خطرناک، وابسته به امپریالیسم و ...) نمیپیوندد، کاملا بر اساس تفکر دوران جنگ سرد بود.تردیدی نیست که در اوایل دهه 1990 مسکو مشتاق پیوستن به ناتو و آماده بررسی همه گزینههای عضویت، ازجمله گزینه «فرانسوی» بود. این عضویت خطر خاصی برای ناتو به همراه داشت و باعث تقویت موقعیت روسیه در سیستم امنیتی اروپا میشد. پس آیا ارزش داشت که چنین ریسکی انجام شود؟روایت «مشارکت» اما هرگز کنار گذاشته نشد؛ هنوز هم در سایه روایت یک روسیه استبدادی و «ضدغربی» وجود دارد. «آنتونی لیک» حق داشت و بهدرستی پیشبینی کرده بود که روسیه «راه نادرستی» را در پیش گرفته است. اما هر دو طرف در این جدایی نقش داشتند. نخبگان روسی با مشروعیتبخشیدن به خود از طریق دشمنی با ایالات متحده به آن کمک کردند. نخبگان آمریكایی هم با مخالفت با بهرسمیتشناختن روسیه در قالب یك مشاركت تمامعیار، در این جدایی
تأثیرگذار بودند. البته مشخص شد که کلینتون هم یک «رئالیست» بود، اما او با معاوضه ایدئالها با واقعیتها، به قرارگیری قطار سیاست خارجی روسیه در مسیر رویارویی با غرب کمک کرد.
*مدیر تحقیقات دانشکده حقوق و سیاست دانشگاه کاردیف
اواسط دسامبر 1993، بوریس یلتسین، رئیسجمهور روسیه، اولین انتخابات دوما (پارلمان روسیه) را پس از اعلام انحلال پارلمان اتحاد شوروی برگزار کرد. این انتخابات احتمالا «دموکراتیکترین انتخابات» در کل تاریخ روسیه جدید خواهد بود و نتیجه خیرهکنندهای داشت؛ «دموکراتها» بهشدت از سوی احزاب افراطی چپ و راست به عقب رانده شدند.ایالات متحده با نگرانی نظارهگر انتخابات و نتایج آن بود. «استروب تالبوت»، تحلیلگر ارشد روسیه در دولت بیل کلینتون، در سفر فوریه 1994 جان میجر، نخستوزیر وقت بریتانیا به واشنگتن، تحلیل خود از وضعیت آن روزهای روسیه را با میجر در میان گذاشت. «رودریک لین»، دستیار نخستوزیر بریتانیا، دراینباره میگوید: «تالبوت بهگونهای تحلیل و ابراز نگرانی میکرد که انگار قصد دارد برای تغییر سیاست واشنگتن در قبال روسیه به بیل کلینتون، رئیسجمهورآمریکا فشار بیاورد و بریتانیا از این موضوع بسیار نگران بود».لین در یادداشتهای خود همچنین به این نکته اشاره کرده بود که «علاوه بر تالبوت، برخی مقامها در دولت آمریكا با اشاره به نتایج انتخابات پارلمانی، رویکرد واشنگتن برای مشاركت واقعی با روسیه را اقدامی اشتباه میدانستند و خواستار تغییر آن بودند». مهمترین و بانفوذترین مقامی که چنین دیدگاهی داشت، «آنتونی لیک»، مشاور امنیت ملی بیل کلینتون بود.بر اساس نوشتههای لین، لیك معتقد بود روسیه «مسیر نادرستی را انتخاب کرده و ما نباید روسها را ترغیب كنیم که چون آنها را شریک خود میدانیم، پس بدون پاسخگویی میتوانند هر اقدام منفی و غیرسازندهای را انجام دهند».بهطور قطع، این بحثها درباره رویکرد ایالات متحده در قبال روسیه در یکی از اصلیترین موضوعات سیاست خارجی دولت کلینتون منعکس شد؛ گسترش ناتو. گشودن تدریجی اسناد بایگانیشده مربوط به آن سالها، به ما اجازه خواهد داد تا دوباره این مسئله را بررسی کنیم. سؤالات مهم این است که آیا تیم کلینتون در آن زمان درست عمل میکرد؟ آیا ایالات متحده در روند گسترش ناتو، روسیه را بهعنوان یک شریک بالقوه از دست داد؟سؤال دوم را میتوان بدون ابهام پاسخ داد: نه؛ روسیه هرگز به آمریکا تعلق نداشت، بنابراین ایالات متحده در این روند روسیه را از دست نداد. بدیهی است آنچه اتفاق افتاد، در درجه اول ناشی از مشکلات داخلی روسیه بود؛ مجموعه پیچیدهای از قدرت، روایتهای سیاسی غیر قابل اتکا و دروغین و... . اما ایالات متحده در شکلدادن به این روایتهای سیاسی در روسیه نقش داشت.
عضویت روسیه در ناتو؟
بیل کلینتون در ابتدای ریاستجمهوری خود با عزم راسخ کشورهای اروپای مرکزی و شرقی برای پیوستن به ناتو روبهرو بود. برخی از رهبران این منطقه ازجمله واسلاو هاول، رئیسجمهور چک، به استدلالهای فرهنگی و تمدنی جامعه اروپا استناد کردند و چندان تمایلی به پیوستن به ناتو نداشتند.دیگرانی مانند لخ والسا، رئیسجمهور لهستان، سازشناپذیر بودند؛ یا لهستان باید عضو ناتو شود یا در تاریکی نئوامپریالیسم روسیه ناپدید خواهد شد. والسا به کلینتون گفت: «لهستان نمیتواند و نباید بیدفاع بماند. ما باید از محافظت ایالات متحده برخوردار باشیم». کلینتون به این حرفها گوش داد و تلاش کرد این نگرانیها را برطرف کند. با توجه به مسیر مبهم ترانزیت روسیه، به نظر میرسید گسترش ناتو تضمین امنیتی خوبی برای کشورهای اروپایی باشد.اما چگونه میشد مسکو را آرام کرد؟ روسیه نگران بود که گسترش ناتو میتواند شکافهای تازهای در اروپا ایجاد کند. بااینحال، باید توجه داشت که یلتسین و آندره كوزیرف، وزیر خارجهاش، نهتنها مخالفتی با ایده توسعه ناتو نداشتند، بلکه به یک شرط از آن حمایت میکردند؛ روسیه باید عضو ناتو شود.یلتسین در ژانویه 1994 به کلینتون گفت:
«روسیه باید اولین کشوری باشد که به ناتو میپیوندد. بعد از روسیه، دیگر کشورهای اروپای مرکزی و شرقی میتوانند عضو ناتو شوند. از نگاه یلتسین باید نوعی کارتل متشکل از ایالات متحده، روسیه و اروپاییها برای کمک به بهبود امنیت جهان تشکیل شود».ذکر عنوان «کارتل» دقیقا نشان میداد که یلتسین در سیاست خارجی به دنبال چه چیزی است. «کارتل» مدنظر رئیسجمهور روسیه، نسخهای از «کنسرت اروپا» در قرن نوزدهم بود؛ اشاره به یک سیستم روابط بینالملل و یکی از مکانهای اصلی اشغالشده توسط الکساندر اول، تزار روسیه.استالین در نشست یالتا در 1945 نیز تلاش کرد به چنین چیزی دست یابد. زمانی هم که برژنف، رهبر سابق اتحاد شوروی، به هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا گفت «من میخواهم با شما خصوصی صحبت کنم، نه کسی حضور داشته باشد و نه یادداشتی ثبت شود... شما شریک ما خواهید بود، ما میخواهیم دنیا را اداره کنیم»، همین خواسته را دنبال میکرد.«کارتل» یلتسین به معنای بهرسمیتشناختن روسیه بهعنوان یک قدرت بیبدیل در جهان بود؛ قدرتی که منافع و مواضعش باید هنگام حل مشکلات و چالشهای بینالمللی مرکز توجه قرار گیرد.البته واقعیت این بود که برخلاف
روسیه دوران الکساندر اول و اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری استالین یا برژنف، روسیه یلتسین فقط روی کاغذ یک قدرت بزرگ محسوب میشد. روسیه در لبه پرتگاه مالی و اقتصادی قرار داشت و بهشدت نیازمند حمایت غرب بود، بنابراین خواستههای یلتسین با واقعیت روسیه تطابق نداشت.کوزیرف معتقد بود كه میتواند این مشکل بهظاهر بغرنج را حل کند. او در روسیه اغلب به دلیل دیدگاههای «غربی» مورد انتقاد قرار میگرفت، اما مواضع «غربگرایانه» او دقیقا نتیجه مستقیم رویکرد کارتلمحورش در سیاست خارجی بود. او در یکی از دیدارهایش در سال 1993 گفته بود: «شراکت با ایالات متحده مهمترین اقدام در سیاست خارجی است. علاوه بر این، ما باید اولین شریک ایالات متحده باشیم، در غیر این صورت جایگاه یک قدرت بزرگ را از دست خواهیم داد».به همین دلیل، کوزیرف هم مانند یلتسین خواستار ورود روسیه به ناتو شده بود. کوزیرف در ملاقات با همتای آلمانی خود در ماه می1994، غرب را به دلیل عدم تمایل به مشارکت نزدیکتر با روسیه مورد سرزنش قرار داد و گفت: «چرا ناتو روسیه را نمیخواهد؟ آیا در این میان نکتهای پنهان یا تردید و دشمنی وجود دارد؟».امروز و با گذشت حدود سه دهه، روشن
شده که فرضیات کوزیرف درست بوده است. علاوه بر احتیاط درباره روسیه، نکته دیگری نیز وجود داشت؛ ناتو نگران این بود که عضویت روسیه در ناتو منجر به فروپاشی این ائتلاف شود.«مالکوم ریفکیند» که در فاصله سالهای 1992 تا 1997 وزیر دفاع و وزیر امور خارجه بریتانیا بود، اخیرا بهصراحت گفته است: «در این مورد من در مقایسه با همکارانم نگاه دلسوزانهتری داشتم. در ذهن من تردیدی وجود نداشت که روسیه هرگز نمیتواند بدون ازبینبردن ساختار و شالوده ناتو، به عضویت کامل آن درآید».کوزیروف از این نگرش غرب خوشحال نبود و هشدار میداد که این نگرش باعث تقویت چپگرایان در روسیه و تضعیف یلتسین و دولتش میشود. باید توجه داشت که ایده عضویت روسیه در ناتو، نهتنها از سوی کوزیرف و یلتسین پشتیبانی میشد، بلکه محافل نخبگان روسیه نیز نگاهی مثبت به این رویداد داشتند.بنابراین ایوان ریبکین، رئیس دوما که در آن زمان تلاش میکرد میان یلتسین و مخالفان پارلمانیاش تعادل برقرار کند، نهتنها از پیوستن روسیه به ناتو حمایت میکرد، بلکه درباره روش خاصی از این عضویت -مشابه شرایط فرانسه در ناتو- به اظهارنظر و استدلال میپرداخت.او در گفتوگو با نمایندگان
پارلمان فرانسه در دسامبر 1994، موضع خود را اینگونه توضیح داد: «وقتی درباره گسترش ناتو صحبت میشود، ما پیشنهاد میکنیم این گسترش از اورال آغاز شود یا میتوانیم از الگوی فرانسه برای مشارکت خود در این نهاد صحبت کنیم».
تأکید ریبکین بر مدل فرانسوی، اشاره به این اقدام شارل دوگل، رئیسجمهور سابق فرانسه، داشت که در سال 1966، پاریس را از تعهدات نظامی در ناتو خارج کرد؛ درحالیکه فرانسه همچنان عضو سیاسی این اتحاد بود (فرانسه در سال 2009 دوباره تعهدات نظامی خود در ناتو را از سر گرفت). این «مدل فرانسوی»، در دهه 1990 در میان تحلیلگران روسی محبوبیت زیادی داشت، اما غرب پیشنهاد ریبکین را نشنید (یا نمیخواست که بشنود).
در این میان، نمایندگان اروپای مرکزی و شرقی تقریبا متفقالقول بودند که روسیه نباید هرگز به ناتو راه یابد. این نگرش بهطور طبیعی مسکو را تحریک میکرد؛ همانطور که «ویاچسلاو نیکونوف»، معاون دوما، اینگونه واکنش نشان داد: «روسیه امیدوار بود که در زمره ملل متمدن غرب قرار بگیرد، اما فقط اجازه یافت به سازمانهایی بپیوندد که ناکارآمدی آنها ثابت شده بود».
از مشارکت تا رویارویی
دو روایت -مشارکت با غرب و رویارویی با آن- توجه سیاست خارجی روسیه را در جهات مختلف جلب کرد. با اینکه روسیه و ناتو هنوز با هم همزیستی دارند، اما در سالهای اخیر تنشها میان دو طرف افزایش یافته است. هدف اصلی این روایتها، کسب مشروعیت از سوی نخبگان سیاسی روسیه است.هر دو روایت تا حدودی به «بهرسمیتشناختن» روسیه از سوی غرب و در درجه اول ایالات متحده بستگی دارد. یکی از فرضهای موجود این است که این بهرسمیتشناختن میتواند به معنای شراکت باشد که در آن صورت روسیه بهعنوان عضوی از «کارتل»، امتیازات خاصی به دست میآورد. فرض دیگر، شناسایی بهعنوان دشمن است. قرارگرفتن در وضعیت دشمن نیز مزایای خود را دارد؛ برای مثال، «حفاظت از منافع ملی» در برابر تجاوزهای ناتو امکانپذیر میشود.درعینحال، «منافع ملی» همیشه ثابت نیستند؛ «منافع ملی» روسیه بهعنوان «شریک» غرب از بسیاری جهات با «منافع ملی» روسیه در نقش «دشمن» غرب متفاوت است. روسیه هرگز به آمریکا تعلق نداشته، بنابراین نمیتواند آمریکا را «از دست داده باشد». اما ایالات متحده با تعیین نگرش خود به روسیه بهعنوان یک دشمن یا یک شریک، بدون شک بر تعیین مصادیق منافع ملی روسیه
تأثیرگذار است.آیا میتوان گفت روسیه در دهه 1990 فرصتی برای عضویت در غرب داشت، اما این فرصت از دست رفت؟ تاریخ، التزامها را برنمیتابد، اما در این مورد باید توجه داشت که استدلالها درباره اینکه چرا روسیه هرگز به ناتو و اتحادیه اروپا (بسیار بزرگ، خطرناک، وابسته به امپریالیسم و ...) نمیپیوندد، کاملا بر اساس تفکر دوران جنگ سرد بود.تردیدی نیست که در اوایل دهه 1990 مسکو مشتاق پیوستن به ناتو و آماده بررسی همه گزینههای عضویت، ازجمله گزینه «فرانسوی» بود. این عضویت خطر خاصی برای ناتو به همراه داشت و باعث تقویت موقعیت روسیه در سیستم امنیتی اروپا میشد. پس آیا ارزش داشت که چنین ریسکی انجام شود؟روایت «مشارکت» اما هرگز کنار گذاشته نشد؛ هنوز هم در سایه روایت یک روسیه استبدادی و «ضدغربی» وجود دارد. «آنتونی لیک» حق داشت و بهدرستی پیشبینی کرده بود که روسیه «راه نادرستی» را در پیش گرفته است. اما هر دو طرف در این جدایی نقش داشتند. نخبگان روسی با مشروعیتبخشیدن به خود از طریق دشمنی با ایالات متحده به آن کمک کردند. نخبگان آمریكایی هم با مخالفت با بهرسمیتشناختن روسیه در قالب یك مشاركت تمامعیار، در این جدایی
تأثیرگذار بودند. البته مشخص شد که کلینتون هم یک «رئالیست» بود، اما او با معاوضه ایدئالها با واقعیتها، به قرارگیری قطار سیاست خارجی روسیه در مسیر رویارویی با غرب کمک کرد.
*مدیر تحقیقات دانشکده حقوق و سیاست دانشگاه کاردیف