ادبیات و محیط زیست
شهرام اقبالزاده
1 در یادداشت کوتاه زیر میکوشم به معرفی دو کتاب ادبی درباره محیط زیست و یک رمان ایرانی بپردازم.
«طبیعت از منظر بومشناسی در شاعرانگی» کتابی است از نصرتالله صفائیان بومشناس که به برشی تاریخی از شعر شاعران کهنسرا تا شاعران معاصر میپردازد. بهراستی پیوند بین محیط زیست و هنر و ادبیات و جامعهشناسی ادبیات در ایران چگونه است؟ آیا ما اهالی ادبیات و هنر و جامعهشناسی، دچار «غفلت» شدهایم یا نه؟ برای درک این موضوع ببینیم جنبش سبز و بینش و کنش محیط زیستی در چه وضعیتی است.
دِرک وال در کتاب «رسیدن به مقصود» مینویسد: «جنبش سبزها؛ ماکیاولیها، لنینها و گاندییهای خودش را ندارد. سبزها نیازمند نظریه سیاسیاند؛ باید حرفشان، هم در باب مسائل و هم در باب اهداف روشن باشد؛ باید خوب به این موضوع فکر کنند که ما قرار است چگونه به جامعهای سبز برسیم». محمد قائد، تحلیلگر ایرانی هم نوشته است: «به عقیده زیستبومگراها این ایدئولوژی در درجه اول با تغییری اساسی در رابطه بین انسانها و طبیعت سروکار دارد، بهگونهای که انسانها دیگر نه «ارباب» دنیای طبیعی، بلکه شرکای دیگر موجودات زنده هستند». شاید این تصور از انسان مدرن خیلی اتوپیایی باشد که انسان خردمند برای خود شریکی متصور بشود و سایر موجودات و جهان زیستی را شریک خود بداند، اما باید بداند اگر انسان مدرن به این شراکت تن ندهد، با تمام عقلانیتی که دارد بهزودی رو به زوال میرود! گرمشدن کره زمین، خشکشدن دریاچهها و رودخانهها، ازبینرفتن گونههای گیاهی و جانوری مختلف در مناطق گوناگون، انبوهی از ظرفهای پلاستیکی و مادههای غیرقابل تجزیه در طول قرنها، آلودگی هوا و مشکلات فراوان دیگر همگی بهخاطر بهرهگیری از عقلانیت نابودگری (اهریمنی) است که
ما در مواجهه با محیطزیست به کار بستهایم و این مشکل تا زمانی که طبیعت و زیست جانوری و گیاهی را شریک خود ندانیم حل نخواهد شد. ما باید با بهرهگیری از سیاستهای کلان، فرهنگسازی از طریق آموزشوپرورش و رسانهها، توجه به کمپینها و انجمنهای حامی محیط زیست، صدای تمام موجودات باشیم تا آینده را از نابودی بهوسیله سودجویان حفظ کنیم. ضرورت تام دارد که شاعران و نویسندگان ما و منتقدان و اصحاب علوم اجتماعی از منظر هنر اجتماعی به این دغدغه جامعه بشری بپردازند. کتاب «طبیعت از منظر بومشناسی در شاعرانگی» با نثری روان و شیوا و بیانی گیرا با رویکردِ eco-criticism نقد ادبی بومشناختی -که گاه به نقد بومگرا، معادلی نادقیق، ترجمه شده- به این مهم پرداخته است. جا دارد به این روزهای بحرانی جهانی و فراگیر اشارهای بکنم. این روزها گویی مادر طبیعت با ویروس کرونا دارد به بشریت، و پیش از همه و بیش از همه، به سیاستگذاران و برنامهریزان و سرمایهداران استثمارگر زیادهخواه و سیاسیون زورگو و جنگافروز پیامی میدهد تا آنها را گوشمالی دهد؛ کرونا این نکته اساسی را گوشزد میکند: با مام طبیعت و با یکدیگر مهربان باشی! ادبیات باید بتواند
دست در دست پژوهشگران محیط زیست و بومشناسان، با نگاهی بینرشتهای، به گرهگاههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بپردازد و با روایتی ژرفکاوانه به روایت لایههای پنهان در اعماق جامعه و طبیعت در حال نابودی، با نگاهی سونوگرافیک، غدهها و نودهای میلیاردی سرطانی را پیش چشم ما بگذارد. مقولهای که شعر و داستان و نقد ادبی ما از آن غافل است؛ و کتاب پروفسور صفائیان نیز از چنین تحلیل درگیرانه و پروبلماتیکی بازمانده است و در بسیاری موارد - بهویژه در نقل اشعار کهن، که بهدلیل فقدان مصائب زیستمحیطی، کمابیش طبیعی هم هست، به گزارش خنثایی از شاعرانگی درباره طبیعت و دار و درخت بسنده میکند. با اینهمه، چنین کاستیهایی، چندان از ارزشهای این کتاب نوآورانه و راهگشا نمیکاهد. بگذارید با شعری از برشت، این سخن را به پایان برم:
پیکار با خشونت
چهره را دژم میکند
ما پیکارگران برپایی جهانی مهربان
خود نتوانستیم مهربان باشیم!
ای شمایان که از پی میآیید
با مهربانی و گذشت از ما یاد کنید!
۲ «کودکان امروز، در دنیایی بزرگ میشوند که با چالشهای اجتماعی و زیستمحیطی بیسابقهای روبهرو است. آنها باید در یافتن راهحل برای این چالشها همراه شوند».
دانیل گلن، پیتر سینگه
در یک رمان نوجوانانه از چهچیزهایی میتوان سخن گفت؟ بهعبارتی گستره روایت نوجوان از کجا تا به کجاست؟ یک راوی روستایی آمریکایی نوجوان از روزن چشم خود - من راوی- آیا میتواند احساسات فردی خود و قهر و آشتیها با نوجوانان هممحلی و همکلاسیها را تا موضوع چرخش تاریخی و اقتصادی-اجتماعی و روابط ساده اقتصادی معیشتی کشاورزی مردم روستا به مناسبات پیچیده اقتصاد شهری و هجوم انحصارات بانکی و توسعه شهرکهای گسترشیابندهای که آب را آلوده، جنگلها و درختان را نابود و محیط زیست را کثیف و تباه میکند، بهدرستی روایت کند؟ نقش روشنگرانه آموزگاری آگاه در مدرسهای روستایی چه میتواند باشد؟ یا نقش معلم عبوس دیگری که دانشآموزان را نهفقط از درس، بلکه از مدرسه گریزان میکند، چگونه بیان شده؟ در رمان «من و ماروین گاردنز»، دوشبهدوش آموزگاران آگاه، بانویی خلاق و نوآور میکوشد با طراحی بازی مفرح و گیرایی مانند مونوپولی، کارکرد بانکها و یورش آهسته و پیوسته آنها به محیط روستایی و خلع مالکیت از کشاورزان را به نمایش بگذارد. هرچند، سرمایهداری میکوشد همین بازی جذاب را نیز به کالایی صرفا سرگرمکننده و سودآور بدل کند. همه اینها -و
بیش از اینها را- خانم ایمی ساریگکینگ بهدور از احساساتیگری، شعارزدگی و سیاستزدگی در روایتی شیرین و بیانی دلنشین در چارچوب زندگی خانوادگی و روزمره یک نوجوان روستایی در ساختار ادبی و پیرنگی منسجم به پیش میبرد. چنین پدیدههایی بهصورت روزانه در پیش چشم ما هم میگذرد، اما فقط چشمی تیزبین، تخیلی سرشار و قلمی توانا و ذهنی پربار و نویسندهای روایتشناس میتواند در چنین روایت زیستمحیطی، با بهتصویرکشیدن ایستادگی دانشآموزی روستایی در برابر مصرفزدگی بچهشهریها و بزرگسالان عادتزده، کامکارانه عمل کند. در این کشش و کوشش مادری طبیعتدوست و آموزگاری آگاه و دختر همکلاسی او بی، آنی، در آغاز همراه او هستند، اما بعد...
1 در یادداشت کوتاه زیر میکوشم به معرفی دو کتاب ادبی درباره محیط زیست و یک رمان ایرانی بپردازم.
«طبیعت از منظر بومشناسی در شاعرانگی» کتابی است از نصرتالله صفائیان بومشناس که به برشی تاریخی از شعر شاعران کهنسرا تا شاعران معاصر میپردازد. بهراستی پیوند بین محیط زیست و هنر و ادبیات و جامعهشناسی ادبیات در ایران چگونه است؟ آیا ما اهالی ادبیات و هنر و جامعهشناسی، دچار «غفلت» شدهایم یا نه؟ برای درک این موضوع ببینیم جنبش سبز و بینش و کنش محیط زیستی در چه وضعیتی است.
دِرک وال در کتاب «رسیدن به مقصود» مینویسد: «جنبش سبزها؛ ماکیاولیها، لنینها و گاندییهای خودش را ندارد. سبزها نیازمند نظریه سیاسیاند؛ باید حرفشان، هم در باب مسائل و هم در باب اهداف روشن باشد؛ باید خوب به این موضوع فکر کنند که ما قرار است چگونه به جامعهای سبز برسیم». محمد قائد، تحلیلگر ایرانی هم نوشته است: «به عقیده زیستبومگراها این ایدئولوژی در درجه اول با تغییری اساسی در رابطه بین انسانها و طبیعت سروکار دارد، بهگونهای که انسانها دیگر نه «ارباب» دنیای طبیعی، بلکه شرکای دیگر موجودات زنده هستند». شاید این تصور از انسان مدرن خیلی اتوپیایی باشد که انسان خردمند برای خود شریکی متصور بشود و سایر موجودات و جهان زیستی را شریک خود بداند، اما باید بداند اگر انسان مدرن به این شراکت تن ندهد، با تمام عقلانیتی که دارد بهزودی رو به زوال میرود! گرمشدن کره زمین، خشکشدن دریاچهها و رودخانهها، ازبینرفتن گونههای گیاهی و جانوری مختلف در مناطق گوناگون، انبوهی از ظرفهای پلاستیکی و مادههای غیرقابل تجزیه در طول قرنها، آلودگی هوا و مشکلات فراوان دیگر همگی بهخاطر بهرهگیری از عقلانیت نابودگری (اهریمنی) است که
ما در مواجهه با محیطزیست به کار بستهایم و این مشکل تا زمانی که طبیعت و زیست جانوری و گیاهی را شریک خود ندانیم حل نخواهد شد. ما باید با بهرهگیری از سیاستهای کلان، فرهنگسازی از طریق آموزشوپرورش و رسانهها، توجه به کمپینها و انجمنهای حامی محیط زیست، صدای تمام موجودات باشیم تا آینده را از نابودی بهوسیله سودجویان حفظ کنیم. ضرورت تام دارد که شاعران و نویسندگان ما و منتقدان و اصحاب علوم اجتماعی از منظر هنر اجتماعی به این دغدغه جامعه بشری بپردازند. کتاب «طبیعت از منظر بومشناسی در شاعرانگی» با نثری روان و شیوا و بیانی گیرا با رویکردِ eco-criticism نقد ادبی بومشناختی -که گاه به نقد بومگرا، معادلی نادقیق، ترجمه شده- به این مهم پرداخته است. جا دارد به این روزهای بحرانی جهانی و فراگیر اشارهای بکنم. این روزها گویی مادر طبیعت با ویروس کرونا دارد به بشریت، و پیش از همه و بیش از همه، به سیاستگذاران و برنامهریزان و سرمایهداران استثمارگر زیادهخواه و سیاسیون زورگو و جنگافروز پیامی میدهد تا آنها را گوشمالی دهد؛ کرونا این نکته اساسی را گوشزد میکند: با مام طبیعت و با یکدیگر مهربان باشی! ادبیات باید بتواند
دست در دست پژوهشگران محیط زیست و بومشناسان، با نگاهی بینرشتهای، به گرهگاههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بپردازد و با روایتی ژرفکاوانه به روایت لایههای پنهان در اعماق جامعه و طبیعت در حال نابودی، با نگاهی سونوگرافیک، غدهها و نودهای میلیاردی سرطانی را پیش چشم ما بگذارد. مقولهای که شعر و داستان و نقد ادبی ما از آن غافل است؛ و کتاب پروفسور صفائیان نیز از چنین تحلیل درگیرانه و پروبلماتیکی بازمانده است و در بسیاری موارد - بهویژه در نقل اشعار کهن، که بهدلیل فقدان مصائب زیستمحیطی، کمابیش طبیعی هم هست، به گزارش خنثایی از شاعرانگی درباره طبیعت و دار و درخت بسنده میکند. با اینهمه، چنین کاستیهایی، چندان از ارزشهای این کتاب نوآورانه و راهگشا نمیکاهد. بگذارید با شعری از برشت، این سخن را به پایان برم:
پیکار با خشونت
چهره را دژم میکند
ما پیکارگران برپایی جهانی مهربان
خود نتوانستیم مهربان باشیم!
ای شمایان که از پی میآیید
با مهربانی و گذشت از ما یاد کنید!
۲ «کودکان امروز، در دنیایی بزرگ میشوند که با چالشهای اجتماعی و زیستمحیطی بیسابقهای روبهرو است. آنها باید در یافتن راهحل برای این چالشها همراه شوند».
دانیل گلن، پیتر سینگه
در یک رمان نوجوانانه از چهچیزهایی میتوان سخن گفت؟ بهعبارتی گستره روایت نوجوان از کجا تا به کجاست؟ یک راوی روستایی آمریکایی نوجوان از روزن چشم خود - من راوی- آیا میتواند احساسات فردی خود و قهر و آشتیها با نوجوانان هممحلی و همکلاسیها را تا موضوع چرخش تاریخی و اقتصادی-اجتماعی و روابط ساده اقتصادی معیشتی کشاورزی مردم روستا به مناسبات پیچیده اقتصاد شهری و هجوم انحصارات بانکی و توسعه شهرکهای گسترشیابندهای که آب را آلوده، جنگلها و درختان را نابود و محیط زیست را کثیف و تباه میکند، بهدرستی روایت کند؟ نقش روشنگرانه آموزگاری آگاه در مدرسهای روستایی چه میتواند باشد؟ یا نقش معلم عبوس دیگری که دانشآموزان را نهفقط از درس، بلکه از مدرسه گریزان میکند، چگونه بیان شده؟ در رمان «من و ماروین گاردنز»، دوشبهدوش آموزگاران آگاه، بانویی خلاق و نوآور میکوشد با طراحی بازی مفرح و گیرایی مانند مونوپولی، کارکرد بانکها و یورش آهسته و پیوسته آنها به محیط روستایی و خلع مالکیت از کشاورزان را به نمایش بگذارد. هرچند، سرمایهداری میکوشد همین بازی جذاب را نیز به کالایی صرفا سرگرمکننده و سودآور بدل کند. همه اینها -و
بیش از اینها را- خانم ایمی ساریگکینگ بهدور از احساساتیگری، شعارزدگی و سیاستزدگی در روایتی شیرین و بیانی دلنشین در چارچوب زندگی خانوادگی و روزمره یک نوجوان روستایی در ساختار ادبی و پیرنگی منسجم به پیش میبرد. چنین پدیدههایی بهصورت روزانه در پیش چشم ما هم میگذرد، اما فقط چشمی تیزبین، تخیلی سرشار و قلمی توانا و ذهنی پربار و نویسندهای روایتشناس میتواند در چنین روایت زیستمحیطی، با بهتصویرکشیدن ایستادگی دانشآموزی روستایی در برابر مصرفزدگی بچهشهریها و بزرگسالان عادتزده، کامکارانه عمل کند. در این کشش و کوشش مادری طبیعتدوست و آموزگاری آگاه و دختر همکلاسی او بی، آنی، در آغاز همراه او هستند، اما بعد...