فيزيك كوانتوم و شبهعلم
محمدرضا توكليصابري.نويسنده و مترجم كتابهاي پزشكي و علمي
فيزيك كوانتوم ازجمله موضوعاتي است كه شبهدانشورزان، بعضي پستمدرنيستها و طرفداران شبهعرفانها مانند مديتاسيون متعالي و عرفان حلقه دوست دارند از آن سوءاستفاده كنند. آنها ميگويند فيزيك كوانتوم تأييد ميكند كه ذهن آدمي است كه حقيقت را ميآفريند و دانشورزي انحصار حقيقت عيني را در دست ندارد. نظريه كوانتوم نظريهاي انقلابي است كه در اوايل قرن بيستم توسط فيزيكدان آلماني، ماكس پلانك، ابراز شد تا بعضي از ناهنجاريهاي رفتار نور و اتمها را توضيح دهد. اين نظريه بسيار موفقيتآميز نقش مهمي در توليدات اقتصادي جهان دارد. ترانزيستورها، كامپيوترها، ليزر و حتي اينترنت بدون مكانيك كوانتوم نميتوانست وجود داشته باشد. شبهدانشورزان از بعضي از تفسيرهاي مكانيك كوانتوم سوءاستفاده ميكنند تا از آن نتيجه بگيرند كه فقط انديشهها واقعي هستند و جهان فيزيكي حاصل ذهن كيهاني است كه ذهن انسان توسط فضا و زمان به آن متصل است. واژه كوانتوم در كتابها و نشريات آنها به وفور تكرار ميشود. آنها ميخواهند از موفقيت نظريه كوانتوم استفاده كنند و نظريات و فلسفههاي خود را به دانشورزي بچسبانند و از آن تأييديه بگيرند. آنها سعي دارند به مهملات خود لعابي از دانشورزي بدهند و آن را منطقي و دانشورزانه بنمايانند. شبهدانشورزان در قرون اخير بارها اين كار را كردهاند. مردم معمولي كه معناي واقعي اين واژهها را نميدانند و بنابراين وقتي مطالب شبهدانشورزانه را ميخوانند، فكر ميكنند با مطالب دانشورزانه سروكار دارند. وقتي الكترومغناطيس كشف شد، مسمر و طرفداران هيپنوتيسم، الكترومغناطيس را عامل آن دانستند، وقتي راديوم و اشعه ايكس كشف شد، شبهدانشورزان آن را به كار گرفتند تا نظريات شبهدانشورزانه خود را توجيه كنند. اكنون هم مكانيك كوانتوم به همين منظور مورد سوءاستفاده قرار ميگيرد. براي مثال ديپاك چوپرا، پزشك هندي-آمريكايي، «شفابخشي كوانتومي» را تبليغ و ادعا ميكند كه ما همه بيماريها را با استفاده از نيروي ذهن ميتوانيم درمان كنيم. ديپاك چوپرا در كتاب «ذهن بيانتها، جسم پردوام، بديل كوانتومي براي پيرشدن» ميگويد اين نتيجه عميق را ميتوان از فيزيك كوانتوم به دست آورد كه نشان داده است: «جهان فيزيكي، از جمله بدن ما، پاسخ به يك مشاهدهگر است. ما بدن خود را ميآفرينيم، همچنانكه تجربه از جهان خود را ميآفرينيم». در جاي ديگري از همين كتاب ميگويد: «اعتقادات، افكار و عواطف ما واكنشهاي شيميايي را ايجاد ميكند كه سبب ابقاي حيات در هر سلول ميشود» و «در جهاني كه زندگي ميكنيد، از جمله تجربه بدنتان، كاملا تحت تأثير اين قرار دارد كه چگونه ياد ميگيريد آن را درك كنيد». به گفته چوپرا بيماري و پيري يك توهم است و بنابراين طبق توصيه او ما ميتوانيم فقط با نيروي آگاهي به «ذهن بيانتها و جسم پردوام» برسيم. يكي از هممسلكان ديپاك چوپرا، فيزيكدان هندي-آمريكايي، آميت گوسوامي است كه معتقد است مكانيك كوانتوم وجود مسائل فراعادي را تأييد ميكند. او در كتاب «كيهان خودآگاه: چگونه آگاهي جهان مادي را خلق ميكند»، مينويسد: «پديدههاي رواني مانند رؤيت از فاصله دور و تجربه خروج از بدن نمونههايي از عمليات غيرموضعي آگاهي است... مكانيك كوانتوم با حمايت قاطعانه از غيرموضعيبودن آگاهي چنين نظريهاي را تقويت ميكند». اين ادعاها هيچ پايهاي ندارد زيرا در 150 سال گذشته هرگونه تلاش براي ارائه سند و مدرك تكرارپذيري پديده رواني ناموفق بوده است. اينگونه شبهعرفانها و استفاده از فيزيك براي واقعينشاندادن پديدههاي فراعادي با انتشار كتاب فريتجاف كاپرا به نام تائوي فيزيك در سال ١٩٧۵ ميلادي آغاز شد؛ مانند اين جملات در كتاب: «براي يك انسان روشنفكر... كه آگاهياش كيهان را در بر ميگيرد، براي او كيهان «بدنش» ميشود و در همان حال بدن فيزيكياش تظاهري از ذهن جهانشمول ميشود، بصيرت درونياش تظاهري از عاليترين واقعيت است و سخنش تظاهري از حقيقت ابدي و نيروي نيايش». كتاب كاپرا الهامبخش بسياري از طرفداران شبهدانشورزي شد و آنها واژههاي مورد استفاده در فيزيك، مانند كوانتوم، انرژي، اصل عدم يقين هايزنبرگ و... را براي ترويج معنويتهاي شبهدانشورزانه خود به كار گرفتند. بعضي از فيزيكدانها معتقدند چون مكانيك كوانتوم پر از ضدونقيض و رمز است، طرفداران شبهعرفانها از آن براي تبليغ ديدگاههايشان استفاده ميكنند. به نظر ميرسد كه منشأ بسياري از ادعاهاي آنها دوگانگي موج-ذره در فيزيك كوانتوم باشد. به نظر فيزيكدانها اشياي مادي در سطح كوانتومي، هم خواص موضعي و تقليلگر ذره و هم خواص غيرموضعي و كلگراي موج را دارند كه برحسب اينكه موقعيت يا طول موج شيء اندازه گرفته شود، ظاهر ميشوند. گفته ميشود اين دو خاصيت موجيبودن و ذرهايبودن با هم ناسازگارند و بهطور كلي اندازهگيري يك كميت در مقدار كميت ديگر در اندازهگيريهاي آينده اثر ميگذارد. علاوه بر آن مقداري كه در اندازهگيريهاي آينده به دست ميآيد نامعلوم است، يعني غيرقابل پيشبيني است. به اين ترتيب مكانيك كوانتوم كيفيت عليتباورانه پيدا نميكند و معمولا به صورت اصل عدم يقين هايزنبرگ بيان ميشود. با وجود دوگانگي نظريه موجي-ذرهاي، در بيشتر كاربردهاي مكانيك كوانتومي وضعيت ذرهاي در نظر گرفته ميشود. اتمها، هسته اتم، الكترونها و كواركها در بعضي سطوح ذره محسوب ميشوند. در همان حال وقتي اثرهاي كوانتومي موردنظرند امواجي مانند نور و صدا با فوتونها و فونونها توصيف ميشوند. فيزيكدانها و بنيادگذاران مكانيك كوانتوم، مانند ماكس پلانك، ورنر هايزنبرگ، آلبرت اينشتين، لويي دوبروي، نيلز بور، اروين شرودينگر، پاول ديراك و... هيچگاه موضوع آگاهي و معنويت را چنانكه شبهعرفانها ادعا ميكنند، در فيزيك كوانتوم مطرح نكردند. قصد آنها توصيف جهان اتمي و زيراتمي و اندازهگيري بود. اما شبهدانشورزان از آن چنين نتيجه گرفتند كه ذهن انسان واقعيتها را كنترل ميكند و عالم يك واحد يكپارچه و متصل است كه نميتوان آن را با تقليل به بخشهاي كوچكتر فهميد. هيچ مدرك و سندي وجود ندارد كه نشان دهد كوانتوم مكانيك يك نقش مركزي در آگاهي بشريت داشته يا يك ارتباط فوري و كلگرا در سراسر عالم برقرار ميكند. كوانتوم مكانيك همانند ساير بخشهاي فيزيك به توصيف جهان مادي ميپردازد و بهطور كلي تقليلگر بوده و با مشاهدات دانشورزانه هماهنگ است.
فيزيك كوانتوم ازجمله موضوعاتي است كه شبهدانشورزان، بعضي پستمدرنيستها و طرفداران شبهعرفانها مانند مديتاسيون متعالي و عرفان حلقه دوست دارند از آن سوءاستفاده كنند. آنها ميگويند فيزيك كوانتوم تأييد ميكند كه ذهن آدمي است كه حقيقت را ميآفريند و دانشورزي انحصار حقيقت عيني را در دست ندارد. نظريه كوانتوم نظريهاي انقلابي است كه در اوايل قرن بيستم توسط فيزيكدان آلماني، ماكس پلانك، ابراز شد تا بعضي از ناهنجاريهاي رفتار نور و اتمها را توضيح دهد. اين نظريه بسيار موفقيتآميز نقش مهمي در توليدات اقتصادي جهان دارد. ترانزيستورها، كامپيوترها، ليزر و حتي اينترنت بدون مكانيك كوانتوم نميتوانست وجود داشته باشد. شبهدانشورزان از بعضي از تفسيرهاي مكانيك كوانتوم سوءاستفاده ميكنند تا از آن نتيجه بگيرند كه فقط انديشهها واقعي هستند و جهان فيزيكي حاصل ذهن كيهاني است كه ذهن انسان توسط فضا و زمان به آن متصل است. واژه كوانتوم در كتابها و نشريات آنها به وفور تكرار ميشود. آنها ميخواهند از موفقيت نظريه كوانتوم استفاده كنند و نظريات و فلسفههاي خود را به دانشورزي بچسبانند و از آن تأييديه بگيرند. آنها سعي دارند به مهملات خود لعابي از دانشورزي بدهند و آن را منطقي و دانشورزانه بنمايانند. شبهدانشورزان در قرون اخير بارها اين كار را كردهاند. مردم معمولي كه معناي واقعي اين واژهها را نميدانند و بنابراين وقتي مطالب شبهدانشورزانه را ميخوانند، فكر ميكنند با مطالب دانشورزانه سروكار دارند. وقتي الكترومغناطيس كشف شد، مسمر و طرفداران هيپنوتيسم، الكترومغناطيس را عامل آن دانستند، وقتي راديوم و اشعه ايكس كشف شد، شبهدانشورزان آن را به كار گرفتند تا نظريات شبهدانشورزانه خود را توجيه كنند. اكنون هم مكانيك كوانتوم به همين منظور مورد سوءاستفاده قرار ميگيرد. براي مثال ديپاك چوپرا، پزشك هندي-آمريكايي، «شفابخشي كوانتومي» را تبليغ و ادعا ميكند كه ما همه بيماريها را با استفاده از نيروي ذهن ميتوانيم درمان كنيم. ديپاك چوپرا در كتاب «ذهن بيانتها، جسم پردوام، بديل كوانتومي براي پيرشدن» ميگويد اين نتيجه عميق را ميتوان از فيزيك كوانتوم به دست آورد كه نشان داده است: «جهان فيزيكي، از جمله بدن ما، پاسخ به يك مشاهدهگر است. ما بدن خود را ميآفرينيم، همچنانكه تجربه از جهان خود را ميآفرينيم». در جاي ديگري از همين كتاب ميگويد: «اعتقادات، افكار و عواطف ما واكنشهاي شيميايي را ايجاد ميكند كه سبب ابقاي حيات در هر سلول ميشود» و «در جهاني كه زندگي ميكنيد، از جمله تجربه بدنتان، كاملا تحت تأثير اين قرار دارد كه چگونه ياد ميگيريد آن را درك كنيد». به گفته چوپرا بيماري و پيري يك توهم است و بنابراين طبق توصيه او ما ميتوانيم فقط با نيروي آگاهي به «ذهن بيانتها و جسم پردوام» برسيم. يكي از هممسلكان ديپاك چوپرا، فيزيكدان هندي-آمريكايي، آميت گوسوامي است كه معتقد است مكانيك كوانتوم وجود مسائل فراعادي را تأييد ميكند. او در كتاب «كيهان خودآگاه: چگونه آگاهي جهان مادي را خلق ميكند»، مينويسد: «پديدههاي رواني مانند رؤيت از فاصله دور و تجربه خروج از بدن نمونههايي از عمليات غيرموضعي آگاهي است... مكانيك كوانتوم با حمايت قاطعانه از غيرموضعيبودن آگاهي چنين نظريهاي را تقويت ميكند». اين ادعاها هيچ پايهاي ندارد زيرا در 150 سال گذشته هرگونه تلاش براي ارائه سند و مدرك تكرارپذيري پديده رواني ناموفق بوده است. اينگونه شبهعرفانها و استفاده از فيزيك براي واقعينشاندادن پديدههاي فراعادي با انتشار كتاب فريتجاف كاپرا به نام تائوي فيزيك در سال ١٩٧۵ ميلادي آغاز شد؛ مانند اين جملات در كتاب: «براي يك انسان روشنفكر... كه آگاهياش كيهان را در بر ميگيرد، براي او كيهان «بدنش» ميشود و در همان حال بدن فيزيكياش تظاهري از ذهن جهانشمول ميشود، بصيرت درونياش تظاهري از عاليترين واقعيت است و سخنش تظاهري از حقيقت ابدي و نيروي نيايش». كتاب كاپرا الهامبخش بسياري از طرفداران شبهدانشورزي شد و آنها واژههاي مورد استفاده در فيزيك، مانند كوانتوم، انرژي، اصل عدم يقين هايزنبرگ و... را براي ترويج معنويتهاي شبهدانشورزانه خود به كار گرفتند. بعضي از فيزيكدانها معتقدند چون مكانيك كوانتوم پر از ضدونقيض و رمز است، طرفداران شبهعرفانها از آن براي تبليغ ديدگاههايشان استفاده ميكنند. به نظر ميرسد كه منشأ بسياري از ادعاهاي آنها دوگانگي موج-ذره در فيزيك كوانتوم باشد. به نظر فيزيكدانها اشياي مادي در سطح كوانتومي، هم خواص موضعي و تقليلگر ذره و هم خواص غيرموضعي و كلگراي موج را دارند كه برحسب اينكه موقعيت يا طول موج شيء اندازه گرفته شود، ظاهر ميشوند. گفته ميشود اين دو خاصيت موجيبودن و ذرهايبودن با هم ناسازگارند و بهطور كلي اندازهگيري يك كميت در مقدار كميت ديگر در اندازهگيريهاي آينده اثر ميگذارد. علاوه بر آن مقداري كه در اندازهگيريهاي آينده به دست ميآيد نامعلوم است، يعني غيرقابل پيشبيني است. به اين ترتيب مكانيك كوانتوم كيفيت عليتباورانه پيدا نميكند و معمولا به صورت اصل عدم يقين هايزنبرگ بيان ميشود. با وجود دوگانگي نظريه موجي-ذرهاي، در بيشتر كاربردهاي مكانيك كوانتومي وضعيت ذرهاي در نظر گرفته ميشود. اتمها، هسته اتم، الكترونها و كواركها در بعضي سطوح ذره محسوب ميشوند. در همان حال وقتي اثرهاي كوانتومي موردنظرند امواجي مانند نور و صدا با فوتونها و فونونها توصيف ميشوند. فيزيكدانها و بنيادگذاران مكانيك كوانتوم، مانند ماكس پلانك، ورنر هايزنبرگ، آلبرت اينشتين، لويي دوبروي، نيلز بور، اروين شرودينگر، پاول ديراك و... هيچگاه موضوع آگاهي و معنويت را چنانكه شبهعرفانها ادعا ميكنند، در فيزيك كوانتوم مطرح نكردند. قصد آنها توصيف جهان اتمي و زيراتمي و اندازهگيري بود. اما شبهدانشورزان از آن چنين نتيجه گرفتند كه ذهن انسان واقعيتها را كنترل ميكند و عالم يك واحد يكپارچه و متصل است كه نميتوان آن را با تقليل به بخشهاي كوچكتر فهميد. هيچ مدرك و سندي وجود ندارد كه نشان دهد كوانتوم مكانيك يك نقش مركزي در آگاهي بشريت داشته يا يك ارتباط فوري و كلگرا در سراسر عالم برقرار ميكند. كوانتوم مكانيك همانند ساير بخشهاي فيزيك به توصيف جهان مادي ميپردازد و بهطور كلي تقليلگر بوده و با مشاهدات دانشورزانه هماهنگ است.