|

كانتور به روايت كانتوربه سوي تئاتر مرگ

پيام حيدرقزويني

تئاتر و ادبيات نمايشي لهستان جايگاه مهمي در تئاتر معاصر اروپا داشته است تا جايي كه مي‌توان گفت تئاتر لهستان در قرن بيستم دوره‌اي طلايي را پشت‌سر گذاشت. لهستان قرن بيستم چهره‌هاي مهمي به‌عنوان نويسنده و كارگردان تئاتر به جهان معرفي كرد كه همگي نقش مؤثري در شكل‌گيري ايده‌ها و نظريات مختلف در ادبيات نمايشي و اجرا داشتند.

يكي از چهره‌هاي مهم تئاتر لهستان در قرن بيستم، تادئوش كانتور است كه اولين‌بار دهه‌ها پيش و در زمان حياتش در ايران شناخته شد. سال‌ها پيش و در جشن هنر شيراز، دو اثر مهم از كانتور در ایران اجرا و معرفي شد كه يكي «ملوس‌ها و نسناس‌ها» نام داشت و ديگري «كلاس مرده» كه اين دومي از مهم‌ترين كارهاي كانتور به شمار مي‌رود. كانتور در ششم آوريل سال 1915 در روستاي گاليسي واقع در ويلوپله متولد شد و كودكي‌اش نيز در همين روستاي گمنام گذشت كه البته بعدها منبع و الهام‌بخش برخي از نمايش‌هاي مشهور او مثل «كلاس مرده» و «ويلوپله ويلوپله» شد.
در تئاتر لهستان، كانتور چهره خاصي به شمار مي‌رود و به‌طوركلي او به‌عنوان نمايش‌نامه‌نويس مطرح نبود و خودش نيز چنين ادعايي نداشت. كانتور كارگردان برجسته‌اي بود كه تأثير زيادي بر مقوله اجرا گذاشت و حتي تأثير او بر هنرمندان عرصه‌هاي ديگر هم ديده مي‌شود. كانتور به‌جز كارگرداني، به‌عنوان شاعر و مجسمه‌ساز و نظريه‌پرداز هم شناخته مي‌شود. او که از برجسته‌ترین کارگردانان بعد از جنگ جهانی دوم است، در سال ۱۹۴۲ یعنی وقتی که لهستان در اشغال نازی‌ها بود، به همراه تعدادي از نقاشان جوان گروهی زیرزمینی به نام «تئاتر مستقل» را در کراکوف پایه‌گذاری کرد و در همین تئاتر بود که نمایش‌نامه‌های «بالدینا» از یولیوژ اسلواکی و «بازگشت اودیسه» از استانیسلاو ویسپیانسکی را به صحنه برد. او بین سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۹، مشغول اجرای چند «هپنینگ تئاتر» شد که از آنها با عنوان تئاتر غیرممکن یاد می‌کرد. كانتور با انتشار اولين بيانيه تئاتر مرگ در سال 1975، به سمت تجربه‌هاي تازه‌اي در كارش گام برداشت.
چندسال پيش يكي از كتاب‌هاي كانتور با نام «آه، شب شيرين» با ترجمه محمدرضا خاكي در نشر روزبهان منتشر شد. به تازگي نيز خاكي كتاب ديگري از كانتور با عنوان «اتاق محقر خيال من» در همان نشر روزبهان به چاپ رسانده است. «آه، شب شیرین» بیش از آنکه یک نمایش‌نامه به معنای سنتی آن باشد، متنی است که مسیر کار کانتور را در شکل‌گیری یک اجرا در جشنواره آوینیون توضیح می‌دهد. «آه، شب شیرین» در سال ۱۹۹۰ با همکاری آکادمی تجربه‌های تئاتری پاریس و مؤسسه عالی تکنیک‌های نمایشی در فستیوال آوینیون، با کارگردانی کانتور اجرا شد و در این کتاب با مسیر آن اجرا و شیوه کاری کانتور در آوینیون آشنا می‌شویم. کلاس‌های آوینیون کانتور که با مشارکت بیست کارآموز بازیگری برگزار می‌شد به اجرای نمایش «آه، شب شیرین» انجامید. ایده اجرای این تئاتر در طول تمرین آخرین نمایش کانتور یعنی «امروز تولد من است» شکل گرفت؛ بر صحنه‌ای که مردگان در آن حاضر می‌شوند، مرده‌های خانواده و مرده‌های دوستان.
«اتاق محقر خيال من» نيز ارائه‌دهنده مقدمه‌اي بر زندگي و آثار كانتور، بر پايه صحبت‌ها و نوشته‌هاي خود او است. با اين كتاب مي‌توان در جريان مسير كار هنري و عناصر حياتي نوشته‌هاي كانتور قرار گرفت. كانتور بسيار نوشته است و آنها را خيلي دست‌كاري و اصلاح كرده است. در «اتاق محقر خيال من»، كانتور از زبان اول‌شخص يا سوم‌شخص، به روايت رابطه و نسبتش با دو نابغه لهستاني يعني برنو شولتز و استانيسلاو ويتكيه‌ويچ پرداخته است. مي‌توان گفت كه تئاتر لهستان وارث آن چيزي است كه به ويتكيه‌ويچ برمي‌گردد. يعني به كسي كه آثارش تا سال‌هاي بعد از جنگ دوم جهاني حتي در خود لهستان هم چندان شناخته نمي‌شد.
كانتور در اين كتاب عنوان كارگردان را به چالش مي‌كشد و رويكرد بازيگر اصيل يا بازيگر- خالق را مطرح مي‌كند. شكي نيست كه تئاتر بي‌متن يا تئاتر منهاي نمايش‌نامه وجود ندارد اما كانتور معتقد بود كه تئاتر واقعي، مستقل، آزاد و خودمختار است و ازاين‌رو بر ارزش هنري كار بازيگر، در مقايسه با نمايش‌نامه‌نويس تأكيد داشت. براي كانتور مفهوم بازيگر- خالق به‌عنوان يك اصل مطرح بود: «وقتي كه بازي يك بازيگر عالي را مي‌بينم، خودم را نگران نويسنده نمي‌كنم، به نقشي فكر نمي‌كنم كه او نوشته است؛ بازيگر- خالق و هنر او را مي‌بينم. بي‌ترديد، كسي كه در ميان همه افراد درگيرِ اجراي نمايش، بزرگ‌ترين خطر را به جان مي‌خرد، بازيگر است؛ زيرا او كسي است كه خالق يك اثر هنري از وجود خودش، از صدا، از بدن، از درون و از بيرون خودش است». كانتور اگرچه نقش و جايگاه تخيل نمايش‌نامه‌نويس و به‌طوركلي متن نمايشي را زير سؤال نمي‌برد اما بر موضوع استقلال تئاتر تأكيد داشت و به‌جاي آنكه ميان ادبيات و تئاتر تمايز قائل شود تنها به يك نام يعني تئاتر تأكيد داشت. در «اتاق محقر خيال من»، با ايده‌هاي مختلف و دوره‌هاي كاري گوناگون كانتور آشنا مي‌شويم و مراحل مختلفي را كه او پشت‌سر گذاشته تا به تئاتر مرگ برسد، مي‌بينيم.
كانتور مي‌گويد مراحل مختلف كاري‌اش هر يك بر سنتي بنا شده‌اند كه پيش‌تر وجود داشته است و او بر اساس آنها مسير تازه خود را طي كرده است. در اين ميان، جنگ و اشغال لهستان و انزوايي كه به او و بسياري از هنرمندان و نويسندگان هم‌نسلش تحميل شده بود هم نقش مهمي داشته است. در يكي از بخش‌هاي كتاب با عنوان «راه من به سوي تئاتر مرگ» آمده: «پرسش درباره واقعيت، هنگام اشغال كشور و در زماني ظاهر شد كه ما به اعتراض و به‌چالش‌كشيدن مكان تئاتر مشغول شديم؛ نه به‌خاطر اينكه تئاتر اسلواكي در اختيارمان نبود، بلكه از آن جهت كه فضا برايمان نااميدكننده شده بود، زيرا ديگر نمي‌خواستيم در يك ساختمان اختصاص‌يافته بر هنر كار كنيم. اعتقادمان بر اين بود - و اينجا از يك عبارت 1943 ياد مي‌كنم- كه تئاتر نمي‌تواند تحقق يابد مگر در مكاني كه براي درك هنر باشد؛ يعني در همه‌جا: هر جايي كه نه صندلي دارد، نه سالن، نه صحنه و نه پيش‌صحنه».

تئاتر و ادبيات نمايشي لهستان جايگاه مهمي در تئاتر معاصر اروپا داشته است تا جايي كه مي‌توان گفت تئاتر لهستان در قرن بيستم دوره‌اي طلايي را پشت‌سر گذاشت. لهستان قرن بيستم چهره‌هاي مهمي به‌عنوان نويسنده و كارگردان تئاتر به جهان معرفي كرد كه همگي نقش مؤثري در شكل‌گيري ايده‌ها و نظريات مختلف در ادبيات نمايشي و اجرا داشتند.

يكي از چهره‌هاي مهم تئاتر لهستان در قرن بيستم، تادئوش كانتور است كه اولين‌بار دهه‌ها پيش و در زمان حياتش در ايران شناخته شد. سال‌ها پيش و در جشن هنر شيراز، دو اثر مهم از كانتور در ایران اجرا و معرفي شد كه يكي «ملوس‌ها و نسناس‌ها» نام داشت و ديگري «كلاس مرده» كه اين دومي از مهم‌ترين كارهاي كانتور به شمار مي‌رود. كانتور در ششم آوريل سال 1915 در روستاي گاليسي واقع در ويلوپله متولد شد و كودكي‌اش نيز در همين روستاي گمنام گذشت كه البته بعدها منبع و الهام‌بخش برخي از نمايش‌هاي مشهور او مثل «كلاس مرده» و «ويلوپله ويلوپله» شد.
در تئاتر لهستان، كانتور چهره خاصي به شمار مي‌رود و به‌طوركلي او به‌عنوان نمايش‌نامه‌نويس مطرح نبود و خودش نيز چنين ادعايي نداشت. كانتور كارگردان برجسته‌اي بود كه تأثير زيادي بر مقوله اجرا گذاشت و حتي تأثير او بر هنرمندان عرصه‌هاي ديگر هم ديده مي‌شود. كانتور به‌جز كارگرداني، به‌عنوان شاعر و مجسمه‌ساز و نظريه‌پرداز هم شناخته مي‌شود. او که از برجسته‌ترین کارگردانان بعد از جنگ جهانی دوم است، در سال ۱۹۴۲ یعنی وقتی که لهستان در اشغال نازی‌ها بود، به همراه تعدادي از نقاشان جوان گروهی زیرزمینی به نام «تئاتر مستقل» را در کراکوف پایه‌گذاری کرد و در همین تئاتر بود که نمایش‌نامه‌های «بالدینا» از یولیوژ اسلواکی و «بازگشت اودیسه» از استانیسلاو ویسپیانسکی را به صحنه برد. او بین سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۹، مشغول اجرای چند «هپنینگ تئاتر» شد که از آنها با عنوان تئاتر غیرممکن یاد می‌کرد. كانتور با انتشار اولين بيانيه تئاتر مرگ در سال 1975، به سمت تجربه‌هاي تازه‌اي در كارش گام برداشت.
چندسال پيش يكي از كتاب‌هاي كانتور با نام «آه، شب شيرين» با ترجمه محمدرضا خاكي در نشر روزبهان منتشر شد. به تازگي نيز خاكي كتاب ديگري از كانتور با عنوان «اتاق محقر خيال من» در همان نشر روزبهان به چاپ رسانده است. «آه، شب شیرین» بیش از آنکه یک نمایش‌نامه به معنای سنتی آن باشد، متنی است که مسیر کار کانتور را در شکل‌گیری یک اجرا در جشنواره آوینیون توضیح می‌دهد. «آه، شب شیرین» در سال ۱۹۹۰ با همکاری آکادمی تجربه‌های تئاتری پاریس و مؤسسه عالی تکنیک‌های نمایشی در فستیوال آوینیون، با کارگردانی کانتور اجرا شد و در این کتاب با مسیر آن اجرا و شیوه کاری کانتور در آوینیون آشنا می‌شویم. کلاس‌های آوینیون کانتور که با مشارکت بیست کارآموز بازیگری برگزار می‌شد به اجرای نمایش «آه، شب شیرین» انجامید. ایده اجرای این تئاتر در طول تمرین آخرین نمایش کانتور یعنی «امروز تولد من است» شکل گرفت؛ بر صحنه‌ای که مردگان در آن حاضر می‌شوند، مرده‌های خانواده و مرده‌های دوستان.
«اتاق محقر خيال من» نيز ارائه‌دهنده مقدمه‌اي بر زندگي و آثار كانتور، بر پايه صحبت‌ها و نوشته‌هاي خود او است. با اين كتاب مي‌توان در جريان مسير كار هنري و عناصر حياتي نوشته‌هاي كانتور قرار گرفت. كانتور بسيار نوشته است و آنها را خيلي دست‌كاري و اصلاح كرده است. در «اتاق محقر خيال من»، كانتور از زبان اول‌شخص يا سوم‌شخص، به روايت رابطه و نسبتش با دو نابغه لهستاني يعني برنو شولتز و استانيسلاو ويتكيه‌ويچ پرداخته است. مي‌توان گفت كه تئاتر لهستان وارث آن چيزي است كه به ويتكيه‌ويچ برمي‌گردد. يعني به كسي كه آثارش تا سال‌هاي بعد از جنگ دوم جهاني حتي در خود لهستان هم چندان شناخته نمي‌شد.
كانتور در اين كتاب عنوان كارگردان را به چالش مي‌كشد و رويكرد بازيگر اصيل يا بازيگر- خالق را مطرح مي‌كند. شكي نيست كه تئاتر بي‌متن يا تئاتر منهاي نمايش‌نامه وجود ندارد اما كانتور معتقد بود كه تئاتر واقعي، مستقل، آزاد و خودمختار است و ازاين‌رو بر ارزش هنري كار بازيگر، در مقايسه با نمايش‌نامه‌نويس تأكيد داشت. براي كانتور مفهوم بازيگر- خالق به‌عنوان يك اصل مطرح بود: «وقتي كه بازي يك بازيگر عالي را مي‌بينم، خودم را نگران نويسنده نمي‌كنم، به نقشي فكر نمي‌كنم كه او نوشته است؛ بازيگر- خالق و هنر او را مي‌بينم. بي‌ترديد، كسي كه در ميان همه افراد درگيرِ اجراي نمايش، بزرگ‌ترين خطر را به جان مي‌خرد، بازيگر است؛ زيرا او كسي است كه خالق يك اثر هنري از وجود خودش، از صدا، از بدن، از درون و از بيرون خودش است». كانتور اگرچه نقش و جايگاه تخيل نمايش‌نامه‌نويس و به‌طوركلي متن نمايشي را زير سؤال نمي‌برد اما بر موضوع استقلال تئاتر تأكيد داشت و به‌جاي آنكه ميان ادبيات و تئاتر تمايز قائل شود تنها به يك نام يعني تئاتر تأكيد داشت. در «اتاق محقر خيال من»، با ايده‌هاي مختلف و دوره‌هاي كاري گوناگون كانتور آشنا مي‌شويم و مراحل مختلفي را كه او پشت‌سر گذاشته تا به تئاتر مرگ برسد، مي‌بينيم.
كانتور مي‌گويد مراحل مختلف كاري‌اش هر يك بر سنتي بنا شده‌اند كه پيش‌تر وجود داشته است و او بر اساس آنها مسير تازه خود را طي كرده است. در اين ميان، جنگ و اشغال لهستان و انزوايي كه به او و بسياري از هنرمندان و نويسندگان هم‌نسلش تحميل شده بود هم نقش مهمي داشته است. در يكي از بخش‌هاي كتاب با عنوان «راه من به سوي تئاتر مرگ» آمده: «پرسش درباره واقعيت، هنگام اشغال كشور و در زماني ظاهر شد كه ما به اعتراض و به‌چالش‌كشيدن مكان تئاتر مشغول شديم؛ نه به‌خاطر اينكه تئاتر اسلواكي در اختيارمان نبود، بلكه از آن جهت كه فضا برايمان نااميدكننده شده بود، زيرا ديگر نمي‌خواستيم در يك ساختمان اختصاص‌يافته بر هنر كار كنيم. اعتقادمان بر اين بود - و اينجا از يك عبارت 1943 ياد مي‌كنم- كه تئاتر نمي‌تواند تحقق يابد مگر در مكاني كه براي درك هنر باشد؛ يعني در همه‌جا: هر جايي كه نه صندلي دارد، نه سالن، نه صحنه و نه پيش‌صحنه».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.